نظر

باید پسر ما جگری داشته باشد
تا دختر مردم هنری داشته باشد

 تا ریش شما را بتراشد دم این تیغ
 بایست که تیغت خطری داشته باشد

بیمار شو ای عاشق شوریده من تا
داروی طبیبان اثری  داشته باشد

از شاخه بینداز به فرق سر غم کاج
تا بلکه درختت ثمری داشته باشد

از سود عظیمت به فقیران کمکی کن
بگذار که سودت ضرری داشته باشد

بگذار که از کار بد کنج اتاقت
داروغه وجدان خبری داشته باشد

گیرم پسری زشت تر از  آبله، باید
هر دختر زیبا پسری داشته باشد

بد هست هرآنکس پدرش نیست مشخص
خوب است که عیسی پدری داشته باشد

خوبست که در مملکت حاکم عادل
هر آدم بالغ نظری داشته باشد

تحت تاثیر حسین جنتی

فاویپیراویر

کلا ببینیم چی توی انبارهامون مونده و داره تاریخ انقضاش سرمیاد که چو بندازیم بین مردم که فلان دارو برای کرونا خوبه

بعد علاوه براینکه دارو فروش میره و تاریخ انقضاش رد نمیشه کلی هم با ارقام نجومی فروش میره

یعنی علاوه براینکه ضرر نکردیم سود عظیمی هم کردیم

داروی بعدی که برای درمان کرونا روی بورس میاد فکر میکنین چی میتونه باشه؟

آبکمه

سه ماه پیش که پزشک خانواده روستای قلعه نو بودم یک خانم باردار در آبکمه که از روستاهای تحت پوشش قلعه بود داشتیم داغوووون

نه پایش میشد
نه گوش به حرف میکرد
نه سونوگرافی میداد

سرخود هم دارو میخورد افسرده هم بود

از قلعه نو که رفتم یک نفس راحتی کشیدم که از شر مسوولیت این زن باردار پرخطر راحت شدم
و دیگه مسوولش نیستم

شبکه هم هر کاری مادر باردار بکنه میندازش گردن پزشک و ماما


خلاصه الان سه ماهی هست که بیمارستان کلاتم و خیالم از اون زن باردار راحت شده چون مسولیتش دیگه با من نیست با دکتر مسلمی هست که شده پزشک قلعه نو

که دیشب یهو 
پزشک چنار که روستایی نزدیک مشهده و بین مشهد و کلاته ولی دور از کلات گفت یک خانم باردار توی آمبولانس در جاده زایمان کرده مادر باردار هم فشارخونیه
بفرستیمش کلات؟

گفتم توروخدا نفرستین 
بفرستین مشهد
مادر باردار فشارخونی دردسر سازه 
شما از نزدیکی مشهد میفرستینش کلات که دور از مشهده باز چیزی بشه ما باید از کلات بفرستیمش مشهد

پزشک گفت نه حالش خوبه و...

بعد که اومد دیدم همون مادر بارداره

میخوام بگم از قسمت گریزی نیست 

آبکمه کجا؟
کلات کجا؟
چنار کجا؟

مادر باردار توی چنار چیکار میکرده؟
مادر رو میتونن به راحتی  بفرستن مشهد ولی میفرستن کلات
از قضا همون شب من کشیک بیمارستان کلاتم

خلاصه دنیا چرخید و چرخید تا باز من و این مادر باردار به هم رسیدیم

و آخرش مهر من پای زایمانش خورد
حالا اگر آخرش بچه رو به کشتن نداد

از وزن خودش

هماتوکریت خونش کاملا متعادله
کبد سالم و.ریه های فعالش سالهای سال کار خواهند کرد
قلبش کم نمیاره
طحال کبد پوست 
همه چی نرماله
حتی دستگاه گلژی آخرین سلول ریه سمت راست که در زاویه دنده ای قرار داره  بهترین فعالت های پردازشیش رو انجام میده  
اما
 ما طناب میندازیم دور گردنش و چون سخته برامون که طناب رو بکشیم سعی میکنیم از وزن خودش برای خفه کردنش استفاده کنیم

دنیا همینه
این می خواد  و میتونه سالهای سال  زنده بمونه و ما می کشیمش

اون نمیخواد و نمیتونه زنده بمونه ما به زور زنده نگهش میداریم

در جاده کلات

این تصوبر و حوادث برای ماها که در جاده کلات آمد و شد میکنیم عادی هست

ما وقتی که به سمت کلات حرکت می کنیم دیگه اینکه آینه بغلمون بگیره به ماشین مقابل و بشکنه براموم اهمیت نداره
و امکان نداره صحبتمون در ماشین رو بخاطر,چنین حادثه مختصری قطع کنیم

ما اصلا راننده جاده کلات رو وقتی که وارد فاز اولیه خواب شده بیدار نمیکنیم چون راننده کلات اونقدر شاخه و جاده رو حفظه که چشم بسته میرونه و اگر راننده مقابل هم در فاز دو خواب نرفته باشه و کلاتی باشه اصلا حادثه ای پیش نمیاد
حداقل حادثه مهمی پیش نمیاد

اصلا برای راننده جاده کلات اف داره واسه شکستن آینه بغل یا برخورد با ماشین مقابل در حد پیچ خوردن در جاده نگه داره و دعوا کنه

اینم حادثه دیشب ما
راننده رفت توی تابلوی کنار جاده و خودشو ما و همه بیدار شدیم و دوباره خوابیدیم

بخصوص راننده که خیلی کم خواب بود

معاون

بروی توی باغها بچری
بدوی، شال باد را بدری

جوجه_گنجشک بی پر لانه
با همان بال بی پرت بپری

بروی با هزاری ات بازار
هرچه دل خواست با همان بخری

شرط بندی کنی، فقط با شانس
از همه در قمارها ببری

تا معاون شدی در این شرکت
باز هم با من و رضا بپری

قول دادی که خانه دار شدی
دوستان را به خانه ات ببری

بالنت را اگر سبک بکنی
میشود تا خود خدا بپری

 

در هیچ عکسی من نبودم

در تمام سلفی هایی که گرفتم فقط تو بودی!

