نافهم

امروز یک حاج خانوم شیرین مریضمون هست و الان آنژیوکتش رو کند

مجبور بودیم دوباره رگ بگیریم
رگهاش هم همه خراب با INR بالا
تا رگ میگیری رگ پاره میشه
از دست دیگه ش هم نبابد رگ بگیریم
خیلی شیرین حرف میزنه

به پرستار آقامون میگفت برو عقب و وشگونش میگرفت
پرستار هم هی دستشو میدزدید ولی باید رگ هم می گرفت

پرستارمون باز دستشو گرفت
اونم دست پرستارمون رو گرفت و به مرحله مچ انداختن رسیدن و خودشون خنده شون میگرفت

همه از خدماتی و تاسیسات دور تختش جمع شده بودن
از بس دوسش داشتن
به همه هم بد و بیراه میگفت
و گاهی ابراز علاقه میکرد


همراه هم نداشت

با معذرت از ترکای عزیز یکدفعه به پرستارمون گفت: برو عقب ترک نافهم!!

بعد گفت شماها کجا درس خوندین که نمی تونین رگ‌بگیرین؟ هان؟!

ماها می خندیدیم

بعد پرستارمون که دست میکشید به ساعد حاج خانوم تا رگشو پیدا کنه به اون یکی پرستارگفت: اینا اینا یک رگ خوب

حاج خانوم اداشو در آورد گفت: اینا اینا رگ خوب
اصلا بلد نیست رگ بگیره هی میگه اینا اینا رگ خوب رگ خوب
و
تا بچه ها خندیدن دستشو از دستشون قاپید و قایمش کرد زیر بغلش

دیگه چطوری میشد دستشو باز گرفت و گارو بست بهش خدامیدونه؟

من رفتم جلو گفتم حاج خانوم بذار رگ بگیره
رگ نگیره زنش دعواش میکنه

گفت خب بیاد رگ بگیره
زن داره؟
گفتم ها که داره

بعد پرستار دیگه مون بهش گفت مو تورو دوست داروم حاج خانومم با لذت گفت مویم تو رِ دوس دروم پسرک شیرینوم!

و به همه نگاه کرد و خندید

موقع رگ گیری باز اومد دست پرستار رو گاز بگیره
گفت نگا نگا همه شان دور مو جمع شدن
یک مشت مشهدی نافهم!

رفتم جلو گفتم: اینا همه شون نافهمن بذار خودم ازت رگ بگیرم
گفت : هرچی باشن از تو که بهترن

باز همه زدن زیر خنده

بچه ها بعد از نیم ساعت استراحت باز اومدن رگ بگیرن که حاج خانوم سرشو داد به آسمون و گفت ابالفضل کمکم کن از دست اینا نجاتم بده ابالفضضضضل

رفتم جلو گفتم حاج خانوم آروم باش
سرشو آورد جلو و گفت: قربون اون چشمای خوشگلت بشم من !!

خلاصه هنوز نتونستیم رگ بگیریم

ولی چقدر مریض شیرینی داریم

همه دلشون میخواد باهاش دوست بشن و اگر شده حداقل یک فحش کوچولو بهشون بده!!

یک پرستارمونم تا از جلوش رد میشه بهش چشمک میزنه حاج خانوم هم پایه سریع یک چشمک شیرین کوچولو بهش میزنه

اصلا یک وضعی😄


@kerkere_nime_baz

آنکال قلب

صبح رفتم سی سیو از آبدارخونه ش چایی بردارم که پرستارا گفتن: د‌کتر بیا این اوردر ( order) تلفنی رو مُهر بزن

گفتم: عمرا!
آنکال قلبو بیدار کنین، هم مُهر میزنه هم اتاق خالی میشه من میرم توی اتاق از توی کمدم لباسمو برمیدارم

آقا هرچی اینا زنگ زدن به اتاقش طرف جواب نداد
از سی سیو اومدم بیرون دیدم بهداشت کار صبحونه دکتر رو برد توی اتاقش گذاشت
وقتی اومد بیرون
گفتم: دکتر بیدار بود؟
گفت: نهههه خواب خواب بود.صبونه شو گذاشتم روی میزش

هیچی دیگه آهسته و پاورچین پاورچین رفتم سمت در اتاقش و در رو باز کردم رفتم توی اتاق
خدا روشکر در صدا نداد
دکتر پتو رو پیچیده بود دورش با اسکرابش عمیقا خواب بود

سعی کردم کفشم صدا نده
لب بالامو از شدت حساسیت کار محکم گاز گرفته بودم
۲ متر مونده بود به کمدم که یهو تلفنش زنگ خورد
هول ورم داشت توی اون سرصدای تلفن بدون احتیاط برای تولید نکردن صدا دویدم بیرون

بهداشت کار توی استیشن پرستاری نشسته بود که منو دید گفت : چشمم روشن خانوم دکتر اگه به مامانت نگفتم وارد اتاق دکتر مجرد میشی!

هیچی دیگه

رفتم به سی سی یو گفتم: شماها زنگ زدین به انکال قلب؟
گفتن: اره

گفتم : توروخدا چند دقیقه زنگ نزنین من برم روپوشمو بردارم از توی اتاقش. یا زنگ بزنین بیدارش کنین بیاد توی سی سیو کارهاشو انجام بده
که در همون فرصت منم برم توی اتاق روپوشمو بردارم

گفتن : اوکیه! زنگ نمیزنیم ، ولی زنگ هم بزنیم دکتر به این راحتیا بیدار نمیشه!

دوباره از سی سیو خارج شدم با احتیاط رفتم سمت اتاق انکال قلب در رو باز کردم و با توک پا رفتم توی اتاقش
پوزیشن دکتر عوض نشده بود
این یعنی خواب عمیییق
نفسمو حبس کرده بودم و پاورچین پاورچین به کمدم نزدیک شدم

( خدا از اینا نگذره که اتاق ما رو دادن به انکال قلب که این وضعیت ایجاد بشه)

اینبار به کمد رسیدم
لب بالامو رها کردم
پشت سرمو نگاه کردم دکتر خواب بود
باز لب پایینمو گاز گرفتم
نمیدونم این ماجرای گاز گرفتن چی بود دیگه

خلاصه دسته کلیدو از جیبم دراوردم
کلیدها به هم خوردن یک لحظه
برگشتم نگاه کردم به دکتر خواب بود کلید انداختم در کمد رو باز کردم
صدای زنگ تلفن استیشن از بیرون اتاق به گوش رسید ولی چندان قوی نبود
از باز کردن در کمد صدای خاصی ایجاد نشد
دست بردم داخل کمد

پشت دستم یک پلاستیک فریزری که داخل کمد بود رو لمس کرد

صدای خش ملایمی هوا شد
برگشتم به دکتر نگاه کنم دیدم توی تاریکی نشسته مستقیم داره منو نگاه میکنه

قلبم ریخت
لب پایینمو رها کردم
و قد خمیده م رو که مثلا میخواستم دیده نشم راست کردم رو به دکتر واستادم کاملا

به مِن مآن افتاده بودم گفتم : ب ب خشید اقای د...کتر اومدم روپو....شمو بردارررررررم

بعد به سمت کمد چرخیدم
روپوشمو سریع و بدون احتیاط که سرصدا نشه برداشتم در کمد رو محکم بستم کلی هم صدا تولید کردم

روپوشو انداختم روی ساعد دست چپم
چرخیدم به سمت دکتر و اومدم دوباره ازش معذرت خواهی کنم که دیدم خواب رفته در یک پوزیشن جدید

پاورچین پاورچین از اتاق خارج شدم

از در اتاق که خارج شدم شکمم رو هم رها کردم

نمیدونم چرا اونو دیگه توو داده بودم؟!😐


#منیژه_رضوان

@kerkere_nime_baz

کخ

دقت کردین که اگر هم پزشک باشین و هم شاعر

دوست دارین در مراکز درمانی در مواقع لزوم ِ ارایه عکس هی عکس ِ پشت میکروفن تون رو که دارین شعر می خونین ارایه کنین

و در مراکز هنری در مواقع لزوم ِ ارایه عکس بیشتر تمایلتون به اینه که عکس با لباس درمانی تون رو منتشر کنین؟

آدم یاد فامیل رابرت کخ! میفته

#منیژه_رضوان

cefixim

به مریض میگم: ۷ تا انتی بیوتیک هم برات نوشتم روزی یکی

میگه: اسمشون چیه؟
میگم: سفکسیم

میگه فکر کنم داریم بذارین بپرسم و گوشیشو از کیفش در میاره

سلام خوبی ممداقا
ممد آقاااا ببین ما سفلِکسیوم داریم؟
میگم: سفکسیم

میگه: سفیکسیم داریم؟

بعد از مدتی گوشیو از دم گوشش برمیداره میگه: ما فقط سفلکسیم داریم

میگم: اون نه

میگه ممد بجز اون چی داریم؟
بعد باز رو میکنه به من میگه: سفترکسین هم داریم

میگم: قرصه؟
از ممداقا می پرسه: قرصه؟
رو میکنه به من میگه: نه شربته

میگم : ببینین من فقط ۷ تا دونه نوشتم براتون قیمتی نداره

میگه: اره اره همون انتی بیوتیکا که ۶ تایی هست؟آسینتروماسین؟

میگم: سفکسیم ۴۰۰ میلی هست

میگه: اخرش نون هست؟
میگم: میم هست
میگه: ممد سِفِکسِم ۴۰۰ میلی داریم؟

بعد گوشیو از گوشش دور میکنه رو میکنه به من میگه: ممد اقا میگه آموکسیوم ۵۰۰ فقط داریم و سفلکساسیون ۵۰۰ و سیفیکسیم ۵۰۰

میگم: سفکسیم ۵۰۰ که نداریم
میگه: ما که داریم😳

میگم : خانم عزیز ۷ تا سفکسیم قیمتی نداره

میگه: باشه
ولی ما سفتریکسیم و سفتالکسین و سفلکساسیوم هم داریم.

