اتانازی

سلام استاد
عصر بخیر
در دوران استاژری بود فک کنم یکبار در خدمت شما بیماران رو ویزیت میکردیم

یکدفعه یک مردی که سرتاپاش باندپیچی بود موقع رد شدن شما خواهش کرد که بذارید بمیره

همینطور یک پیرزن ۸۰ ساله که نه میدید و نه میشنید دچار سوختگی شدید شده بود با درصد بالا
گویا در خونه ای تنها زندگی میکرده و از این چراغهای قدیمی رو نفت میریخته داخلش که با شعله ور شدن چراغ خودش هم دچار سوختگی شده بود

روی یک تخت فلزی بود و میلرزید
قرار بود شستشو داده بشه

اون موقع بچه بودم و چیزی به نام اتانازی به گوشم خورده بود
دوست نداشتم پیرزنه برای درمان زجر بکشه
بخصوص که راههای حواس بینایی و شنواییش هم فک کنم با جهان مسدود بود و بهره ای از دنیا نداشت

ولی جرات نکردم با شما در میون بذارم نظرمو

هنوز گاهی بهش فکر میکنم 🌺🙏

توکلی

مورد داشتیم اینترن خانوم پیامک داده به اینترن آقا که: من حالم بده سرماخوردم 😢 نمیتونم بیام کشیک میتونین جای من امروز کشیک واستین آقای دکتر؟🙏
اینترن آقا فرمودن : بله خانوم دکتر حتما
اینترن خانوم گفتن:ممنون🌺
اینترن آقا گفتن: خواهش میکنم انجام وظیفه هست🙏🍃


بعد اینترن خانوم به همکلاسیش پیام داده که:
مریم خیالم راحت شد💃. توکی (اینترن آقا) قبول کرد جام واسته. هر ماه موقع منس شدن همینطور میشم.روم نمیشد بگم منس شدم بهش گفتم سرماخوردم😜

اینترن اقا پاسخ داده: اشتباه پیامک دادین خانوم دکتر!😊

توکلی

مورد داشتیم اینترن خانوم پیامک داده به اینترن آقا که: من حالم بده سرماخوردم 😢 نمیتونم بیام کشیک میتونین جای من امروز کشیک واستین آقای دکتر؟🙏
اینترن آقا فرمودن : بله خانوم دکتر حتما
اینترن خانوم گفتن:ممنون🌺
اینترن آقا گفتن: خواهش میکنم انجام وظیفه هست🙏🍃


بعد اینترن خانوم به همکلاسیش پیام داده که:
مریم خیالم راحت شد💃. توکی (اینترن آقا) قبول کرد جام واسته. هر ماه موقع منس شدن همینطور میشم.روم نمیشد بگم منس شدم بهش گفتم سرماخوردم😜

اینترن اقا پاسخ داده: اشتباه پیامک دادین خانوم دکتر!😊

راه حل

توی دوران استاژری یهو استاد که با خانومش دعوا میکرد اد میومد توی بخش از ما انتقام می گرفت میگفت استاژرا جمع بشن امتحان شفاهی داریم


یک روز یکی از بچه ها بهم گفت ببین رضوان
وقتی سوالی میپرسن بلد نیست همون اولش نگو بلد نیستم. نظر استاد نسبت بهت بد میشه. یک کم من من کن. یک کم درباره چیزهایی که بلدی صحبت کن. گاهی بگو این سوال شما به خیلی چیزها بستگی داره اینجوری به نظر میاد یه چیزایی بلدی و زیاد پرت نیستی


خلاصه
این قسمت بستگی داشتنش خیلی به دلم نشست. چون واقعا هر مساله ای به مسایل زیادی بستگی داره

زد و استاد یک روز دوباره با زنش دعوا کرد

ما هم خودجوش توی سالن جمع شدیم
تک تک یا دوتا دوتا وارد اتاقش میشدیم و ازمون سوال می پرسید

نیم ساعتی گذشت که نوبت من شد
رفتم توی اتاقش
چقدر شکلات و چایی و نسکافه روی میزش بود
من نمیدونم کسی که اینقدر جای راحت و خوراکیهای خوشمزه داره چه اصراری داره با کوییز ناگهانی خودش و ما رو اذیت کنه

خلاصه
استاد گفت خوبین؟ دستامو توی هم قفل کرده بودم گفتم بله. به زمین نگاه میکردم و آماده بودم که هرچی که استاد گفت بگم بستگی داره
جوری هم بگم که تابلو نشه که استاد بفهمه از قبل برنامه ریزی کردم.نمیدونم چرا از اول هم نفوس بد زده بودم که حتما جواب سوال رو نمیدونم!!

