سیب زمینی

یعنی ضربه ای که امشب از امام حسین خوردم ماده متراکم هستی از بیگ بنگ نخورده بود

بعد از ۱ ساعت در صف هیات واستادن ۱ متر به چادر سیب زمینی های نذری تموم شد

حالا ۲ تا راهکار دارم که هر دو رو باید انجام بدم

۱. برم خونه واسه خودم سیب زمینی خلالی بپزم

۲.درباره تشیع بازنگری دوباره ای داشته باشم

آخه ۱ متر به چادر؟
انصافه؟
احساس میکنم امام حسین دوسم نداره!

ولی اونی که تا دَم چادر رسیده و سیب زمینیها همون موقع تموم شده وضعش احتمالا بدتر از من باشه و یحتمل علاوه براینکه امام حسین دوسش نداره شمر هم دوسش داره!

#منیژه_رضوان

از کدوم سمت

شما هم در این ایام عزاداری چایی های هیات ها رو از سمت دسته استکان می خورین؟

عی بابا
اگر همه از جای دسته ش میخورین که من از سمت مقابلش بخورم 😐
در هیچی همبستگی ندارین
هم فقط در همین مورد همه متفق القول عمل میکنین؟

#منیژه_رضوان

از کدوم سمت

شما هم در این ایام عزاداری چایی های هیات ها رو از سمت دسته استکان می خورین؟

عی بابا
اگر همه از جای دسته ش میخورین که من از سمت مقابلش بخورم 😐
در هیچی همبستگی ندارین
هم فقط در همین مورد همه متفق القول عمل میکنین؟

#منیژه_رضوان

الله نور السموات ...

اینکه بشینی با مومنینی از دوستای صمیمیت با دلیل و برهان اثبات کنی که "ممکنه" یا "می تونه" یا "شاید" خدا وجود نداشته باشه
و
در عین حال هروقت که آیه نور یعنی
"الله نور السموات و الارض، مثل نوره کمشکات... "
رو میخونی، نتونی بخونیش و همیشه بعد از خوندن ۴ کلمه اولش گریه ت بگیره از توانایی های خاص خودم هست و لاغیر!

امام رضا علیه السلام

ترا دوست داشتم
با اینکه سپرده بودند زنهای عجم نباید مردهای عرب را دوست داشته باشند

ترا دوست داشتم
حتی وقتی که گفتند محمد در حرا خواب و رویا دیده است

ترا دوست داشتم
حتی وقتی که حاجتم را ندادی


ترا دوست داشتم
وقتی که با دوست سنی ام به پارک میرفتم و درباره خلافت عمر حرف میزدیم

موقعی که حرم می آمدم
زرنگی میکردم و
اذن دخول نمیخواندم
تا زودتر از بقیه به ضریح برسم
چون ترا دوست داشتم


ترا دوست داشتم
بعد از برف
بعد از باران
در بهار
در زمستان
در کربلا
در آتن
بعد از نماز
پیش از شراب

لعنت به من
حتی همین الان که میدانم به من فکر نمی کنی
به تو فکر میکنم
و دوستت دارم


برای دیگران

امروز صبح از مسیر همیشگی رفتم بیمارستان


و از مسیری که همیشه بی چادر میرفتم و میشه بی چادر رفت و حد فاصل گیت امنیتی و گیت چادر حرم هست گیر یک احمق به نام ع.ق افتادم که نذاشت از پیاده روی جلوی حرم رد بشم و دیر بیمارستان رسیدم

رفتم به بالادستش گفتم گفت متاسفانه بد سلیقگی کرده، این شخص عادتش هست که اینجوری میکنه

گفتم مگر قانون حاکم نیست؟
مگر اینجا بزرگتر نداره که سلیقه حاکم باشه؟
گیت اول حرم گیت چادر نیست گیت بررسی امنیتی هست

گفت حالا اخراجش میکنم در ثانی اونا اونجا وامیستن در حد امر به معروف تذکر بدن

گفتم من که مقنعه و مانتوی بلند و گشاد با دکمه بسته و شلوار بلند و کفش اسپرت با جوراب دارم و ارایش نکردم، هنوز نیاز به امر به معروف دارم؟

خلاصه گفت اخراجش میکنم
که فکر نکنم اخراج بکنه

اما از ع.ق باید پرسید برادر عزیز شما که برای من بهترین چیز یعنی با وجود حجاب کاملم چادر رو میخوای چرا خودت عبا یا قبای بلند نمیپوشی ؟ با اون شلوار همه جات معلومه؟

قدیما اونا که وابسته به حرم بودن پوشش دیگه ای داشتن که بلند بود، قبا مانند یا پالتوی بلند

چرا این عامران به معروف خودشون به معروف عمل نمی کنن و همیشه بهترینها رو برای دیگران میخوان نه برای خودشون؟


به نام شیطان



و ما از مکر مومنان به شیطان پناه بردیم
دستورات الهی را زیر پا نهادیم
کتابهای مقدس را سوزاندیم
آنچنان که گویی تا کنون هیچ پیامبری نازل نشده است

ما به گناه قداست بخشیدیم
خون نوشیدیم
گرد آتش رقصیدیم
و نامه هایمان را با نام شیطان آغاز کردیم

بخوان به نام هوس آنگاه که شعله می کشد
قسم به شب آنگاه که آلوده است
و قسم به برهنگی آنگاه چیزی برای پنهان کردن ندارد

سوگند به ماه آنگاه که خورشید سوزان را در محاق خود به خاموشی می کشد

ما به گرد آتش رقصیدیم
خون نوشیدیم
آواز خواندیم
و
مومنان را لعنت فرستادیم

آنگاه که در پستوها شراب خوردند و شهوت رانی کردند و صبح فردا در معابد ما را به پرهیزگاری دعوت کردند

ما برای هیچ بهشتی تره خورد نکردیم و به اندامهایمان قول هیچ حوریی را ندادیم

ما به آتش برمیگردیم
آنگاه که شیطان اراده کند

خون می نوشیم
به سلامتی شیطان که ما را بر فراز صلیب تنها نگذاشت

به سلامتی شیطان که هروقت او را فراخواندیم ما را به یاد آورد

ما به شیطان سجده کردیم
و
به او پناه بردیم
آنقدر که مومنان در عبودیت ما حسادت ورزیدند

قیامت شد
شیطان به خدا گفت:

آیا بندگانی چون بندگان من صادق و پاکباز داشته ای؟

خدا پاسخ نداد

دوباره شیطان پرسید که:

آیا بندگانی به پاکبازی بندگان من در امت تو وجود داشت؟

گنهکاری فریاد برآورد

خدا را خطاب نکن ای والامقام
او تا کنون تنها با پیامبرانش سخن رانده است. تنها تو بودی که ما را آدم حساب کردی و با ما بی واسطه سخن گفتی



برگردیم به شروع ماجرا:

ما از مکر مومنان بود که به شیطان پناه آورده بودیم


آش کربلا

کاشکی یکی از همکارا کشیکای منو در این ماه و ماه آتی تقبل میکرد

دوباره زائرای کربلا و آنفولانزا و سرماخوردگیهایی که تا یکی دوماه اون رو سینه به سینه در کشور پخش میکنن و پدر کادر درمان رو درمیارن


آش نخورده و دهن سوخته!

۳/۶/۶



گفت: فعل "دوست دارم" را صرف کن

گفتم:
امام رضا را دوست دارم
امام رضا را دوست داری
امام رضا را دوست دارد
امام رضا را دوست داریم
امام رضا را دوست دارید
امام رضا را دوست دارند

شهادت

پیش از تمام ما به قیامت رسیده بود
او از مسیر دل سر ساعت رسیده بود

زنبورهای تفرقه در باغ پیکرش
نیش زبانشان به جراحت رسیده بود


در خانه ؟ نه! به وسعت مسجد قیام بست
از انزوای خود به جماعت رسیده بود


جسمش اگرچه روی زمین تکه تکه شد
روحش در آسمان به سلامت رسیده بود


تنها نه اینکه او به بهشت خدا رسید
حتی بهشت هم به سعادت رسیده بود


ما روی اسب نیت خود لنگ مانده ایم
پای بریده او به زیارت رسیده بود

ما پشت میز، او سپر سیبهای سرخ
ما به مقام و او به شهادت رسیده بود


امام هشتم

.

هرچند مدینه قطعه ای گم دارد
یک تکه از آن بهشت را قم دارد
با هشت درت مناز ای باغ بهشت!
ما مشهدمان امام هشتم دارد
.

من و تو



می گفت صدا به طرز مبهم که: تویی!
پژواک صدا گفت دمادم که: تویی!
فریاد زدم به کوه گفتم که: منم!
گفتم که: منم ولی شنیدم که: تویی!

مهمانی

از میزبان بخواه که مهمانی ات کند
راهی به سرزمین فراوانی ات کند

در جاده های فاصله بال و پرت دهد
در کوچه های خاطره بارانی ات کند

حاجت بخواه، مسالتی کن، بخواه تا
چیزی گران تر از همه ارزانی ات کند

ای لحظه زیارت کوتاه من بمان
باشد که دست معجزه طولانی ات کند

آیینه وار رو به تجلی نگاه کن
تا انعکاس یابد و نورانی ات کند


بی حکمت از قطار کسی جا نمانده است
قسمت شدست یار خراسانی ات کند

 

در هیچ عکسی من نبودم

در تمام سلفی هایی که گرفتم فقط تو بودی!

 

 

باور

 

پایین خیابان بود من تا بست بالا باورت کردم
شک داشتم دیروز، حالا باورت کردم

گفتند این خوش باوری ها باورش سخت است

من دیرباور بودم اما باورت کردم

شب مملو از شک بود و بی خوابی و تاریکی
اما همینکه...صبح فردا باورت کردم

گفتند تا مرو آمدی، اما نه تا مشهد
آنوقت من، من تا کجاها باورت کردم؟

گفتند عاقل باش دختر، کو امام اینجا؟
عاقل نبودم مثل خلها باورت کردم

۳۰سال دایم آمدم مشهد به پابوست
بی معجزه ۳۰سال تنها باورت کردم

گفتند بی حاجت روایی شادی ات زشت است
مانند یک اندوه زیبا باورت کردم

گفتند مرده زنده کردنهای تو قصه است
اما...من اما بیش از اینها باورت کردم

گفتم ندی حاجت نمی آیم دگر اینجا
هی آمدم اینجا و حتی باورت کردم


باور کن آقا اینهمه اخلاص و باور را
یعنی چه کردم با تو که ناباورت کردم؟

گفتی که این حاجت نخواهد شد روا خانم
گفتم روا شد آخر آقا باورت کردم

 

قافیه ها

مدیون

خیلی نادر توی فضای مجازی پستی بخونم
جسارت به همکاران و دوستان نباشه 
من کلا وقت به بطالت میگذرونم
یعنی توی همون فضای مجازی هم اشتباه تر و بی فایده تر از بقیه وقت میگذرونم
فقط دست به پستم قوی هست
گاهی هم اتفاقی پستی میاد جلوی دیدم لذت میبرم و میگم باریکلا
لایک یادم میره
هرچند که میدونم وظیفه ام هست لایک کنم
تن لشی هست
شایدم انگشت لشی

ولی خب قدرت خدا پستای امام رضا رو اصلا یادم نمیره لایک کنم
اصلا شرطی شدم
گنبد زرد رنگ با فرم گنبد امام رضا و نه گنبد زردای دیگه رو ببینم لایکش میکنم

کپشنم نمیخونم
بعضا دیده شده که کپشن برضد امام رضا بوده نوشته خداناباوران ولی لایک کردم و کپشن رو نخوندم
صرفا بخاطر گنبد زردش

خداوکیلی در حد همین لایکها یک لایکی متقابلا نشون بده امام رضا

مدیون نکن خودت رو

مردای ایرانی یاد گرفتن اونکه چادر یا حجاب فلان طور رو نداره دنبال چشم هیزه
لذا مزاحمش میشن

اما مردای امریکایی یاد گرفتن که اگر زن خودشو نپوشوند وظیفه اوناست که چشم بپوشن

اینم از معضلات حجابه

دختر ترشیده

📖🖌

دست در جیب زندگی کردم
همسرم را از آن درآوردم
شوهرم مرد بی نظیری بود
مرد خوبی که بی سرآوردم