میگم:
س ف ک س ی م

میگه: اهان
سیفیکیسیمای ما ۵۰۰ هست اخه

#منیژه_رضوان

@kerkere_nime_baz

رصد اخبار

یک مریض همین الان داشتم
با شکایت زنبور گزیدگی داخل دهان مراجعه کرده بود


طرف داشته از توی گوشیش اخبار جنگ ایران و اسرائیل رو رصد میکرده و خیار میخورده
زنبوری که اونم داشته همون خیار رو میخورده هر دو رو باهم وارد دهنش کرده

در حالیکه اصلا به خیارش نگاه نمی کرده

اینقدر مردم پیگیری داریم
لااقل مسوولین اخبار فیک منتشر نکنن دیگه

#منیژه_رضوان

@kerkere_nime_baz

در سالن مطالعه

در دوران دانشجویی توی کتابخونه بیمارستان امام رضا که درس میخوندم
همیشه میدیدم که روی میزهای سایر دانشجوها خوراکیهای نیمه تمام یا بازنشده هست

کلا قسمت بالای کتابخونه که رزیدنتها مینشستن عالمی داشت و قسمت بالاشهر سالن مطالعه به حساب میومد

کرِم
اینه
متکا
نسکافه
خودکارهای رنگی رنگی
دفترچه یادداشت های ناز و گل گلی
ظرف قهوه
بیسکوویت
ظروف مختلف
ماگ
خوراکیهای متنوع
پیامهای انگیزشی
عطر
عروسک و ...
میز هم اختصاصی خودشون بود و وقتی که میرفتن خونه وسایلشون رو جمع نمی کردن

و هرچی هم مدیریت کتابخونه میگفت میزها در سالن مطالعه مختص کسی نیست بچه ها زیر بار نمیرفتن
بخصوص رزیدنتا


خلاصه تصمیم گرفتم منم میزم زیبا بشه
و اولین گام برای رسیدن به این هدف این بود که خوراکیامو کامل نخورم یک کم از هر کدوم که بمونه میزم پر و پیمون میشد

من در کنج جنوبی کتابخونه یک میز داشتم

هیچی دیگه رفتم از بوفه بیمارستان یک ذرت نمکی بزرگ گرفتم اومدم سرجام نشستم
درشو با احتیاط باز کردم که باز این بچه خرخونا غر نزنن که سرصدا شد و مطالعه شون پاره شد!
و شروع کردم به مطالعه کردن
و
گهگاهی یک ذرت نمکی میخوردم

مطالعه مطالعه مطالعه مطالعه
یک ذرت
مطالعه مطالعه مطالعه
ذرت ذرت

مطالعه مطالعه
ذرت ذرت ذرت

مطالعه
ذرت ذرت ذرت ذرت

بعد با خودم گفتم باز مطالعه داره کم میشه خوردن زیاد میشه اینجوری چیزی از ذرت نمکی نمیمونه که بذارمش روی میز بمونه

در ِ ذرت نمکی رو بستم و مطالعه کردم
پا شدم رفتم بیرون قدم زدم
چای ریختم
صلوات فرستادم

آخرش دیدم که نه نمیشه
گفتم گور بابای میزهای پر
من نمیتونم جلوی خودمو بگیرم
نشستم‌سر میزم
کل ذرت نمکی رو یکجا خوردم و خلاص شدم
بعد شروع کردم با خیال راحت مطالعه کردن!


والا بخدا!


#منیژه_رضوان


@kerkere_nime_baz

پذیرش

یکبارم با بچه های انقلابی رفته بودیم پارک حجاب که مخصوص بانوان هست و در میانه ی پارک ملت مشهد واقع شده

چون میخواستم والیبال بازی کنم و میخواستم آزادی عمل لازم رو داشته باشم یک چیزی پوشیده بودم در حد زیرپوش مردونه

خلاصه
با بچه های انقلابی نشسته بودیم روی حصیر و چون اغلب شاعر بودن شروع کردیم به شعر خوندن

که کم کم یک دسته خانم سانتی مانتال اومدن کنار ما نشستن
نگو اونجا جای اونها بوده هر روز میومدن آهنگ و دست افشانی و احیانا پایکوبی انجام میدادن
و ما جای اونا رو اون روز گرفته بودیم
همینجور تک تک سر میرسیدن و از حضور ما در اونجا چندان راضی نبودن
ما هم همینطور چون خلوتمون بهم خورده بود
خلاصه
شعرها که اغلب انقلابی بودن رو گروه مقابل میشنیدن و احیانا لبخندکی میزدن


شعرخونی ما تموم شده بود که اونا یهو آهنگ گذاشتن از اون آهنگای خفن
یکی از بچه های ما گفت لطفا خانمها آهنگو خاموش کنین

یکی از اونا در جواب ما گفت: چطور ما شعرای شما رو شنیدیم
حالا هم شما آهنگای ما رو گوش بدین

هیچی دیگه بحث در گرفت شدید
یکی اینوریا میگفتن
یکی اونوریا
من هم ناظر خاموش بودم

تا اینکه یکیشون گفت:
برید برید شما انقلابیای غربتی که زیرپوش مردونه میپوشین اصلا چی میگین؟

یکی از بچه های ما گفت: اگر بشه که ایشون خانوم دکتره
بعدشم هم فکر خودتونه و ضدانقلابه

آقا اینا میگفتن این زیرپوش مردونه مال شماست اونا میگفتن نه مال خودتونه

دیگه واضحا بحث انقلاب و برانداز بودن تموم شده بود و بحث اصلی پذیرفتن مسوولیت من بود از سمت یکی از طرفین که هیچکدوم زیر بار نمیرفتن😂

در بخش مردان

دیشب رفتم به پرستارای بخش مردان بیمارستان که همه مَردن میگم یک خلبان اسراییلی رو هم مثل اینکه اسیر کردن

همه شون در حال گزارش نوشتن بودن یهو سر برداشتن با خوشحالی و موذی گری خاص مردها و قند توی دل آب شدن گفتن:


طرف زن بودهههههههه!!!!

یکی گرا بده همین بخش مردان بیمارستان ما رو اسرائیل بزنه که از شر هرچی مرد هست خلاص بشیم.

والا بخدا!

اولین گامها

یکبارم توی دوران طرح
در یکی از روستاهای اطراف مشهد پزشک خانواده بودم
و اولین گامهام رو به سمت کدبانوگری طی میکردم

تصمیم گرفتم اولین قدمهام به سمت پخت و پز رو با نوآوری شروع کنم

این شد که برای ظهر هرچی داشتم رو ریختم توی یک قابلمه آب ریختم روش گذاشتم روی اجاق گاز که قل قل( یا غل غل) بجوشه

آقا بعد از چند ساعت با یک قاشق مزه ش میخواستم بکنم
یک چیز بدمزه ای شد که اصلا نمیتونستی بوش کنی
چه برسه به اینکه بخوریش

هیچی دیگه
قابلمه رو بردم توی حیاط خونه بهداشت چپه کردم توی باغچه که حداقل گنجشکا بخورنشون و اسراف نشه

آقا
۴ روزی که غذا اونجا موند حتی گنجیشکا هم نوک نزدن بهش


#منیژه_رضوان

ضلل بکنی

قند را توی آب حل بکنی
زهر زنبور را عسل بکنی

دوستانت زیاد خواهد شد
دشمنت را اگر بغل بکنی

چشمهایت درشت خواهد شد
بینی ات را اگر عمل بکنی

قصد داری به کوری سرطان،
سر خود را دوباره کل بکنی؟!

نرد با بچه ها پر از سود است
سعی کن یک کمی ضلل بکنی

کُند دنبال بچه ها بدوی
خویش را عامدانه شَل بکنی

شاعری، موی را دراز کنی
دکتری، کله را کچل بکنی

سعی کن جای این اتل متلت
قصه خویش را مثَل بکنی

سفتریاکسون

سفره هفت سین نمادین و طنزآلودی رو از وسایل و داروهای پزشکی داشتیم توی بیمارستان تزیین میکردیم:
دونه
دونه
میرفتیم جلو

۱.سرنگ
۲.سوند
۳.سنکُل
۴.سرم نرمال سالین
۵.سفتریاکسون

یهو پرستار گفت نه نه
سفتریاکسون نههههههه
ما توی این بیمارستان سفتریاکسون نمی زنیم پس جزو سفره هفت سینمونم نمیتونه باشه!

دم بخت

یک مرد همیشه سخت باید باشد
یک زن دم ِ میز ِبخت باید باشد
موی تن عشاق همه فرفری است
موی سر عشق لخت باید باشد!!

شماها هم؟!

شماها هم مثل من وقتی که فیلم ترسناک می بینین شب میرید پیش مامانتون میخوابید؟!

در عین حال از خود مامانتونم می ترسید؟

چه گیری کردیم ها!

اعتقاد



آن آب که در خزینه ها می باشند
قطره قطره بر سر ما می پاشند
تو معتقدی که ابرها می گریند
من معتقدم که ابرها می شاشند!

متروی سعدی



چند روز قبل صبح زود رفتم ایستگاه متروی سعدی

خیلی خلوت بود

منم از فرصت استفاده کردم رفتم سمت آینه ایستگاه که منتهی به تونل بود و خودمو و صورتمو توی آینه مرتب کردم


هیچی دیگه یکدفعه صدای بلند گو بلند شد که :
مسافر عزیز شما مثل ایستگاه ما خوب و زیبا هستید!

یعنی میگین با من بود؟

ملبس

دوستی داشتیم کم سن و سال و اهل شوخی و مطایبه که برای اولین بار به جامه روحانیت ملبس شده بود

و دوستان برای اولین بار دعوتش کرده بودن برای روضه خونی خونه یکی از شعرا

همه بروبچه ها که دوستای من و ایشون باشن هم حضور داشتن


میدونین که اولین ملبس شدنها معمولا جالب هست و اگر به طور خاص جایی باشی که نباید بخندی ممکنه به شدت خنده ت بگیره

منم که کارای معطوف الیه رو دیده بودم و دوست هم بودیم گفتم من نمیام داخل روضه بشینم خندم میگیره بذارین توی اشپزخونه باشم
اونا هم گفتن باشه

هیچی دیگه نشسته بودم توی آشپزخونه و کرکر برای خودم میخندیدم که چطور وقتی طلبه جوون اومد جلوی خنده م رو بگیرم و هی از لای کرکره ی اوپن، هال رو نگاه میکردم

اقا جمعیت خانوما کم بود یهو میزبانها عین پلیسا اومدن توی آشپزخونه و به زور گوشه چادرمو کشیدن منو بردن توی اتاق روضه خونی

و تالاپی انداختنم یک گوشه اتاق گفتن تو همینجا زیر چادر تزیینی باش تا تعداد زیادتر باشه!!

هیچی دیگه یهو گفتن صلوات بفرستین که حاج آقا اومد. آخه حاج آقا؟!!!!! همین که گفتن حاج اقا!!!! خنده من میخواست بترکه
چادرمو انداختم روی صورتم و اونجا دیگه خندم شدید شده بود آی میخندیدم و میلرزیدم آی میخندیدم و می لرزیدم

حاج اقا اومد توو و همه پاشدن
منم سعی کردم نیگاش نکنم و بخوام نخوام پاشدم ولی چادرم رفت زیر پام یک تلو خوردم و ریسه رفتنم بیشتر شد

حاج اقا نشست و شروع کرد به روضه خوندن. من یک عالمه خنده و هوا توی دلم بود که اگر بیرون میومد فاجعه بود

خندم که تموم میشد از لای چادر باز نگا میکردم حاج اقا رو و باز خنده م میگرفت

شرشر اشک بود که از چشمام میریخت

از نمای بیرون هرکی منو میدید فکر میکرد چون دارم میلرزم لابد دارم گریه میکنم
اما اون گریه نبود که امانمو بریده بود خنده بود
خدا لعنتش نکنه تصورش توی لباس روحانیت اصلا قابل تحمل نبود

اخرش بچه های شیطون موقع بازی و روضه خونی رفتن روی پشتی و پشتی چپه شد به انضمام بچه ها تقققق افتاد زمین و همه وسط هال ولو شدن

اینجا بود که خود ِ مثلا حاج اقا هم حین روضه زد زیر خنده
منم خنده ام ترکید و خلاص شدم

فهمیدن

.

این حرکت را جوادها می فهمند
چیزیست که بی سوادها می فهمند
هی غلت زدن به پهلوی چپ، هی راست
این حرف مرا گشادها می فهمند
.

شک و هک

.

ما آمده ایم تا به غم شک بکنیم
یکدیگر را در استوری تگ بکنیم
بعد از اینکه فالور هم گشتیم
بایست که پیج غصه را هک بکنیم

.

جن ِ دسشویی



یکبارم رفتم در حال استرس به مامانم گفتم: مامان !مامان! از دسشویی که اومدم بیرون یکی از داخل در رو سمت خودش میکشید
هی من در رو میکشیدم ببندمش
هی اون از اونور در رو به سمت خودش می کشید

رنگم‌مثل گچ شده بود

مامانمم با اینکه حرفمو باور نکرد جارو دستی رو برداشت پاورچین پاورچین رفت سمت دسشویی

من جلوی دهنمو با دستم گرفته بودم که هم‌جیغ نزنم هم جن یهو نپره توش!