خلاصه
استاد فلاسک رو برداشت اب جوش ریخت داخل فنجونش و گفت
خانوم رضوان درسته؟ گفتم بله
گفت در حقیفت دکتر رضوان؟
جواب ندادم سری به نشانه خبر ندارم و هرجور صلاحه تکون دادم

فک کنم از عدم اطمینان من استادخنده ش گرفته بود اما به روش نیاورد

من نمیدونم چرا زنش اینقدر سربه سرش میذاشت که استاد به این مهربونی هی از ما کوییز بگیره

یهو استاد گفت خب شما بفرمایین که
تخلیه کامل بطن چپ به چه عواملی بستگی داره؟!


ای توو روحت مریم!
این چه راه حلی بود آخه!؟

قانون

قبلا که تازه کار بودم توی درمانگاه به مریض سفتریاکسون میزدم

بقیه از تهورم تعجب میکردن و من از تعجب اونا احساس جسارت بیشتر بهم دست میداد

تا اینکه یه روز دیدم یک خانوم ۳۵ ساله بعد از زدن سفتریاکسون در یک درمانگاه به بیمارستان ما منتقل شد و اکسپایر شد
تازه بیمه هم پرسنل رو در پرداخت دیه ساپورت نمیکرد چون اصلا تزریق سفتریاکسون در درمانگاه غیرقانونیه

اونجا بود که فرق جسارت و حماقت رو فهمیدم

وقتی که شنیدم یک نوجوون بعد از زدن پنی سیلین اکسپایر شد و پدر مادرش در دادگاه گفته بودن ما اصرار کردیم به پرستار که پنی سیلین رو تست نکنین اونا چرا گوش به حرف کردن؟!!! یاد گرفتم که التماسهای مردم رو اهمیت ندم جونشون بالا بیاد باید تست بشن

وقتی که چند ماشین رهگذر در جاده به سوییت دوستم در درمانگاه کنار جاده مراجعه کردن و ازش خواهش کردن دفترچه روستایی دخترشون رو که بارداره و دارن میبرنش مشهد مهر بزنه که هزینه هاش ازاد حساب نشه ولی بعد از مهر زدن مادر در جاده زایمان میکنه و بچه ش اکسپایر میشه و دوستم به سهل انگاری محکوم میشع که چرا خانوم باردار در شرف زایمان رو با امبولانس نفرستادی مشهد؟
و دوستم گفت بابا اصلا مریض رو من ندیدم محض رضای خدا دفترچه ش رو مهر زدم که زود بره مشهد
یاد گرفتم که مریض هرچقدر هم که مستضعف باشه برام مهم نباشه مهم کار قانونی هست یا زن باردار رو میاره ببینم یا دفترچه ش رو مهر ارجاع نمیزنم بذار هزینه هاش ازاد حساب بشه.به من چه؟!

وقتی که دوست پزشکم برای مادری که بخاطر عدم غیبت خوردن بچه ش اصرار میکنه استعلاجی بنویسه و بعد بچه رو
از مدرسه برمیداره دور از چشم باباش میبره
وقتی که مردی برای غیبت پریروزش استعلاجی میخواد و پزشک استعلاجی مینویسه و کاشف به عمل میاد اون روز دادگاه داشته یا قتلی انجام شده و پای پزشک استعلاجی بنویس هم به عنوان‌تبانی در قتل میون میاد
فهمیدم که هرچقدر مردم ضجه بزنن نباید براشون استعلاجی غیرواقع یا برای تاریخ قبل نوشت

