
از وقتی که این درخت متحرک رو میبینم
یعنی حدودا از سال گذشته پی بردم که من توی این دنیا تنها نیستم
اون دوتا ریشه داره
یک ساقه
دو تا شاخه قطور که هرکدوم به پنج شاخه کوچیک منتهی میشه
یک گل هم بالای ساقه ش هست که هیچ وقت شکوفه نمیده
اما متاسفانه در خاک ریشه نداره
و
مدام با وزش باد اینور و اونور میره
دوست ندارم اسمش رو درخت بذارم
باید یک اسم من درآوردی براش اختراع کنم
مرکوراک
ناجسان
آدم
مار
فکر کنم آدم بهتر از همه شون باشه
من اسم این آبی بالای سرم رو آسمون گذاشتم
اسم این ذرات زیر پام رو خاک
اسم این فضای خالی رو هوا
اسم این قطراتی که فقط یک ماه در سال خیلی گذرا از آسمون میریزه پایین رو بارون
الان تقریبا ۹۰ساله که اینجام
بهترین اتفاقی که برام قبل از اومدن این آدم افتاد سقوط یک شهاب سنگ بود که بعد از ۶ سال اتفاق افتاد
خیلی خوشحال شدم
تقریبا از ۷ سال پیش که یک بارون ۵ دقیقه ای اومد و سه ماه بعدش قضیه شهاب سنگ اینجا دیگه غیر از طلوع و غروب خورشید و وزش باد و حرکت و لاغر و چاق شدن ماه هیچ اتفاقی نیفتاده بود
تا اینکه این آدم اومد
کلا زندگیم تغییر کرد
از حس تنها بودن دراومدم
از حق نگذریم خیلی شکیل راه میره
ریشه راستش رو که میاره جلو ساقه چپش رو هم میاره جلو و بالعکس
راه رفتن رو تا یکسال پیش اختراع نکرده بودم
تا اینکه آدم رو دیدم
اول فکر میکردم که چون ریشه نداره باد اینور اونور میبرش
اما چندماهی که گذشت دیدم حتی وقتی که باد نمیاد هم حرکت میکنه
حتی با چشمای خودم دیدم که یکبار خلاف جهت باد حرکت میکرد
اینه که اسم کارش رو گذاشتم راه رفتن
یعنی میشه یکبار به سمت من راه بره؟
هر صبح میره به سمت شرق
و
عصرها خسته برمیگرده به سمت غروب خورشید
یه بار هم به من نگاه کرد
اما به سمت من راه نرفت
امروز صبح تا نزدیکیای ظهر صبر کردم اما نیومد به سمت شرق راه بره
نگرانش شدم
نکنه خشک شده باشه
بعید هم نیست
کسی که ریشه ثابت نداشته باشه از کجا آب بهش برسه
خب معلومه که خشک میشه
اما اگر اون نباشه تنها تفریح من حرکت خورشید
باد
شهاب سنگهای گاهگاهی
و
ماهی یکبار در سال بارون میشه
دیگه هیچی
هیچی
کاش بیاد راه بره
کاش بیاد
کاش خشک نشده باشه
دو روز دیگه هم صبر کردم
سه روز دیگه
یک هفته دیگه
تا اینکه
یه روز پیداش شد
با یک آدم دیگه
اون دومی هم دوتا ریشه و دو تا ساقه داشت ولی نازک تر و ظریف تر
گل بالای سرش رشته های بلند سیاه داده بود
نمیشد بهشون گفت برگ
یا پرچم
من اسمشون رو مو گذاشتم
دو تا میوه هم جلوی سینه ش داشت
فکر نمیکردم یه روزی سه نفر بشیم
دنیا خیلی قشنگ شده
حالا سه نفریم
باز هم آدم اولی که اسمشو مرد گذاشتم صبحها میره به شرق
عصرها میره به غروب و گاهی آدم دومی هم که اسمشو زن گذاشتم یه چیزی دستشه که اسمشو قابلمه گذاشتم ظهرها میره به شرق و عصرها باهم برمیگردن به مغرب
اما
اما
امروز
زن به من نگاه کرد