بعد از چند دقیقه دیدم مامان خیلی ریلکس برگشت و گفت: خیر نبینی دختر! منو نصف جوون کردی

بعد همونطور که جارو رو میگذاشت پشت یخچال ادامه داد:
دمپایی صورتیه رفته بوده زیر در گیر کرده بود. تو میکشیدیش سمت خودت دمپایی اون زیر مقاومت میکرده در رو به سمت مخالف می کشیده!


تا خاطره ای دیگر بدرود 😁


https://t.me/kerkere_nime_baz

سنگ شدن


قبول دارین که بعضیا رو خدا باید سنگ کنه
ولی بعضیا رو باید سنگ ادراری کنه؟!

قبول هم نداشته باشین بعضیا باید سنگ
ادراری بشن!
اونم در مجاری ادراری تحتانی

https://t.me/kerkere_nime_baz

توکلی

مورد داشتیم اینترن خانوم پیامک داده به اینترن آقا که: من حالم بده سرماخوردم 😢 نمیتونم بیام کشیک میتونین جای من امروز کشیک واستین آقای دکتر؟🙏
اینترن آقا فرمودن : بله خانوم دکتر حتما
اینترن خانوم گفتن:ممنون🌺
اینترن آقا گفتن: خواهش میکنم انجام وظیفه هست🙏🍃


بعد اینترن خانوم به همکلاسیش پیام داده که:
مریم خیالم راحت شد💃. توکی (اینترن آقا) قبول کرد جام واسته. هر ماه موقع منس شدن همینطور میشم.روم نمیشد بگم منس شدم بهش گفتم سرماخوردم😜

اینترن اقا پاسخ داده: اشتباه پیامک دادین خانوم دکتر!😊

توکلی

مورد داشتیم اینترن خانوم پیامک داده به اینترن آقا که: من حالم بده سرماخوردم 😢 نمیتونم بیام کشیک میتونین جای من امروز کشیک واستین آقای دکتر؟🙏
اینترن آقا فرمودن : بله خانوم دکتر حتما
اینترن خانوم گفتن:ممنون🌺
اینترن آقا گفتن: خواهش میکنم انجام وظیفه هست🙏🍃


بعد اینترن خانوم به همکلاسیش پیام داده که:
مریم خیالم راحت شد💃. توکی (اینترن آقا) قبول کرد جام واسته. هر ماه موقع منس شدن همینطور میشم.روم نمیشد بگم منس شدم بهش گفتم سرماخوردم😜

اینترن اقا پاسخ داده: اشتباه پیامک دادین خانوم دکتر!😊

راه حل

توی دوران استاژری یهو استاد که با خانومش دعوا میکرد اد میومد توی بخش از ما انتقام می گرفت میگفت استاژرا جمع بشن امتحان شفاهی داریم


یک روز یکی از بچه ها بهم گفت ببین رضوان
وقتی سوالی میپرسن بلد نیست همون اولش نگو بلد نیستم. نظر استاد نسبت بهت بد میشه. یک کم من من کن. یک کم درباره چیزهایی که بلدی صحبت کن. گاهی بگو این سوال شما به خیلی چیزها بستگی داره اینجوری به نظر میاد یه چیزایی بلدی و زیاد پرت نیستی


خلاصه
این قسمت بستگی داشتنش خیلی به دلم نشست. چون واقعا هر مساله ای به مسایل زیادی بستگی داره

زد و استاد یک روز دوباره با زنش دعوا کرد

ما هم خودجوش توی سالن جمع شدیم
تک تک یا دوتا دوتا وارد اتاقش میشدیم و ازمون سوال می پرسید

نیم ساعتی گذشت که نوبت من شد
رفتم توی اتاقش
چقدر شکلات و چایی و نسکافه روی میزش بود
من نمیدونم کسی که اینقدر جای راحت و خوراکیهای خوشمزه داره چه اصراری داره با کوییز ناگهانی خودش و ما رو اذیت کنه

خلاصه
استاد گفت خوبین؟ دستامو توی هم قفل کرده بودم گفتم بله. به زمین نگاه میکردم و آماده بودم که هرچی که استاد گفت بگم بستگی داره
جوری هم بگم که تابلو نشه که استاد بفهمه از قبل برنامه ریزی کردم.نمیدونم چرا از اول هم نفوس بد زده بودم که حتما جواب سوال رو نمیدونم!!

خلاصه
استاد فلاسک رو برداشت اب جوش ریخت داخل فنجونش و گفت
خانوم رضوان درسته؟ گفتم بله
گفت در حقیفت دکتر رضوان؟
جواب ندادم سری به نشانه خبر ندارم و هرجور صلاحه تکون دادم

فک کنم از عدم اطمینان من استادخنده ش گرفته بود اما به روش نیاورد

من نمیدونم چرا زنش اینقدر سربه سرش میذاشت که استاد به این مهربونی هی از ما کوییز بگیره

یهو استاد گفت خب شما بفرمایین که
تخلیه کامل بطن چپ به چه عواملی بستگی داره؟!


ای توو روحت مریم!
این چه راه حلی بود آخه!؟

داداش دماغ پق

📘🖌

داداش، داداش، داداش، داداش، یک داداش
باید که مهربون باشم من باهاش


دماغ پقِ چش بادومی، لپ هلو
کوچولوی ِ کوچولوی ِ کوچولو

نه ریش داره، نه مو داره، نه دندون
میگه با چشماش که: منو بخندون!

دنبال پروانه و گلها میره
روی چهارتا دست و پاش را میره


نه بوق داره، نه راهنما، نه ترمز
باباجونم بهش میگه: کره بز!


زردیها

ضایع شدن فقط اونجا که پس از تزریق داخل مفصل زانو و چسب زدن محل، یک پد الکلی به پیرمرد روستایی میدی و میگی این زردیها که دور زانوت هست و هنوز پاک نشده رو تمیز کن که حساسیت پوستی نده

میگه چیو پاک کنم ؟

با دستم به اطراف زانوش اشاره میکنم میگم همین بقیه رنگ زردا رو که باقی مونده

میگه : بتادینها رو میگی؟!😐🙈

همسر بیکار

تو صاحب گل، گلی معطر نشدی
از ساحت خانمی فراتر نشدی
هر شب، شب جمعه همسر بیکارت
هرقدر تلاش کرد مادر نشدی!

هزار مسجد

من رو کردم به میکاییل که پشت میزی پر از ورقه نشسته بود و گفتم من میخوام پسر باشم

ولی میکاییل منو محترمانه عقب زد گفت کار تو دیگه تموم شده آماده رفتن به زمین باش

یکی دیگه گفت من میخوام مسلمون باشم
صدایی از پشت دیوار باغ خدا گفت نمیشه تو یهودی هستی، خواستی خودت مسلمون شو
یکی از اونا که مسلمون قرار بود باشن رو به دیوار باغ کرد و به فرد پشت دیوار با صدای بلند گفت : نمیشه جاشو با من عوض کنین؟
هومن که از فرشتگان مقرب بود و چفت دیوار خدا واستاده بود گفت: نه نه نه نمیشه . اینقدر خواسته های عجیب نداشته باشین شما انتخاباتون رو قبلا توی دوران ذر کردین

من گفتم ولی من الان میفهمم که اشتباه کردم من میخوام پسر باشم اخه میخوام دوچرخه سواری کنم پس حداقل توی ایران نباشم که دوچرخه سواری برای زنها ممنوعه

میکاییل گفت چه حرفا! تو هنوز زمین نرفته کلمه دوچرخه رو از کجا یاد گرفتی؟

یکی دیگه گفت ولی من میخوام دختر باشم . اگر پسر بمونم همجنس باز میشم

اون طرف هاوکینز رو دیدم که تا چشم هومن رو دور دیده بود پریده بود دستاشو بالای دیوار کوتاه باغ گرفته بود و یک نظر پشت دیوار رو دیده بود چشماش گرد شده بود. اهسته در حالیکه چشمم به جای دیگه بجز هاوکینز بود گفتم چی دیدی؟ گفت یک صندلی خالی
گفتم خدا نبود؟ گفت نه
گفتم شاید جایی رفته
گفت نه

کوه های هزار مسجد* به زبون اومدن گفتن ما میخواییم توی کالاهاری باشیم . یک آدم ریشو گفت اگر کالاهاری باشی دیگه اسمت هزارمسجد نمیشه هزار سوتین میشه

هومن گفت: عه بی تربیت
میکاییل رو کرد به هومن گفت:اینا آدمن مثل ما سربه صلاح نیستن

یواشکی جوری که کسی نفهمه از دیوار خدا بالا رفتم و دیدم که ...
میخواستم هاوکینز رو صدا بزنم که اونم ببینه اما دیگه دیر شده بود اون وارد مرز زمین شده بود و داشت به دنیا میومد
میخواستم ببینه که خدا روی صندلی نشسته بود و داشت با شیطون ورق بازی میکرد


به یکی از پیامبران گفتم بیا بیا
پیامبر با احترام گفت چی شده دخترم؟
گفتم برو بالا نگاه کن
پیامبر رفت بالا و نگاه کرد و به من گفت خب ؟ خدای مهربون اونجا نشسته
گفتم نه نه شیطونم مقابلشه
گفت اشتباه میکنی تنهاست...
که یهو یک فرشته دستمو گرفت و از آسمون با مهربونی هولم داد به زمین

در حالیکه سقوط میکردم در یک فضای مملو از زمان و ساعت داد میزدم که : حداقل میذاشتین زمان شاه به دنیا بیام که بتونم دوچرخه سواری کنممممممم

-------

*کوه های هزار مسجد که به جهت گنبدی شکل بودن به این نام خوانده میشوند

عرزشی می گوید برعنداز

.

حالا ما که راضی نیستیم که ارزشی ها به براندازها بگن برعنداز
و
براندازها به ارزشی ها بگن عرزشی

اما همونطور که قبلا گفتم عرزشی حس عرزدن کسی یا گروهی رو القا میکنه
و برعنداز حس اینکه عده ای عن رو برمی اندازند

دیگه اگر ارزشی های عزیز دوست دارن گل به خودی بزنن بزنن به ما چه؟!

.

پاسخ

محمد سیفی دوپلانی

با نخریدن نمیشود انقلاب کرد باید خون بدهید!

####

:اینجا هست که باید به این اقا گفت

اگر که خون میخوای تو
اینا همه ش بهانه ست
ببین که کِی مادرت
عادت ماهیانه ست؟

۱/۳/۲۶

 

📘🖌

هر صبح بهار را ببینم با تو 
گلهای امید را بچینم با تو 
من میخواهم که با تو باشم، حتی
در زندگی ام اگر برینم با تو!

