3/11/11


پیش پزشک رفتم و بیمارتر شدم
دنبال کار گشتم و بیکارتر شدم

در تارهای زندگی ام دست و پا زدم
در تار مشکلات گرفتارتر شدم

لالایی صدای تو خَش دار و سخت بود
خوابم پرید شب شد و بیدارتر شدم

آمد به دین حضرت حق راغبم کند
از دین و بحث و موعظه بیزارتر شدم

باری به نام عقل درون سرم گذاشت
بر گردن فلک زده سربارتر شدم

تعبیّه کرد پنجره ای چفت منبرش
کم کم به لطف پنجره دیندارتر شدم

رادیال

کشته این فیلمایی هستم که وقتی پلیس می رسه بالای سر شخصی که درگیری فیزیکی با سارقین داشته و روی زمین دراز به دراز افتاده نبض رادیالشو ( مچ دستشو ) میگیره و سرشو میندازه پایین و میگه متاسفانه ...


آقا!
برای فیلم ساختن و خلق چنین صحنه های نابی حداقل با یک دانشجوی سال یک پزشکی نیمچه مشورتی بفرمایین


قدیما دخترا رو زنده به گور میکردن
حالا اونایی که نبض رادیالشون لمس نمیشه

1403/11/1



یک خریت شیرینی در چهره پسربچه ها هست
که باعث میشه آدم به دختربچه های عزیز و دوست داشتنی ترجیهشون بده

یک کم دقیق بشین در چهره شون 🙂