او اگر زنده بود شاید که
داخل کوچه ای مرا میدید
عاشق بی قرار من میشد
گلی از باغ حسن من می چید

آه اما مرا ندید همسر من
او بدون زنش رشید شده
قبل دیدار و خواستگاری من
رفته در جبهه ها شهید شده


در تمامی عمر طی شده ام
توی یک جامه سپیدم من
تو بگو دختری که ترشیده
در حقیقت زن شهیدم من

🍃
🌺🍃

محبد

 

خلق جهان به پایه خلق محبت است
نام تمام مردم دنیا محمد است

 

عنایت امام رضا

یکبارم با بچه ها رفتیم توی یک حوزه علمیه زنانه شعرخونی کنیم

شب شهادت حضرت رقیه بود
یک برگه  دعا پخش کردن که مربوط به حضرت رقیه بود

ولی من به امام رضا توسل داشتم

دوستم گفت عاقل باش
و
به حضرت رقیه متوسل شو
منم جواب دادم که نوچ
یا امام رضا یا هیچکس دیگه

زیارت نامه ها که پخش شد 
همه شروع کردن با کسی که پشت میکروفون بود زیارت حضرت رقیه رو خوندن
من حواسم به امام رضا بود
یهو به برگه ای که به دستم داده بودن دقت کردم

خداااااااای من!!!!!!!
برعکس همه برگه من  زیارت نامه امام رضا بود

دیگه احساساتی شدم
گریه ام گرفت 
ولی به کسی چیزی نگفتم
اما مگه میتونستم به کسی چیزی نگم؟

لذا به دوست دست راستیم گفتم 
مریم!یک چیز بگم؟ گفت بگو! همینطور که اشکامو.پاک میکردم و از اعماق قلبم داشتم بخاطر عنایت امام رضا شکر میگفتم بهش گفتم
ببین
هق هق
مریم؟
گفت بگو
گفتم
باز نتونستم بگم
اشک امانم نمیداد
دماغمو بالا کشیدم
گفتم
زیارت نامه من
گفت خب؟
گفتم زیارت نامه امام رضاست
مال همه زیارت نامه حضرت رقیه هست مال من زیارت نامه امام رضاست
مریم
همونطور که زیارت نامه حضرت رقیه رو میخوند برگه ام رو چرخوند

برگه همه یک ورش زیارت نامه امام رضا بود و اونورش زیارت نامه حضرت رقیه

سپاس

نمونه بارز ان مع العسر یسری همینه که 
پفک رو به چه درشتی کامل میذاری دهنت به طوری که دهنت وا میمونه و گنجایش ارتفاع و طولش رو نداره

اما با یک فشار کوچیک پوک و خرد میشه و تمام هیبتش پودر میشه
 
اما در جهت مقابل نمونه بارزتر ان مع الیسر عسری هم اینه که بعد که پفک خرد شده و آب شد حسابی به دندونها و سقف دهنت می چسبه طوری که تا ناخن نکنی توی دهنت از شرشون خلاص نمیشی

با ما و چیتوز همراه باشید تا سایر رموز زندگی را با مصداق خارجی براتون روشن کنیم 

سپاس

فاطمه

مردا وقتی که بچه دار میشن پدر میشن
حتی خیلیهاشون وقتی که بچه دار هم میشن پدر نمیشن

اما زنها از همون بچگی مادر بودن رو تجربه میکنن

خود من ساعتها و روزها برای عروسکم که بیرون انداخته بودنش گریه کردم
چقدر چشمام رو می بستم که بتونه غذا بخوره

دخترا حتی اگر مادر نشن همین که خاله میشن مادر بودن رو تجربه میکنن
همین که یک بچه رو توی خیابون می بینن و زبونشون رو براش در میارن مادر میشن

خود من همین چند روز پیش کشیک بیمارستان بودم و نمیدونم چی شد که یک دختر کوچولوی ناز که همراهی بیمار بود دوید سمتم 
فکر میکردم از من عبور میکنه اما به من که رسید دستاشو باز کرد و پرید توی بغلم
همون سه دقیقه که بغلش کردم مادر بودم
مادر شدم

زنها در هر صورت مادر هستن
به حدی گه اگر سالها قبل عروسکم رو بیرون نداخته بودن الان نوه هم داشتم

مردا نمیفهمن
زنها همینطور که توی خیابون راه میرن حواسشون به همه بچه های توی خیابون هست
که نرن زیرماشین
که زمین نخورن
که گم نشن
زنها همه شون فاطمه هستن


#حضرت_فاطمه

الله

شعری نخوانده ام بجز از ربنای تو
یعنی پر است گوش دلم از صدای تو

زیبایی نگاه مرا خلق کرده ای
تا چشم مرد حظ ببرد از لقای تو

باریکی میان من از جنس رازهاست
باریکی خیال  تو و رازهای تو

وقتی که دست دل به کمرگاه من رسید
رد شد هوای لذتش از انحنای تو

سرخیّ پشت ناخنم از جنس لاک نیست
مانده ست دست خلقت من در حنای تو

این قامت رشید که در ذات  مردهاست
چیزی نبود و نیست مگر ادعای تو

وقتی پلنگ قهر تو در برف می دود
باقی ست روی برف خنک ردپای تو

از لابلای برگ درختان نگاه کرد
خورشید دیده است مرا از ورای تو

این شاخه در تلاقی طوفان درخت شد
بالای من بلند شدست از بلای تو

در من هزارگونه سوال آفریده شد
وقتی که مطلع شدم از ماجرای تو

این فیلسوف عقل که شب منکر خداست
پر می کشد دوباره سحر در هوای تو

شدت ایمان

 

🖌
از دست به آسان ِشما می ترسم
از قدرت و امکانِ شما می ترسم
ایمان، چشم بند ِ عقل و فهم است
از شدت ایمان ِشما می ترسم

#ایواخانوم 

🌺
🍃🌺

در رواق اپک میرزا

در اون حد که دستتو بذاری روی یک کاشی قدیمی حرم
و
دست سازنده ش رو موقعی که نون میخره صبح ببره برای زن و بچه ش ببینی

صدای قدقامت الصلاتش رو بشنوی

اوت موقع که دستشو حایل کرده روی چشماش و خیلی مردونه برای حضرت فاطمه گریه میکنه رو ببینی

وقتی که کاشی رو میسازه و با اوس تقی درباره ساعت کارش صحبت میکنه حضور داشته باشی


اون موقع که میره خواسگاری بی بی زهرا رو درک کنی

موقعی که صبح زود کلون در رو میزنه و کلید میندازه توی قفل در چوبی خونه پدریش و برای ننه جونش حلیم میبره در رو براش ببندی

ننه رضا خوله رو که چارتا شمع برای روشنی حرم میاره تحویل سد مرتضی کلیددار حرم  میده همراهی کنی


موقعی که زایر حرم ۹۶سال پیش زیر این کاشی داره برای شفای بچه ش گریه میکنه باهاش گریه کنی

موقعی که شاه با فرح میاد حرم رو ببینی

اون موقع که سازنده ش رو میذارن توی قبر و دست راستش هی به  دیوار قبر  گیر میکنه و انگار میخواد چیزی بنویسه روش رو متوجه بشی 
و
یهو دستتو از روی کاشی برداری و برگردی به زمان و مکان خودت

۳بهمن ۱۳۹۹
حرم رضوی
رواق اپک میرزا


#ایواخانوم 
🌺
🍃🌺

حجت خاصه

 

دیروز در کمال ناباوری آقای سپاهی لایین باهام تماس گرفتن 
و
گفتن اگر مشکلی در لاین داشتم با اقوامشون در میون بذارم 
کلی خوشحال شدم
هفته قبل هم بهورزمون کتاب اقای سپاهی رو بهم هدیه داد
خلاصه خیلی دارم توی لاین آشنا پیدا میکنم

اینطور که به نظر میاد جز یک نفر بقیه لاینی ها خوبن

الان رفتم حرم
توی اون ماشین که در عکس مشاهده میکنین  میشینی و اونم رایگان بولوار طبسی رو طی میکنه میرسونت به ورودی حرم

گنبد طلا هم که در انتهای بولوار مشهوده

همیشه قسمتم اینه که صندلی عقب میشینم
اصلا پیش اومده که صندلیهای دیگه هم خالی بودن اما من صندلی اخر نشستم
مستحضرید که صندلی آخر ورچپه هست
لذا همه رو به امام رضا بهش نزدیک میشن و من پشت به امام رضا
اما به حضرت  نزدیک میشیم همه چه راسته چه ورچپه
امروز اتفاق خوبی افتاد
ماشین به حرم که رسید یهو چرخید و رفت لاین مقابل پیاده مون کرد
هیچی دیگه من راسته شدم و بقیه ورچپه شدن
اینه که میگن باید صبر کرد دید آخر شاهنامه چطوره

برگشتنها هم در لاین برگشت من رو به امام رضا ازش دور میشم و بقیه پشت به امام رضا

امروز توی صحن حرم روبه پنجره فولاد هی میگفتم

اللهم صل علی علی بن موسی الرضا المرتضی الامام التقی النقی ...
ولی یهو وسط صلوات خاصه بی هوا میرفتم توی امید معنوی و میگفتم

سلام عشق من سلام دلخوشی
تو آخرش منو از عشق میکشی

باز میرفتم ادامه صلوات خاصه
باز اهنگ امید معنوی برای امام رضا

در هر صورت امام رضا هم به خنده و تفریح احتیاج داره

هربار میرم حرم کلی بخاطر اشتباهاتم هم خودم میخندم
هم امام رضا 

سلام عشق من
الصدیق الشهید
سلام دلخوشی
صلاتن کثیرتن تامتن
تو آخرش منو
زاکیتن متواصلتن متواترتن
از عشق می کشی

:-D

نماز شنبه

گفتی برای درک زمان جمعه بهتر است
حتی برای لمس مکان جمعه بهتر است

با اینکه یک زمان مقدس مقدس است
کی گفته در تمام زمان جمعه بهتر است؟

حتی سه شنبه نیز بیایی مفید هست
یعنی چه وقت یا چه زمان جمعه بهتر است؟


تکرار می کنی که همان جمعه بهتر است
تکرار می کنم که همان جمعه بهتر است؟!

نانوایی محله ما جمعه بسته است
تنها برای صنف زنان جمعه بهتر است

از این نخواه بدترمان نازنین_امام
این جمعه شک نکن که از آن جمعه بهتر است

مردیم ما تمامی ایام سال را
تو همچنان بگو که همان جمعه بهتر است

شنبه یهودی است که یک شنبه عیسوی ست
در خاورمیانه بدان جمعه بهتر است


یعنی مریض آمده درمان شود_سریع_
باید به درد گفت بمان جمعه بهتر است؟

این عدل را سه شنبه بیا یا که Thursday
یعنی برای کل جهان جمعه بهتر است؟


فعلا نماز جمعه فقط جمعه ها به پاست
قصدت نماز هست؟ همان جمعه بهتر است

 

#ایواخانوم 

🌺
🍃🌺

هانیه

دوستم گفت برای تکلیف دختر کوچولوش یک دلنوشته خطاب به امام زمان بنویسم

منم نه حوصله داشتم
نه ارادت به امام زمان
گفتم من حسی به امام زمان ندارم
گفت ایشالا با نوشتن این متن حسی پیدا میکنی
منم دیدم ول کن نیست
نوشتم
کم کم حس هم پیدا کردم

 

من منتظرم تا تو بیایی
مادرم منتظر است تا تو بیایی
پدرم منتظر است تا تو بیایی
حتی برادر کوچولویم هم منتظر است تا تو بیایی
مادرم می گوید:
تمام مردم دنیا منتظرند تا تو بیایی 
حتی آنها که ترا نمی شناسند
مادرم می گوید:
حتی کسانی که ترا قبول ندارند هم منتظرند تا تو بیایی
مادرم می گوید:
همه میخواهند که جنگها تمام شود
همه می خواهند که ظلم تمام شود
همه منتظرند که ظالمین سقوط کنند
همه دوست دارند که مردم دنیا در صلح و امنیت زندگی کنند 
می خواهند
شادی و مهربانی و فراوانی باشد
مادرم می گوید:
هرکسی که این چیزها را بخواهد و منتظر روزهای خوبی برای دنیا باشد در حقیقت منتظر توست ، چون که تو قرار است این همه اتفاق خوب را برای ما به دست بیاوری و به کمک ما بیایی