🍃
🌺🍃

بی تربیت

📘🖌

یکی از کلیپهایی که یکی از پسرا برام فرستاد یک آقا و خانم توی یک اتاق تنها بودن 
دختره خیلی ملایم به سمت تخت رفت، مرد هم دنبالش رفت

با خودم گفتم برم دهن این پسره رو سرویس کنم که دیگه از این چیزا نفرسته 

اما هی وسوسه شدم که ببینم این دوتا چیکار می کنن و این پسره تا چه حد پررو هست

خلاصه 

دختره رفت روی تخت  دراز کشید مرد به سمتش رفت و دستش رو برد به سمت شونه های زن

با خودم گفتم پسره بی حیا چه چیزا میفرسته
اما بازم کنجکاو بودم ببینم اینا دو تا تا کجا پیش میرن 

هیچی دیگه گردن دختره رو فشار داد و دختره لبخند 

منم گفتم نامرد بی تربیت چرا این چیزا رو میفرسته واسه من این پسره

ولی مشتاق بودم ادامه کلیپ رو ببینم

بعد مرد شونه های دختره رو فشار داد و تق تق مفاصلش شکست

با خودم گفتم این پسره پررو زیاد هم آدم بدی نیست

اما بازم مشتاق بودم بقیه کلیپ رو ببینم که اگر صحنه داشت این پسره رو له کنم

بعد مرد خیلی آروم و مشکوک دستشو به کمر زن نزدیک کرد

گفتم ایناها الان که یک کاری میشه 

لذا رفتم که پسره رو له و بلاک کنم 

اما باز برگشتم کلیپ رو نگاه کنم و دیدم که زن لبخند زد و مرد مفاصل کمر زن رو شکست

لامصب تا آخرش همین بود
لبخند زن و حرکت مشکوک مرد و ترکوندن مفاصل

تا آخر هیچ چیز خاصی اتفاق نیفتاد
ولی کلا کلیپ مشکوک ساخته شده بود که آدم یک فکرایی بکنه

لذا تصمیم گرفتم برم پسره رو بترکونم

اما خب
هرچی توی دایرکت طرف نوشتم ارسال نکردمش
خب آخه چی میگفتم 
کاملا مشخص بود که کلیپ هدفمند ساخته شده بود اما گزک دست آدم نمیداد  که بره با فرستنده ش  دعوا کنه

لذا فقط توی دلم چند فحش آب کشیده بلنننننند  نثار پسره کردم و مفاصل فکم رو ترکوندم

پسره بی تربیت !

#منیژه_رضوان
#پورنو


🍃
🌺🍃

داروبنویس و داروساز

📖🖌

 

یک نسخه اگرچه مدرکی ممتاز است،
دستان پزشک در نوشتن باز است
داروبنویس در مطب دکتر نیست
دکتر یعنی کسی که داروساز است!

#روز_داروساز_مبارک

لامصب ابن سینا رو برای روز پزشک سرچ میکنی همین عکس میاد رازی رو هم برای روز داروساز  سرچ میکنی همین عکس میاد میترسم ابوریحان بیرونی رو هم سرچ کنم همین عکس بیاد ایضا جمال الدین اسدآبادی و شیخ فضل الله نوری و...

#ایواخانوم 

🍃
🌺🍃

میثم تراولتا

📖🖌

📖🖌

قبول دارین اگر جان تراولتا در ایران به دنیا میومد و مداح میشد ، میشد میثم مطیعی؟!

و

اگر میثم مطیعی در آمریکا به دنیا میومد و هنرپیشه میشد ، نمیشد جان تراولتا؟! بلکه میشد میثم تراولتا!

به هرحال هنرپیشگی یک پلقی سخت تر از مداحی هست!

#ایواخانوم 

🌺
🍃🌺

لیتیوم نارنجی

کرونا هم ویروس عجیبی هست
به شدت آدمها رو غمگین میکنه و گهگاه عصبی

فک کنم برای همینه که خودکشی در کادر درمان به شدت افزایش یافته

البته کرونای حکومتی هم بی تاثیر نیست

نمونه بارزش همین لیلاست
همینکه پیک کرونا کاهش پیدا میکنه وقتی باهاش حرف میزنم و یه چیزی بهش میگم میگه :
من فقط ۲۶ سالمه رضوان!فقط۲۶
اما در پیک کرونا_امتحانش کردم که میگم_
اما در پیکهای کرونا دستشو به نشانه خیلی زیاد میبره بالا و میگه:
من ۲۶ ساااااااااااااااااااااااااااااالمه رضوان! کم نیست!۲۶ سااااااااااال

خب 
پیشنهاد میکنم برای عبور از  افسردگی کرونای ویروسی و حکومتی

نارنجی بپوشین 
مواد لیتیوم دار بخورین
و
تصور کنین سرطان روده بزرگ داشتین و خدا شفاتون داده به شرط اینکه حکومت ایران رو تحمل کنین

خداییش می ارزه

اونا که میگن نمی ارزه و.سرطان کولون شرف داره به تحمل حکومت اینا دیگه رنگ نارنجی و لیتیوم کارساز نیست

تشریف ببرن ابن سینا بستری بشن

ن.ر.ک.ف.م.ت.ا.ل

در اون حد باید غیرقابل پیش بینی باشین
که پیش موکل دارترین فالگیرها هم که برین
همه زندگیتون رو اشتباه پیش بینی کنن

آقا مثل من باشین که همه جنها گفته بودن طرحت رو میری یک جایی که نون داره ف داره الف داره ،هی گفتن میم داره نون داره ر داره، هی گفتن ف داره ی داره الف  داره دیگه جن اعظم خیلی مستقیم و دقیق  گفته بود رضوان میره فریمان 
ولی من یه جایی رفتم که فقط الف داشت ولی ف و ر و میم و نون نداشت
به جاش ل و ت و ک داشت 

من خودم جن خیلی اعظم هستم که در کلات خدمت می کنم

آینده جنهای دیگه رو هم خودم پیشگویی می کنم

حاژخانوم و ورقلمبیدگی

نوه حاژخانوم تاکید میکنه که درباره چند مساله به حاژخانوم توضیح بدم  و تاکید کنم

بعد حاژخانوم میاد توی اتاقم
جلوش نیم خیز میشم
حاژخانوم کجکی بهم نیگا میکنه
میگم الحمدلله خوبین؟
میگه نه یبوست دارم
میگم خب حاژخانوم جان  آلو در خاکشیر خیس کنین شب, صبح بخورینش
میگه بلد نیستی دارو بدی داروی علفی خودم بلدم بخورم

میگم حاژخانوم داروهاتونو باید بخورین
 بخصوص داروهای فشارتون رو
میگه هروقت رفتم حج حاژخانوم هم میشم

میگم درضمن بیشتر تحرک داشته باشین باسنتون کوچیک شده از بس راه نرفتین نمیتونیم سوزن بزنیم بهتون 
اینطور خوب نیست
میگه نه پس مدل شما دخترا خوبه باسنم باشه ورقلمبیده  که مردا نگام کنن؟
دو تا دستاشم میاره بالا دوتا حرکت دورانی به شکل ورقلمبیدگی میده،بعد  روش رو هم میکنه اونور

کلاس

میخواستم به نظام پزشکی زنگ بزنم بگم کلاسای ترک اعتیاد و زیبایی کی برگزار میشه

گفتم کلاسای اعتیاد و ترک زیبایی کی برگزار میشه؟

جلو پلو

نمک رفته است و پلو آمده
شکمها یکایک جلو آمده

جلوتر جلوتر جلوتر بیا
ببر نان و با ما پلوتر بیا

بشو با کبابت پلو در پلو
جلوتر بیا و جلوتر جلو

هر آنکس که خیکش بیاید جلو
یقین دان که خورده است دیشب پلو

برو از مقام پلو یاد کن
جلوی خودت را خود آباد کن

هر آنکس برایت پلو می کشد
خودش هم در آخر جلو می کشد

تو با دیس مردم پلوتر بیا
نرو پس عزیزم جلوتر بیا

هزاران خطر در نهاد پلوست
عقب را رها کن که دنیا جلوست

چو سکته نشسته به دام پلو
شما را عقب داد خود را جلو

جهان دیس او را پلوتر کشید
تو پس رفتی و او جلوتر کشید

همان شخص خیکش جلو در جلوست
که خدمت برایش پلو در پلوست

برو نان خشکم! پلو آمده
همه چیز ایشان جلو آمده

بترکد زمانی توان پلو
جنیفر که از پشت، ایشان جلو

شکمدان مسوول وقف پلوست
فشار همه خادمان از جلوست

برو زیپ خود را کمی ناز کن
لباس خودت را خودت باز کن 

اگر دوست داری پلوباز باش
به هنگام خدمت جلو باز باش

نویسندگان بزرگ

اون روزی که چارسال و نیمم بود و رادیو روشن بود و داشت میگفت :نویسندگان بزرگ هرگز زندگی راحتی نداشتن و من بلافاصله در کمال خلوص نیت از خدا خواستم که به من زندگی راحتی نده و خدا هم نه گذاشت نه برداشت ، دعام رو سریع الاجابه اجابت کرد چرا همونجا در ادامه  از خدا نخواستم که در کنارش استعداد نویسندگی  و پشتکارشم بهم بده؟!

از نویسندگی بزرگ فقط زندگی سختش قسمت ما شد!

امان از تو ای چارسال و نیمگی احمق

مریض اومده میگیم چتونه؟
میگه قلبم تاریکی میکنه

با خودمون گفتیم حالا متخصص تاریکی از کجا گیر بیاریم

هیچی دیگه نوار قلب گرفتیم ازش داغون بود

چندتا آسپرین و قرص چربی و پلاویکس دادیمش ، روشن شد رفت

برای .... فال حافظ گرفتیم که ببینیم با دوست پسرش کارش به کجا میرسه

اومد

یاد باد آنکه به اصلاح شما میشد راست!
منم ادامه دادم:
باید از قدرت مردانگی اش قدری کاست!

همین

هرچیز زیاد است فراوان هم هست
هرچیز مهم تر است پنهان هم هست
من نیز گران کرده ام اجناسم را
هرچیز که بنجل است ارزان هم هست

چندیست که فقر ناتوان تر نشده
حال دل خلق، بی زبان تر نشده
صدشکر که مرغ و شیر مرغ و انصاف
کمیاب شده ولی گرانتر نشده

یک همسر خوب را جوانتر بخرید
خودکار و مداد را روانتر بخرید
ما مشهدمان که یک ده ارزان نیست
لطفا همه چیز را گرانتر بخرید


در عمر همیشه محنتی هست جدید
پس دست بباید از غم و غصه کشید
"هرگز غم دو چیز مرا یاد نگشت"
آبی که نیامدست و برقی که پرید

مو داری اگر، عزیز! بی فرق نباش
استخر بخر ولی در آن غرق نباش
هرچند ادیسونی ولی در این شهر
شمعی بخر از مغازه،بی برق نباش

چشم تو اگرچه یک کمی آبی بود
نوری که از آن وزید مهتابی بود
بی برق نگاه تو دگر کار نکرد
هرچند که کولر دلم آبی بود

من کنتور سینه ام پریده یا تو؟
یک سیم فقط فاصله دارم تا تو
ای کاش که برق باز امشب برود
من باشم و عشق در آسانسور با تو

دل

یکبارم همه بزرگان فامیل جمع شده بودن از من که ۹ساله م بود سوال میکردن که چرا فلان کار رو انجام دادی؟
من خیلی سعی کردم که علتشو نگم و احترام همه رو نگه دارم
کار انجام شده بود و لزومی نداشت علت انجامش برملا بشه

اما بزرگان فامیل ول کن نبودن

لذا اولتیماتوم دادم که بیان علت انجام اون کار پلید شاید از انجام خود اون عمل ناخوشایندتر باشه

اما از بزرگان اصرار بود و انکار من بی فایده

لذا گفتم:
یعنی بگم علتش رو؟
گفتن :بله
گفتم:روم نمیشه بگم بخدا

گفتن:نه! بگو دایی جان

منم گفتم:شرمنده ولی دلم خواست که اون کار رو انجام بدم!!

صداقت تا این حد!


#ایواخانوم 

🌺
🍃🌺

+18

 

باید پذیرفت که کلیپها و فیلمها و تصاویری که برای دیگران مثبت ۱۸ هست برای ما ایرانیها مثبت چهل_,پنجاه هست

 

 

اسهال یا شکستن مساله اینست!

