در عدمی آرامش بخش

📘🖌

قیامت شده بود
مریم رو میون جمعیت شناختم
مریم تازه مسیحی شده بود
مریم به عنوان کسی که دین برتر رو انتخاب کرده بردن بهشت

منم به عنوان کسی که مسلمون هست و دین برتر رو انتخاب کرده و آدم خوبی هم بوده بردن بهشت

اما اصغرآقا رو که در ذهنش فکر میکرد مسیحیت بهتره اما کماکان مسلمون مونده بود بردن جهنم

یکی از افراد قبیله سوتا که بودایی بودن و اخیرا به شیطان پرستی از نوع عاقل و معقولش رو آورده بود رو به جهت انتخاب دین برتر بردن بهشت

جک نامی رو به خاطر گرویدن به دین بودایی و خوب بودن به جهت رو آوردن به دین برتر بردن بهشت

نیاسا نامی رو بخاطر اینکه آدم خوبی بود و با اینکه به بی دینی رسیده بود بخاطر دست یافتن به حقیقت ِ بی دینی بردن بهشت

لورا رو بخشیدن چون فکر میکرد خدا بخشنده هست
پاپ رو بخاطر فقط یک گناه نبخشیدن چون فکر میکرد خدا سخت گیره و نمی بخشه

یکی از انوار پرسید پس هاوکینگ کجاست؟
گفتن هاوکینگ معتقد بود جهان آخرتی وجود نداره . اون در عدمی که بخاطر صداقت و جسارتش آرامشی بهشتی گونه داره نیست شده و به صحنه محشر وارد نشده

جمیله سادات کراماتی

این شونه دوستمه
که دیگه توی این دنیا نیست

نون دونیی که خورد به در اتاق و بابام ناراحت شد که چرا در خراب شده الان توی آشپزخونه هست اما نه دیگه بابام هست نه اون در.پارسال کل خونه مون رو که فروخته بودیمش خراب کردن و جاش یک هتل ساختن

مامانم اسم صمیمی ترین دوستش که فوت کرده رو بعد از سکته مغزی یادش نمیاد

از ما فقط یک نون دونی می مونه و یک شونه.
پنجاه سال دیگه اوناهم نیستن
خاطره ها هم با آدمها می میرن

چرا یکی جلوی زمان رو نمی گیره؟

آقازاده کلاتی

📘🖌

یکی از مسوولین کلات چند روز پیش اومد بیمارستان کلات

بچه ش رو اورده بود با درد شکم.
نه پرونده تشکیل می داد نه رضایت به عدم تشکیل پرونده رو امضا میکرد
نه وقتی که ارجاعش دادیم برگه ارجاع رو امضا کرد
نه بچه رو میبرد
نه میگذاشت ما پرونده تشکیل بدیم

فقط آمبولانس میخواست
فقط آمبولانس
آمبولانس

من نمیدونم کی این مسوولین میخوان بفهمن که با مردم عادی فرقی ندارن. حداقل اگر فرق هم داشته باشن مسوولین تهران فرق دارن.مسوولین در شهر کوچیکی مثل کلات اصلا هیچ فرقی با مردم عادی ندارن😂
خلاصه طبق پروتکلها
آمبولانس فقط در صورتی که شرایط مریض اجازه بده در اختیارش قرار میدیم نه در صورتیکه باباش مقامی داشته باشه!!

حالا ایشون که موفق به دریافت امبولانس نشده رفته از من شکایت کرده که اینا بچه منو معاینه نکردن سمت چپش درد میکرده گفتن آپاندیسه

