پذیرش
یکبارم با بچه های انقلابی رفته بودیم پارک حجاب که مخصوص بانوان هست و در میانه ی پارک ملت مشهد واقع شده
چون میخواستم والیبال بازی کنم و میخواستم آزادی عمل لازم رو داشته باشم یک چیزی پوشیده بودم در حد زیرپوش مردونه
خلاصه
با بچه های انقلابی نشسته بودیم روی حصیر و چون اغلب شاعر بودن شروع کردیم به شعر خوندن
که کم کم یک دسته خانم سانتی مانتال اومدن کنار ما نشستن
نگو اونجا جای اونها بوده هر روز میومدن آهنگ و دست افشانی و احیانا پایکوبی انجام میدادن
و ما جای اونا رو اون روز گرفته بودیم
همینجور تک تک سر میرسیدن و از حضور ما در اونجا چندان راضی نبودن
ما هم همینطور چون خلوتمون بهم خورده بود
خلاصه
شعرها که اغلب انقلابی بودن رو گروه مقابل میشنیدن و احیانا لبخندکی میزدن
شعرخونی ما تموم شده بود که اونا یهو آهنگ گذاشتن از اون آهنگای خفن
یکی از بچه های ما گفت لطفا خانمها آهنگو خاموش کنین
یکی از اونا در جواب ما گفت: چطور ما شعرای شما رو شنیدیم
حالا هم شما آهنگای ما رو گوش بدین
هیچی دیگه بحث در گرفت شدید
یکی اینوریا میگفتن
یکی اونوریا
من هم ناظر خاموش بودم
تا اینکه یکیشون گفت:
برید برید شما انقلابیای غربتی که زیرپوش مردونه میپوشین اصلا چی میگین؟
یکی از بچه های ما گفت: اگر بشه که ایشون خانوم دکتره
بعدشم هم فکر خودتونه و ضدانقلابه
آقا اینا میگفتن این زیرپوش مردونه مال شماست اونا میگفتن نه مال خودتونه
دیگه واضحا بحث انقلاب و برانداز بودن تموم شده بود و بحث اصلی پذیرفتن مسوولیت من بود از سمت یکی از طرفین که هیچکدوم زیر بار نمیرفتن😂
همینقدرا سن داشتم که رفتم دم مغازه "حسن کچل" میوه فروش محله مون و گفتم:" مامانم گفتن یه هندانه! بکشین بدین بِبَرم"