مادرم می گوید :
امام زمان یعنی صلح
امام زمان یعنی امنیت
امام زمان یعنی فراوانی
امام زمان یعنی عدالت
و
هر کسی که خواهان این چیزها باشد یعنی منتظر امام زمان است حتی اگر خودش نداند منتظر چه کسی است.
مادرم می گوید:
من باید دختر خوبی باشم 
تا بتواند جزو یاران تو باشم
مادرم می گوید:
تو ۳۱۳ نفر یاور داری
که خیلی آدمهای خوبی هستند
خیلی خیلی خوبند
اگر من نتوانم جزو آنها باشم برایت امکان دارد که نفر ۳۱۴ ام باشم؟

می شود نفر ۳۱۵ ام باشم

اگر ممکن نیست
می شود نفر ۱۰۰۰ ام باشم

لطفا
خواهشا
اصلا مهم نیست نفر چندم باشم
فقط می خواهم جزو یاران تو باشم
چون دوست دارم در همه دنیا صلح و امنیت باشد
من قول می دهم آنقدر خوب باشم که بتوانی مرا جزو یاران خودت حساب کنی
من در مدرسه و در خانه و در شهر به همه کمک میکنم
حق کسی را نمی خورم
اتاقم را مرتب می کنم
از خوراکیهایم به بچه های دیگر می دهم
و
اجازه میدهم دیگران با اسباب بازیهایم بازی کنند
تا بتوانم حداقل نفر میلیونیوم از یاران تو باشم

مادرم می گوید:
وقتی منتظر کسی هستیم باید طوری باشیم که او دوست دارد 
وگرنه او پیش ما نخواهد آمد
باید خانه را برای آمدن مهمان آماده کنیم

مادرم می گوید :
باید دلمان را برای آمدن شما آماده کنیم
من فکر میکنم دل من آماده باشد
چون با دوستم آشتی کردم و توی دلم هیچ قهری نیست
پس یادت نرود
من منتظرم 
لطفا من و داداش کوچولویم جزو یاران شما باشیم
نفر میلیونیوم من
نفر میلیونیوم و یک داداشم 

با تشکر
از طرف هانیه و حامد کوچولو

اینور اونور

دکترها، متدینین و سارقان حیات در مرز این دنیا و اون دنیا واستادن

مثلا دکترا کسانی رو که بدحالن و دارن میرن اون دنیا رو از مرز  بر میگردونن به این دنیا

بعضی دکترا بیماران لاعلاج رو میفرستن اونور مرز تا کمتر درد بکشن


بعضیا کسانی رو که خصومت شخصی دارن باهاشون یا میخوان مالشون رو بدزدن با اینکه سالمن از اینور میفرستن اونور

بعضیا اونایی که اونورن و کسی نمیتونه به روش عادی بارور بشه و اونا رو بیاره اینور به زور با لقاح مصنوعی از اونور میگیرن میفرستن اینور

بعضیا اونایی رو که معلولن و تازه از اونور اومدن اینور توی شکم مادراشون شناسایی میکنن و قبل از به دنیا اومدن سقطشون میکنن و میفرستنشون اونور

بعضی دکترا اشتباهی یا با کم دقتی معلولهایی که اونورن  رو میارن اینور و توی دردسر میندازن خانواده فرد و خودشو

بعضیا اونایی رو که مخالف حکومتشونن میفرستن اونور

بعضیا اونایی رو که مثل خودشون فکر نمیکنن میفرستن اونور

بعضیا خودشون سارق حیات خودشونن و با پای خودشون و با خوردن چند تا قرص میرن اونور مرز

بعضیا اونایی رو که دیگران رو میفرستن اونور موقعش که شد میفرستنشون اونور پیش همونایی که فرستاده بودنشون اونور

خلاصه

یه عده لب مرز واستادن و مردم رو اینور اونور میکنن

بعضیا بیشتر اینور اینور میکنن
بعضیا بیشتر اونور اونور


من اینجا لب مرز واستادم و طبابت میکنم
بیمه مسوولیتم که اگر اشتباهی فرستادم اونور جبران مافات بشه
لابد دیگران هم بیمه خدایی هستن که اگر اشتباهی کسیو فرستادن اونور پاسخگو نباشن 

حواستون باشه
بدون بیمه لب مرز وانستین

🌺
🍃🌺

 

این جمله رو تایید می کنم
ولی سوالی برام پیش میاد با پذیرش این جمله

آیا بنابراین سخن
اگر سلمان رشدی حقیقتا به نتیجه ای رسیده باشه که در کتاب آیات شیطانیش آورده , کافر نیست؟

و اگر به نتیجه ای که رسیده پشت میکرد و مثل ما فکر می کرد کافر میشد؟

کسی هست راهنماییم کنه؟

سقاخانه اسمال طلا

📖🖌

این زایر دلشکسته مهمان رضاست
جسمش از خاک و دلش از جنس خداست
این پنجره مقدس از فولاد است
اما دل اسمال همین صحن، طلاست


#ایواخانوم 
#سقاخانه_اسمال_طلا

🌺
🍃🌺

حرم هم اکنون

 

تقصیر من چیه که از نگاه کردن به آب حوض حرم بیشتر از خوندن ادعیه به امام رضا نزدیک میشم؟

ضریح هشتم

📖🖌

گفتم خدای عزوجل حافظ شما
حضرت  ولی مسیر نگاهش سلام بود


گفتم تویی که حاجت من را نمی دهی...
دور ضریح هشتم او ازدحام بود


قد تمام آینه های دلم شکست
آیینه های قدی آقا تمام بود


باید حلال کرد کدامین نیاز را؟!
جایی که ناامیدی از این در حرام بود


من لهجه ام به وادی توهین رسیده بود
او لهجه همیشگی اش احترام بود


رفتم به سمت قهر که آقا صدام کرد
آقا  قسم به عشق  که خیلی امام بود


#ایواخانوم 
#امام_هشتم


🌺
🍃🌺

شیطان پرستی

📖🖌

شناختن درست مخالفها یا مردودین فکری عقیدتی مذهبی کار شاقی هست

فرضا بت پرستی
کمتر کسی از بین موحدان درک درستی از اون داره

معمولا یک بت پرست بت رو خالق نمیدونه بلکه روحی رو که به عنوان خدا تجسم میخواد بکنه در قالب بت تصور میکنه
چون همونطور که ماهم از تکثر جهتها رنج میبریم و برای راحت شدن از این سردرگمی به سمت کعبه عبادت میکنیم بت پرستها هم برای تجسم و درک بهتر خدا اونو در قالب بت تصور میکنن

برخلاف بدخواهان اسلام 
مسلمونها خونه خدا رو جایی نمیدونن که خدا توش هست و زندگی میکنه و قد و عرضش هم اندازه کعبه باشه

بلکه کعبه یک نماده بیشتر
بت هم ایضا

علی ای حال بدترین ایدیولوژی و جهان بینی خوبیهای ناگفته ای داره که تنگ نظری ها
حسادت ها
دگم اندیشی ها
مانع شناخنت اونها میشن

بریم یک تحقیق درباره حسنات شیطان پرستی بکنیم و برگردیم؟

 

#ایواخانوم 
#شیطان_پرستی
#بت_پرستی

🌺
🍃🌺

جمیله

📖🖌

سرافکنده ام
مانند کسی که دعا می کند
در مقابل خدایی که جواب نمی دهد
و
خداناباوری که پوزخند زده!


#ایواخانوم 

🌺
🍃🌺

حلال و حرام

سه روز پیش نزدیکیهای تقی آباد یکی از بچه های مومن و انقلابی رو دیدم که با یک خانم موقر چادری توی پیاده رو داشت قدم میزد

منم پشت سرشون بودم

پسره یهو برگشت عقب رو نگاه کرد و یک چیزی به دختره گفت و باهم رفتن اون طرف خیابون

منم خودم رو به ندیدن زدم

سوالی که برام پیش اومد اینه که اوایل و اواسط انقلاب  اون همه بگیربگیرها که حتی زن و شوهرها رو که باهم راه میرفتن میگرفتن غلط بود؟
یا
 درست بود ولی الان دیگه درست نیست؟ 
یا درست بود ولی الان سیستم زورش نمی رسه که جلوی مردم و حتی طرفدارهای خودشو بگیره؟
درست بود ولی شرایط ایجاب میکنه که با تساهل برخورد کرد تا ...؟


خلاصه دوستان وقتی با کسی در خیابون یا مترو یا بیرون شهر هستن لازم نیست از من فرار کنن و فکر کنن من ندیدمشون
من دیدمشون قطعا
به روی خودم نمیارم که دیدمشون
و
حق چنین رفتاری رو برای بشریت محفوظ نگه میدارم

و تا زمانی که امر به معروف و نهی از منکر نکنید هرگز به روتون نمیارم که با جنس مخالف در کوچه رویت شدید

کار شما به من ربط نداره
کار من به شما ربط نداره

اگر کار من به شما ربط داره
پس کار شما هم به من ربط داره

راحت باشید
و
بذارید بقیه هم راحت باشن
اگر نمیذارید بقیه راحت باشن چرا توقع دارید ما بذاریم شما راحت باشید?
شما از راحتی ما ناراحتین و توقع دارید متقابلا ما از راحتی شما ناراحت نباشیم؟


خلاصه 
همینور خیابون با پارتنرتون راه برید
کاری که اینور خیابون حرامه اون ور خیابون حلال نمیشه
فقط کاری که اوایل انقلاب حرام بود الان چرا حلال شده رو نمی دونم!

#ایواخانوم 
#حلال
#حرام


🌺
🍃🌺

صلح

📖🖌

او با دو پای من به سعادت نمی رسد
این جمع منفرد به جماعت نمی رسد

جسمی که متکی به دوا نیست سالم است
جز مرگ حال او به وخامت نمی رسد

من فکر را به نفع دلم پس زدم رفیق!
این شد که فکر من به خیانت نمی رسد

با اینهمه پیامبر ، این آدم لجوج
جز با دو بال خود به هدایت نمی رسد

لطفا خودت بیا و طبیب خودت بشو
کی گفته هرکسی به فقاهت نمی رسد؟

من معتقد به معرفتی انفرادی ام
از نسل من کسی به امامت نمی رسد

آنقدر سرسپرده صلحم که روح من
در هیچ مذهبی  به شهادت نمی رسد


#ایواخانوم 
#هدایت

🌺
🍃🌺

1/6/99

 

 

از وقتی که شنیدم از غیب فندک فرستادی تا فلان شخص بره سیگار بکشه امیدوار شدم به اینکه خیلی دور نیستی
می بینی و می شنوی
اما از طرفی
ناراحت شدم
چرا باید سیگار کشیدن اون فرد برات مهم باشه؟!

اون قد که وسط نماز توی دست دوستش فندک بذاری و مجوز سیگار کشیدن براش صادر کنی
ولی مامان منو شفا ندی

سیگار کشیدن اون فرد مهمه یا شفای مامان من؟!