ما هم میخواییم با این مقام مطلع نشستی بذاریم و ازش بپرسیم اولا شما که مقام مسوول این شهرستانی وقتی که قوانین اون شهرستان رو زیر پا میذاری چطور میخوای کلات رشد و توسعه اجتماعی و فرهنگی پیدا کنه؟در ثانی ما کی گفتیم آپاندیسه؟ما گفتیم آپاندیس هم میتونه باشه. اصلا
اندازه اومنتوم یک بچه چقدره؟ و آیا با توجه به اندازه اومنتوم بچه درد سمت چپ رد کننده اپاندیسه؟چقدر آدم بزرگ داشتیم با درد پشت و چپ که آپاندیس از کار در اومدن.بچه که جای خود داره
دوما
آقای همه چیز دان! درد سمت چپی که مثلا داره به بیضه میکشه ممکنه چرخش بیضه باشه که به مراتب از آپاندیس خطرناک تره.شما در رشته مسوولیت خودت هم همینقدر آگاهی که در پزشکی آگاهی؟

سوما درد با مسکن لوکالیزه میشه و ممکنه بعد از دریافت مسکن شکمی که کلش درد میکنه درد رو در یک ناحیه نشون بده و تغییر تظاهر داشته باشه.موقعی که شما فهمیدی بچه سمت چپش درد میکنه ما صدبار معاینه ش کرده بودیم و از تغییرات محل درد اگاه بودیم

چارما مگر سمت چپ بدن خالیه که اگر چپ درد کنه از سونوگرافی خواستن بی نیاز باشیم؟ شما کلا آناتومی ذهنیی که از بدن انسان داری رو کجا پاس کردی؟هاروارد یا توی قلعه نو؟

ولی نکته اینه که بعد از این شکایت و نشست هم بازم ما آمبولانس به بچه مسووولا نمیدیم بلکه به کسی آمبولانس میدیم که شرایط اعزام با آمبولانس رو داشته باشه

شما مثل اینکه صدای تظاهرات مردم رو که از آقازاده بازیها خسته شدن نشنیدی؟هرچند که ما کماکان به فرزندان مسوولان تهران آقازاده میگیم و شهر کوچیکی مثل کلات رو مس......

هی اینجا رو نگا👈🚑 یک آمبولانس داره از کلات ⛰ میره مشهد🕌 ولی توش هیچ آقازاده ای نیست😂

#منیژه_رضوان

🍃
🌺🍃

آقای حسینی

📘🖌

مریضا معمولا وقتی که پزشک فامیلشون رو می پرسه خیلی فامیلشون رو آهسته میگن ، طوری که باید مجدد فامیلشون رو بپرسی و تازه معلوم نیست که مجدد فامیلشون رو بشنوی یا نشنوی
لذا وقتی که مریض بیمه نداره و نسخش آزاد هست، اسمشو که میپرسم و متوجه نمیشم معمولا در محل نام بیمار مینویسم حسینی !
به مریض هم میگم توی داروخونه اگر گفتن حسینی بدون که شمایی!مریض هم که بیمه نداره اعتراضی نمی کنه و تازه بدشم نمیاد چند دقیقه ای هم آقا یا خانوم حسینی بودن رو تجربه کنه

اما وقتی که در یک شیفت پشت سرهم چندتا بیمار که آهسته حرف میزنن و بیمه ندارن میان،و به داروخونه ای که نزدیک محل طبابت من هست مراجعه میکنن و میخوان داروها رو تحویل بگیرن، نسخه پیچ که داد میزنه حسینی؟؟ ده نفر میگن : بله؟!

پیش میاد دیگه!

