زندگی بدون مسکن

🖌📘

اینقدر سخت زندگی کردم که نمی فهمیدم دارم سخت زندگی می کنم
فکر میکردم درد پای راستم یک قسمت عادی و طبیعی ِ زندگی هست

همونطور که مُراد فکر میکرد گشنگی کشیدن کاملا عادی هست، عین گربه ها که همیشه وعده غذایی ندارن و هروقت غذا گیرشون میاد سیر میشن

عین معصومه که کارکردن زیر نور خورشید در برِّ بیابون ِ تابستون به نظرش کار میومد نه کار سخت

ما هیچوقت زندگی دیگه ای رو تجربه نکرده بودیم که بفهمیم داریم سختی میکشیم

سختی کشیدن برای ما عین زندگی کردن بود
فقط وقتی که ۵ سالگی زن ارباب بهم بخاطر سرماخوردگی مسکن داد فهمیدم که میشه پای راست آدم درد نداشته باشه

مدتها به این فکر میکردم که چرا ما مسکن نداریم
سالها طول کشید که فهمیدم بجای اعتراض برای مسکن نداشتن میشه بخاطر درد پا داشتن معترض بود

سرانجام وقتی فهمیدم که یک زندگی عادی و طبیعی چی هست که ۶۵ ساله م شده بود و زمان شروع یک زندگی پر از درد ناشی از پیری فرارسیده بود

#منیژه_رضوان

🍃
🌺🍃

هم قرمز هم آبی

🖌📘

بابای من هست
یک مرد جانباز
زخمی شده او
با یک کمی گاز

هم درد دارد
هم سرفه بابا
هم می کند اخم
هم خنده با ما

هم اهل روضه
هم فوتبال است
هم اهل سوز و
هم اهل حال است

دارد فکل او
روی سر خویش
بر صورتش هم
دارد کمی ریش

هم رنگ قرمز
هم رنگ آبی
هم ناقلا هست
هم انقلابی

#منیژه_رضوان

🍃
🌺🍃

آسمان کج

📘🖌

مانند دوست خسته نشستی مقابلم
من هم به دیدن پدرم سخت مایلم

دریای تجربه ست پدر در نصیحتش
من در کنار تجربه های تو ساحلم

هرچند چشم و گوش به حرفت نمی دهم
بسیار احترام برای تو قائلم!

گفتی که عاطلانه نچرخم درون شهر
از عاطلی گذشته ام و دور ِ باطلم

گفتی پسر! ضرر نکن اینقدر خل نباش
تو فکر کرده ای که من اینقدر عاقلم؟

پرسیده ای دلیل خطارفتن تو چیست؟
علت نداشت سرکشی ام، بی دلایلم

تا خواستم مساله ای حل شود سریع
افزوده شد دوباره به حجم مسایلم

من راه راست هم بروم آسمان کج است
پیزای شهر رم شده شده ام بس که مایلم

این برج را خراب کن از نو مرا بساز
بگذار در مسیر زمان در اوایلم

من را بغل بگیر که کودک کنی مرا
طفلم، کلاس درس تو حل المسائلم

#منیژه_رضوان

🍃
🌺🍃

خرِ درون

🖌📘

خر درونم همون کسی هست که با دیدن علف در مرغزارها شروع به دویدن می کنه
اما خرس درونم حتی با لگد زدن صبحگاهی مادرم هم از خواب بیدار نمیشه

سگ درونم ول کن دوستام نیست
اما گربه درونم میگه این صاحابت رو ول کن زیاد گوشت بهت نمیده

کودک درونم میگه برو چندتا شیرینی دیگه از روی میز بردار
اما زن درونم میگه خجالت بکش جلوی مهمونا زشته

آخوند درونم هر چهارشنبه می گه بریم زیارت امام رضا
اما لنین درونم می گه وقتت رو صرف تخیلاتت نکن

گارد ویژه درونم به مغتشش درونم! باتوم میزنه
و معترض درونم میگه بیا بریم توی خیابونا داد بزنیم مرگ بر دیکتاتور

دکتر درونم میگه دیگه زندگی در ایران فایده نداره بیا بریم اروپا
شاعر درونم میگه نه یک کم بیشتر بمون توی ایران،زبون فارسیت ضعیف میشه بری خارج

خمینی درونم میگه حکومت اسلامی مهمه نه جون یک فرد
شاه درونم میگه ایران مهمه نه اسلام

شیطان درونم میگه برو خوش بگذرون چه توی ایران چه خارج
خدای درونم میگه...
خدای درونم میگه
خدای درونم اصلا صداش واضح نیست
پارازیت فرستادن روی صدای خدا