 

 

دوغ و دروغ

اما بجای ماست در این سطل دوغ بود
حرفی که حزب راست به ما زد دروغ بود

هرکس برای خدمت مردم به پانشست!
مقصودش از ارایه خدمت حقوق بود

حتی فشار خون رییس خدوم شهر
از عرق به وطن که نبود، از عروق بود

گفتم:جناب شاملو! رو کن به من! نرو!
برگشت و دیدم ای دل غافل! ...فروغ بود

هشتاد ساله شد پدر پیر کشورم
اما هنوز در غلیان بلوغ بود

منتفی

الان یک نفر توی کوچه مون جلومو گرفت گفت ببخشید خانم و کیفشو نگاه کرد

 

اول فک کردم  مزاحمه

بعد فکر کردم کمک میخواد

بعد گفتم نکنه میخواد دستگیرم کنه با این پستهایی که میذارم

 

که یهو کارتشو نشونم داد گفت پلیسم

روپوش سفید دستتونه کادر درمانین؟

گفتم بله پزشکم

گفت این محل ساکنین؟

گفتم.بله

 

گفت من در این منطقه  دنبال انبارهای مخفی دارو میگردم شما اطلاعی ندارین؟

 

گفتم حقیقتش من آدم منزویی هستم 

در و همسایه و ایناها رو هم نمیشناسم 

 

ابرو بالا انداخت خیلی محو 

ادامه دادم :ولی تا جایی که حواسم بوده خیر اطلاعی ندارم

تشکر کرد و در اخر نگاهی پوآرویی به ظاهرم انداخت بخصوص کفشای پلاستیکی ساحلی پر از خاکم

 

کلا ظاهرم نه به پزشکا میخوره نه انباردارهای غیرقانونی نه شاعرا نه انقلابیها نه ضدانقلابا

یک کم به خلها ظاهرم  شباهت میده که اگر حرف بزنم همون هم منتفی میشه

 

 

سدا و صیما

هر بار با روزنامه ای مجله ای مصاحبه ای داشتم کلی دروغ گفتم تازه اونا دروغای منو تغییر دادن و دروغ ترش کردن تا قابل چاپ تر شده

مثلا میخواستم بگم طبابت و شعر در تقابل باهم هستن و جلوی پیشرفت هم رو میگیرن 

اما جای این.واقعیت مجبور شدم بگم این دو تضادی باهم ندارن 
آخرش چیزی که از زبون من چاپ شده این بوده که طبابت و دنیای شعر مکمل هم هستن


صدا و سیما که دیگه آخر دروغ گویی هست

روزی رو میبینم که امام زمان بیان برن  صدا و سیما

لباساشونو از مثلا مچ پا به پایین به جهت جوراب نداشتن سانسور کنن
و
تازه مثلا جای اینکه امام میخوان بگن من یک هفته هست ظهور کردم 
امام دوازدهمم
به همه عفو عمومی دادم 
دوچرخه سواری زنان با دوچرخه های شهرداری آزاده
و
دوازده شهریور با رییس جمهور آمریکا دیدار و گفتگو دارم بگن
من همین امروز ظهور کردم
من امام دوزادهم مسوولین نظامم 
 امام دوازدهم مردم مسوولینن

هرکی مخالف  باشه اعدام میشه به لطف و قوه الهی
ما هیچ ارتباطی با آمریکا نخواهیم داشت
زن دوچرخه سوار فاسد فی الاخیابون هست

ولی در نهایت به همین هم اکتفا نمیکنن
 چیزی که از صدا و سیما پخش میشه میکس صدای امام زمان روی چهره علم الهدی میشه

در همین حد فاجعه است اوضاع سدا و صیما

الله اکبر

دیروز یک درمانگاه توی عبدالمطلب بهم پیشنهاد همکاری داد

از عبدلمطلب خوشم میاد
نه به خلوتی کسل کننده بالاشهره و نه به شلوغی مشمیزکننده پایین شهر

برگشتنها در خونه کرامات در زدم کسی در رو باز نکرد از داخل خونه عکس گرفتم
پارچه نوشته های محرم مشهودن که دور حیاط آویخته شدن

یک فروشنده دیروز که میخواستیم بریم توی مغازش بد گفت که ماسک بزنین اونقد بد که موقع بیرون اومدن از مغازش  فهمیدیم ماسکامون رو چپه زدیم
یعنی با هر نفس ما کلی ویروس از حلق ما که در سطح داخلی ماسک بوده  وارد مغازه ش شده

یعنی میشه یکی از اخبار فلاکت و.ظلامت آمریکا و اسراییل در تلویزیون حذف بشه و بجاش روش صحیح در اوردن و زدن ماسک و دستکش اموزش داده بشه؟
حاشا و کلا

دقت کردین امید به زندگی در ایران چقدر پایین اومده
تعداد افرادی که میگن دیگه نمیخواییم ادامه بدیم سرسام آور شده
یکی از دوستام چند وقت پیش گفت بیا شام بخوریم خودکشی کنیم
خب لامصب صبونه چی؟نخوریم؟

ولی از حق نگذریم منم دیگه حوصله ادامه دادن ندارم
دیگه با دیدن گربه و سگ و شیرینی و بچه ها ذوق نمیکنم

میگم من و دوستانی که ۶_۷ماه قبل واکسن اسپوتنیک زدیم داریم نزدیک میشیم به دوز یاداورش
حالا اینا میخوان دوز یاداور سالیانه ما رو بزنن یا واکسن نزده ها رو میخوان واکسن بزنن؟

الله اکبر الله اکبر  به غلظت لهجه طالبان

اندوه

اندوه بی دلیل غزلهای دوردست

I.r.iran

یه بارم با یک از دوستای مشهدیم رفتم به یک مجمع بین المللی 
یک بنده خدایی از پاکستان پرسید شما دو نفر از ایرانین؟

گفتم نه!فقط من از ایرانم!ایشون از جمهوری اسلامی ایرانن

 

البته داریم دوستانی رو هم که فقط از جمهوری اسلامی هستن

TNT

یکبارم برای یک آقای دکتر ۵۰ ساله که تا حالا اینستا نداشت  و در همون دهه های ۵۰زندگی میکرد اکانت اینستاگرام درست کردم و گوشیشو دادم دستش

عین تی ان تی گوشیشو دستش گرفت بود و مبهوت  بود 
باهاش خداحافظی کردم و اومدم از اتاقش برم بیرون که ملتمسانه گفت منو با این_منظورش اینستا بود_تنها نذار

بعد که برگشتم و کمی خم و چم کار رو بهش یاد دادم دیدم  خیلی روی اکانت خانومها حساس بود

میگفت الان این قلب رو بزنم برای این خانومه اشکال نداره؟

میگفتم نه در حقیقت اینطوری لایکش میکنین

خلاصه چند روز پیش رفتم دیدنش دیدم کلی فالور خانم داره و با همه شون کلی توی دایرکت چت میکنه