خال دیگران

📘🖌

پرواز کرده ای تو که با بال دیگران
آیا رسیده ای تو به احوال دیگران؟

با یک مداد گوشه لب نقطه ای گذاشت
زیبا شدست روی تو با خال دیگران

مال تو چیست؟ حال خوش جیب این و آن
حال تو چیست؟ صحبت ِ اموال دیگران

فتوا بده مصادره کن مال غیر را
خوردیم ما به امر تو از مال دیگران

این حرفهای مثل هم از روی دست هم...
قیل تو چیست؟ صورتی از قال دیگران

رو در نگاهِ آینه در لحظه پرو
بیرون زدست موی من از شال دیگران

در گور خود نخواب، برو توی گور غیر
پاسخ بده عزیز به اعمال دیگران

از بوق بوق ِ همهمه آزاد کن مرا
گوش تو هست در صف اشغال دیگران

حافظ بخوان برای دل خود نه حال غیر
درآمدست بخت تو از فال دیگران

پستی اگر ازآن ِ تو شد پست خویش باش
خود را نموده ای تو لگدمال دیگران

خدای دوم

🖌📘

خدا مقابل مردم به کرسی طلاکوب ِ الهی نشسته بود و اول حضرت محمد رفت جلو، خدا از جاش به احترام نیم خیز شد
بعد انبیا و سایر قدیسین پشت سرهم اومدن و با خدا مصافحه کردن
ولی من معتقد بودم که جهنم رفتن بعضیا منصفانه نیست
به نظرم اصلا نزول پیامبران کافی و وافی نبوده
همین فکر که از سرم رد شد خدا نیم نگاه غضب آلودی بهم کرد
بعدش افراد خیرخواه و خیر یکی یکی از جلوی خدا رد شدن و خدا مطابق معمول به اونا عشق منعکس میکرد
من توی دلم گفتم خدا اینا رو چه تحویل میگیره، اگر راست میگه هیتلر رو توی خونواده مادر ترزا به دنیا میاورد و مادر ترزا رو توی خونواده هیتلر
خدا بهم یک نگاهی کرد
با خودم گفتم خدا عادت کرده به چاپلوسی ،به الهی شکر گفتن بنده ها، به اینکه هرچی گفت بگن درسته حتی اگر خلاف عقل باشه
خدا در حالیکه سرش متفکرانه پایین بود نیمچه لبخندی زد و بعد از چند ثانیه زیرچشمی بهم نگاه کرد
با خودم گفتم ولی من زیر بار نمیرم.عقل من با بعضی از چیزایی که خدا میگه همخونی نداره.به نظرم بعضی از دستورات خدا ...
یهو خدا از جاش پا شد و گفت بار عام تموم شد
همه رفتن
من دوتا دستام به ستون بسته بود
خدا صبر کرد که همه برن
بعد سمت من اومد
احساس کردم لبخندی روی لبش هست
شایدم متوهم شده بودم
بهم نزدیک شد
یک کم قد و بالام رو برانداز کرد
سرش رو آورد دم گوشم گفت
دوستت دارم
فقط تو فهمیدی که ...

فرشته های خود شیرین دقیق شدن.شایدم باز حسودی کردن
یکی که از همه خود شیرین تر بود گفت ببریمش جهنم؟
خدا گفت نه .این حیفه برای جهنم
یک خودشیرین تر با تعجب پرسید: بهشت که نمیخوایین ببرینش؟!
خدا همینطور که به من خیره شده بود گفت نه برای بهشت هم این حیفه
فرشته ها متعجب شده بودن
نه بهشت
نه جهنم
خدا گفت این پیش خودم میمونه
وارد حریم ربوبی میشه
این قابلیت خداشدن داره.حیفه قاطی آدما بشه
و با این حرف بندهای دستم خودبخود باز شدن از جام پا شدم و باهم به سمت حریم ربوبی حرکت کردیم در حالی که دست خدا پشتم حمایتگرانه به سمت جلو هدایتم میکرد

در هرصورت اگر روی زمین اشتباه یا کوتاهیهایی صورت گرفته باشه من با این محبتها بی خیالشون نمیشم!

مرکز جهان

.
از فضاهای بین کهکشانی خوشم نمیاد
هرچند که برام شگفت انگیز، مرموز و تفکر برانگیزن
اما دوست داشتنی نیستن

اصلا آسمون سیاه برام قابل قبول نیست
این یعنی در عین حالی که خورشید بهت می تابه و روزه، شبه

در حرکت بین سیاره ها دیدنِ یک جرم آسمونی یا سیاره هرچند سالِ نوری یکبار خیلی غم انگیز هست و ناامیدکننده

اینکه نمیدونی وقتی که جلو میری داری واقعا جلو میری یا پایین میری یا داری بالا میری خوف انگیزه
اصلا چه بسا که داری عقب میری

