فردا صبح زود در گرگ و گرگ هوا میرم کلات بعد کم کم گرگ و میش میشه هوا و بعد که صبح صادق سر میزنه میش و میش میشه
خروج از یک شهر و رفتن به شهر دیگه خصوصا برای کار حس عجیبی داره
داخل شهر که هستی دلت قرصه هنوز
اما خونه های آخر شهر
و
گاراژهای فرسوده غمگینت میکنن
باز چند تا خونه خوب میبینی دلت قرص میشه اما یهو همه چی تموم میشه
میفتی توی مسیر بیابون
و
اون لحظه هست که سوالات شروع میشه
ماشینهایی که از روبه رو میان با نور بالا عین شهاب سنگهای سرگردان از کنارت رد میشن
هر آن میگی الان به ما میخورن
به بیابون نگاه میکنی و میگی چرا؟
این زمینهای خشک عاری از حیات انسانی
احساس میکنی رهایی در معنی منفی
فکر میکنی کسی پشتت نیست
پوچی
غمگین میشی
برای گذشتگان
آیندگان
ظالمان
مظلومان
آخه چرا
چرا همه جا شهر نساختن که سرگرم باشی که فرصت نکنی به چیزی فکر کنی
هی شهاب سنگ میاد و تا رسیدن به کهکشان بعدی خیلی راه باقی مونده
مگر همین آهنگهای کوچه بازاری که راننده گذاشته نجاتت بده وگرنه اگر شهرام ناظری و شجریان گوش کنی بغضت می ترکه
یعنی اون سنگ خاکستری ۲۰در۳۰ سانت روی اون تپه سمت راست حرف حسابش چیه؟
حوصله ش سر نمیره؟
تا کی میخواد زیر نور خورشید تب کنه؟تا کی میخواد در شبهای بیابون تنهایی کنه؟
عین سیارکهایی که در فواصل کهکشانها هستن
خدا چرا آفریدشون
اونها که هرگز دیده نمیشن
خودشون درباره خودشون چی فکر میکنن؟
اصلا چرا باید ۵۵ میلیارد سال طول بکشه که برسیم به نزدیک ترین کهکشان همسایه مون؟
چقدر دور بر ما سنگ هست؟زمان هست؟فضای خالی هست؟ فکر هست؟یاس هست؟
۵۵میلیارد سال بعد
۵۵ کیلومتر دیگه تا کلات
یک شهاب سنگ خیلی بزرگ و شعله ور داره میاد
تانکر بنزین هست
روش علامت خطر زده
به ما برخورد نمی کنه
کاش مثل کلات توی کهکشان بعدی هم حیات جریان داشته باشه
وگرنه چرا اینهمه فضا و ماده ساخته شدن؟یک شهر متروکه به چه درد میخوره؟
چرا اینهمه سیاره بلااستفاده خلق شدن؟راضی هستن از خلقشون یا منتظرن ما فتحشون کنیم و پامون بهشون باز بشه؟
از سربالایی که بالا میریم چشممون به افق رویداد باز میشه
یهو میکشیم کنار که شاخ به شاخ نشیم با این سیارک احمق سرگردان که رانندش خوابه
چقدر خوبه که اون درخت تنها وسط بیابون من نیستم
چقدر خوبه قلوه سنگی که در مریخ در عرض و طول جغرافیایی ۲۵۰ درجه هست و ۲۰۰ میلیون ساله که همونجاست من نیستم
من حوصله م سر میره بدون اینترنت و ماهواره
حداقل کاش سنگفرشی توی میدون شهدای مشهد باشم که آدم ببینم و ماشین ها هی از روم رد بشن و له ام کنن و حداکثر۵۵ سال عمر کنم نه بیشتر
اگر از کلات خوشم نیاد چند میلیارد سال دیگه باید برم تا به کهکشان بعدی برسم؟
اصلا ۲۰۰ میلیارد سال دیگه گناه شکلاتی رو که از فهیمه کش رفتم میشه پیداش کرد؟
۲۰۰میلیارد سال بعد ممکنه یک سیاه چاله عمیق و بزرگ و سیاه گناههایی رو که انجام دادم بلعیده باشع؟
یعنی چند میلیارد سال دیگه باید برم تا به لوس آنجلس برسم و بی حجابی دیگه بی قانونی نباشه؟آخه اونجا توی یک سیاره و کهکشان جدید نیروی جاذبه فرق میکنه.
اصلا کاش همه ش شهاب سنگ بیاد هی مشکلات باشه هی ماشین بیاد از سمت مقابل تا فرصت فکر کردن پیدا نکنی امان از جاده های تنهایی امان از فرصتهای فکر کردن و چرایی
اوووف
دو تا شهاب سنگ شاخ به شاخ شدن باهم توی جاده و روح یکیشون از سنگش خارج شده و الان همه کهکشانها رو با طی الارض فتح میکنه.
به مارمولک کنار جاده گفتم خداحافظ من دارم میرم کلات اگر در دنیای ذر رفتی و اینبار پرسیدن دوست داری چی باشی نگو مارمولک
بگو میخوام
بگو میخوام
بگو اول میخوام برم زمین ببینم چی باشم بهتره
بگو ندیده که نمیشه خرید
بگو یک جایی باشم که کهکشانهاش دیگه حداکثر ۱ میلیون سال باهم فاصله داشته باشن
بگو من که مارمولکم ۵۵ میلیارد سال رو نمیفهمم
شما که آدمین میفهمینش؟