من و تو
می گفت صدا به طرز مبهم که: تویی!
پژواک صدا گفت دمادم که: تویی!
فریاد زدم به کوه گفتم که: منم!
گفتم که: منم ولی شنیدم که: تویی!
+ نوشته شده در ۱۴۰۲/۱۱/۲۴ ساعت 10:26 توسط منیژه رضوان
|
همینقدرا سن داشتم که رفتم دم مغازه "حسن کچل" میوه فروش محله مون و گفتم:" مامانم گفتن یه هندانه! بکشین بدین بِبَرم"