آدما قابلیت اخت شدنشون زیاده حتی با تی ان تی 

گرجه و رنده

بازنده بوده اند در اینجا برنده ها
پرواز کرده اند از اینجا پرنده ها

شادی درخت سبز لب رود زندگیست
خشکیده است روی لب غصه خنده ها

چاقی ست از عوارض ثروت، گناه، ظلم
بیرون زدست از تن فقر تو دنده ها

حتی چرنده ها به شما حمله می کنند
وحشی تر از قساوت قلب درنده ها

در این مسابقه همه ما نشسته ایم
روی شکست نیمکتی با دونده ها

آن گوجه ای که خون زمین را مکیده است
من واگذار کرده ام او را به رنده ها

۱۳۰

یکی پیام داده سلام خانم دکتر من رتبه ام ۱۳۰ شده

گفتم شما؟
گفت حسینی هستم  خانم دکتر

گفتم شرمنده من سیالیت ذهنم زیاده چیزی زیاد یادم نمی مونه

(حالا سیالیت ذهن چه ربطی داره به حافظه لابد ربط داره دیگه)

گفت دشمنتون شرمنده خانم دکتر
یکماه پیش خدمتتون زنگ زدم که شرایط کاری در کلات رو ازتون بپرسم

سکوت کردم چون اگر میگفتم بازم نشناختم توهین بود

گفت دکتر حسینی هستم نشناختین؟

نشناختم ولی گفتم اهان آزمون دستیاری؟مبارکتون باشه ایشالا کی شیرینی میدین؟
گفت هر زمان شما امر کنید

با خودم گفتم چه دختر خوبیه
باید یک شیرینی مشت ازش بگیرم
به نظر میاد تحت امر هست حسابی
معلوم نیست چی بهش گفتم که اینقدر دوسم داره

برای محکم تر شدن شیرینی گفتم چی میخوایید بزنید؟
گفت چشم و رادیو

گفتم منتظر شیرینی هستم قبول شدید بی خبر نذارید

گفت میتونم بهتون زنگ بزنم؟

اینجا بود که فهمیدم طرف مذکره

الان که برگشتم پیامها رو خوندن دیدم در تمام پیامها مشخص بوده طرف مذکره
من فکر میکردم یک مونث خیلی شیفته و مهربونه

اما همیشه در پس یک مونث شیفته و بیش از حد مودب و مهربون که حاضره شیرینی بهتون بده ممکنه مذکری در کمین نشسته باشه که میخواد مختون رو بزنه

چقدم ممد توی این مملکت هست مگر خلافش ثابت بشه

#منیژه_رضوان

🌺
🍃🌺

 

موجودی

📖🖌

از دیروز جای سیم کارتهای همراه اول و ایرانسلم رو توی گوشیم عوض کردم که از شارژ اینترنتی هدیه تولدم بتونم استفاده کنم

خط ایرانسلم موجودی نداره
و
همراه اولم موجودی داره

دارم به یکی که در پست بعدی ماهیتش رو براتون روو میکنم هی پیامک میفرستم اما طبق عادت دستم میره روی جایگاه سیم کارت همراه اولم
که الان ایرانسل شده
ناچار بهم از ایرانسل پیامک میاد که موجودی حساب شما کافی نیست لذا همون پیاممو که با ایرانسل  ارسال نشده کپی میکنم با همراه اول میفرستمش 

شاید 40تا پیامک موجودی کافی نیست برام اومده از ایرانسل دیووونه آخه هر 40 بار دستم اشتباه روی گزینه ایرانسل رفته

خب اگر یکی موجودی نداشته باشه و پیامکش رو این ایرانسل دیوونه ارسال کنه که کمتر براش خرج داره تا اینکه اینقد پیامک موجودی کافی نیست بفرسته براش

قبول دارین ایرانسل خنگه؟!
من که قبول ندارم

🍃
🌺🍃

 

۱۸/۵/۱۴۰۰

کهکشان بعدی

فردا صبح زود در گرگ و گرگ هوا میرم کلات بعد کم کم گرگ و میش میشه هوا و بعد که صبح صادق سر میزنه میش و میش میشه

خروج از یک شهر و رفتن به شهر دیگه خصوصا برای کار حس عجیبی داره

داخل شهر که هستی دلت قرصه هنوز
اما خونه های آخر شهر
و
گاراژهای فرسوده غمگینت میکنن
باز چند تا خونه خوب میبینی دلت قرص میشه اما یهو همه چی تموم میشه

میفتی توی مسیر بیابون
و
اون لحظه هست که سوالات شروع میشه
ماشینهایی که از روبه رو میان با نور بالا عین شهاب سنگهای سرگردان از کنارت رد میشن
هر آن میگی الان به ما میخورن
به بیابون نگاه میکنی و میگی چرا؟
این زمینهای خشک عاری از حیات انسانی

احساس میکنی رهایی در معنی منفی
فکر میکنی کسی پشتت نیست
پوچی
غمگین میشی
برای گذشتگان
آیندگان
ظالمان
مظلومان

آخه چرا
چرا همه جا شهر نساختن که سرگرم باشی که فرصت نکنی به چیزی فکر کنی
هی شهاب سنگ میاد و تا رسیدن به کهکشان بعدی خیلی راه باقی مونده

مگر همین آهنگهای کوچه بازاری که راننده گذاشته نجاتت بده وگرنه اگر شهرام ناظری و شجریان گوش کنی بغضت می ترکه

یعنی اون سنگ خاکستری ۲۰در۳۰ سانت روی اون تپه سمت راست حرف حسابش چیه؟
حوصله ش سر نمیره؟
تا کی میخواد زیر نور خورشید تب کنه؟تا کی میخواد در شبهای بیابون تنهایی کنه؟

عین سیارکهایی که در فواصل کهکشانها هستن
خدا چرا آفریدشون
اونها که هرگز دیده نمیشن 
خودشون درباره خودشون چی فکر میکنن؟
اصلا چرا باید ۵۵ میلیارد سال طول بکشه که برسیم به نزدیک ترین کهکشان همسایه مون؟

چقدر دور بر ما سنگ هست؟زمان هست؟فضای خالی هست؟ فکر هست؟یاس هست؟

۵۵میلیارد سال بعد 
۵۵ کیلومتر دیگه تا کلات

یک شهاب سنگ خیلی بزرگ و شعله ور داره میاد 
تانکر بنزین هست 
روش علامت خطر زده
به ما برخورد نمی کنه