وقتی که همکار طرحیم در بیمارستان روستایی بدون متخصص برای چند مریض تنفسی چست تیوپ میذاره و جونشون رو نجات میده ولی اخری اکسپایر میشه و اکسپایر شدنش هم به چست تیوپ ربط نداشته اما بخاطر انجام کاری که در حد تخصصش نبوده محکوم میشه یاد گرفتم که اگر کاری رو بلد هستم برای نجات جان مریض انجامش ندم مگر اینکه قانون اجازه بده

یعنی غیرقانونی جون مریض رو نجات نمیدم
بلکه کاملا قانونی شاهد از دست دادن جونش میشم

تجربه هام دارن زیاد میشن
و اکثرشون هول این مطلب میچرخن که رعایت قانون مهم تر از نجات جون مریضه

خفاشهای شب

طرف ۱۰ روزه مریضه ساعت ۱ نصف شب میاد ویزیت بشه
اون یکی دوماهه یک ضایعه روی دستشه دقیقا ساعت ۲ نیمه شب میاد ببینه چی به چیه؟

اون یکی ساعت ۳ شب میاد نوروبیون بزنه
یکبار ویتامینهای ب بدنت تا صبح افت نکنه مادرررر!

لعنتی! تو میفهمی کادر درمان خسته ان یا نه؟!
تو خفاش بازی در میاری شبا بیداری ما چه گناهی کردیم؟

یکی از لذتهای زندگی من اینه که به این مریضا که دوست دارن نصف شب پرسنل رو از خواب بیدار کنن و اورژانسی نیستن بگم داروخونه بسته است

اخ لحظه بستن داروخونه
وای لحظه بستن داروخونه
اوخ لحظه بستن داروخونه


آقای حیدری توروخدا زودتر ببند داروخونه رو برو سر خونه زندگیت

یکی دیگه از لذتهام اینه که ویزیت و تزریقات و کلا خدمات شبها دو برابر بشه
یعنی میشه تصویب بشه؟

آی دو برابر
آخ دو برابر
وای دو برابر

چه لذتی داره!

هیچم بدجنسی نیست
تو بدجنسی که شب میای درمانگاه! و مشکل اورژانسی هم نداری!


من



سر را زدم به سنگ دیانت ترک نخورد
زد پشت پا به چرخ و کتک از فلک نخورد

بر سفره هدایت دین خدا نشست
خورد آنچه را که بود در آنجا، کلک نخورد

تا باورش کنند به پیمان و دوستی
حتی قسم به حرمت نان و نمک نخورد

یا قطره های تلخ... وَ یا غصه های داغ
آبی از آسمان حقیقت خنک نخورد

از پشت سر مگر که شکستش دهد که او
یک فن ازین حریف کهن بر تشک نخورد


من آن کَسم که هیچکسی را رکب نزد
من آن کسم که از احدی هم رکب نخورد

من و تو



می گفت صدا به طرز مبهم که: تویی!
پژواک صدا گفت دمادم که: تویی!
فریاد زدم به کوه گفتم که: منم!
گفتم که: منم ولی شنیدم که: تویی!

داداش دماغ پق

📘🖌

داداش، داداش، داداش، داداش، یک داداش
باید که مهربون باشم من باهاش


دماغ پقِ چش بادومی، لپ هلو
کوچولوی ِ کوچولوی ِ کوچولو

نه ریش داره، نه مو داره، نه دندون
میگه با چشماش که: منو بخندون!

دنبال پروانه و گلها میره
روی چهارتا دست و پاش را میره


نه بوق داره، نه راهنما، نه ترمز
باباجونم بهش میگه: کره بز!


2/11/22

رندوم



دقت کردین؟!

اینقدر ایرانیها مهاجرت کردن یا فرار کردن یا عملا تبعید شدن یا مثل نخود آشها برای تعیین تکلیف و آزادسازی سایر کشورها به سایر کشورها سفر کردن که اگر هرجای دنیا یک بمب بترکه با احتمال ۹۳/۶ درصد یک ایرانی جزو کشته شده ها هست

ولی توی خود ایران همینجور رندوم که موشک میزنن فقط اتباع خارجی کشته میشن! تقریبا دیگه همه رفتن!

والا بخدا!