پرستار:
تو چرا اینقد این روزها بد میاری؟هی دستت میشکنه!پات میشکنه؟


خانم ایکس:
واسه اینکه به همه میگه من اینقدر حقوق می گیرم.هی چشم میخوره

دندون پزشک رو به من:
مگه چقدر حقوق می گیری؟

من:
بووووووووق

دندون پزشک:
با این حقوق که نباید دست و پات بشکنه.فقط باید اسهال بشی

:-\

اونا که بچه کنکوری دارن حواسشون باشه پزشکی نزنن.دندون پزشکی بزنن:-\

چوپون قهرمان

 

همه چوپونها هم الزاما که به پیامبری مبعوث نمیشن
بعضیاشونم حیوون آزار میشن

خلاصه

این پیام خطاب به کلیه چوپونهای خراسان رضوی و بالاخص چوپونهای کلات نادری هست

اون چوپونی که زحمت میکشه
و
هرچند وقت یکبار از راه مالرو با الاغ میره خودشو میرسونه به دکلی که نت لاین از روی اون به دکل درمانگاه ما انتقال پیدا میکنه 
و
زحمت میکشه و ازش بالا میره و دکمه مربوطه رو میزنه و نت ما رو قطع میکنه الهی خیر ببینی
الهی دست و پات محکم و استوار

مریضا که درمان میشن
کارها که به خوبی انجام میشه
فقط یک سری کاغذبازیها که هر روز باید ثبت کنیم دیگه در کار نیست
و راحت شدیم ازش

خودم حاضرم ماهیانه ۲/۷۰۰تومن بدم بهت که این حرکتت رو ادامه بدی
نمیدونم هدفت چیه
اما حتی اگر هدفی  نداشته باشی 
همین بی هدفی تو هدف ما رو تامین می کنه

از دور از طرف پرسنل درمانگاه لاین دستت رو میبوسم
دستت قبراق
الاغت چاق
جات توی باغ
سگت واق واق


 

نام نبرده

 

نامبرده یک عمر اطلاعات علمیی رو که از اینور اونور می شنید کف دستش می نوشت

و همون یک عمر  با یک سرویس بهداشتی رفتن تمام زحماتش ناپدید می شدن

#ایواخانوم

مشکل خوشکل

📖🖌

دوست دارم که خوشکلت باشم
توی این شهر  مشکلت باشم

زشتی دیگران که محرز شد
مشکل خوب و خوشکلت باشم

من خودم مشکلم اگر در راه
راه حلهای مشکلت باشم

خوشکلم! راه عشق مشکل هست
مشکلی نیست خوشکلت باشم؟

خوشکلی مشکل بزرگی هست
دوست دارم که مشکلت باشم


#ایواخانوم

تبصره تکمیلی

شاید بعضی دوستان موقع راه رفتن من با گچ در درمانگاه فکر می کنن که دارم تمارض می کنم

این سری از دوستان رو ارجاع میدم به بررسی تعداد استخونهای کف پا و مچ پا و بررسی زاویه چرخش هر کدوم موقع راه رفتن

واقعا خدا یا نیروی تکامل به استعانت انتخاب طبیعی باید خیلی بیکار بوده باشن که برای راه رفتن کف پا و مچ پا رو با اینهمه استخون آفریدن و یک تکه کار نکردن که یک استخون راسته بندازن کف پا قال قضیه رو بکنن

در هر صورت کسی که تا نیمه ساق پاش توی گچ باشه حتی نمیتونه سر دستشویی ایرانی بشینه چه برسه به ارایه یک راه رفتن طبیعی

مگر اینکه واقعا مچ پا واستخونهای کف پا تزیینی باشن که از من توقع میره با پای داخل گچ طبیعی راه برم

مچ پا واقعا یک مفصل تزیینی نیست

ولی خب کیسه صفرا معمولا یک عضو تحمیلی هست
وجود پستان در آقایان یک عضو تحقیری هست
وجود بینی بزرگ یک حرکت تجلیلی هست
باسن بزرگ در بانوان عضو ترغیبی هست
آپاندیس یک عضو تهدیدی هست
انگشت اضافه در برخی یک عضو تشویقی هست
مژه بلند یک عروس تعریفی هست
پوست سیاه یک ارگان تطبیقی هست
کمر باریک در خانمها یک عضو تحریکی هست
سینه ستبر در آقایون یک عضو تمرینی هست
موی سینه آقایون یک حرکت تحمیقی هست
وجود دو گوش جای یک گوش یک حرکت تضمینی هست

آب مرواریدی شدن لنز یک مشکل تصویری هست
وجود یک پانکراس در دیابتی ها و دو تخمدان یک مساله تحقیقی هست
و تنها عضو تزیینی در بدن چال زنخدان هست نه مفصل مچ پا

بنابراین من کماکان به رفتار تمارض گونه ام تا وقتی که گچ روی پام هست ادامه میدم

یادم رفت که بگم وجود دنبالچه در انتهای ستون فقرات یک تبصره تکمیلی هست

در انتظار جمیله

 

 

در هم تنیدگی بچه ها اونقدر زیاده که وقتی اسم جمیله سادات کراماتی رو سرچ می کنی علاوه بر اینکه عکس جمیله سادات بالا میاد عکس راضیه رجایی مصطفی صاحبی محمدحسین رحیمی و... هم بالا میاد
انگار که اعضای یک خونواده باشیم

امروز یک برنامه از شبکه نمایش پخش میشد که صدای گوینده ش به نظرم آشنا اومد کمی فکر کردم
صدای صاحبی بود

خلاصه اسم کراماتی رو سرچ کردم چون یادم اومد یه بار ایستگاه اتوبوس میدون شهدا باهم قرار داشتیم

میدونستم کسی بجز خودم آن تایم نیست
لذا توی ایستگاه نشستم و به سمتی که میدونستم کرامات میاد یعنی خیابون توحید  خیره شدم
پنج دقیقه از موعد قرار گذشت
ده دقیقه گذشت
یک ربع گذشت
بارها نیمکت مسافرهای اتوبوس پر و خالی شد اما کرامات نیومد که نیومد
قرار بود بریم ظهر خونه خانم رجایی که از اونجا سه نفری یه جایی بریم
دیگه خیابون خلوت داشت میشد 
نیمکت اتوبوس هم خالی شده بود
فقط من بودم با یک خانم چادری
اصلا اثری از کرامات نبود

بیست دقیقه
نیم ساعت
چهل و پنج دقیقه
گوشیشم که همیشه شارژ نداشت و خاموش بود که
.....
یهو بهم نگاه کردیم
کرامات دستشو اورد جلوی چشماش و گفت نه و روش رو برگردوند
و
من مبهوت شدم
هردو خشکمون زد
هردو
در ساعت مقرر روی نیمکت نشسته بودیم
کرامات به خیابونی که من قرار بود ازش بیام 
و
من به خیابونی که قرار بود کرامات بیاد خیره بودیم

بارها فقط خودمون دو تا روی نیمکت باقی مونده بودیم
اما اصلا به هم نگاه نکرده بودیم
پذیرشش برامون سخت بود

بعد از بهت اولیه خنده مون گرفت
اول کم و بعد شدید شد
دور برداشتیم
قادر به کنترل، هم نبودیم
اتوبوس اول که اومد نتونستیم سوارش بشیم
چون داشتیم از خنده می مردیم
میخواستیم راه بریم
اما نمیتونستیم
اتوبوس دومی اومد
داشتیم میرفتیم سمتش که نشد
کرامات باز خنده ش گرفت

خلاصه سومین اتوبوس که رسید به راننده دست تکون دادیم و گفتیم نرو
ولی هی خنده مون میگرفت وامیستادیم
باز بهش میگفتیم نرو نرو اقا الان سوار ...باز می خندیدیم

بلاخره سوار شدیم
ولی فقط می خندیدیم
راننده متوجه ما شده بود و لبخند میزد
مردم هم بهمون نگاه میکردن
میدونستن یک چیزی شده که داره ما رو از پا در میاره
همه از دیدن دو تا خانوم که مدام می خندیدن و میخواستن جلوی خودشون رو بگیرن شاد شده بودن
و خنده شون گرفته بود
سعی میکردیم به هم نگاه نکنیم و با فاصله واستادیم 
اما تا از بین مردم داخل اتوبوس همو میدیدم دوباره پقی میزدیم زیر خنده

توی خونه خانم رجایی خنده مون کمتر شد
چون اصلا داستان ما برای خانم رجایی خنده دار نبود
و ضایعمون کرد وقتی داستانمون رو براش تعریف کردیم
اما
اون روز یکی از بهترین خاطراتمون شد
خاطره ۴۵ دقیقه انتظار در ایستگاه اتوبوس برای هم بدون اینکه هیچکدوم تاخیر داشته باشیم:-D

#ایواخانوم

آدم دقیق

من واجد مذهب عمیقی هستم
یعنی که برای خود طریقی هستم
مشروب خورم، ولی به حد *خطم
من آدم مفسد دقیقی هستم


*خط جام شراب
 

سپاس

نمونه بارز ان مع العسر یسری همینه که 
پفک رو به چه درشتی کامل میذاری دهنت به طوری که دهنت وا میمونه و گنجایش ارتفاع و طولش رو نداره

اما با یک فشار کوچیک پوک و خرد میشه و تمام هیبتش پودر میشه
 
اما در جهت مقابل نمونه بارزتر ان مع الیسر عسری هم اینه که بعد که پفک خرد شده و آب شد حسابی به دندونها و سقف دهنت می چسبه طوری که تا ناخن نکنی توی دهنت از شرشون خلاص نمیشی

با ما و چیتوز همراه باشید تا سایر رموز زندگی را با مصداق خارجی براتون روشن کنیم 

سپاس

سدا و صیما

مروری بر برنامه های صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران

مورخ ۱۷/۱۱/۹۹

شبکه اول صحبتهای حجت الاسلام محمدی پیرامون مبارزات انقلابیون سال ۱۳۵۷در دوران ستم شاهی


شبکه دو فیلم سینمایی 
مجید نرو حکومت نظامیه

نمیتونم فایزه.خونم به جوش اومده از این همه فساد حکومت شاهنشاهی


شبکه سه
آمریکا آمریکا 
مرگ به نیرنگ تو
خون جوانان ما
می چکد از


شبکه چهار
شما چرا به جمهوری اسلامی رای میدید؟
برای اینکه این دین کامل ترین دین هست

شبکه پنج 

ایران ایران ایران
رگبار مسلسلها
ایران ایران ایران


شبکه ۶
آمریکا دشمن مسلمین است
آمریکای جهانخوار با استثمار ملتهای مستضعف ...


شبکه ۷
مرگ بر شاه 
مرگ بر شاه
مرگ بر شاه
مرگ
بر
شاه

شبکه ۸
تعداد کشتگان روز گذشته کرونا در آمریکا از مرز ۴۶۵نفر فراتر رفت

شبکه ۹
سخنرانی حجت الاسلام

شبکه ۱۰

سخنرانی حجت الاسلام


شبکه ۱۱

برنامه راز بقا با زیر نویس 
آتش سوزی در یکی از مدارس آمریکا 
یک کشته و ۲۲مجروح بر جای گذاشت

شبکه پویا
مامان مامان
بابا کجاست؟
عزیز دلم
بابا رو دشمنای خدا زندانی کردن
کیا مامان  جون زندانی کردن بابا رو؟
شاه و همدستاش عزیزم

شبکه نسیم
برنامه دورهمی با زیر نویس
تعداد واکسنهای آمریکایی که موجب عوارض در مصرف کنندگان شده است رو به افزایش است
به گفته...