چرا استثنا میذاری؟!
چون نماز میخونه؟!
هیات میره؟!
خب بره

منم از خونواده ای که داییش میگفت حضرت محمد خودش قرانو نوشته اومدم بالا
ولی نگفتم قران رو حضرت محمد خودش نوشته
منم از خونواده ای به تو ایمان آوردم که اگر بهشون صد ملیون هم بدن نمیان کربلا

اصلا متوجه هستی؟!
من از چه محیطی به تو ایمان اوردم؟ مامانمم که بهت ایمان داره

شفای اون مهم تره یا مجوز یک نفر برای سیگار کشیدن؟
چون سینه میزنه؟
چون ابالفضل ابالفضل میگه؟!
خب بیا!
منم میگم


ابالفضل
ابالفضل
ابالفضل
ابالفضل
ابالفضل
ابالفضل
ابالفضل
ابالفضل
ابالفضل
ابالفضل
ابالفضل
ابالفضل
ابالفضل
ابالفضل
ابالفضل
ابالفضل
ابالفضل
ابالفضل
ابالفضل
ابالفضل
ابالفضل
ابالفضل
ابالفضل
ابالفضل
ابالفضل
ابالفضل
ابالفضل
ابالفضل
ابالفضل
ابالفضل
ابالفضل
ابالفضل
ابالفضل
ابالفضل
ابالفضل
ابالفضل
ابالفضل
ابالفضل
ابالفضل
ابالفضل
ابالفضل
ابالفضل
ابالفضل
ابالفضل
ابالفضل
ابالفضل
ابالفضل
ابالفضل
ابالفضل
ابالفضل
ابالفضل
ابالفضل
ابالفضل
ابالفضل
ابالفضل
ابالفضل
ابالفضل
ابالفضل
ابالفضل
ابالفضل
ابالفضل
ابالفضل
ابالفضل
ابالفضل
ابالفضل
ابالفضل
ابالفضل
ابالفضل
ابالفضل
ابالفضل
ابالفضل
ابالفضل

به کی برم بگم که شرایط رو برای اسیب به یک ریه سالم فراهم کردی؟
به علی؟
به محمد؟
به حضزت فاطمه؟
به کی؟


بابا
بیا مامان منم شفا بده
من بلد نیستم گریه کنم
بلد نیستم خواهش کنم
تو بلدی بی اینکه کسی التماس کنه حاجتشو بدی؟!
خب بده!

لطفا فندک سلامتی مامان منو هم بفرست
با رنگ سبز!
فندک سبز

ممنون

 

 

در صحن

 

آدم چه خوشبخت است، لبریزِ از شادی
وقتی اسیر توست، در صحن آزادی

 

کار جهادی

بچه ها بی اجازه خودم برام کشیک جهادی گذاشتن به نفع سیل زده ها

حالا ۱۶ام باید برم کشیک

چهارراه دکترا

در ستاد سردار سلیمانی

 

هرچی هم میگم من با این یکی دوتا کار خوب بهشتی نمیشم ، ولم کنین ،ولم نمیکنن

 

خب ظلمه!برم جهنم کار جهادی هم بکنم!

همه میرن خوش گذرونی و بعدش میرن جهنم!

با او

 

با های های اشک ، هیاهو نمی شود

چیزی بگو به گریه ، که واگو نمی شود

 

کشبافِ صبر ، گردن غم را گرفته است

زیر است غصه های شما، رو نمی شود

 

دستاس را که چرخ دهد چشم نافذت

حتی حریف چشم تو بازو نمی شود

 

وقتی علی در آنسوی آفاقِ زندگیست

یک لحظه روی فاطمه اینسو نمی شود

 

این تکه های ریخته در پای حرمتت

دیگر برای روح تو پهلو نمی شود

 

در گوشه گوشه دل این خانه شلوغ

غمهای فضه  ریخته، جارو نمی شود

 

با هرکسی مباهله شاید توان نمود

فهمیده دست سِحر که با او نمی شود!

 

 

 

 

بچه دارشدن

 

سرفه زدم

_مگه دکترا هم مریض میشن؟

_سوالت مثل این می مونه که بگیم مگه آخوندا هم بچه دار میشن؟

بله میشن! می بینین که دست بچه هاشونم علنی توی خیابونا میگیرن و خیلی با افتخار راه می رن!

 

 

 

مداحی و رسوایی

 

اگر بخواییم درصد بگیریم حداقل ده درصد توجه خدا به من هست و حداکثر ۹۰ درصدش به بقیه موجودات و انسانها از ابتدای خلقت تا الان اختصاص داره.

البتع الزاما همه توجه خدا به من مثبت نیست!
بعضیاش رسوا کننده است.

مثلا من هروقت میرم جایی که مداحی میکنن یا روضه می خونن(...مثل امشب ... خب من گریه م نمیاد توی روضه ها...)همیشه که چراغها رو خاموش میکنن میگم :خب !خداروشکر! دارن چراغا رو خاموش می کنن معلوم نمیشه که من گریه نمی کنم

اما از شانس بدم (مثل امشب) همه چراغا رو خاموش میکنن بجز همون که بالای سر منه!

رسوایی از این بیشتر؟!

بعضا رفتم روضه همه جارو چک کردم و جایی نشستم که چراغ نباشه اما طبق همون قانون ۱۰ درصد همه چراغا رو خاموش کردن و یک پدرآمرزیده ای برای اینکه مردم جلوی پاشونو ببینن چراغ قوه گوشیشو انداخته توی چشم من!

رسوایی از این عظیم تر؟!

 

 

صف

هیچ وقت توی یک صف شله فقط نفر جلویی و عقب سرتونو نگاه نکنین، بلکه حداقل سه چار نفر جلو و عقب تون رو به ذهن بسپارین و بعد صف رو برای گرفتن چایی ترک کنین

 

لعنتیا خیلی جابه جا میشن عزاداران حسینی!:-(

 

من الان جامو گم کردم

 

 

دعا

میگم برای من دعا کنین

میگه:دعا میکنم به آرزوهات برسی بعد تصحیح کرد به آرزوهایی که برات صلاحه بعد گفت اصلا دعامیکنم خدا خوشحالت کنه

گفتم: اینطور نمیشه که ! من با خوردن یک پفکم خوشحال میشم!:-\

 

محرم است

 

وقتی سعیده پنجره کوچه را شکست، رفتم به سمت کودکی اش با کمی عتاب

می خواستم که سیلی تبدار محکمی...خشمم که یافت سیطره...دیدم محرم است

 

 

تشنه به خانه آمدم از ظهر کوچه ها،از آسمان تیر فقط شعله می چکید

یخ را درون شربتم انداختم که ساخت  بر روی آب دایره...دیدم محرم است

 

یک جفت گوشواره کوچک به رنگ گل  از پاکی عیار طلا دخترانه تر

رفتم جلو که تا بخرم مادرانه تر  آنرا برای خاطره...دیدم محرم است

 

وقتی برادرم سرِ انگشت غیرتش  زیر فشار کار خراشیده شد کمی

دلواپسیِّ بی جهتِ خواهرانه زد  در چشمهام چنبره...دیدم محرم است

 

وقتی که شیر سینه تحریم خشک شد  هاجر شدم ولی عقب چشمه های شیر

رفتم به سمت کودکم و سمت بوی شیر  با اضطراب و دلهره...دیدم محرم است

 

گفتم نبخشمش پدر بچه هام را، او سد راه زندگی و آرزوم شد

او حر نمی شود به دوتا عذرخواهی و   این هدیه های مسخره... دیدم محرم است

 

دیدم یزید شهر خدا را گرفته است  دستان بسته ی همه در بیعت سکوت

گفتم بیا که چشم ببندیم و بگذریم  از التهاب منظره... دیدم محرم است

 

شعبان پس از ولادت ماه رجب نبود  مِی بعد آوریل و ژوین بعد مِی نبود

اسفند بعدِ بهمن اگر آمده خطاست  چون کل سال یکسره دیدم محرم است

 

 

ابوالفضل

 

يك انگشتر دارم يعني از كسي گرفتمش كه نگينش سنگ قبر قبلي حضرت ابوالفضله

نه مامانمو شفا داد، نه براي خودم فايده اي داشت اين مدتي كه دستم بود

هفته ديگه پسش ميدم به صاحابش

ابولفضلم ابولفضلاي قديم!

 

 

13/6/98

 

 

 

بسم الله الرحمن الرحیم

 

 

 

خیمه

 

همین خیمه هایی که چایی فقط میدن و کسی دور و برشون نمیره خیلی گنا دارن

من شده چایی هم نخوام میرم  میگم چایی بدین تا خوشال بشن!

گاهی احساس میکنم خیمه هایی که نذری های آنچنانی میدن خیمه های لشگریان مقابل امام حسین هستن  و خیمه هایی که فقیرن و فقط چایی دارن خیمه های امام حسین و یارانشون

گنا دارن خب!

برین چایی بخوین دیگه!

 

 

حديث مفصل

 

همین نزدیکیهای محرم که میشه بخصوص روزهای اول هرکیو میبینم با تعجب و اضطراب میپرسم چرا سیاه پوشیدی؟

طرف هم با تاسف میگه :اگه بشه که محرمه!

منم خودمو نمی بازم میگم آهان!از اون لحاظ


تو خود حدیث مفصل بخوان از این مجمل!

 

 

دریافت

همین مومنا
مراجع تقلیدشون که دروس مشترک در حوزه های علمیه مشترک خوندن رو وقتی که فتوی های مختلف و بعضا مخالف میدن شماتت نمی کنن

ولی ما آدمها رو با افکار ادیان کشورها و زمانهای متفاوت انگ میزنن که در پذیرش حق لجاجت می کنیم.

بابا اگر دریافت مراجع میتونه اینقدر متفاوت باشه چرا دریافت ماها از سر تفاوت نیست و از سر لجبازیه؟


یه ایوون و چند هوا؟!

 

عیدی

 

 

نیگا کن! فکر نکن عیدی منو ندی میذارم راست راست توی مشهد راه بری!


دوستان عزیز ! موافقین که من بعد در همه اعیاد اسلامی ایضا غیر اسلامی از سیدها عیدی بگیریم؟

اینا خیلی خوش به حالشون شده

همیجور که به دنیا اومدن پوار رو که اول توی بینیشون کردن و تمیزش کردن و بعد که توی دهنشون کردن و دهنشون رو تمیز کردن "ترتیبش همینطوره اول دماغ بعد دهن تمیز میشه چون دهن میکروباش خیلی بیشتر از بینی هست"
بعد نافشون رو که بریدن و لای ملافه سبزش پیچیدنشون و انداختنشون گوشه اتاق زایمان"همه بچه ها رو میندازن گوشه اتاق زایمان"
بهشون گفتن شما سیدین و اینا

به همین شلی و راحتی و مفتی

به نظر من در همه اعیاد اعم از غدیر و مبعث و شعبان و فطر و حتی نوروز و جشن آتش و... حتی جشن هالوین بیایین ازشون عیدی بگیریم 

خب اینا چه زحمتی کشیدن که سید شدن؟


من تا عیدی غدیرمو نگیرم ولت نمیکنم! گفته باشم بعدا نگی نگفتی!

 

 

مبارکا

 

وقتی که میبینم چند تا از دوستان طلبه م دروغ میگن یه چیزی از سمت راست قفسه سینه م میره سمت چپ پشت طحالم 

و همزمان یه هوایی که سالها در آلویولهای ریه م ذخیره مونده بود میاد توی گلوم 
و بعد با یک نفس عمیق به صورت هورررااااا از دهنم خارج میشه
توی اینجور مواقع حس میکنم دین دروغ و ساخته و پرداخته ذهن یک عده هست که میخوان به منافعی برسن یا دچار توهم هستن

تا زمان زیادی هم از اون ماجرا نگذره این حالت در من تموم نمیشه


البته من ادمها رو جایز الخطا میدونم

خودمم در مواقع لازم دروغ میگم
هر طلبه ای هم حق دروغ گفتن داره چون ادمه!

اما یک سری دروغها گفتنشون از سر زیاده طلبی و بی نیازی هست

یعنی از سر ناچاری نیست

اینجور مواقع دلم آروم میشه

دیگه نه از عذاب خدا میترسم نه  خودمو مقید به اصول دین میدونم

تا مدتها هم این حالت در من باقی میمونه تا طلبه درستکاری ببینم که به اندازه دروغ میکه

الان اون کرم درونم از سمت راست رفته پشت طحالم و هوا و هوس دینداری از عمق آلویولهای ریه م خارج شده!

الان سبکم

نه از خدا میترسم
نه از عذاب آخرت
نه تمایلی به انجام فرایض دینی دارم 


الان فقط انسانیت مهمه و عشق به خدا و رحمتش و دیگه هیچی

برید عقب که هوا داره خارج میشه:


هورررررراااااااااااا

رهایی و آرامش و انسانیت در من مبارک باد

دوستون دارم طلبه های گناهکار من!!!