علاوه براینکه خدا خودش هم عمدا آهسته صحبت میکنه وگرنه یک فرستده قوی با چند تا پارازیت نمیبایست به پت پت بیفته

#منیژه_رضوان

🍃
🌺🍃

چوخوسلی

📘🖌

.
به ما گفته بودن که هرکسی اعتراض داشته باشه جونش در امنیته
هرکسی که به شاه اعتراض داشته باشه جونش در امنیته
حتی اگر فردی به شاه توهین کنه مثل توهین به یک فرد عادی مجازات میشه و جونش در امنیته

به ما گفته بودن اگر کسی نظر مخالف یا پوشش مخالف حکومت داشته باشه جونش در امنیته

فقط و فقط جون کسی در خطره که چوخوسلی بکنه

ما که آخرش نفهمیدیم چوخوسلی دقیقا چیه ولی از حکومتمون راضی بودیم
چون دموکراسی داشت و حق اعتراض و حق انتخاب به ما میداد

ولی عملا ما نه میتونستیم اعتراض کنیم نه انتخاب کنیم نه به شاه توهین کنیم چون خیلی از کسانی که این کارها رو کرده بودن اعدام شده بودن.البته نه بخاطر اعتراض یا توهین یا نظر مخالف حکومت بلکه حکومتیها میگفتن کشته شده ها همه چوخوسلی کرده بودن

و ما نمیدونستیم اعتراض و نظر مخالف و توهین ما به شاه چه موقع چوخوسلی تلقی میشه

قانون اساسی ما روی هم رفته ۲۰۰۰ بند داشت که کاملا عادلانه بودن
فقط همین بند چوخوسلیش بد بود

حکومتیها به معترضین میگفتن یک قانون اساسی ۲۰۰۰بندی خوب رو که بخاطر یک بند نامفهوم مردود اعلام نمی کنن.
می کنن؟

#منیژه_رضوان

🍃
🌺🍃

عدس پلوی غمگین

📘🖌

یکی از غم انگیزترین غذاهای دنیا عدس پلو هست
وقتی که اشکنه کشک میخوری
وقتی که نون پنیر میخوری
وقتی که نون و ماست میخوری یعنی که شرایط خودت رو پذیرفتی

اما وقتی که عدس پلو درست میکنی انگار که یک نیم خیز برمیداری برای خوردن یک غذای لاکچری
اما چون وسعت نمی رسه نه توی عدس پلوت گوشت هست نه ماهیچه نه هویج نه ...
عدس پلوت به معنی واقعی کلمه ، عدس پلوی خالی هست
نمونه ای عمیق از نپذیرفتن واقعیت ِ زندگیت و تلاشی نافرجام برای حرکت به سمت یک غذای لاکچری

از عدس پلو متنفرم
امان از خاطرات تلخ کودکی و نوجوانی

#منیژه_رضوان

🍃
🌺🍃

شارژر فیک

📘🖌

درسته که متاسفانه اگر آقایون نبودن هنوز شارژر که بماند گاری هم اختراع نشده بود
اما اگر آقایون نبودن هنوز دروغ و کلک و شارژرهای فیک هم اختراع نشده بودن

یک شارژر رو یک آقایی بهم انداخت در خیابون سعدی ۱۵۰ هزارتومن که ۲ روز بیشتر کار نکرد برام

#منیژه_رضوان

🍃
🌺🍃

کیس بستری

همین الان در همین وقت مقدس شب به این نتیجه رسیدم که
۹۰ درصد کسانی که ساعت ۱۲ شب به بعد میان بیمارستان درجاتی از روان پریشی رو دارن

مراجعه بین ساعت ۱تا۲ نیمه شب دیگه مورد مراجعه به *ابن سینا هستن

دیگه بین ۳ تا ۳ ونیم شب دقیقا مورد بستری در **حجازی هستن

#منیژه_رضوان

*ابن سینا :بیمارستانِ روان پزشکی در مشهد
**حجازی :بیمارستان ِ خیلی روان پزشکی در مشهد

یک روز عادی

📘🖌

سرماخوردم در حد لالیگا
دیشب دعا میکردم که تا صبح مریض نیاد بیمارستان که یک کم بتونم بخوابم
حالم از همه مریضهایی که ویزیت کردم به مراتب بدتر بود
الحق و الانصاف هم مریض کم اومد