:-)

زدیم یکی از کانالهای آمریکایی بلکه کمتر درباره آمریکا بشنویم

خلاااااااااص شدیم

عزیزی

اومدم با شاخ برم توی شکم یکی از همکارای بیمارستان 

یعنی چی که یک مرد غریبه به یک خانم بگه عزیزی!

بعد یادم اومد طرف فامیلش عزیزی هست!

ما خانوما هم عجیب توهم داریم ها!;-)

#ایواخانوم 

🌺
🍃🌺

شکم پرستی

امروز قرار بود شیرینی بفرستم یه جایی
دوستان ویژگیهای شیرینی اعم از کیفیت قیمت حجم و ... 
رو پرسیدن

و من عرض کردم
بعد گفتن گل هم بفرستیم؟
خیلی صریح گفتم: نه! گل که خورده نمیشه!!!

اصلا معیارهای عشق و محبت و شکم پرستی چند سال نوری جابه جا شد یهویی

هزار مچد

 

ایران که باشی بخصوص خراسان رضوی اسم این رشته کوهها #هزار_مسجد میشه
اگر آمریکا می بودی اسم همین رشته کوهها #هزار_سوتین میشد

#ایواخانوم 

🌺
🍃🌺

کودک درون

دوستم گفت: چه داستان کرم قشنگی نوشتی

گفتم :چون کودک درونم فعاله

گفت :نه فک کنم علتش این باشه که کرم درونت فعاله!

دوستان همیشه لطف دارن به من;-)

 

U/A

طرف جواب آزمایش ادرارشو آورده 
کلی سوال میپرسه
از جمله اینکه :
کم خونی هم دارم؟

گفتم ۲ سی سی ادرار دادی توقع داری آینده ت رو هم پیشگویی کنیم ؟!


والا بخدا!

🌺
🍃🌺

مزه

البته یک آبمیوه چند هفته هست که میخورم به نیت اب انار که مزه آب انار میداد
همین الان روش رو خوندم فهمیدم زرشکه 

من بعد مزه زرشک خواهد داد

منیت شکسته

نگهبان درمونگاهمون رفته بود مرخصی
ناچار پرستارمون درمانگاه رو جارو زد
به ما گفت برای شکستن منیتم جارو کشیدم شماهم بشکنین منیتتون رو و جارو کنین

هرچی فکر کردم دیدم من منیتی ندارم که بخوام بشکنمش
لذا جارو نکردم
 

#ایواخانوم

مردم آبدار

بعد از نزدیک به سه ماه امروز توی درمانگاهمون در اتاقی که همیشه از جلوش رد میشدم رو دیدم

بالاش نوشته بود نمازخانه
اونم یکی درش رو باز کرد که دیدمش


خداوکیلی اگر پلیس ازم در یک حادثه شرح دیده هام رو بخواد کمترین اطلاعات صحیح از من ممکنه تراوش کنه
از طرف دیگه
از حق نگذریم هر محل و روستایی که طبابت کردم اونقدر که آمپول و سرم نوشتم برای بیماران کل محل همه ماشالا آبدار شدن و خوش پوست با باسن های بزرگ

عوضش پرستارها همه تحلیل رفتن

نقش

البته مامانم زیاد از آقایون خوشش نمیاد

یکبار بعد از دیدن فیلم شعله گفتم :مامان! اگر خواستین فیلم بازی کنین دوست دارین چه نقشی بازی کنین؟ معلم؟ پرنسس؟ مادربزرگ؟ قاچاقچی؟پرستار؟

مامانم یک کم فکر کرد گفت:
نقش زن بیوه!


#ایواخانوم 

🌺
🍃🌺

هلن کلر

دارم یک فیلم با بازی آنتونی کویین میبینم که یک اسکیمو هست
و
کرم میخوره
در قطب زندگی میکنه
خودمو جای زنش و مادرزنش گذاشتم
توی سرما و آلونک یخی باس بچه به دنیا بیاره
چرم حیوانات رو بجوه تا لباس بدوزه
و
همونجا توی خونه یخی استحمام کنه 
همیشه توی فیلمها همزادپنداری میکنم

خیلی واقعا چندشم شد 
کرم خوردن
و
تازه توی سرما بچه به دنیا اوردن تک و تنها

داشتم تنهایی زایمان میکردم که به خودم اومدم

خب چه لزومی داره خودمو توی چنین شرایط سختی تصور کنم

اصلا با چه عقلی ممکنه پام به قطب برسه و زن یک اسکیمو بشم

حتی مهمونشون رو بخاطر کرم نخوردن و توهین به میزبان به جهت رد کرم کشتن 
احتمال مهمون شدنم در قطب خیلی کمه
مگر اینکه هواپیمایی در مسیر مشهد_لاین دزدیده بشه
و
مسیرشو گم کنه 
و
در قطب فرود اضطراری بیاد و از فرود جون سالم به در ببره 
و
شانس بیاره آنتونی کویین زودتر از خرسها و سرما پیداش کنه
و
به عنوان مهمان بهش کرم بده و اون نخوره و بکشش

زن تگزاسی در اسارت آپاچیها
یک زن که شوهرش با بچه اش ولش کرده و باید کار کنه
مادری با بچه معلول 
یک زن انقلابی در اسارت ساواک و شکنجه
یک زن آزادی خواه در ایوین در حال شکنجه
یک شاعر سیاسی در زندنهای جمهوری اسلامی و تهدید به تجاوز
حتی یک مرد که تصادف کرده و کسی رو کشته و میخواد جسد رو قایم کنه

خلاصه فیلم که میبینم کلی همزادپنداری دارم و جوش میزنم 

همین دیروز میخواستن انگشتامو قطع کنن یا اسم همرزمامو بگم بهشون 

ماه قبل هم هلن کلر شده بودم کر،کور،لال

یک کارتون عاشقانه هم از والت دیسنی نمیذارن که حداقل یه بارم نقش یک پرنسس زیبا رو پیدا کنم که سواری بر یک اسب سفید بیاد خواسگاریش
حداقل سوار بر یک خر سفید
یا پراید سفید

در قطب برای زنهای فاقد دندون جایی نیست و باید برن در سرما بمیرن

والا


#ایواخانوم 

🌺
🍃🌺

بیکسوویت

 

وقتی دارید فیلم میبینید
و
بیسکوییت میخورید
و
یک تیکه ش میفته روی لباستون
و
هموجور یک چشم به تلویزیون یک چشم به بیسکوییتا تیکه بیسکوییت رو با گوشه چشم نگاه کردن از روی دامن تون برمیدارید

ولی هرچی میکشینش میبینین جدا نمیشه از لباستون

اینجا هست که به شباهت دکمه چوبی لباستون با بیسکوییت پی میبرید 


یاعلی


#ایواخانوم 

🌺
🍃🌺

ایموجی میموجی

اولها که صاحب گوشی لمسی شدم که خیلی خیلی دیرتر از بقیه بود
عجیب تمایل به استفاده از ایموجی داشتم

چون به طور فطری عادت به لوس  بازی دارم 
همیشه بعد از هر جمله ای دلم می خواست به طرف بگم ما اینیم و بی خیال خودمو بگیرم

این دو ایموجی رو فکر میکردم علامت بی خیال بودن و سوت زدن هستن

خب هم در گروه ها
و
هم در پی وی افراد اعم از مذکر و مونث هی در انتهای حرفام از این دو ایموجی میذاشتم و فکر میکردم یکیش داره حین سوت زدن هوای قرمز از دهنش بیرون میده و یکیش هوای بی رنگ

خلاصه سه چار روز اول تلگرام داشتن اوضاع همینطور بود

تا اینکه بالاخره سیدباقر موسوی که از بچه های منتقد و صریح و  شاعر مشهد بود
و
در هر زمینه ای نقد بی پروا و سالم داشت و داره یه روز اومد توی پی وی و حسابی توجیهم کرد
منم حسابی توجیه شدم
تا سه چارماه کارم شده بود برم توی گروه ها بیانیه بدم که برای هرکسی بخصوص جنس ذکور که در پی وی یا گروه ها از این ایموجی گذاشتم منظوری نداشتم

هرچی هم دوستان میگفتن :
بابا بدترش نکن! هی میری توی گروه ها معذرت خواهی میکنی بدتره ، مساله لوث تر میشه
منم که مثل همیشه گوش به حرف نمیکردم

خلاصه جهان از دو چیز خالی مباد

آدمهایی مثل آقای موسوی که ساکت نمی شینن و نظاره گر صرف نیستن.۰

دوم آدمهایی که مثل آقای موسوی ساکت نمی شینن و نظاره گر صرف نیستن


حالا واقعا ایموجی سوت زدن نداریم توی تلگرام و اینستا؟!

چه کاریه خب؟!

#ایواخانوم 

🌺
🍃🌺

ننه قنبر

📖🖌

ننه قنبر به کسی توو زندگیش را نمده
هرچی رهِ بده به هرکسی ولی پا نمده

بوگو حمله کرده آمریکا.....مرِه نون  مِپِزه
ننه قنبر توی هیچ مساله ای وا نمده


تو بوگو منهتن و نیاگارا، شانزلیزه
یه وجب خاک  ده شان ر ِه به دنیا نمده

برو بش بوگو  دوسِت دروم ننه! دوسوم دری؟
ننه یک چک ره به هیچکس سفید_امضا نمده

ماها  افسارِمار ِه به دست هر خری مِدم
ننه افسار خرش ره دست ماها نمده

خود قنبر تنبونش ره هرجا پایین مکشه
ننه قنبر پاچه شه هرجایی بالا نمده

تو   گوشِت  اینقذه اما حرف مو خیلی بزرگ
اینه که حرف مو ره توو گوش کسی جا نمده


#ایواخانوم 

🌺
🍃🌺

اندر پفک دوستی حقیر

از پاتک این نظام تک باید خورد
یک کوزه شکر نشد، نمک باید خورد
دین گوشت و مرغ را گرفته ست از ما
در عالم وسع ما پفک باید خورد


#ایواخانوم 
#دین_پفکی

مشهدی

یک آدم گشنه خب دهن می خواهد
مردی که به سی رسیده زن می خواهد
یک مرده بجز کفن چه لازم دارد؟
یک آدم زنده واکسن می خواهد


*

نه از تب و نه قهر خدا می ترسند
نه از آه یتیمها می ترسند
سکته سگ کی هست و تصادف خر کیست؟
این قوم فقط از کرونا می ترسند


****

دیدی تو مرا و فکر کردی یارم
یک چهره بی  نظیر و زیبا دارم
با ماسک تخیل تو از من عالی ست
من ماسک خویش را نمی بردارم


****

بایست به دور این دهن رژ بزنم
هستم من اگرکه پیرزن رژ بزنم
با رژ باید ماسک به صورت بزنم
با ماسک نیاز نیست من رژ بزنم؟

***
از چینی و انگلیسی اش ما سیریم
ما از کرونای وطنی می میریم
چون مصرف مان همیشه ملی بوده
ماها کرونای مشهدی میگیریم

#ایواخانوم 

🌺
🍃🌺

دو خاطره

خب من اگر ضد انقلاب نباشم انقلابی که دیگه نیستم
اما دوستام۹۴درصدشون انقلابین

جالب اینه که بین خودشونم رام میدن
در هر حال یکبار از استاد مودب خواستم در جلسه افتاب گردونا که اون سال در مشهد برگزار میشد منم به عنوان مهمون شرکت کنم
اقامت و
خورد و خوراک و ...