 

 

 

حق و خدا و باطل

 

اینا که با توجه به اعتقادات مذهبی خودشون شعرها رو نقد میکنن مثلا مواظبن که فلانی زیاد مطرح نشه چون انقلابی و اسلامی نیست

یا اینکه شعر انقلابی_اسلامی رو بیشتر تحویل میگیرن نسبت به یک شعر غیراسلامی یا ضدانقلابی قویتر ، پیش خدا ماجورن


اونایی هم که بی توجه به خدا و مذهب حق رو میگن و شعر و شاعر قویتر رو تایید میکنن ولو اینکه مخالف عقایدشون باشه و به این طریق به طور غیر مستقیم باعث ضعف مذهب و انقلاب میشن پیش خدا ماجورن

نگین از کجا میدونی که نمیتونم بگم از کجا میدونم!

ولی من به اونا که حق رو بخاطر مذهب و خدا نادیده نمی گیرن بیشتر احترام میذارم 

مطمین هستم خدا هم اون دنیا کفه اونا که حقو میگن رو ولو اینکه به ضرر جبهه خدا تموم بشه سنگین تر میکنه به لحاظ خیر


متاسفانه اینرو هم نمیتونم بگم از کجا میدونم که اینطوره! ولی اینطوره! مطمین باشین!

گاهی خدا خودشو مقابل حق قرار میده که چاپلوسا رو شناسایی کنه 

پس پیش خدا چاپلوسی نکنین 
حق رو بگین ولو اینکه به طور مقطعی به ضرر خدا باشه!!

 

 

منيژه رضوان

 

با چه عقلی توی عالم ذر قبول کردم که منیژه رضوان باشم؟!
حالا کاش منیژه رضوان بودم ولی پسر بودم

کاش منیژه رضوان بودم اما هلندی بودم

حداقل کاش مشهدی دیگه نبودم!

یعنی اونجا هم مثل لباس خریدن سرم کلاه گذاشتن عمیقا!!

حداقل کاش منیژه رضوان بودم پدر داشتم مادر داشتم خواهر برادر داشتم 

آخه همیجور خشک و خالی شرایط رو پذیرفتم که چی؟!

باز اونجا هم لابد میخواستم تریپ متفاوت بودن در بیارم!

حداقل کاش طی میکردم بلوار سجاد زندگی کنیم یا کوهسنگی

این چه وضعشه آخه:-\

آقا اینا سر من کلاه گذاشتن 
به جایی هم نمیتونم شکایت کنم

 

 

نبوت

 

به زوي شايد ادعاي نبوت كنم

نبي كسي هست كه بهش وحي ميشه نه براي تبليغ

بلكه براي عمل كردن خودش

 

ولي من مي خوام از نوع نبوتي باشم كه بهم وحي ميشه براي آدمهاي بد!

آدمهاي بد كه ديگه آدم نيستن كه براشون رسول درست حسابي برگزيده بشه

 در هر صورت اونا( آدم بدها) گوش به حرف رسولان نمي كنن

لذا تربيت و ارشادشون رو خودم به عهده مي گيرم بدون ادعاي رسالت

ديگه بالاتر از سياهي كه رنگي نيست

 

ما ( به تقليد از خدا كه در قران "من" نمي گه و همه ش ميگه "ما"!) نمي خواييم همه يا حتي بدها خوب بشن

ما ميخواييم بدها به گونه اي كه براي خودشون خوب تر هست عمل كنن

ملاك سنجش فاصله از آدمهاي خوب نيست بلكه خوبي خودشون ملاك سنجششون هست

 

يعني يكي كه دستش كجه از پولدارها بدزده نه از يتيم

كسي كه نماز نمي خونه لااقل با درختها از خدا صحبت كنه

دروغگو ديگه جايي كه لازم نيست دروغ نگه

 

كلا با ايمان به من مي تونين به كارهاي بدتون ادامه بدين

 

فقط كمي ملايم تر

همين!

لازم نيست ايمان بياريد، فقط كمي بهتر باشيد تا رستگار شويد!

 

 

 

قدم زدن

 

وقتی قدم زدیم درون رواقها

خالی شدیم از همه اتفاقها

 

 

21/5/98

 

 

 

 

عید قربان

بسم الله الرحمن الرحیم

 

 

 

 

 

گریه

 

بعضی وقتا هم این مومنا که گریه میکنن یک قسمتش برمیگرده به گناههایی که ازش محروم شدن ولی ته دلشون علاقه دارن انجامشون بدن


 گاهی هم شک میگیرشون که نکنه هیچی نباشه ما بیخودی از لذات خودمونو محروم کردیم😐

اینه که خوب گریه شون میگیره لامصبا!

 

 

 

 

علی (ع)

 

از ابتدا نگاه کنید انتها علی ست
از انتها نگاه کنید ابتدا علی ست


او خود برادر است و وصی پیمبر است
پیغمبر اولوالغم بی مدعا علی ست


صد راه از تکامل اگر هست تا بهشت
یک گام از بهشت خداوند تا علی ست


گم می شوند عطر گل و عطر مشک در
عطر عدالتی که شبانروز با علی ست


یا ذوالفقار! بازوی خیبرگشات کیست؟
خرمابه دوش کوچه ایتام ما علی ست


دارد اشاره می کندت آیه غدیر
آیا علی ست مقصد این آیه؟ یا علی ست؟


عطر گلاب فاطمه در کوچه ها پر است
با گریه های حضرت گل آشنا علی ست


در عرش هم صدای علی می رسد به گوش
می بینی ای نگاه زمین تا کجا علی ست؟


تا در حریم سینه ما قلب می تپد
در قلب ما محمد (ص)و در سینه ها علی(ع) ست

 

 

علمی

طرف تا نونش توی جلسات شعر ایینی نبود به طور علمی ثابت میکرد که شعر ایینی نداریم

 

بعد که نونش اومد توی جلسات ایینی داره بازم به طور علمی! و نه سلیقه ای! اثبات میکنه که شعر ایینی بسیار پیشرفت کرده و از شعرهای دیگه هم جلوتر زده!

 

 

جاودان

 

تا آمدم به سمت حرم آسمان شدم
رو به حریم گنبدتان بیکران شدم

نقاره خانه دم که زد از مهربانی ات
با اهل شهر مثل شما مهربان شدم

یک درد پیر بود دخیل عنایتت
درمان شدم به لطف تو اصلا جوان شدم

آمد نشست فقر و نمک گیر لطف شد
من هم همان که کفترتان شد همان شدم


در سایه سار قبله هفتم نشستم و
کم کم خودم برای چمن سایه بان شدم


تا بشنوم، ببویمش و تا ببینمش
گوش و دماغ و چشم و دهان و زبان شدم

آن خادمم که زایر این خاک بوده ام

این میهمان ببین که خودم میزبان شدم


"هرگز نمیرد آنکه دلش زنده شد به عشق"
من نیز در کنار رضا جاودان شدم

 

 

جواب

 

تعظیم کردم از سرِ کوچه

رو به جناب حضرت آقا

گفتم سلام حضرت هشتم

گفتم سلام حضرتم اما...

 

اما به من جواب ندادی

 

باب الجواد روبه رویم بود

گفتم عزیز جانِ جوادت

دکتر نیامدست اگرچه

با ما خودت بیا به عیادت

 

اما به من جواب ندادی

 

 

خواندم ترا.... نماز زیارت

خواندم ترا.... دعای توسل

گندم به کفتران تو دادم

روی ضریح پرت شدم گُل

 

اما به من جواب ندادی

 

اسمال خانه تو طلا بود

سقای لحظه های محرم

از آن مگر که آب نخوردم؟!

با اینکه هیچ تشنه نبودم

 

 

اما به من جواب ندادی

 

 

در صحن انقلاب دری هست

چوبی و بی افاده و ساده

گفتم مگر به غیظ بیایی

مشتی زدم به آن به اراده

 

 

اما به من جواب ندادی

 

 

نقاره زد جواب ندادم

وقت اذان جواب ندادم

گفتند خادمان صلوات و

بستم دهان جواب ندادم

 

 

اما به من جواب ندادی

 

 

مردم همه جواب گرفتند

من بی جواب مانده ام اینجا

سنگین شدست گوش من از غم

یک کم بگو بلندتر آقا

 

آیا به من جواب ندادی؟!

 

 

 

 

روایت و حکایت

امام رضا علیه السلام فرمودن هرکس زکات ندهد و نماز بخواند نمازش پذیرفته نیست.

بعد از روایت هم مردم نوشتن پارک مساوی ست با پنچری!

به هرحال دغدغه ها فرق میکنه 

توصیه حقیر اینه که روایات رو طوری بنویسین که در ادامه روایت فضای خالی نمونه که بشریت در ادامه روایت دغدغه های خودشون رو بنویسن 

هرچند که امام رضا مسلما روایات دیگه ای هم دارن و گزینش این روایت خودش دغدغه عده ای خاص رو نشون میده

تفسیر

یک بنده خدایی برای اثبات حرفش تفسیر یک حدیث رو برام آورد ولی قبلش خود حدیث رو میخواست نشونم بده که گفتم لزومی نداره

 

معمولا تفاسیر آیات و احادیث اونقدر از اصل حدیث و آیه فاصله داره که بود و نبود آیه و حدیث برای فرد عامی توفیری نداره

 

باید فقط تفسیر رو دید و قال قضیه رو کند !

۱۹م

 

اونایی که امشب از بی قرآنی یک سوره قرآن رو سرچ کردن و گوشیشون رو سر گرفتن همه حاجتهای مجازیشون ایشالا روا!

 

 

,دو مصراع از حافظ است کمی تا قسمتی ابری

 

کعبه آیینه دار طلعت توست
خلقت کعبه محض خلقت توست

 

 

 

جای خود داشت آیه تطهیر
همه عالم گواه عصمت توست

 

بحثی از ذولفقارتان "لاسیف"
"لافتی"درسی از فتوت توست

 


ذوالفقار از خودش که برق نداشت
خشم این تیغ برق غیرت توست

 

درکشیدند تیر از پایت
تیر در حیرت از عبادت توست

 

مرضیه خاطرش رضای خداست
که رضای خدا رضایت توست

 

این خلیفه امام اول ماست
نه! خلافت کم از امامت توست

 

از محمد گذشت اگر نوبت...
نوبتی هست اگرکه نوبت توست

 

شیعیان را تویی، تو پیغمبر
که غدیر ابتدای بعثت توست

 

در دل دشمنان حسادت ما
در دل شیعیان ارادت توست

 

طاعت حضرت رسول و خداست
در دل ما اگر اطاعت توست

 


دست عصمت چه جای دست کسان
دست حق توی دست بیعت توست

 

هرکسی گرچه او یهودی هست
تا امیری تو در حمایت توست

 

ظلم این افسر خیانت پوش
زخمی خنجر عدالت توست

 

شافع هرکسی عزیزی هست
در سر شیعیان شفاعت توست

 

نه! به میدان کسی حریفت نیست
سجده کن موقع شهادت توست

 

#یاعلی

شلغم

 

البته خیلیها هم در مسیر تلاش برای گناه نکردن مرتکب گناه میشن

 

مثلا من دوستی دارم که اگر خودکاری روی میزش پیدا کنه سعی میکنه به طریقی از زیر مسوولیت رسوندنش به دست صاحبش یا دِینش خلاص بشه ولو اینکه با کلک اونو به من قالب کنه!

 

دکترامونم همینطور! اونا که مومنن خیلیهاشون برای فرار از  نظر دادن درمورد روزه گرفتن یا نگرفتن بیمار اونو حواله میکنن به یک دکتر دیگه یا متخصص که از زیر دِینش خلاص بشن

 

آقا! هدفشون این نیست که متخصص متخصصه، هدف و نیتشون با درصد بالایی خلاصی از زیر دِین بودن هست!

 

شلغم!

 

 

زایر یا مسافر

 

 

 

 

 

چه اشکالی داره که ۳۰ درصد تابلویهای مشهد جای کلمه زایر روش مسافر نوشته شده باشه؟!

 

همه که جهت زیارت نمیان مشهد

مسلمونایی میشناسم که فقط جهت دیدن آینه کاری حرم میرن حرم 

یا کافرهایی که صرفا جهت تفریح میان مشهد

یا شیعیان مخلصی که جهت زیارت و سیاحت و یا بالعکس سیاحت و زیارت میان مشهد

گاهی هم بعضیا قبلا جهت زیارت اومدن اینبار جهت سیاحت میان

خب

میشه که از بین  این افراد کافرها رو تحویل گرفت و شیعه شون کرد 

 

لذا خوبه که مسافر تحویل بگیریم در مبادی شهر مشهد

و زایر بیرون بدیم

کمی کمتر اگر ارزشی باشیم چی میشه؟!