کاش مثل کلات توی کهکشان بعدی هم حیات جریان داشته باشه

وگرنه چرا اینهمه فضا و ماده ساخته شدن؟یک شهر متروکه به چه درد میخوره؟

چرا اینهمه سیاره بلااستفاده خلق شدن؟راضی هستن از خلقشون یا منتظرن ما فتحشون کنیم و پامون بهشون باز بشه؟

از سربالایی که بالا میریم چشممون به افق رویداد باز میشه
یهو میکشیم کنار که شاخ به شاخ نشیم با این سیارک احمق سرگردان که رانندش خوابه

چقدر خوبه که اون درخت تنها وسط بیابون من نیستم
چقدر خوبه قلوه سنگی که در مریخ در عرض و طول جغرافیایی ۲۵۰ درجه هست و ۲۰۰ میلیون ساله که همونجاست من نیستم

من حوصله م سر میره بدون اینترنت و ماهواره
حداقل کاش سنگفرشی  توی میدون شهدای مشهد باشم که آدم ببینم و ماشین ها هی از روم رد بشن و له ام کنن و حداکثر۵۵ سال عمر کنم نه بیشتر

اگر از کلات خوشم نیاد چند میلیارد سال دیگه باید برم تا به کهکشان بعدی برسم؟

اصلا ۲۰۰ میلیارد سال دیگه گناه شکلاتی رو که از فهیمه کش رفتم میشه پیداش کرد؟
۲۰۰میلیارد سال بعد ممکنه یک سیاه چاله عمیق و بزرگ  و سیاه گناههایی رو که انجام دادم بلعیده باشع؟

یعنی چند میلیارد سال دیگه باید برم تا به لوس آنجلس برسم و بی حجابی دیگه بی قانونی نباشه؟آخه اونجا توی یک سیاره و کهکشان جدید نیروی جاذبه فرق میکنه.

اصلا کاش همه ش شهاب سنگ بیاد هی مشکلات باشه هی ماشین بیاد از سمت مقابل تا فرصت فکر کردن پیدا نکنی امان از جاده های تنهایی امان از فرصتهای فکر کردن و چرایی


اوووف
دو تا شهاب سنگ شاخ به شاخ شدن باهم توی جاده و روح یکیشون از سنگش خارج شده و الان همه کهکشانها رو با طی الارض فتح میکنه.

به مارمولک کنار جاده گفتم خداحافظ من دارم میرم کلات اگر در دنیای ذر رفتی و اینبار پرسیدن دوست داری چی باشی نگو مارمولک
بگو میخوام 
بگو میخوام

بگو اول میخوام برم زمین ببینم چی باشم بهتره 
بگو ندیده که نمیشه خرید
بگو یک جایی باشم که کهکشانهاش دیگه حداکثر ۱ میلیون سال باهم فاصله داشته باشن
بگو من که مارمولکم ۵۵ میلیارد سال رو نمیفهمم
شما که آدمین میفهمینش؟

پرت

آخر وقت واکسیناسیون بود

یک دوز واکسن مونده  بود و نزدیک بود پرت بشه

 

مراجعه کننده هم نداشتیم

یک کارگر از توی کوچه پیدا کردیم ۳۵ساله واکسنو زدیم بهش توی گروه سنی هدف نبود 

 

بعدا مواخذه شدیم که چرا پرت نکردین واکسنو

اونی که واکسن رو بهش زدین چیکارتون بود؟!

 

یادم باشه من بعد واکسنهای اضافی رو پرت کنم

 

چه کشور قانونمندی بودیم من نمیدونستم

مسیحیا میگن راه حق واضحه ،که ماییم یهودیا میگن واضحه مسلمونا میگن واضحه بین مسلمونا سنیها میگن واضحه شیعه ها هم میگن واضحه نتیجه قطعیی که میشه گرفت اینه که واضح نیست خداوکیلی

ورافتادن

میگه با آل علی هرکه درافتاد برافتاد

سوال اینه که دو تا آل علی اگر باهم در بیفتن کی ور میفته؟

اراذل و اوباش

امروز با دوستم رفتیم قدم بزنیم 
مسیرمون به پارک افتاد
دیدم پارک رو بستن و داخلش نیروهایی بودن که مراقب باشن مردم وارد پارک نشن

پارک خالی بود
و
گذرگاه دور پارک همون تعداد افرادی رو که میتونستن داخل پارک پراکنده باشن در خودش جا داده بود
یعنی تراکم جمعیت وحشتناک شده بود که اگر پارک باز بود تراکم مورد نظر در سطح پارک پخش میشد

یک خانم چادری از اینا که لباس سبز دارن و داخل پارک بود رو صدا زدم 
سلام کردم و معترض شدم که با بستن پارک میزان ابتلای مردم به این صورت بیشتر میشه

گفت خب بیرون نیان مردم

گفتم توی خونه که دق میکنن
باید جایی برای قدم زدن داشته باشن

تا اینجا مکالمه ما هیچ مشکلی توش نبود
حتی ممکن بود حق با اون خانم می بود

اما بعدش گفتم :خدا رو خوش نمیاد که مردم رو اینطور اذیت کنین
گفت اینا اراذل و اوباشن که میان بیرون!!!

گفتم یعنی منم اراذل و اوباشم؟
گفت شما نه اینا اراذل و اوباشن

گفتم نه خانم اینا هم شهروند این شهرن و خواهر برادرامونن
و
دیگه باهاش حرف زدن رو ادامه ندادم 
عادت بدی شده و اتفاقا از مسوولین این مملکت شروع شده که هرکی مخالف ما فکر و عمل کرد اسمش میشه اراذل و اوباش

لیتیوم نارنجی

کرونا هم ویروس عجیبی هست
به شدت آدمها رو غمگین میکنه و گهگاه عصبی

فک کنم برای همینه که خودکشی در کادر درمان به شدت افزایش یافته

البته کرونای حکومتی هم بی تاثیر نیست

نمونه بارزش همین لیلاست
همینکه پیک کرونا کاهش پیدا میکنه وقتی باهاش حرف میزنم و یه چیزی بهش میگم میگه :
من فقط ۲۶ سالمه رضوان!فقط۲۶
اما در پیک کرونا_امتحانش کردم که میگم_
اما در پیکهای کرونا دستشو به نشانه خیلی زیاد میبره بالا و میگه:
من ۲۶ ساااااااااااااااااااااااااااااالمه رضوان! کم نیست!۲۶ سااااااااااال

خب 
پیشنهاد میکنم برای عبور از  افسردگی کرونای ویروسی و حکومتی

نارنجی بپوشین 
مواد لیتیوم دار بخورین
و
تصور کنین سرطان روده بزرگ داشتین و خدا شفاتون داده به شرط اینکه حکومت ایران رو تحمل کنین

خداییش می ارزه

اونا که میگن نمی ارزه و.سرطان کولون شرف داره به تحمل حکومت اینا دیگه رنگ نارنجی و لیتیوم کارساز نیست

تشریف ببرن ابن سینا بستری بشن

بی باور

من چادر اعمال دنیا را سرت کردم
بار گناه دیگران را کمترت کردم !