معمولا عادت ندارم شیفتمو به کسی بسپارم و آمپول مامپول هم نمیزنم برای سرماخوردگیم
فقط تحمل میکنم
لذا هم کم سرمامیخورم هم زود خوب میشم
خلاصه
توی همین افکار سردرد و آبریزش بینی و بدن درد و تنگی نفس بودم که یهو صبح علی الطلوع زنگ زدن که پاشو بیا یک فوتی آوردن تایید مرگ کن
متنفرم از ویزیت جسد
انجام دادم
در حالیکه نفس نداشتم اصلا از پله آمبولانس بالا برم
دیگه روز کاری دیوونه کننده شروع شده بود

از یک طرف پسر متوفی داد و بیداد میکرد که توی برگه کلانتری بنویسین فوت بخاطر کهولت سن و من هرچی مقاومت میکردم بیشتر داد و بیداد میکرد
اصلا براش مفهوم نبود که باید نوشته بشه علت فوت نامشخص. چون ما نمیدونیم که چرا متوفی فوت کرده.سکته قلبی بوده؟مغزی بوده؟شوک بوده؟
از اون طرف یک مریض سکته ای آورده بودن و باید رتپلاز میزدیم بهش و من باید حین رتپلاز زدن بالای سرش میبودم که بسیار پرمخاطره هست و خود داروی پیشگیری سکته قلبی ممکنه باعث سکته مغزی بشه
از این طرف یک نفر که پای باباش شکسته بود از طرف دادگستری اومده بود که بنویسم مشکل باباش حاده تا بتونه از کلات خارج بشه چون به جهت‌مسایل قضایی حق نداشت از کلات خارج بشه
بماند که طرف چندتا پسر و دختر داشت و از همه جا همین که از کلات نمیتونست خارج بشه میخواست خارج بشه که کلی ممکن بود دردسر درست کنه اونم با مهر من
این شخص هم در آستانه دادو بیداد بود که برگه ش رو براش امضا کنم
یک سربازی هم اومده بود که براش بنویسم این نیاز به مراجعه به متخصص داره که بتونه بره مرخصی

حالا مریض سکته ای اونور افتاده
۳ نفر شاکی که به هر طریق میخوان از من امضا و مهر بگیرن که کلی بار قانونی برام داره و برای مهر زدن بی مورد همکارا کلی رفتن دادگاه و جواب پس دادن
از اون طرف هم داری توی اتاق رییس بیمارستان با پسرهای متوفی بحث میکنی و دلت پیش مریض سکته ای هست که یک مریض سرپایی اومده دم در ریاست و با تشر میگه که دکتر رفتی توی اتاق ریاست پیش دوستات نشستی داری حرف میزنی !!!
بماند که نرسیدم نسخه یکی از همکارا رو ثبت کنم و اونم باهام حرف نمیزنه و در عین حال ریاست شبکه سپرده که دیگه برای همکارا و مریضا بدون قبض گرفتن نسخه ثبت نکن . حالا چطور میشه به همکارا فهموند که باید قبض بگیرن پیش از دارو نوشتن
حقوق من که ثابته و ربطی به قبضها نداره

خلاصه در این وضعیت داشتم هلاک میشدم
مریضهای سرپایی
مریضهای تلفنی
همکارا
سکته قلبی
پسرهای متوفی
سرباز استعلاجی خواه
مجرم ممنوع الخروج از کلات
سرماخوردگی شدید و نا نداشتن و سوزن سوزن شدن دستوپام
یهو واستادم وسط سالن بیمارستان و دادزدم که از زنده هاتون یه جور کشیدم از مرده هاتون یه جووووور

اینا همه از صبح تا الان که اومدم توی اتاق استراحت دنبال من بودن
بخصوص آبریزش بینیم از همه پیگیرتر بود
فقط آبشار نیاگارا
این یک روز عادی کاری بود در یک بیمارستان نه چندان شلوغ


#منیژه_رضوان

🍃
🌺🍃

دقیق تر

📘🖌

از شعر، از طراوت رویا رقیق تر
از آیه های روشن سعدی بلیغ تر

بی اشتباه، ذره ای اِن قُلت و انحراف
از تیر غم به مرکز سینه دقیق تر

بُرّنده مثل غیرت و توفنده چون شرف
چنگنده تر از آهن ِ سرپنجه تیغ تر

مانند عکس ماه که در آب غرق شد
ماهی میان موج هوا شد غریق تر

بازنده مثل قلب ترک خورده نزد عشق
از نعره های یک زن واخورده جیغ تر

هرگز به عمق زخم زبان فکر کرده ای؟
طعنه جراحتی ست، از آن هم عمیق تر

وقتی به خنجر ِدل ِخود پشت می کنی
حتی رفیق از همه کس نارفیق تر

حرفی که گفته می شود و هم نمی شود
از تنگنای مبهم معنا مضیق تر

#منیژه_رضوان

🍃
🌺🍃

خونه

📘🖌

خونه هایی که دو طرف و گاهی سه طرفشون حیاطه
باغچه جزو لاینفکه حیاطه
و
درخت میوه جزو لاینفک باغچه