همه چیز یا اونقدر ساکن و بی تحرکه که رد پات میلیونها سال روی یک سیاره ممکنه بمونه یا اونقدر وحشیانه هست که تو رو داخل سیاه چالِ خودش می کشه و دیگه نه اثری ازت میمونه نه نور و صدایی
حتی یک تکه سنگ روی زمین از یک کوه روی مریخ شادتر و خوشبخت تره

و این سکوت
سکوت لعنتی
سکوت سیاه
سکوت بی پایان

از من می پرسین میگم گالیله اشتباه میکرد
کار به این نداشته باشین که زمین دور خورشید می چرخه یا خورشید دور زمین
در هرصورت مرکز جهان جایی هست مثل زمین
مملو از زندگی
نور
صدا
حرکت
عشق
درخت
رود
کوه
هوا

خوشحالم که روی زمین هستم که آسمونش آبی هست
زمینی که مرکز زیبایی هست
که مرکز جهانه

#منیژه_رضوان

🍃
🌺🍃

حلوای معصومه خانم

اون موقع ها چقدر دوست داشتم که همسایه ها خوراکی برامون بیارن
در حقیقت اینجوری یک غذای غیرتکراری میخوردیم
حلوا
شیرینی
آش نذری
غذای حضرت

اما بعد از اینکه معصومه خانوم _صابخونه مون_ با مامانم سر یک مساله بحث کرد و فرداش به مامانم گفت بعضیا وقتی یک چیزی میبری براشون ظرف رو خالی پس میدن دیگه خوراکیاش به دهنم مزه نداد

نه بخاطر اینکه خوراکیاش به دلم دیگه نمی نشست
نه
بلکه بخاطر اینکه مامام مجبور بود از خورد و خوراکمون بزنه تا ظرف معصومه خانوم رو خالی برنگردونه

هر دونه شکلاتی که بیشتر میذاشت در ظرف حلوا که پس بده به معصومه خانوم دلم آتیش می گرفت
من حس میکردم که دیگه ظرف پرشده
اما مامان باز توی ظرف جای خالی پیدا میکرد
خلاصه کار به جایی رسید که خداخدا میکردم معصومه خانوم دیگه چیزی برای ما نیاره که ما مجبور بشیم چیزی بهش پس بدیم
***
دیروز اتفاقی از کنار خاک معصومه خانوم که رد شدم یک دیس حلوا سر خاکش دیدم
پر بود
خالی نشده بود
توی این فکر بودم که یعنی کسی براش فاتحه نخونده که یک قاشق حلوا برداره؟
یا بدون حلوا خوردن فاتحه خوندن؟
یا معصومه خانوم بدون فاتحه خوندن به کسی حلوا نداده؟

وُدکاتر

.
من کی ام؟ از بهار زیباتر
از خزان اندکی تماشاتر

از خدا یک دو عرش پایین تر
از زمین یک دو پله بالاتر

اجتماعی تر از کبوترها
یک کمی از الاغ تنهاتر

از همه قرن های قبل از این
قرن آخر قرونِ وسطی تر

وقتِ کافر شدن، زمان نیاز
یک کمی از خدا تواناتر

از پفک، از لواشک از لیسک
از همه لیلیات قاقاتر

گاوتر از شعور ِ گوساله
یک کمی از الاغ داناتر

سجده آمیزتر به وقت اذان
وقت کاباره هاست وُدکاتر

مادری مثل مرد کارگرست
از پدر بوده است باباتر

آه ای مردِ خشک ِ رسواگر
چه کسی از تو هست رسواتر؟

شد معما جهان ما اما
شده امای ما معماتر

از خودِ شانِ حضرت آقا*
شده آقای شهر آقاتر

این تشک خیس هست، بچه کجاست؟
شیخ ما خشک هست و فتوا، تر

*ولی عصر

۱/۱۱/۲۲

با تیغ ابروهام من، با تیغ دین تو
"آدم کشی آدم به آدم فرق دارد"

#منیژه_رضوان
#حمیدرضا_برقعی
#نقیضه

۱/۱۱/۱

اصلا تاریخی که همه ش" 1 "هست مثل امروز👇
1/11/1

برای شروع "1" زندگی جدید عالیه

.