ایشونم بزرگوارانه قبول کردن
منم خیلی بهم خوش گذشت
روز اخر بچه ها از مجری خواستن که  خانم رضوان هم شعرخونی داشته باشن
از منم دعوت شد و
منم پشت تریبون شعرخونی داشتم که یهو یکی از بین جمعیت گفت از خانم رضوان بخوایین که خاطره هم تعریف کنن
و
این شد که از من خواستن و من هم از خداخواسته دوتا خاطره تعریف کردم

یک روز که از اتوبوس۱۰پیاده میشدم نزدیکیای میدون تقی اباد مشهد یک خانمی اومد جلو گفت شما خانم رضوان نیستین؟
و
ابراز علاقه به شعرهامو اینا

منم علی رغم وحشت زیادم از شهرت!!!!ته دلم خوشمم اومد که یک نفر توی خیابون شناختم

داشتم به سمت سینما هویزه میرفتم و به معایب و محسنات شهرت فکر میکردم و به سمت قرار و شرکت در یک جلسه نقد فیلم قدم میزدم روز جمعه  که یک راننده  ماشین مدل بالا از اینا که اسمشون رو بلد نیستم ترمز زد خیلی مودب و با احوال پرسی گرم گفت اگر میرید سینما برسونمتون

باز ذوق کردم از پیاده رو رفتم توی خیابون نزدیک شدم بهش و با تعجب و هیجان گفتم شما هم منو میشناسین؟

مرد که خیلی جنتلمن بود و مودب کمی فکر کرد و گفت نه متاسفانه نمیشناسمتون ولی اگر امکان داشته باشه با هم آشنا میشیم!!!


خاطره دوم

من که حافظه ام الظهر من الشمسه
و
در زمینه جوک من الشمس تره
یک شب که توی کتابخونه دانشکده نشسته بودم نت بازی میکردم یکی از بچه ها که درس میخوند یک جوک بانمک برام تعریف کرد
منم حفظش کردم که فردا صبح که میام کتابخونه واسه میان ترم مثلا درس بخونم برای یکی تعریف کنمش که جوک تعریف نکرده امتحان میان ترم ندم

صبح راس ۷اومدم کتابخونه
۷/۱۵دقیقه 
اولین نفر بعد از من وارد کتابخونه شد
مریم بود
رفتم جلو بهش گفتم اسباباتو بذار روی میزت یک جوک واست تعریف کنم
مریم گفت بذار یک کم درس بخونیم خسته شدیم بعد
گفتم اووووه
من تا اون موقع جوکه یادم میره

همونطور که کیفشو میذاشت روی میزش به صورتم خیره شد و  گفت خب تعریف کن
منم تعریف کردم
مرد از خنده
نمیتونست خودشو کنترل کنه

منم راضی از نمکی که ریختم و متعجب از اینکه چرا اینقد زیاد خندید گفتم 
خیلی بانمک بود ؟

گفت نه دیوونه اینو که خودم دیشب برات تعریف کردم

#ایواخانوم 

🌺
🍃🌺

حجت خاصه

 

دیروز در کمال ناباوری آقای سپاهی لایین باهام تماس گرفتن 
و
گفتن اگر مشکلی در لاین داشتم با اقوامشون در میون بذارم 
کلی خوشحال شدم
هفته قبل هم بهورزمون کتاب اقای سپاهی رو بهم هدیه داد
خلاصه خیلی دارم توی لاین آشنا پیدا میکنم

اینطور که به نظر میاد جز یک نفر بقیه لاینی ها خوبن

الان رفتم حرم
توی اون ماشین که در عکس مشاهده میکنین  میشینی و اونم رایگان بولوار طبسی رو طی میکنه میرسونت به ورودی حرم

گنبد طلا هم که در انتهای بولوار مشهوده

همیشه قسمتم اینه که صندلی عقب میشینم
اصلا پیش اومده که صندلیهای دیگه هم خالی بودن اما من صندلی اخر نشستم
مستحضرید که صندلی آخر ورچپه هست
لذا همه رو به امام رضا بهش نزدیک میشن و من پشت به امام رضا
اما به حضرت  نزدیک میشیم همه چه راسته چه ورچپه
امروز اتفاق خوبی افتاد
ماشین به حرم که رسید یهو چرخید و رفت لاین مقابل پیاده مون کرد
هیچی دیگه من راسته شدم و بقیه ورچپه شدن
اینه که میگن باید صبر کرد دید آخر شاهنامه چطوره

برگشتنها هم در لاین برگشت من رو به امام رضا ازش دور میشم و بقیه پشت به امام رضا

امروز توی صحن حرم روبه پنجره فولاد هی میگفتم

اللهم صل علی علی بن موسی الرضا المرتضی الامام التقی النقی ...
ولی یهو وسط صلوات خاصه بی هوا میرفتم توی امید معنوی و میگفتم

سلام عشق من سلام دلخوشی
تو آخرش منو از عشق میکشی

باز میرفتم ادامه صلوات خاصه
باز اهنگ امید معنوی برای امام رضا

در هر صورت امام رضا هم به خنده و تفریح احتیاج داره

هربار میرم حرم کلی بخاطر اشتباهاتم هم خودم میخندم
هم امام رضا 

سلام عشق من
الصدیق الشهید
سلام دلخوشی
صلاتن کثیرتن تامتن
تو آخرش منو
زاکیتن متواصلتن متواترتن
از عشق می کشی

:-D

آمیتاپاچان

از۱۲سالگی تا۱۸ سالگی با دخترا که فیلم میدیدیم هر کدوم اگر جا داشت یکی از پسرای فیلم رو به عنوان نامزد انتخاب میکردیم و تا آخر فیلم بهش وفادار بودیم و براش دل میسوزوندیم و مراقب بودیم  براش اتفاقی نیفته

انگار که آخرش میومد ما رو میگرفت
اگر سوژه ما میمرد و سوژه های بقیه دخترا زنده میموند واقعا عزادار میشدیم 
و
تا روز بعد دیگه دل و دماغ نداشتیم
و
به سختی میتونستیم تا چهلمش یک نامزد دیگه از یک فیلم دیگه انتخاب کنیم
در این بین آمیتاپاچان فرق داشت
با اینکه میدونستیم توی فیلم میمیره اما سر به دست آوردن نامزدیش با همدیگه جنگ داشتیم

خلاصه 
میخوام بگم زنهای ایرانی کم از شوهراشون نکشیدن و نمیکشن که باید از این نامزدهای خیالی هم  بکشن

#ایواخانوم

یا حسین

یک دایی هم داشتیم که بعدها لاییک شد
اما تا بچه بود شیعه بود
هرچند این دو کاملا متضاد نیستن

یه بار ۵_۶ساله بود 
یک سنگ کرده بود توی گوشش
دیگه در نمیومد

میخواست در عالم بچگی امام حسین رو صدا بزنه
گریه میکرد و میخواست بگه
یا حسین کربلا گوشم 
یا حسین کربلا گوشم

بجاش میگفت
یا حسین تربلا دوشم
یا حسین تربلا دوشم

#ایواخانوم 
🌺
🍃🌺

پنج جا

🖌📖
سن که رسید به چن جا
فشار میاد به پنج جا

ده سالگی به اینجا

بیس سالگی به اونجا

سی سالگی به هرجا

چل سالگی به چن جا

پنجا دیگه به هیچ جا

#ایواخانوم

🌺
🍃🌺

لی لی و می می

لی لی:
آره می می جون! زنهای دوم خوشبختن ، شوهرا میخوانشون و کلی خانوم میشن.اما زنهای اول بدبختن و از چشم میفتن.من میخوام زن دوم بشم.

می می:
شوخی نکن لی لی. جدی نمیگی!

لی لی:
بخدا راست میگم.آدم باید از اول بره زن دوم بشه!

می می:
یعنی من از مردی خوشم بیاد باید بهش بگم اول برو یک زن بگیر تا من بتونم زن دومت بشم!؟

لی لی:
نه ! بهش بگو من زن دومم! زن اولت رو بعدا برو بگیر!!!

#ایواخانوم 
🌺
🍃🌺

اینقدر سانسورهای خفن در تی وی ایران صورت میگیره که آدم محو این جسارت میشه

همه دزدها خواهر برادرن
همه ناشناسها بهم پیشنهاد ازدواج میدن قبل از عملیات سرقت و محرم میشن
همه یقه ها بسته هست

همه زن و مردهایی که در کمال محبت بهم خیره شدن دارن درباره مسایل سیاسی حرف میزنن نه مسایل عاطفی
و
هرجای فیلم هم که احساس خطر کنن بدون رو درواسی فیلم  رو قطع میکنن میرن فصل بعدی


کار به جایی رسیده که بعضا جای دیدن فیلم میشه فیلم رو از جهت سانسورهاش نگاه کرد بعد رفت اصل فیلم رو دید و نبوغ خود رو سنجید

ما یکبار که یک قطع فجیع در یک فیلم موقع رودررو حرف زدن یک زن و مرد اتفاق افتاد رفتیم اصل فیلم رو دیدیم و دیدیم که هیچ اتفاقی در فیلم نیفتاده بود و تدوین فیلم همونجور بوده
حسابی ضایع شدیم

بخدا این سانسورچی های ایران آدم رو بی جهت به هنرپیشه و کارگردان و فیلم نامه بدبین میکنن

همین دیشب  دو مرد به زنی که توی خیابون راه میرفت  خیره شده بودن
مرد اول به دومی گفت اون کیه ادوارد؟
ادوارد هم یک کم نگاش کرد و با چشمهای از حدقه دراومده گفت زنمه

بعد هر دو زدن زیر خنده

قضاوت

و اما در مورد قضاوت باید بگم که باغ درمانگاه ما چند تا مرغ داره که از خونه همسایه میان توش کرم و غذا و حشره سرقت می کنن

من هر بار میرم داخل باغ اونا قدقدقداگویان فرار میکنن و میرن خونه شون

در صورتیکه من فقط میرم نگاهشون کنم
یا هوا بخورم

 

اصلا قضاوتشون درباره من درست نیست

اشکنه اشک

یک اشکنه کشک الان درست کردم 
مزه نمیداد اصلا
چون اصولش رو هم رعایت نمی کنم
میگه تف بده من نمیدم
میگن نعناع بریز من شوید میریزم
و
امثالهم

مطمینم اگر شوهر میداشتم با این آشپزی طلاقم میداد

خب طلاق بده
انگار شوهر قعطه 
نه .....قطعه 
نه .....قحطه
خب صبر کنه تا غذا پختن دستم بیاد
بی تربیت
خواهرای خودش مگه عروس شدن چی بلد بودن؟
مادرشم لابد کلی خراب کرده که حالا مامان پز شده!
چه اینا پررو هستن خانوادگی
خیلی ناراحتی برو خونه مامان جونت
دنیا که همه ش شکم نیست
مرتیکه الدنگ شکم پرست
برو طلاق بده
بچه هاتم ببر پیش ننه ت


لامصب اینقدر حس گرفته م که دلم میخواد شوهر کنم اشکنه بدمزه بپزم باهاش دعوا کنم طلاقم بده برم پی کارم

به جهنم خب!
طلاق بده
مرتیکه تخیلی احمق
این مردا همینجوری هستن
وجود خارجی هم که ندارن بازم اعصاب خردکن هستن


بروووووو بابا پیش همون ننه ی اشکنه پزت!