تو ناقصانه ساکن کاباره ها بودی
من کاملت کردم عزیزم زایرت کردم

تو دختر پس کوچه های دوستی بودی
من دختری دادم به دستت ، مادرت کردم

در جاده ها،در کوچه ها، درشهرها, در مه
تو راهرو بودی ولی من رهبرت کردم

خوشحال از این قدرتی که دست من دادی
رفت از دو دستم قافیه  پس اذیتت کردم

سر در سر افکار مردان و زنان بردم
سرور شدم اعدام کردم بی سرت کردم

ایرانی آرام  من!بودی ولیکن من
هی خشمگینت کردم ، آخر بربرت کردم

دین آمد و حاکم شد و... بالفور ظالم شد
ظالم شدم ، ظالم شدی، ظالم ترت کردم

من آمدم تا باورت را ارتقا بخشم
من بودم آن باور که خود ناباورت کردم

برای پولدارشدن به فکر سرقت بانک بود نه وام گرفتن از بانک و مغازه زدن

برای صاف شدن دندوناش جای ارتودنسی منتظر بود که دندوناش بریزن تا از دندون مصنوعی استفاده کنه که بتونه با کل ۳۲ دندونش راحت بخنده

بجای زن گرفتن به دزدین زنهای خیابون فکر میکرد


بجای سپاسگزاری از خدا و افزایش نعمتهای الهی به خدا اعتراض میکرد و میگفت خدا لعنتت کنه با این زندگی که برام ساختی

بجای اینکه تظاهرات کنه که احمل و نقل عمومی رایگان بشه پیاده راه میرفت

وقتی نکیر منکر پرسیدن امام اولت کیه؟گفت همونی که روز شهادتش بابام مرد

اونگه اونگه

چندبار تا حالا رفتین بخش اطفال بیمارستان و بالای سر تخت بچه ای که هیچ زنی بالای سرش نیست و حدس میزنین بچه پرورشگاهی هست واستادین و با محبت یک ساعت پیشش موندین؟موهاشو ناز کردین ؟ و اونگه اونگه ش کردین؟ و خندودینش؟


هرچند بیشتر بچه پرورشگاهیها وقتی میخندونینشون اصلا خندشون نمیگیره! چون با اینجور نوازشها و بازیها اصلا آشنایی ندارن

گرگ و پشه

از پشه ها بیشتر از گرگها متنفرم

گرگ.پاره میکنه میره یا طعمه رو میخورش
کلا یکدفعه کار طعمه رو تموم میکنه

اما پشه ها طرف رو زنده نگه میدارن که بازم خونشو بمکن

انگلها بدتر از درنده ها هستن
گرگها مثل دشمن خارجین


اما یک دشمن داخلی زنده نگهت میداره که در رای گیری در کار و...  ازت استفاده کنه 

سیر و گشنه

با پیش غذا همه نمک گیر شدند
این مردم سیر رو به کفگیر شدند
هرچند که سوپ اشتها بازکن است
با خوردن سوپ گشنه ها سیر شدند

بدون حسن

 

همچین میگه وارد زندگی بدون حسن میشیم که انگار از سال ۵۷ عضو ثابت و موثر ریدن به مملکت حسن بوده!

 

 

بی انصاف

فک کنین رهبر یک کشور دکتر باشه
رییس جمهورش دکتر باشه
وزیراش دکتر باشن یا تحت فرمان دکاتیر باشن
فک کنین حرف حرف دکترا باشه

مسلما اکثریت قاطع پزشکا طرفدار این شرایطن

اون پزشکایی که منفاعشون در ریاست پزشکا هست
اونا که بچه و زن پزشک هستن
اونا که به این تفکر عادت کردن که پزشک باید رییس مملکت باشه
اونا که از بچگی این تفکر رو توی ذهنشون فرو کردن
اونا که در این راه کشته شهید یا معلول داده باشن

اونا که به فکر سلامت و رفاه مردمن و معتقدن پزشکها نخبه هستن و به اینکار قادر هستن
اونا که میگن پزشکا مخ مادیشون خوب کار میکنه
اونا که معتقدن هرکسی جون یک نفر رو نجات بده انگار جون همه رو نجات میده و خیلی خیلی راحت از این آیه نتیجه میگیرن که برای نجات انسانها باید پزشکان رهبری جامعه رو به دست بگیرن

هرکدوم از این دسته ها به افراد صادق و کاذب تقسیم میشن

اونا که صادقن واقعا فکر میکنن پزشکا باید مدیر باشن و اونها که کاذبن دو دسته میشن 

کاذب کاذب
و
کاذب صادق

صادقها هم البته دو دسته میشن
صادق صادق
و
صادق کاذب
 توضیحش سخته 
کاذب کاذب در راه کذبش پدسوختگی میکنه
اما کاذب صادق در راه هدف غلط از راه درست حرکت میکنه

فقط اون پزشکایی که از این فکر منصرف میشن قابل تاملن
که
به سه دسته تقسیم میشن
اونها که از بچگی بهشون گفتن رهبر و ریاست جامعه باید سیاستمدار یا خیاط یا اخوند یا معلم باشه
و
اونها که از نظام پزشکی ضربه خوردن 
و منافعشون تامین نشده 

فقط گروه سوم قابل تاملن که بی هیچ ضربه مادی و معنوی و جسمی از رژیم  و بدون آموزش در کودکی به این نتیجه رسیدن 
که پزشکا لزومی نداره بر صدر جامعه بشینن
خب حالا مگه افکار و سیر رسیدن به نتایج میتونه فارغ از اموزشهای کودکی و محیط و کشش مغزی .... باشه؟
نه

در حقیقت همه اسیر تربیت و محیط و کشش مغزی و انصاف و بی انصافی هستیم

پس بهتره هدف هرچی میخواد باشه به مسیر نگاه کنیم
راه درست مهمتر از هدف درسته
اگر شما هدف مقدسی نداشته باشین  به راه نادرست نمیفتین
اما اگر هدفی مقدس دارین مجبور میشین به هر جهت و شکل بهش برسین