 

مخاطبم اینا هستن که بخاطر تابلوهایی در مشهد که بجای "زایر " کلمه "مسافر " رو آورده بودن جنجال راه انداختن!

کوتا بیا کاسه داغ تر از امام رضا!

 

 

 

 

 

 

دعای ندبه مون اینه، تو اون کن
تموم واژه ها رو واژگون کن
اگر جمعه بیای لطفی نداره
بیا یکشنبه غافلگیرمون کن!

 

#ظهور

 

 

بداهه

 

 

در لطفِ بیان، کسی از او بهتر نیست
شیری در جنگ مثل او دیگر نیست
من شک دارم به اینکه پیغمبر هست
تو مطمینی که او علی اکبر نیست؟!

 

 

 

 

ما مشهدیا

 

حالا درسته که ایت الله بهجت مشهدی نبودن اما توی مشهد که خیلی بودن!

 

 

همه ایات عظام اسم شهر و استانشون دنباله اسمشون هست

 

صافی گلپایگانی

نوری همدانی 

مرعشی نجفی

و...

 

فقط همین ایت الله بهجت تقیه میکرد نمیگفت بهجت مشهدی

پرچم مشهدیها بالا!

 

 

با یک دکتر چند روز پیش صحبت میکردم
بحث نخوردن شیر بود در زمان بیماریها 
دکتر در راستای مضرات خوردن شیر هنگام بیماری برای مریض توضیح داد که حضرت علی علیه السلام کسی نبود که با یک شمشیر زهرآگین از پا دربیان

چیزی که امام رو به شهادت رسوند اون شیرهایی بود که در وضعیت ضربت خوردن به حضرت دادن

علت اینکه خوراکیا توی عزاداریها و وفاتها بهتر و خوشمزه تر و پرپیمون تر هست نسبت به شادیها در اسلام یا در ایران چیه؟

تازه هرچی طرف یا اون امام بیشتر سختی کشیده باشه موقع شهادتش، خوراکیا بهتر و بیشتر میشه

یکیش همین عاشورا

امشب توی حسینیه هنر مراسم ولادت امام حسین علیه السلام هست 
اگر بیشتر از یک شیرینی و فوقش چایی یا شربت بهمون چیزی دادن؟!

 

میگن همنشینت از تو بهتر باشه تا تو را علم و دین بیفزاید یا یه همچین چیزی

 

روایات برای همنشین بد نداشتن هم الی ماشالا داریم

ایضا برای انتخاب همنشین خوب و بهتر از خود

 

خیلی از دستورات ادیان همینطوره یعنی که عملی نیست

 

یعنی به خوبا میگن با بدا دوست نشین که بد میشین

به بدها میگن باخوبا دوست بشین که خوب بشین!

 

 

فساد

 

اگر فساد رو در لغت نامه ها سرچ کنیم متوجه میشیم که صرفا نسبت دادنش به خانمهای به اصطلاح بدحجاب منصفانه نیست

 

اگر تفریط بد هست 
افراط هم بد هست

اگر در حجاب ورزی زیاده روی بشه هم منجر به رفتارها و اخلاقهای  افراط گرایانه در جامعه میشه 

یعنی عرف و برداشتهای دینی تندتر و تیزتر از اصل دین میشه

لذا ما بانوانی که متلبس! به چادر نیستیم و یا حتی ما بانوانی که کشف حجاب میکنیم باید در قبال  چادریها اعلام برایت کنیم 

بی شک فرزندانمان با دیدن آنها در معرض کج فهمی و خطرات ناشی از اعتقادات تند و زیاده روی ها و گرایش به فساد قرار میگیرند.


پس یادمان باشد 
اگر بی حجابی 
یا بدحجابی خطری برای جامعه تندرو هست و به اصطلاح گسترش فساد به حساب میاد
چادری بودن نیز خطری برای جامعه کندرو هست و در چارچوب تعریف فساد قرار میگیره.

پس چه باید کرد؟!

 

 

رضوان!

 

خب !

آیا گاه آن نیامده است ؟!

چرا! اکنون زمان آن فرارسیده است!

پس ترا بشارت می دهیم بر آینده ای روشن!

باشد که مردم را هدایت کنی!

و خود از هدایت شدگان باشی!

ما ترا به معجزات الهی مجهز می کنیم!

باشد که پیامبر موعودی که از قلم آفرینش افتاده است تو باشی که اکنون به منصه ظهور میرسد!

آمین!

 

رضوان_ آیات 20 تا 29 _ سوره هدایت

 

 

مَچِد

 

 

شوخی ست عبادات همه جِد نشده!

اینجا احدی قشنگ، عابد نشده!

یک قالی کهنه دارد و چندین مُهر

ما مَچِدّمان هنوز مسجد نشده!

 

 

 

 

 

حضرت انگور


بر گرد ضریح تو که شهریست پر از نور
چندیست مجاور شدم از فاصله  دور
ما مست تر  از ساغر و مشتاق تر از جام
بر  گرد تو هستیم تو ای خوشه انگور
فیروزه من، آمدم از شب، شب تهران
دنبال قدم های تو تا صبح نشابور
مشهد شده از عزت درگاه تو مشهد
این شهر شده از قبل نام تو مشهور
سیمای شفابخش و صدای قدمت را
کر می شنود از همه سو می نگرد کور
رنجوردلان معتکف فیض تو در شهر
مامون صفتان منتظر لطف تو در گور
ای سبزتر از سبزتر از سبزتر از سبز
ای نور علی نور علی نور علی نور
تا بوده چنین بوده و تا چشم طلب هست
ما ناظر این منظره هستیم و تو منظور

 

مزایده دنیوی و اخروی

 

 

تمام حقوق معنوی و اخروی این رباعی رو به یک فرد متدین و متعهد به فروش میرسونم شروع از ۲میلیون تومن

 

ایضا کلیه حقوق مادی و دنیویش رو به یک فرد لاییک به فروش میرسونم جهت معدوم کردنش شروع از هزار تومن:

 

هرچند مدینه قطعه ای گم دارد

یک تکه از آن بهشت را قم دارد

با هشت درت مناز ای باغ بهشت

ما مشهدمان امام هشتم دارد

 

Manizhe.rezvan@gmail.com

 

 

 

@Manizhe_rezvan

باب الجواد

 

رضای دوست درگاه مراد است

کمی از التفات او زیاد است

خروجی های اینجا گرچه کم نیست

ورودی حرم باب الجواد است

 

 

18/5/97

 

امام حسین داره میره

داره میره به کربلا

با کی میره ؟با کی میره؟

با زن و دوست و بچه ها

 

یزیدیا میان جلو

راه اونو سد می کنن

با مردا هی می جنگن و

به بچه ها بد می کنن

 

امام حسین داره میره

داره میره به کربلا

با کی میره ؟با کی میره؟

با زن و دوست و بچه ها

 

آب نمی دن به بچه ها

چه بغضی دشمنا دارن

بچه ها خیلی تشنه ان

آخ چقدَر گنا دارن

 

امام حسین داره میره

داره میره به کربلا

با کی میره ؟با کی میره؟

با زن و دوست و بچه ها

 

دونه دونه شهید میشن

تمام دوستای امام

خون ابالفضل می ریزه

می ریزه در پای امام

 

امام حسین داره میره

داره میره به کربلا

با کی میره ؟با کی میره؟

با زن و دوست و بچه ها

 

امام حسین مهربون

زخم دلش شدید می شه

می جنگه با یزیدیا

تا آخرش شهید می شه

 

امام حسین داره میره

داره میره به کربلا

با کی میره ؟با کی میره؟

با زن و دوست و بچه ها

 

چادرو از سر زنا

یه مرد خوب نمی کَنه

آدم اگر بزرگ باشه

بچه ها رو نمی زنه

 

امام حسینو دوس داریم

ما بچه ها ما بچه ها

داریم میریم داریم میریم

به کربلا به کربلا

 

داریم میریم داریم میریم

به کربلا به کربلا

با کی میریم؟ با کی میریم؟

مامان بابا و بچه ها

 

 

#ترانه_کودک

#محرم

#منیژیوم

@manyazhuom

 

 

صددرصد

 

منیژه رضوان – برای مردم خصلت های نیک مختلفی متصور است که به یک صفت مشهور هستند و آن صفت به اصطلاح در وجود آنها بارزتر است و نمود بیشتری دارد.اعم از بخشندگی، عبادت،راستگویی،رضا،نظم،عدالت، علم و ... برای هرکسی هم با توجه به علایق و توانایی های بالقوه و بالفعل اش به دست آوردن بعضی خصلت ها آسان تر و برخی دیگر سخت تر است.

اگر توجه مان را به روی خصلت های نیک متمرکز کنیم و از هرکسی بپرسیم کدام صفت و خصلت بدست آوردن و حفظش سخت تر است شاید جوابهای بسیار مختلف و متنوعی بشنویم و به طور مشخص شاید نتوان برای اکثریت مردم صفتی را ذکر کرد که بدست آوردنش سخت تر از بقیه صفات باشد.

آنکس که خسیس است دست و دل بازی از راستگویی شاید برایش سخت تر باشد و برای کسی که اهل غیبت است شاید به دست آوردن خصلت بذل و بخشش آسان تر از نگهداری زبانش باشد.

ولی در شرایطی که فرد به رفتارش مسلط باشد می تواند تا حدودی کنترل زبانش را داشته باشد و ببخشد و عادل باشد و....در حقیقت رعایت اخلاق پسندیده ای که برای هر یک از ما سخت است در شرایط عادی غیرممکن نیست.اما نکته اش همین شرایط عادی ست.یعنی هنگامی که فرد به رفتارش مسلط است و شاید از همین جا بتوانیم به بزرگی خصلتی که شاید مادر سایر صفات پسندیده باشد پی ببریم.

یکی از خصلت هایی که به شدت از آن ناحیه بشر آسیب پذیر است غیظ و عصبانیت است که موجب تصمیم گیری های عجولانه و غیر منطقی می شود.واقعا رعایت عدالت و زبان از جانب کسی که از کوره در رفته است عملی نزدیک به غیرممکن است و کسی که نتواند کنترل خشم خود را داشته باشد رعایت سایر صفات نیک هم ولو که به آنها متصف باشد کاری سخت است.شاید از همین صحبت کوتاه بتوان به عظمت رفتاری امام موسی کاظم علیه السلام پی برد.کسی که بارها دیگران سعی کردند با رفتارهای نامتناسب ایشان را از مدار خویشتن داری خارج کنند و رفتار و منش الهی ایشان را به این صفت ناپسند یعنی خشم آلوده کنند ولی در حیرت از کظم غیظ حضرت ناامید و شکست خورده و در عین حال با ایمان آوردن به بزرگواری رفتاری حضرت از پیش ایشان برمی گشتند.

و براستی کسی که افسار خشم و غیظ را به دست دارد و آن را مهار کرده متصف بودنش به سایر صفات نیک امری بدیهی است.چون که صد آمد نود هم پیش ماست.

 

 

غزل_ قصه

 

وقتی که پا به دامن این داستان گذاشت

با غربت خدیجه کسی مهربان نبود

 

وقتی که طفل غم به غذا آمد از قضا

در سفره های شعب بنی حصر، نان نبود

 

چون دختران سپید عروسی به تن نکرد

از آرزو گذشت، مگر او جوان نبود؟!

 

دختر که اوست هیچ پدر اینچنین نداشت

همسر که اوست هیچ زنی آنچنان نبود

 

از بس به سوی قبله قایم قیام بست

دیگر توان نداشت ولی ناتوان نبود

 

با این جهان کور دلی در حجاب داشت

اما به چشمهای کسی بدگمان نبود

 

جز صبر با حسن احدی هم قدم نگشت

جز تیغ با حسین کسی همزبان نبود

 

چون تیغ می کشید ستم از غلاف جهل

جز مهربانی دل او در میان نبود

 

وقتی به انتهای غزل_قصه اش رسید

در حد بیست صفحه در این داستان نبود

 

 

سهیم در عزاداری ها

 

منیژه رضوان–اینجوری ست که هرکسی سعی می کند به گونه ای در این عزاداری شرکت کند و اظهار محبت و اخلاص و ارادت خود را به پیشگاه این بانوی یگانه ابراز کند.