صبحشون صبحه
و غروبشون غروب
روز نمیخواد توی اتاقاش چراغ روشن کنی
و شبای پنجره هاش بی ستاره نیست

خونه که میگی محدود به چاردیواری نیست و تا حیاط و کوچه و خیلی وقتا تا خونه همسایه ادامه داره
ولی در عین حال واردشون که میشی مستقیم نمیری توی خصوصی طرف

بلکه اول وارد حیاط میشی یا هشتی بعد راه پله بعد هال

اینطوری صابخونه فرصت پیدا میکنه که نامحرمیهای خونه ش رو از چشم مهمون ناخونده بپوشونه

خونه هایی که نشون دهنده وسعت
اصالت
نجابت و طول عمرن

خونه هایی که وقتی میگی خونه مطمئنی ‌که داری از یک خونه صحبت می کنی

نه لونه،نه قصر
فقط خونه

#منیژه_رضوان

🍃
🌺🍃

2023/1/1

📘🖌

از این تاریخ تصمیم گرفتم عوض بشم!

1/1/2023

🍃
🌺🍃

شما هم؟

📘🖌

شما هم مثل من وقتی که کلیپ جوونای کشته شده رو می بینین یک ساعتهایی با خودتون می گین امشب نوبت منه که بزنم به سیم آخر؟

اما یک سیمها و دلبستگیهایی مانع تون میشه که به سیم آخر بزنین؟

لعنتی! یکی از اون سیمها و دلبستگیها لذت ریختن توی خیابون و شیرینی پخش کردن در صبح پیروزی هست

همه دلشون میخواد برای چنین صبحی زنده بمونن
همه بجز معدودی که میزنن به سیم آخر!

#منیژه_رضوان

🍃
🌺🍃

6

.

هفت و نه و هشت و ده اگر پیشم بود
چیزی که مهم بود فقط شیشم بود
هرچند که موی سر من بود بلند
چیزی که گرو گذاشتم ریشم بود

.

مبادله کمک

📘🖌

سالها قبل، که موعد اجاره خونه ما تموم شده بود و صابخونه میخواست اجاره رو سرسام آور ببره بالا ، مامانم همینطور که دنبال خونه اجاره ای میگشت و خونه ای رو که به پول ما بخوره پیدا نمی کرد و با پاهای تاول زده از شدت راه رفتن و پول ِ تاکسی ندادن برمیگشت خونه نفرت من از مومنین رو زیادتر میکرد

چون گهگاه خونه ای مناسب پول ما پیدا میشد
حتی با قیمت پایین تر از معمول
اما صابخونه تا میفهمید دختر مامانم یعنی من چادری نیست میگفت ما به بی چادرها خونه نمیدیم و یکدفعه شادی بی حد و حصر ما ناشی از پیدا شدن سقفی بر بالای سر رو به باد می داد و دیگه جای بحث نمیگذاشت حتی اگر تو قصد میکردی که چادری بشی

حتی کار نداشت به اینکه اگرچه که من بی چادر بودم اما نه کرِم میزدم نه موهام معلوم میشد نه مانتو و لباس شکیلی داشتم
فوقش مانتویی بلند و فرسوده داشتم مال ۱۰ سال قبل

خلاصه
از اون موقع فهمیدم کمک به دیگران به شرط پوشیدن چادر، مومن بودن، شیعه بودن، هم خوابگی، صلوات فرستادن،طلب پول و خلاصه انجام هرکاری دروغی بیش نیست

یا آدم بی قید و شرط کمک میکنه یا بی خیال کمک کردن میشه
کمک کردن و در قبالش توقع داشتن کمک نیست
یک مبادله دو جانبه هست که با انفاقِ یک جانبه کلی توفیر داره

با این حساب هیچکدوم از خوراکیای صلواتیی که تا حالا خوردیم رایگان نبودن!

#منیژه_رضوان

🍃
🌺🍃

الله اکبر

📘🖌

الله اگرچه در اذان اکبر بود
این زن، زن بی پناه، بی یاور بود
وقتی که مرا درید اکبرآقا
الله ِ شما از همه اصغرتر بود

🍃
🌺🍃

تب

📘🖌

.

همیشه به مریضا میگم که این تب هست که سرماخوردگی ها شون رو خوب میکنه

ولی مریضا همیشه میخوان که تبشون خوب بشه
لذا سرماخوردگیهاشون طول می کشه.