منظورم.بی هدفی نیست
منظورم هدفی هست که مشتاق دیوانه و بی انصاف میکنه آدم رو

ن.ر.ک.ف.م.ت.ا.ل

در اون حد باید غیرقابل پیش بینی باشین
که پیش موکل دارترین فالگیرها هم که برین
همه زندگیتون رو اشتباه پیش بینی کنن

آقا مثل من باشین که همه جنها گفته بودن طرحت رو میری یک جایی که نون داره ف داره الف داره ،هی گفتن میم داره نون داره ر داره، هی گفتن ف داره ی داره الف  داره دیگه جن اعظم خیلی مستقیم و دقیق  گفته بود رضوان میره فریمان 
ولی من یه جایی رفتم که فقط الف داشت ولی ف و ر و میم و نون نداشت
به جاش ل و ت و ک داشت 

من خودم جن خیلی اعظم هستم که در کلات خدمت می کنم

آینده جنهای دیگه رو هم خودم پیشگویی می کنم

شیرموز

چند روز پیشم با لیلا یادی کردیم از یکی از پسرای جلسه که اگر بهش میگفتیم :الو! بووووق ما الان شیرموز میخواییم ولی پول نداریم برامون پول به حساب واریز میکرد بلاعوض و بدون هیچ چشمداشتی

فقط برای اینکه دوتا دختر رو خوشحال کنه

الحق و والانصاف ماهم خیلی خوشحال میشدیم
اندازه معجون خوشحال میشدیم
البته از حق نگذریم گاهی لیلا برای خودش چیز بهتر میخرید و برای من یه چیز الکی میخرید
مثلا برای خودش معجون میخرید برای من شیرموز

ولی من به اندازه معجون خوشحال میشدم 
خل بودم دیگه
ولی خب بازم دوستای خوبی بودیم
اصلا اکیپ خوبی بودیم
از شدت علاقه به هم مانع پیشرفت هم میشدیم
منم بین همه پاکبازتر بودم
یعنی یک نخود این مدت پیشرفت نکردم فقط رفیق بازی کردیم تا دینش

ولی جمع مون از هم پاشید یهو
یکی رفت داماد شد
یکی مرد
یکی مهرش از دلم رفت


الان فقط منو لیلا موندیم
میدونم که توی جاده مشهد_کلات یک اتفاقی برای منم میفته و فقط لیلا میمونه

قبل از اینکه اتفاقی بیفته میشه یک کدومتون بهش ۵۰تومن بدم و اون ۴۵تومن به حسابم بریزه که بریم شیرموز بخوریم؟
بقیه ش مال خودش

شیر طالبی هم اشکال نداره
منظورم آب طالبیه
 اینطوری مزه ش بیشتره
اینکه یکی پول بریزه به حسابت بگه برو شیرموز بخور خیلی حس عالییه


5894 6311 2405 9528

حاژخانوم و ورقلمبیدگی

نوه حاژخانوم تاکید میکنه که درباره چند مساله به حاژخانوم توضیح بدم  و تاکید کنم

بعد حاژخانوم میاد توی اتاقم
جلوش نیم خیز میشم
حاژخانوم کجکی بهم نیگا میکنه
میگم الحمدلله خوبین؟
میگه نه یبوست دارم
میگم خب حاژخانوم جان  آلو در خاکشیر خیس کنین شب, صبح بخورینش
میگه بلد نیستی دارو بدی داروی علفی خودم بلدم بخورم

میگم حاژخانوم داروهاتونو باید بخورین
 بخصوص داروهای فشارتون رو
میگه هروقت رفتم حج حاژخانوم هم میشم

میگم درضمن بیشتر تحرک داشته باشین باسنتون کوچیک شده از بس راه نرفتین نمیتونیم سوزن بزنیم بهتون 
اینطور خوب نیست
میگه نه پس مدل شما دخترا خوبه باسنم باشه ورقلمبیده  که مردا نگام کنن؟
دو تا دستاشم میاره بالا دوتا حرکت دورانی به شکل ورقلمبیدگی میده،بعد  روش رو هم میکنه اونور

باور

 

پایین خیابان بود من تا بست بالا باورت کردم
شک داشتم دیروز، حالا باورت کردم

گفتند این خوش باوری ها باورش سخت است

من دیرباور بودم اما باورت کردم

شب مملو از شک بود و بی خوابی و تاریکی
اما همینکه...صبح فردا باورت کردم

گفتند تا مرو آمدی، اما نه تا مشهد
آنوقت من، من تا کجاها باورت کردم؟

گفتند عاقل باش دختر، کو امام اینجا؟
عاقل نبودم مثل خلها باورت کردم

۳۰سال دایم آمدم مشهد به پابوست
بی معجزه ۳۰سال تنها باورت کردم

گفتند بی حاجت روایی شادی ات زشت است
مانند یک اندوه زیبا باورت کردم

گفتند مرده زنده کردنهای تو قصه است
اما...من اما بیش از اینها باورت کردم

گفتم ندی حاجت نمی آیم دگر اینجا
هی آمدم اینجا و حتی باورت کردم


باور کن آقا اینهمه اخلاص و باور را
یعنی چه کردم با تو که ناباورت کردم؟

گفتی که این حاجت نخواهد شد روا خانم
گفتم روا شد آخر آقا باورت کردم

 

قافیه ها

گوشگوش

چند نکته

حقیقتا اگر من و مامانم نخواییم واکسن بزنیم چرا نمیتونیم واکسنمون رو به شخص یا اشخاصی که دوست داریم اهدا کنیم؟

دوم اینکه من اگرچه ماسک نمیزنم اما در مورد کرونایی که دلتا اسمش باشه اولتیماتوم میدم 

مایعات مصرف کنید
ماسک در فضای سربسته بزنید
و
از همه مهم تر سرمانخورید
سرمانخورید
سرمانخورید

مخاطات ملتهب و سرماخورده پذیرای رشد سریع ویروسن

یعنی ممکنه ویروس در گلوی شما باشه و هیچ غلطی نکنه اما اگر سرمابخورین به شدت فضا برای غلط کردنش فعال میشه

بعد از ابتلا حتما محکم و امیدوار باشید
یکی از راههای امیدوار بودن گذاشتن عکس کسانی هست که دوستشون دارید در مقابلتونه مثل گوگوش

پس دوباره میشماریم

ماسک
تقویت بدنی
استراحت
پیش گیری از سرماخوردگی
و
گوگوش

در فضای آزاد خودتون رو اذیت نکنین و ماسک نزنین اگر سرماخورده نیستید
بذارید ویروس با لود کم در بدنتون جریان داشته باشه