خیلی قشنگ نگاه کرد
من اسم اون دوتا حفره توی کله شون رو گذاشتم چشم
و
حرکتشون رو نگاه کردن گذاشتم
میتونستم چشمک زدن بذارم اسم کارشون رو یا حتی خوردن
اما نگاه کردن بیشتر به دلم نشست
خلاصه
روز دوم هم بهم نگاه کرد
روز دهم ایستاد و چند لحظه بهم خیره شد
دستشو زد به قسمت باریک بدنش که اسمشو کمر گذاشتم
و به من فکر کرد
لعنتی
بیا جلو دیگه
بیا
بیا
عصر که برمیگشتن
زن منو به مرد نشون داد
و
مرد یک نگاه سرسرکی به من کرد و رفتن
فردا
و
پس فردا
و
روزهای دیگه به من نگاه نکردن
اما ده روز بعد
مرد صبح رفت به شرق
زن ظهر با قابلمه داشت میرفت به شرق که واستاد
قابلمه ش رو گذاشت زمین
دستشو زد به کمرش
به من خیره شد
من نگاه طولانی رو اسمشو گذاشتم خیره شدن
بعد لعنتی
بعد فکر میکنین چیکار کرد؟
اومد جلو
اومد جلو
قابلمه ش رو ول کرد داره میاد سمت من
چقدر جالبه
بدنش از چوب نیست
شاید خاک چسبنده باشه یا گل باشه
چقد قشنگه
اومد
اومد
حالا واضح میبینمش
اونم
منو داره میبینه
دستشو زد به ساقه م
چقدر گرم بود
چقدر نرم
چه بوی گرمی میده
بعد
دهنش رو باز کرد گفتtree
تری یعنی چی؟
کاش میشد منم بهش دست بزنم
منظورم شاخه هست
کاش میشد منم بهش شاخه میزدم
بعد با پاش یک لگد ملایم بهم زد
و
گفتhollow
بعد هم رفت
میخواستم بگم نرو
نرو
نروووو
هی زن!
نرو
ولی رفت
قابلمه ش رو برداشت
و
رفت به شرق
حدودا دو سه ماه بعد همین شرق و غرب رفتن ها ادامه داشت
و
من بهtreeوhollow فکر میکردم
وقتیtree گفت با افتخار گفت
ولی وقتیhollow گفت نومیدانه بود
خیلی دلم میخواد بدونم چیکار کنم کهhollow نباشم تا باز پیش من بیاد
هی!
امروز ببینش
اشتباه نمیکنم؟
نگاه کن
فکر میکنم شکم زن جلو اومده
چرا؟
از وقتی که شکمش جلو اومده آهسته تر راه میره
بعد از چند هفته مرد خودش قابلمه رو میبرد به شرق و دیگه زن ظهرها
اونجا نمیرفت
تا اینکه مرد یک روز ظهر از شرق رفت به غرب
خیلی سریع
و
این آخرین باری بود که من اونا رو دیدم
👆
الان ۴۰ساله دیگه آدم ندیدم
آخرین باری که بارون اومد
سه سال پیش بود
خیلی تنهام
حتی یک شهاب سنگ هم رد نمیشه
احساس میکنم دارم hollow تر میشم
احساس میکنم hollow خیلی حرف بدی هست
احساس میکنم
من یک tree بدبختم
و
یک hollow بیچاره و تنها
آخ
آخ
نگا کن
یک شهاب سنگ رد شد
چقدر خوشحال شدم
اول کم نور بود
بعد شعله ور شد
بعد قرمز و زرد
و
بعد پوکید و نور عظیمی ایجاد شد
خداروشکر
حالا میتونم دوسال به این قضیه فکر کنم و به طرز اتفاق افتادنش
صبحها میتونم به رنگش فکر کنم
شبا به طرز راه رفتنش
سقوط بجای راه رفتن کلمه بهتری نیست؟
فکر کردی زن
من نمیذارم hollow تر بشم
من حالا حالاها tree میمونم
مطمین باش
شاید اصلا ۶ ماه دیگه باد اومد
یا حتی بارون
خدا رو چه دیدی
خودت hollow هستی
اصلا حیفه که به تو زن گفتم
تو یک woman بیشتر نیستی
حیفه اون مرد و من tree برای توی woman
حیف!