زندگی بدون مسکن
🖌📘
اینقدر سخت زندگی کردم که نمی فهمیدم دارم سخت زندگی می کنم
فکر میکردم درد پای راستم یک قسمت عادی و طبیعی ِ زندگی هست
همونطور که مُراد فکر میکرد گشنگی کشیدن کاملا عادی هست، عین گربه ها که همیشه وعده غذایی ندارن و هروقت غذا گیرشون میاد سیر میشن
عین معصومه که کارکردن زیر نور خورشید در برِّ بیابون ِ تابستون به نظرش کار میومد نه کار سخت
ما هیچوقت زندگی دیگه ای رو تجربه نکرده بودیم که بفهمیم داریم سختی میکشیم
سختی کشیدن برای ما عین زندگی کردن بود
فقط وقتی که ۵ سالگی زن ارباب بهم بخاطر سرماخوردگی مسکن داد فهمیدم که میشه پای راست آدم درد نداشته باشه
مدتها به این فکر میکردم که چرا ما مسکن نداریم
سالها طول کشید که فهمیدم بجای اعتراض برای مسکن نداشتن میشه بخاطر درد پا داشتن معترض بود
سرانجام وقتی فهمیدم که یک زندگی عادی و طبیعی چی هست که ۶۵ ساله م شده بود و زمان شروع یک زندگی پر از درد ناشی از پیری فرارسیده بود
🍃
🌺🍃

همینقدرا سن داشتم که رفتم دم مغازه "حسن کچل" میوه فروش محله مون و گفتم:" مامانم گفتن یه هندانه! بکشین بدین بِبَرم"