میوه فروشی سر میلان ما به سر در مغازه اش پرچم سیاه آویخته است و سوگواری دلش را به رخ کوچه و محل کشیده است.

املاکی مجاور منزلمان چند روزی ست که لباس سیاه به تن کرده و با ظاهری متفاوت در محل رفت و آمد می کند.

مریم خانوم طبق نذر هر سال سالروز وفات شوهرش به ماه عربی که مصادف با این ایام بود را به صورت برپایی روضه در منزلش برگزار می کند و در حاشیه عزاداری و سوگواری برای بانوی مکرم اسلام یاد و خاطره همسرش را هم گرامی می دارد و برایش طلب آمرزش و مغفرت می کند.

در راسته بازاری که عموجانم در آنجا مغازه دارد چادر عزابرپا کرده اند و به رهگذران چای و شله زرد می دهند.

بچه های دانشگاه فردوسی هم در بعضی نقاط دانشگاه در حد امکانات دانشجویی خود چادر خیلی کوچکی برپا کرده اند و دست و دل سرد بچه های دانشجو که در جایگاهها منتظر سرویسهای دانشگاه نشسته اند را با چای و نوای حزن انگیز عزاداری گرم می کنند.

دوست پدرم که از تاجران ثروتمند شهر است از چند روز پیش بی سر صدا و مخفیانه وانتهایی را از در پشتی انبارش راهی نقاط مختلف شهر می کند.خدا می داند که چه چیزهایی را به دست نیازمندان می رساند ولی اینرا می دانم که همیشه در این ایام هوای مردم پایین شهر را دارد .

در یکی از جلسات شعری که با موضوع آیینی و اشعار فاطمی برگزار می شود یکی از شعرای اهل تسنن که از سنندج برای شرکت در شب شعر به مشهد دعوت شده است پشت تریبون ایستاده و قصیده ای غرا را در رثای بی بی دو عالم برای حضار قرایت می کند.

سینمای مقابل کتابخانه ما به احترام این غم جانکاه و جهت همراهی در نشان دادن اندوه اهالی سینما به جامعه، کرکره هایش را پایین کشیده و صفحات نمایش تبلیغ فیلمش را یک دست سیاه کرده است.

پدر یکی از دوستانم قرار است مادربزرگ همسایه شان که طبقه بالای آنها می نشینند که مدتی می شود که نتوانسته به جهت مشکلات حرکتی به حرم امام رضا علیه السلام مشرف شود را با ماشینش و به کمک چند تن از زنانی که می توانند به او کمک کنند در چنین روزهایی به حرم ببرد.

هرکسی به گونه ای که برایش مقدور است در عزاداری این ایام خود را سهیم میکند.اهالی روزنامه ها و نشریات هم با همین متنهایی که منتشر می کنند به پیشگاه بانوی رنجدیده و صبور و با عزت اسلام سر تعظیم فرود می آورند.

 

پاره تن رسول الله

 

کسی بود که حتی پیش از تولد هنگامی که زنان مکه بخاطر ازدواجش با یتیم ابوطالب با او قطع رابطه کرده بودند با مادر باردار خود سخن می گفت و او را دلداری می داد.

کسی که برای کمک به وضع حمل مادرش چهار نور بهشتی را به پیشگاهش فراخواندند تا دستهایی برای اولین بار به عصمت آفرینش برخورد می کنند بوی دنیایی و گناه نداشته باشند.

کسی که شیرخوارگی، به غذا آمدن ،راه رفتن و به حرف آمدنش در شعب ابوطالبی بود که نه آب و غذای درستی در آن یافت می شد و نه صدایی جز ناله های گرسنگان و بادهای سوزان که بر شنهای داغش   می وزیدند شنیده می شد.

کسی که در نبود عبدالله و عبدالمطلب و ابوطالب و حضرت خدیجه علیها سلام تنها دلگرمی پیغمبر در سالهای فشار و تنگی و بی مهری بود.

کسی که پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم به محض ورود او به خانه از جا برمی خواستند و او را مورد تکریم قرار می دادند و او را برجای خود می نشاندند چندان که هربار عایشه از پیامبر می پرسید چه کسی را از همه بیشتر دوست دارید؟ پیامبر(ص) می فرمودد: از میان زنان فاطمه (س)و از میان مردان علی (ع) را. و بارها فرموده بودند که محبوبترین اشخاص برای من فاطمه و عزیزترینشان علی ست و چرا چنین نباشد در حالیکه دختر شرم داشت پدر را با نامی جز رسول خدا صدا بزند.

کسی که برای ازدواج او منتظر وحی الهی بودند و هر وصلتی درباره او منوط بود به اذن الهی. کسی که با 16 قلم از ساده ترین وسایل زندگی به خانه بخت الهی رفت و فرزندانش را در خانه ای ساده در مجاورت مسجد النبی به دنیا آورد.

کسی که بعد از رحلت پیامبر خدا که دیگر کسی برلب او خنده ندید تا اینکه در چنین ایامی با فاصله زمانی اندکی بعد از پدر که حداکثر بیشتر از 6 ماه نبود به سوی پدر شتافت.چراکه نه؟ مگر فاطمه پاره تن رسول خدا نبود؟چه کسی پاره ای از تنش را در این جهان جا می گذارد و به سوی خدا میشتابد؟!

 

 

حلقه محبت

 

منیژه رضوان- امام خادم خود - عقید- را صدا می زنند که برایشان جوشانده بیاورد.هنگامی که جوشانده اماده می شود  حضرت که قدح را به سمت لبهای مبارکشان می برند لرزش و ضعف شدید مانع از آن می شود که امام علیه السلام بتوانند جوشانده را بیاشامند به حدی که لبه قدح به دندانهای مبارک حضرت برخورد می کند و مانع از نوشیدن جوشانده می شود. حضرت ظرف را بر زمین می گذارند و از عقید می خواهند سراغ کودکی بروند که در اتاق مجاور در حال عبادت است تا او پدر را در آشامیدن کمک کند.

کنیزی به نام صقیل نزد کودک میرود و کودکی گندمگون و ماه سیما گویا به زیبایی سیرت نورانی اش با موهایی در هم پیچیده و مجعد به راز آلودگی زمان ولادت و حیاتش  که دندانهایش از هم فاصله داشتند  انگار که می گفتند بین امامت کودک تا زمان ظهورش فاصله خواهد افتاد را در حال عبادت می یابد و او را به نزد امام علیه السلام می برد .امام از کودک می خواهد که با دستهای کوچکش ایشان  را سیراب کند. سپس امام خواستند که نماز بگذارند کودک به پدر یاری می رساند و پدر بیمار را وضو می دهد. در این هنگام امام فرزند را به انچه در پیش رو داشت بشارت می دهند  و ...

خبر شهادت حضرت که در سامرا پیچید مردم به کوچه ها می ریزند، بازار تعطیل می شود و محرومانی که همیشه از دستان پر برکت امام به انحا مختلف پنهان و آشکار مساعدت می شدند و ارادت و محبت خود به امام را از ترس حکومت در سینه ها پنهان می داشتند دیگر تقیه را کنار گذاشتند و به کوچه ها ریختند و به سمت خانه امام حرکت کردند تا دور خانه ای که نگین سامرا بود حلقه محبت بزنند و سوگ امام خویش را برگزار کنند.

 

 

بکا

 

لعنتی!

برای اربعین توی یک روضه بودم با رویکرد متفاوت که توش شعرخوانی بود

 

نوبت من که شد نمیدونم چی شد که یه چیزی رفت توی چشم چپم و هی اشک اومد هی اشک اومد از چشمم

 

خیلی صحنه شده بود

من شعر میخوندم

مردم گریه میکردن

خودمم گریه میکردم

البته یک چشمی!

 

😳😉

عبادت و شهادت

 

منیژه رضوان- شباهت عملی امام سجاد علیه السلام به پدر و اجداد  بزرگوارشان چیزی ست که شهره تاریخ نویسان اسلامی است.

از آن جمله اینکه ابو حمزه ثمالی بیان می کند که علی بن حسین علیه السلام مقداری غذا بر دوش خود می گذاشت و در تاریکی شب مخفیانه انرا به دست نیازمندان می رساند و در این خصوص همیشه می فرمودند که: صدقه ای که در تاریکی شب به دست نیازمندان برسد غضب خداوند را خاموش می کند.

دیگر یاران امام علیه السلام چون ابن سعد حکایت می کند که چون مستمندی نزد حضرت می امد برمی خواست و حاجت او را بر می آورد و بیان می کردند که صدقه پیش از انکه به دست مستمند برسد به دست خداوند تبارک و تعالی می رسد.

سید الاهل اظهار داشته است که امام بدون اینکه به برده نیاز داشته باشد بردگان را خریداری می کردند و سپس در موقعیت مقتضی آنها را آزاد می کردند.با این اوصاف خیلی از برده ها خود را در معرض خرید امام می گذاشتند تا حضرت انها را خریداری کنند و آزاد نمایند.

محمد مسلم زهری اهل تسنن: نه هاشمی ای را برتر از او و نه کسی را فقیه تر از او دیدم.

با این حال امامی تا این حد اهل عبادت باز هم حضورش در جامعه خطری بود برای مسند نشینی حکام جور.به گونه ای که به دستور ولید بن عبد الملک مسموم شده و به شهادت رسیدند.مقصد واحدی که همه امامان شیعه چه انها که بنابرشرایط زمان دست به قیام زدند،چه آنها که به آموزش و تعلیم و تعلم پرداختند و چه امام سید الساجدین علیه السلام که به عبادت می پرداختند همه به سوی آن رهسپار بودند.

 

 

چه فرقی میکند؟

 

منیژه رضوان – نزدیک منزل ما یک چادر از چادرهایی که مخصوص دوران عزاداری ابا عبدالله الحسین(ع)است از روز عاشورا همچنان پابرجاست.دم دمه های ساعت هفت عصر که می شود،اول بخار سماورها و صدای غل غل آب جوش به هوا می رود و بعد جیرینگ جیریگ استکانهای کمرباریک و نعلبکی ها به گوش می رسد و کم کم مردم پای سینی چای نذری جمع میشوند.

این چادر هنوز که هنوز است هر غروب فعال است و تا زمان شهادت ولی نعمتمان امام رضا علیه السلام به مجاورین و زایرین خدمت رسانی میکند.

جوانهایی با چهره های نورانی و چشمهایی سربه زیر برای نوکری خاندان نبوت سر از پا نمی شناسند.همان جوانی که باید استکان چای اش را در خانه از جلویش جمع کنی و شاید کسر شان اش شود که در منزل جلوی مهمانها خم شود و سینی چای بگیرد چنان بی ریا و خدمتگزار چای میریزد و خم میشود و استکانهای  خالی شده چای را از جلوی زن و مرد جمع میکند و آنها را میشوید که با خودت می گویی چه میکند عشق ایمه اطهار با این جوانها که حتی غرورشان را زیر پا میگذارند و در گوشه گوشه خیابان دنبال استکانهای رهاشده میگردند تا انها را بشویند.

ولی خدا کند این حس تا بعد از مراسم شهادت امام رضا(ع) هم در آنها باقی بماند،یعنی غروری و تکبری که شکسته شد مجددا به دست غرایز حقیر بشری بَند نخورَد و دوباره با وجود مستهلک بودن مورد استفاده قرار نگیرد.مردمی که در اوقات دیگر سال دست شان را باید بگیریم همان زوار امام حسینی هستند که در عاشورا و اربعین به خدمتگزاریشان افتخار میکردیم.چه فرقی میکند؟مگر نه اینکه کل یوم عاشورا...

 

 

عشق موقت

 

منیژه رضوان – نزدیک منزل ما یک چادر از چادرهایی که مخصوص دوران عزاداری ابا عبدالله الحسین(ع)است از روز عاشورا همچنان پابرجاست.دم دمه های ساعت هفت عصر که می شود،اول بخار سماورها و صدای غل غل آب جوش به هوا می رود و بعد جیرینگ جیریگ استکانهای کمرباریک و نعلبکی ها به گوش می رسد و کم کم مردم پای سینی چای نذری جمع میشوند.