اگر صوت بیشتر از تصویر روتون تاثیر داره صدای هاییده یا مهستی رو پیشنهاد میکنم


این عکس گوگوش صدای هاییده و کلا امیدوار بودن خیلی مهمه چون اونا که نمیدونستن کرونا دارن خیلی بهتر مقاومت کردن و اونهایی که کرونا نداشتن ولی فکر میکردن دارن سریع دار فانی رو وداع کردن

با رضوان باشید
با کرونا نباشید

قدیم و جدید

اولش که ایران میگفت درود بر اسراییل
بعد انقلاب اومد و گفت مرگ بر اسراییل درود بر فلسطین
بعد کم کم فقط گفت مرگ بر اسراییل

روزی رو میبینم که فلسطینیها با اسراییلیها یک توافق کامل انجام بدن بعد باید ایرانیها در روز قدس بگن:مرگ بر اسراییل مرگ بر فلسطین

بعد فلسطینیها میگن مرگ بر ایران
بعد اسراییلیها میگن درود بر فلسطین 
بعد به ناچار ایرانیها میگن مرگ بر آمریکا مرگ بر فلسطین مرگ بر اسراییل
بعد آمریکاییها میگن مرگ بر ضد فلسطینی 
بعد ضد فلسطینیها میگن مرگ بر ضد ایرانیها درود بر فلسطین قدیم
بعد اسراییلیها میگن درود بر ایرانیهای قدیم
بعد ایرانیهای قدیم میگن مرگ بر ایرانیهای جدید
ایرانیهای جدید میگن مرگ بر آمریکای قدیم و جدید
بعد اسراییل میگه درود بر فلسطین جدید

بعد کم کم یک گروه اسراییلی شکل میگیره که ضد فلسطینیهای سازشگر جدیده
به ناچار ایرانیها در روز قدس میگن
درود بر اسراییل جدید
اسراییل جدید میگه درود بر ایران جدید مرگ بر اسراییل قدیمی
بعد اسراییل قدیم میگه مرگ بر اسراییل جدید
بعد  دعای اسراییل جدید میگیره اسراییل قدیم نابود میشه و اسراییل جدید کماکان میگه مرگ بر فلسطین جدید
ایران جدید میگه عه پس کو فلسطین قدیم؟
اسرییل جدید میگه مردن
ایران جدید میگه مرگ بر اسراییل

اسراییل جدید میگه منظورتون قدیمه یا جدید؟
ایرانیها میگن فرقی نمیکنه 
یهو یکی از توی قبر میگه ای بر خوار و مادر همتون 
ایرانیهای جدید میگن تو کی هستی؟
طرف میگه:حضرت موسی هستم
ایرانیها میگن جدیدش یا قدیمش؟
حضرت موسی میگه نمیدونم بخدا 
ایرانیها صبر میکنن ببینن اسرایلیها چی میگن اسراییلیها بعد از مشورت میگن درود بر موسی

ایرانیها میگن پس موساش جدیده مرگ بر موسی مرگ بر موسی مرگ بر موسی

گشنه و سرافکنده

نه به بدشانسی گوسفندایی که در شهر فروخته شدن و سربلند رفتن که ذبح بشن
و
نه به خوش شانسی گوسفندایی که  از جاده فرعی به روستا برگرونده شدن و ننگ فروخته نشدن و پس فرستاده شدن و اشاره های تمسخرآمیز افراد محلی رو کمتر تحمل کردن


همینجور در جاده اصلی سوار بر وانت آبی فرسوده در مسیر برگشت از بازار مشهد به روستاهای خشک و بی علوفه کلات زیر نور ناامیدکننده و کشنده خورشید تشنه و گشنه و سرافکنده
وقتی که میدونی که علوفه ای نیست که بخوری
وقتی که میدونی کسی نیست که تو رو بخوره

مدیون

خیلی نادر توی فضای مجازی پستی بخونم
جسارت به همکاران و دوستان نباشه 
من کلا وقت به بطالت میگذرونم
یعنی توی همون فضای مجازی هم اشتباه تر و بی فایده تر از بقیه وقت میگذرونم
فقط دست به پستم قوی هست
گاهی هم اتفاقی پستی میاد جلوی دیدم لذت میبرم و میگم باریکلا
لایک یادم میره
هرچند که میدونم وظیفه ام هست لایک کنم
تن لشی هست
شایدم انگشت لشی

ولی خب قدرت خدا پستای امام رضا رو اصلا یادم نمیره لایک کنم
اصلا شرطی شدم
گنبد زرد رنگ با فرم گنبد امام رضا و نه گنبد زردای دیگه رو ببینم لایکش میکنم

کپشنم نمیخونم
بعضا دیده شده که کپشن برضد امام رضا بوده نوشته خداناباوران ولی لایک کردم و کپشن رو نخوندم
صرفا بخاطر گنبد زردش

خداوکیلی در حد همین لایکها یک لایکی متقابلا نشون بده امام رضا

مدیون نکن خودت رو

یک روز در جمبوری اسلامی

خوبی زندگی در جمهوری اسلامی همینه
صبح زود میخوای از مریض شکایت کنی چون بی جهت اومده بود توی بیمارستان داد بیداد کرده بود 

ساعت ۹ صبح میگی حالا به فلانی هم فکر کنم درسته انقلابیه اما شاید خوب باشه و زندگی باهاش زیادم انقلابی طور نباشع


ساعت۱۲ میگن ایران به زودی با این مدیریت خشک میشه .لذا تصمیم میگیری که به کدوم کشور بری 

همینجور که فکر میکنی کدوم کشور بری میبینی ساعتای۱ظهر  در مشهد و تهران تظاهرات ضد رژیم برگزار میشه
با خودت میگی صبر کنم شاید ایران خشک نشد


ساعت ۲طرح صیانت از فضای مجازی رو میبینی و میگی ولش بابا میرم اروپا چه خشک چه مرطوب

ساعت ۴ بچه های پزشکی میگن باید تظاهرات صنفی راه بندازیم با خودت میگی اول باید تعهدم به پزشکا رو بپردازم و پیش از مهاجرت باهاشون در اعتصابات شرکت کنم 


ساعت ۶ میگن چند نفری که 
برکت زده بودن توی .... بدحالن یادت میاد که میخواستی از مریضت شکایت کنی

