پایین خیابان بود من تا بست بالا باورت کردم
شک داشتم دیروز، حالا باورت کردم

گفتند این خوش باوری ها باورش سخت است

من دیرباور بودم اما باورت کردم

شب مملو از شک بود و بی خوابی و تاریکی
اما همینکه...صبح فردا باورت کردم

گفتند تا مرو آمدی، اما نه تا مشهد
آنوقت من، من تا کجاها باورت کردم؟

گفتند عاقل باش دختر، کو امام اینجا؟
عاقل نبودم مثل خلها باورت کردم

۳۰سال دایم آمدم مشهد به پابوست
بی معجزه ۳۰سال تنها باورت کردم

گفتند بی حاجت روایی شادی ات زشت است
مانند یک اندوه زیبا باورت کردم

گفتند مرده زنده کردنهای تو قصه است
اما...من اما بیش از اینها باورت کردم

گفتم ندی حاجت نمی آیم دگر اینجا
هی آمدم اینجا و حتی باورت کردم


باور کن آقا اینهمه اخلاص و باور را
یعنی چه کردم با تو که ناباورت کردم؟

گفتی که این حاجت نخواهد شد روا خانم
گفتم روا شد آخر آقا باورت کردم

 

قافیه ها