این چادر هنوز که هنوز است هر غروب فعال است و تا زمان شهادت ولی نعمتمان امام رضا علیه السلام به مجاورین و زایرین خدمت رسانی میکند.

جوانهایی با چهره های نورانی و چشمهایی سربه زیر برای نوکری خاندان نبوت سر از پا نمی شناسند.همان جوانی که باید استکان چای اش را در خانه از جلویش جمع کنی و شاید کسر شان اش شود که در منزل جلوی مهمانها خم شود و سینی چای بگیرد چنان بی ریا و خدمتگزار چای میریزد و خم میشود و استکانهای  خالی شده چای را از جلوی زن و مرد جمع میکند و آنها را میشوید که با خودت می گویی چه میکند عشق ایمه اطهار با این جوانها که حتی غرورشان را زیر پا میگذارند و در گوشه گوشه خیابان دنبال استکانهای رهاشده میگردند تا انها را بشویند.

ولی خدا کند این حس تا بعد از مراسم شهادت امام رضا(ع) هم در آنها باقی بماند.والا غروری که از عاشورا شکسته شود و پس از شهادت امام رضا بازگشت کند و همین جوان باز کسر شانش شود و نتواند در یک دورهمی دوستانه استکانهای رفیقانش را بشوید می ترسم که روزی هم عشق ابا عبدالله  از او دست بشوید.

شاهزاده

 

 

به سوی آنکه به من اذن داده خواهم رفت

"پیاده آمده بودم، پیاده خواهم رفت"

 

نبود رخصت پایی به وهم جاده زدن

کنون که فرصت آن دست داده خواهم رفت

 

اراده کرده که من جذب قطب او باشم

چنان براده به او بی اراده خواهم رفت

 

نگاه ساده هر شهر التماس دعاست

برای خاطر دلهای ساده خواهم رفت

 

خمیده قامتم از بار و ایستاده به عزم

اگر خمیده، اگر ایستاده خواهم رفت

 

عمود، اول عشق است و موکب، آخر وصل

عمود غیر ترا وانهاده؛ خواهم رفت

 

علی ست شاه ولایت، حسین زاده شاه

به میهمانی آن شاهزاده خواهم رفت

 

#ایوا

 

 

راه

 

کمی بخاطر دخالتم در مسایل دینی توی گروههای تلگرامیِ مذهبیون مورد شماتت قرار میگیرم

همیشه بهم میگن چطور برای مسایل پزشکی باید به پزشک مراجعه کرد؟

برای آرایش به ارایشگاه؟

 

اونوقت برای مسایل دینی نباید به آگاهان این رشته مراجعه کرد؟!

 

اما من کمی توی این مساله تردید دارم

مساله دین و اخرت و روش زندگی خیلی خطیرتر از اونه خدا اینقدر سهل انگاری کرده باشه که برای انتخابش دست ما رو ببنده و اون رو منوط به نظر دیگری قرار بده.

 

میشه توقع داشت که خدا داروی جذام رو به هر فرد وحی نکنه و بشر رو موظف کنه خودش راهش رو پیدا کنه در این زمینه ؛ اما راه و رسم دین و زندگی اگر منوط به شناخت عده ای باشه واقعا ظلم اتفاق میفته.

 

نه دقیقا

اما تقریبا

هرکسی خودش باید راهش رو پیدا و انتخاب کنه

و هرکسی میتونه در این زمینه صاحب نظر باشه حالا هرکسی اگر نه؛  خیلیها میتونن.

 

منکه اینطور فکر میکنم.

 

گو اینکه در مسایل پزشکی هم اون کسی که تونست یکی از بیمارهای ما رو که ادرار نمیکرد وادار به ادرار کردن بکنه دکترها نبودن

بلکه اقدس خانوم فضول محله مون بود که اینکار رو با  یک دمنوش انجام داد!

 

والا!

 

زایر

 

منیژه رضوان – مشکل ویزای مریم هم حل شد.نمی توانم بگویم که چه حالی داشتم.حسادت؟غبطه؟آرزو؟شکایت؟گلایه؟حتی راضیه هم که اهل پیاده راه رفتن نبود تصمیمش را گرفته بود و با همه دوستان و اشنایان خداحافظی کرده بود و حلالیت خواسته بود.به راضیه گفتم واقعا می توانی مسیر به این طولانی را پیاده بروی؟میدانم چرا این سوال را ازش پرسیدم.شاید واقعا میخواستم  کاری کنم که حداقل یکی از بچه ها  و دوستانم کنارم بماند تا احساس از قافله جا ماندنم را با او تقسیم کنم و تنهایی این بار را به دوش نکشم.اما راضیه هم مطمین بود که عازم است.فاطمه که پدرش کمی برای این سفر سخت گیری کرده بود و اجازه نمی داد دخترش به این راحتی ازش دور شود وقتی که از امنیت و شرایط  کاروان دانشجویی مطمین شده بود به او اجازه داده بود که او هم به جمع پیادگان زایران اربعین بپیوندد.

بقیه بچه ها همه شان شرایط شان جور شده بود.هرکسی که قرار بود برود رفتنی شده بود.آنها هم که مانده بودند حسرت به دل که نبودند، بلکه سال گذشته یا سالهای قبل این سفر را رفته بودند.تنها کسی که هیچ وقت به کربلا نرفته بود من بودم و بین بچه ها تنها کسی که دلش میخواست امسال برای بار اول به زیارت برود و نمی توانست کسی نبود بجز من.از بس که به همه التماس دعا گفته بودم شرمنده بودم.پس کی نوبت من می شد که دیگران بهم التماس دعا بگویند؟!

دیروز با کوله باری از اشک رفتم حرم که از امام رضا بپرسم که کی حال مادرم خوب میشود که بتوانم او را تنها بگذارم و من هم با کاروانهای پیاده راهی کربلا بشوم؟توی رواق دارالهدایه بودم که کتابچه ای توجهم را به خود جلب کرد.کتاب تصاویر کاروانهای پیاده عازم کربلا بود که در طول جاده راه میرفتند.با عکسها همقدم شدم.از جاده ها گذشتم.از روستاییان سیب و از میزبانان کنار جاده پیاله های آش گرفتم و با کشاورزانی که در مزارع کنار جاده به زایران التماس دعا میگفتند اشک ریختم و برایشان دست تکان دادم و در آخر سفر وارد کربلا شدم. و  چند قدمی نرفتم که با ضریح شش گوشه روبه رو شدم ، به روی ضریح دست کشیدم ،باور نمی کنید! حتی دستم به ضریح امام حسین(ع) رسید. کتابچه را که بستم پشت جلدش نوشته بود:

زیارت قبول!

 

 

 

تیر و بچه

 

 

تیر محکم رها شد از چله

بچه از تشنگی کمی نالید

 

تیز چون شعله از هوا رد شد

دست باباش را گرفت و کشید

 

از میان سپاهیان که گذشت

شست باباش را دوباره مکید

 

ردی از برق در هوا جاماند

بچه بی حال یک کمی خندید

 

راست برحلق گل فرو آمد

خنده آن وقت بر لبش خشکید

 

خون زد از حلق غنچه فواره

قطره ای هم ولی از آن نچکید

 

#ایوا

 

من اگه جای خدا بودم

 

من اگه جای خدا بودم 

اخرین پیامبر رو صرفا واجد معجزه قرار میدادم و بقیه پیامبران و قدیسین رو از این ویژگی دور میداشتم بعد از برانگیخته شدن اخرین فرستاده

 

یعنی

 

توسل به کسی که اخرین برحق بود صرفا جواب میداد و هیچ ریاضتی رو منتهی نمیکردم به توانایی انجام امور خارق العاده

 

 

 

اینجور حجت تمام بود واقعا👌🌺

حتی در بی خداترین کوچه ها

 

محرم است و داری در خیابانهای یکی از پایتخت های کشورهای اروپایی راه می روی و در عالم غربت و فرهنگی متفاوت قدم میزنی و هزار فکر در سرت است از تحصیلاتت، کارَت،زمان بازگشتت به ایران که یک دفعه ...

داری در یکی از بی خداترین کوچه های روسیه رانندگی می کنی به سمت سفارت ایران تا مشکلی که برای اقامت موقتت ایجاد شده را حل کنی.از کنار مجسمه های لنین و مارکس رد می شوی که ناگهان چشمت می افتد به ...

داخل یکی از مسجدهای ایالت تگزاس نشسته ای و نماز ظهرت را داری میخوانی و همین که سلام نماز را می دهی و به سمت چپت نگاه می کنی؛ می بینی که ...

در یکی از روستاهای زرتشتی نشین یزد مدتهاست که معلم هستی و داری برگه های امتحان بچه ها را تصحیح می کنی که زنگ در به صدا در می آید.برگه ها را رها می کنی به سمت در می روی.همینکه در را باز میکنی ...

می بینی که به یکی از خانه های ویلایی با آجرهای سرخ رنگ پارچه ای سیاه نصب شده و سرخِ سرخ رویش نوشته:یا حسین!

به میزی که دم در یکی از فروشگاهها گذاشته شده و لیوانهایی روی آن خود نمایی می کند که پر از شربت و تکه های خنک یخ است و عکسی قاب گرفته شده روی میز است که از چهره زیبایش احتمال میدهی کسی نیست جز حسین بن علی علیه السلام

امام جماعت مسجد با سینی دارد به تو نزدیک میشود،با یک کاسه شله زرد که رویش با دارچین نوشته یا ابالفضل

می بینی که یکی از زنان زرتشتی که شفای بچه اش را از امام حسین(ع)گرفته؛دارد بسته های نذری اش را در خانه ها پخش می کند.

 

 

در ورودی حرم...

 

هم اَفشُره هم رانی بالنگم رفت

هی دست به من کشید، هی رنگم رفت

هر حال خوشی که بود در گِیت* حرم

با قلقلک ِ خادمت از چنگم رفت!

 

*گیت: ورودی

 

 

دانش نزد خداوند

 

امام محمد باقر علیه السلام ویژگی های علمی منحصر به فردی داشتند که  در میان سایر امامان شیعه علیهم السلام وجهه ای منحصر به فرد به ایشان بخشیده است.

امتیازاولین امام شیعیان بودن که از نسل هر دو نوه محبوب پیامبریعنی امام حسن و امام حسین علیهما السلام بودند خودش اعتبار و شرافت عظیمی ست.از انسو تنها امامی که  لقب مبارک شان سالها پیش از تولدشان در تورات ذکر شده است امام پنجم شیعیان می باشد.امامی که پیامبر صلی ا... علیه و آله و سلم هم در زمان حیاتشان مژده تولد او را به جابر انصاری میدهند و به واسطه جابر برای او از پس قرنها تاریخ ، سلام میرسانند.امامی که هم نام پیامبر بود و به بیان خود پیامبر (ص) از لحاظ شخصیت نیز به ایشان شبیه بودند. شاید کنکاش در زندگی با برکت امام راز این توجه و حتی مژده پیامبر(ص) برای ولادت این مولود مبارک را برملا کند.

در حقیقت تعداد زیاد روایات و احادیت و شاگردان امام خود گواه روشنی ست بر آنچه که علت این همه توجه به امام است.تدریس امام به شاگردانشان بدان حد نظاممند و اصولی بود که میتوان تدوین اصول بنیادی شیعه را به شهادت شیعه شناسان مشهور جهان به ایشان نسبت داد.

مبارزه علمی امام بدان حد برای حکام جور موثر و خطرناک و تهدید کننده بود که با وجود دست نبردن به مبارزه صریح و رودررو با حکم ظالم باز هم  دژخیمان دنیاپرست را مجبور میکند تا با همان روشهای بزدلانه،حقیقت را مسموم کنند و به جنگ با امام برخیزند و ایشان را به شهادت برسانند.اینست که انسان را ترغیب میکند که در سالروز شهادت امام محمدباقر (ع)بیان روایتی از ایشان را دست کم، هم ارزش با نوحه و عزاداری برای امام تلقی کند بخصوص آنجا که امام(ع) میفرمایند:

دانش نزد خداوند دوست داشتنی تر از عبادت است.