ساعت ۸ میگن هرکی با رژیم هماهنگ نیست از کشور بره .با خودت میگی یره! همیشه اون گروهی که اقلیت هستن باس برن از کشور اینا چرا کاراشون برعکسه؟!میمونم و ایناها رو مجبور میکنم برن


ساعت ۹ میبینی آخونده میگه توقع نداشته باشین جمهوری اسلامی زندگیتون رو خوب کنه مگر زمان پیامبر و حضرت علی اونا جامعه خوبی تونستن درست کنن؟وضع همینه که هست.با خودت میگی از ایران برم به صرفه تره


ساعت ۱۰ هم میری توی صف فلافل عید ولایت وامیستی

صیانت از کاربران فضای مجازی

امروز بعد از تصویب طرح صیانت منم طرح حرامت_ با "ح" مکسور بخوانید _یعنی نگه داشتن حرمت روحانیون رو کلید زدم

به اولین آخوندی که دیدم و داشت ماشینش رو سر صبح میبرد توی گاراژ خونه اش همینکه از کنارش رد شدم گفتم خدا لعنتتون کنه

گفت ایشالا 
ولی مواظب باش این چیزا رو میگی اینا به عنوان ضد انقلاب میگیرنت


یره کف کردم!
اینا علاوه بر اینکه دیگه مردم باهاشون نیستن خودشونم با خودشون نیستن ;-)

دیکتاطور

فحش بد دادم به دروازه، به در برمیخورد
پرکشیدم با هواپیما به پر برمیخورد


تا به خر گفتم تو گاوی، گاو خیلی شد پکر
گاو را گفتم الاغی تو، به خر برمیخورد


خواستم یک کم به قاتلهایمان توهین کنم
وای من! اصلا به قاتلها مگر بر میخورد؟!


گفت: دیکتاطور، جناب هیتلر رنجیده شد
خب چرا اصلا به هیتلر اینقد َر برمیخورد!؟

حاکمان ِ اینقد َر وا پاچه را، تمجید و مدح
هرقد َر کمتر بگویی، بیشتر برمیخورد


زشت ِ بدهیبت بگو، بدذات ِ بدمنظر بگو
تو بگو ! آخر به تیپ یک نفر برمیخورد

احساس میکنم نزدیک به این ردیف قافیه شعری شنیدم
در هرصورت در ذهنم نیست از اقای خداپرست بود یا کسی دیگه

یاعلی

آسون

نمیدونم چرا هنوز بین مردم پزشک ستیزی جریان داره
درحالیکه
شرایط,جامعه طوری شده که یک پزشک دیگه از لحاظ مالی یک سر و گردن بالاتر از بقیه افراد جامعه  نیست

به لطف بی کفایتی مسوولین و امتحانات ساده و وفور افراد سهمیه ای و پولی، از جهت علمی هم این قشر افت قابل توجهی داشتن

حتی در زمینه کچلی هم دیگه این ویژگی مختص پزشکا نیست و موی اغلب اقایون به صورت پزشکی فروریخته

دیگه خطاب دکتر یک فحشه

یکی از قشرهایی که در زمینه خودکشی و افسردگی دارن رکورد میزنن پزشکا هستن

دیگه حتی بچه ها نمیخوان دکتر مهندس بشن
بلکه میخوان پولدار بشن

دقت کنین
دیگه نونواها
و
آرایشگرها  هم لباس سفید می پوشن

برید محض رضای خدا توی خیابون داد بزنین دکتررررررر!

نصف مردم خیابون برمیگردن بهتون نگاه میکنن

از بس توی این کشور کارخونه تولید دکتر زیاد شده
از بس گرفتن مدرک آسون شده
از بس دکتر شدن آسون شده
از بس شدن آسون شده
از بس که بس نکردند و شد آنچه نبایست میشد

جدا ز ماسوا

آن نور که از زمین جدا هست علی ست
نوری که جدا ز ماسوا هست علی ست
آن نور که بر فرق علی هست خداست
آن بنده که در نور خدا هست علی ست

#ایواخانوم

🍃
🌺🍃

پلیس ضد شورش

درون جاده بی انتها رکاب نزن
بزن شراب ولی پیکی از سراب نزن


عزیز! ورزش و تمرین حرارتی جسمی ست
درون ذهن خودت روز,و شب طناب نزن


هنرنپیشه ی نقش علی شدی در فیلم
پنیر ساده بخور، لااقل کباب نزن


برای شدت تنبیه بچه های کلاس
به کله های پر از پوکشان کتاب نزن

اگرکه چادری استی تمام جاها باش
بزن برای خودت پوشیه، نقاب نزن


تویی که می دهی از پیش و پس به همسر خود
تو از عفاف نفرما، دم از حجاب نزن


بدون اینکه کنی کوک زنگ ساعت را
به هوش باش خودت را خودت به خواب نزن

تو لندرور نیستی، تو پیکانی
دوزیست نیستی ای نابلد به آب نزن


تو انتخاب نکردی مرا، مرا کشتی
دوباره دست به شمشیر انتخاب نزن

بیا پلیس زره پوش ضد شورش من
بزن به توده مردم! به انقلاب نزن

بیشتر

سیل می تازد ولی هنگام باران بیشتر
باد می آید ولی از سمت گیلان بیشتر

من توقع دارم ایرانی به پاخیزد ولی
این توقع هست از اهل خراسان بیشتر

تلخی کام یتیمان با شکر شیرین نشد
تلخ تر شد قند ایران در فریمان بیشتر

قلب ما تا استخوانش درد را حس کرده است
رفته چاقوها فرو در قلب زنجان بیشتر

غده غم چون گلی در سینه سر وا کرده است
در غمستان گرچه کمتر، در گلستان بیشتر

سوخت خوزستان، بلوچستان از آن آتش گرفت
لوت خاکستر شد و باغات کرمان بیشتر

هیزم نفرت به آتش می کشد رفتار را
مرکز ایران پر از دود است، تهران بیشتر

هست دنیا در خور صلح و رفاه و دوستی
حق دنیا صلح و آزادی ست، ایران بیشتر

کلاس

میخواستم به نظام پزشکی زنگ بزنم بگم کلاسای ترک اعتیاد و زیبایی کی برگزار میشه

گفتم کلاسای اعتیاد و ترک زیبایی کی برگزار میشه؟

مردای ایرانی یاد گرفتن اونکه چادر یا حجاب فلان طور رو نداره دنبال چشم هیزه
لذا مزاحمش میشن

اما مردای امریکایی یاد گرفتن که اگر زن خودشو نپوشوند وظیفه اوناست که چشم بپوشن

اینم از معضلات حجابه