پییییییف!
مرتیکه تخیلی انتر یا عنتر یا هرچی

#ایواخانوم

کرونا

تو از آزار مردم ننگ داری
تو شلواری بغایت تنگ داری
تو داری تیپ، پس خوشتیپ هستی
تو داری ماسک، پس فرهنگ داری

 

کسی از خونه شون بیرون نمی شه
کرونا هست، پس مجنون نمی شه
اگر لیلی بگیره جشن، مجنون
نمی ره خونه شون ، مهمون نمیشه

 

که ویروسی رساناتر از این نیست
که دردی بی محاباتر از این نیست
نشستن حتی میکروبها توو خونه
که اوضاعی کروناتر از این نیست

 

عروسی و عزا ...کم کم کرونا
میاد توو جمع ما هر دم کرونا
همینا که تولد هی می گیرن،
تولد هم میگیرن هم کرونا

 

 

من

من زیبایم بنابراین زن هستم
موج هوسم بنابراین تن هستم
مقهور ِ تلگرامم و مجبور ِ تووییت
من نت دارم بنابراین من هستم

#ایواخانوم

🌺
🍃🌺

تو عطر گران قیمت گندی هستی
میمون کمر تنگ لوندی هستی
هرچند که کوتاهترین دیوارم
تو میخ_طویله بلندی هستی

#ایواخانوم

 

 

 

طبق معمول به جهت ورژن پایین گوشیم نمیتونم در این لایو هم شرکت کنم


از فارس ترین ترک عرب تر هستم
از درب پراید هم حلب تر هستم
آنقدر که از پشت جلو افتادم
از هرکه جلو نیست عقب تر هستم


#ایواخانوم

دروغ و شایعه، جیغ و ضرر رو
تجاوز، اسلحه، رقص و خبر رو
چرا اهل هنر فالو نمیشن؟
تاکی فالو کنیم اهل کمر رو؟

#

 

اگرچه خیلی خیلی چشم پاکم،
برای خوشکلا خیلی هلاکم
ایقد که خوشکلا کردن بلاکم
دیگه الان خود کاپتان بلاکم

#

 

توو جمع شنگولا ساکت نباشی
خودت مربوط شی، رابط نباشی
توو دنیایی که هیچیش واقعی نیس
الهی هیچ وخ بی نت نباشی

#

 

حضور جهل رو حاضر ببینید
خود تبعیض رو ناظر ببینید
هراونچه فیلتره توی تلگرام
توو اینستا اونو بی فیلتر ببینید

#ایواخانوم

مجازی

از شصت و دو ترم پیش دانشجو بود
چسبنده تر از سریش دانشجو بود
در گینس دختران تنبل ثبت است
یک سوم عمر خویش دانشجو بود


##

کلی در کلاس نعمت داریم
هرقدر که نعمت است همت داریم
از ترم خودت مرتیکه زن پیدا کن
ما بر روی ترم خویش غیرت داریم


##

دانشگاه است یا که دانش شور است؟
این شهریه است یا که پول زور است؟
در خانه مرده شورها نیز نبود
اینقدر که در سلف شما کافور است

##

وامی که نبود را به غارت بردند
از سهمیه ها سود و تجارت بردند
یعنی عوض حراست از دانشجو
دانشجوها را به حراست بردند

##

با احساسات پاک بازی نکنید
ما را به فراق دوست راضی نکنید
چون دانشگاه جای همسریابی ست
پس درس و کلاس را مجازی نکنید!


#ایواخانوم

دو تا دودکش

ژاپنی ها و چینی ها یه چیزی ولی خداوکیلی دماغ گنده های ایرانی ماسک بزنن
و نزنن علی السویه هست

هوا قشنگ میاد و میره از منافذ ماسک عین دو تا دودکش بزرگ


#ایواخانوم

کار بهداشتی

📖🖌

هی دست زدن به خار بهداشتی است؟
نزدیک شدن به یار بهداشتی است؟
یکصد،سه عدد صفر جلویش به ریال
این قیمت یک نوار_بهداشتی است

#ایواخانوم 
#تورم 
#کرونا
#خاک_بر_سرتون

🌺
🍃🌺

کلاته

 

دیروز رفته بودیم بیرون شهر

قرار به این شد که از کوهها بالا بریم و از دره ها فرو بریم

وسطای مسیر من دیگه کم آوردم

به شدت نفس نفس میزدم تعریق و سرفه و آب ریزش بینی پیدا کرده بودم

برای اینکه بچه ها فکر نکنن کرونا دارم گفتم: چیزی نیست همیشه که

سمپاتیکم تحریک میشه همینطور میشم

یکی از پسرا گفت: تحریک سمپاتیک چیه دیگه؟!

گفتم: دیگه یه چیزی هست!

 

از اون موقع به بعد هر یک ربع یکبار میگفت:

بچه ها بچه ها

برمیگشتیم به عقب نگاه میکردیم میگفتیم: چیه؟!

میگفت: سمپاتیکم تحریک شده!

 

 

 

سبیل مبیل

📖🖌

ماسک هم معضلی شده برای خودش

با یک نفر ، دو ساعت حرف میزنی که ماسک زده


بدون سبیل و با لبهای باریک تصورش میکنی و چونه کشیده


یهو میاد چیزی بخوره ماسکشو برمیداره میبینی علاوه بر اینکه سبیل داره با لبهای سیاه کلفت،   چونه ش هم قد یک فندقه


قبلا در ارتباطات باید باطن شناس میبودی حالا ظاهرشناسی هم اضافه شده به معضل قبلی

 

#ایواخانوم
#ماسک


🌺
🍃🌺

پیگیری

📖🖌

اخیرا با پدیده ای در ادارات مواجه شدم به نام پیگیری

  یعنی ارباب رجوع هی باید زنگ بزنن که کارشون انجام بشه
یعنی اگر امضا هست امضا انجام بشه
اگر این کارمند باید مرسوله رو به اون کارمند کناریش بده زنگ بزنن بگن بده!!

و از این قبیل

اگر تو نگی شاید کارت مدتها انجام نشه

خب

با این اوصاف هر مراجعه کننده تا زمان انجام کار اداریش یک کارمند موقت  به حساب میاد و حقوق و مواجب باید داشته باشه

والا

آخه طرف با زنگ زدن کارمندا رو شارژ میکنه که کارشونو انجام بدن 

اگر این زنگها و مراجعات نباشه کار انجام نمیشه

پس ارباب رجوع بانی انجام کاره 
حداقل یکی از مهره های کلیدی هست

نباید حقوق موقت داشته باشه؟!

از وقت و پولش داره میزنه برای انجام کار !!!

#ایواخانوم 
#ادارات
#پیگیری

🌺
🍃🌺

هوش

 

 

می خواستم تلگرامی به دکتر بگم خانم فلانی تخت ۱ به هوش اومده  براش نوشتم خانم ک  به هوش اومده  و رفتم  پی کارم

چند ساعت بعد تلگرامو باز کردم دیدم دکتر این استیکر رو برام گذاشته😬

هیچی دیگه

"ش" رو در کلمه هوش "س" نوشته بودم🙈

خانم فلانی به هوس اومده!🙈😳🙈

#ایواخانوم 
#طنز

🌺
🍃🌺

مکانیسم ماشه

📖🖌

آمریکا به ما چیشو نشون داد؟ ماشه
ما شست در آورده و گفتیم باشه!


ما قانع سفره های خالی هستیم
ما آش درون کاسه مون بی ماشه


ایران بزرگ ما پر از روحانی ست(حسن)
کرمان عزیز ما پر از خشخاشه

میخوای که ایگرگو بیاری ایران؟!
میخوای بگیم که ایکس از جاش پاشه؟

تو میمیری که ما مگه زنده بشیم
ما میمیریم بلکه ایشون باشه

 

پیدا نمیشه تو کشور ما اگه کار
کار همه مفتشا کنکاشه

میخوای که راه انقلابو بزنی
یک کم برو فک بکن ببین این راشه؟

ما صبر زمانه ایم در بدبختی
ما قانع نونیم که هیچی لاشه

تهدید نکن عزیز من با ماشه
یک چیز بگو که توی حلقت جاشه

#مکانیسم_ماشه
#ایواخانوم 
#تحریم

🌺
🍃🌺

گشادگی

 

این فاصله ها زیادتر خواهد شد 
این روح حجیم بادتر خواهد شد
یک خورده اگر به وضع جسمم نرسم
روحم به تنم گشادتر خواهد شد


#ایواخانوم 
#نقیضه
#صفربیگی

🌺
🍃🌺

22 مرداد

امروز ۲۲ مرداد روز جهانی چپ دستهاست 

لامصب 
خب تکلیف ماکه دست راست و پا چپ هستیم چی میشه؟!

هم هیچیمون به آدم نرفته😐

#ایواخانوم 
#دست_چپ
🍃
🌺🍃

زایمان

استاد آناتومیمون:

یک مرد چینی سال ۸۴ باردار شد در ناحیه پشت مثانه جایگزینی نطفه انجام شد

 

یکی از دانشجوهای پسر:

بعد چطوری بچه رو زایید؟

 

استاد:

به به ! دانشجوی پزشکی! آخه این چه سوالیه که می پرسی؟!

 

دانشجوی دختر از اون طرف کلاس آهسته گفت:

اگر میخواست طبیعی بچه رو بزاد که بچه ماکارونی میشد!

 

 

کلاس منفجر شد!

 

 

مولاژ

یه بارم توی سالن مولاژ با یک اسکلت کلی شوخی کردیم و عکس گرفتیم

بعدها فهمیدیم که برعکس همه جا استخونای مولاژ واقعی بودن و متعلق به یک متوفی بودن!

چقدم عاطفی بعضی بچه ها عکس گرفتن باهاش

خداروشکر من زیاده روی نکرده بودم:-X

 

 

دختربچه ها

 

بعضی وقتا اصلا نمی شه دختربچه ها رو بوس کرد

از بس شبیه باباشونن!!

 

اییییش!!

ترس

خدا نیاره که ترسو باشی

مامان باباتم رفته باشن مسافرت

شب با ترس و لرز خوابیده باشی

همینکه پهلوبه پهلو بشی تلویزیون خودش روشن بشه

 

برای سکته نکردن فقط چند صدم ثانیه وقت داری که بفهمی کنترل زیر پهلوت بوده و با چرخش تو وزنت افتاده روی دکمه آنش و روشن شده

 

 

 

اگر چند صدم ثانیه یک ثانیه بشه مردی!

شک نکن!

صدا و سیما

از پشت سر از کنار یک زن و شوهر رد شدم

آقاهه داشت صحبت میکرد

 

صدای فوق العاده ای داشت

خیلی فوق العاده 

با خودم گفتم اگر یه روز اومد بیمارستان ویزیتش کردم آخر کار میگم یه سر برو صدا و سیما 

 

برگشتم نیگاش کردم گفتم نه!

بهش میگم سیما نمی خواد بری

 

فقط برو صدا(رادیو)!

آی کیو!

 

با بچه ها توی خونه جمیله دور هم جمع بودیم
یهو گفتیم عطیه رو هم بگیم بیاد

ادرس رو براش فرستادم 
نیم ساعت بعد عطیه بهم زنگ زد گفت من دم در خونه ام. کدوم زنگو بزنم؟

منم که وقتی اومدم  در باز بود و نمیدونستم کدوم زنگو باید بزنه رو کردم به صابخونه گفتم کدوم زنگو بزنه؟!


صابخونه همینطور که به سمت آیفون میرفت که در رو باز کنه گفت آی کیو!
خب در رو باز کن!چه لزومی داره زنگ بزنه؟!

🙈😄😝

 

#ایواخانوم