اندوه ِ بی دلیل
.
اندوه ِ بی دلیل ِ درختان ِ دوردست!
.
.
اندوه ِ بی دلیل ِ درختان ِ دوردست!
.
📘🖌
نیت تا اون حد مهمه که سوپ رو پولدارا به عنوان پیش غذا میخورن و اشتهاشون با خوردن اون باز میشه برای میل غذای اصلی
ولی
!فقیرا همون سوپ رو می خورن و کاملا سیر میشن
🍃
🌺🍃
📘🖌
خوشحال بعد از بازی رده بندی روی سکوی سوم واستی بهتره؟
یا ناراحت بعد از بازی فینال روی سکوی دوم؟
🍃
🌺🍃
📘🖌
گیرم چادر، حجاب دستت باشد
قرآن خدا، کتاب دستت باشد
دست تو به خون چند تن آغشته است؟!
ای ظلم! فقط حساب دستت باشد!
ای عشق فقط حساب دستت باشد
🍃
🌺🍃
.
مامانم با اینکه تعریف میکرد که با ورود آقای خمینی به ایران از خوشحالی گریه کرده بود اما از زمانی که یادم میاد همیشه میگفت:
دست آخوند گر به قاب رسد
می کَنَد تا به نهر آب رسد
منم میگفتم : مامان این بیت شعر یعنی چی؟ معنی درست درمونی ازش که در نمیاد ولی اگر هم معنییی بده معنی خوبی میده از قاب آب درآوردن خیلی کاره
اما مامانم میگفت::نه منیژه.این بیت شعر معنی خوبی نمیده. ممکنه اول فک کنی معنی خوب میده اما در عمقش خیره بشی معنی خوبی نداره آخرش
خلاصه
سالها گذشته بود از ازدواج مامان و چه سالهایی که من به دنیا نیومده بودم و سالهایی که به دنیا اومده بودم مامان هیچ وقت لباسشویی نداشت و لباسا رو با دستش میشُست
هروقت میدیدم مامان لباس میشوره میگفتم مامان ماشین لباسشویی نمی خری؟ میگفت: بذار آخوندا برن ارزون بشه میخرم الان پولم نمیرسه
اما آخوندا نرفتن و مامان همینطور سالها لباسا رو با دستاش میشست.
اخبار گوش میکرد
خیابون میرفت
پشت ویترینا ماشین لباسشویی میدید
و لباس میشست
جنگ شد.قطع نامه صلح پذیرفته شد. امام فوت کرد.احمدی نژاد اومد. همه چیز شد اما ماشین لباسشویی ارزون نشد.
زمان گذشت تا اینکه سال ۹۲ منحوس اومد
سالی که مامان سنش بالا رفته بود و یک روز صبح که پاشد از خواب سکته کرده بود
خیلی ضربه هولناکی بود برای من
نمیدونستم چیکار کنم دست تنها توی شهر به این بزرگی
سال آخر دانشجوییم بود که خیلی تلخ تموم شد
خیلی تلخ
ماهها گذشت مامان بهتر شد اما هرگز دیگه اون آدم قدیمی نشد
بعضی وقتا ممکن بود منو نشناسه
بعضی وقتا به سختی از جاش پا میشد
دیگه حساسیتی روی زود خونه اومدن من نداشت
چند سال که گذشت به مامان گفتم :
مامان من دیگه دکتر شدم میتونم ماشین لباسشویی بخرم بذار یک ماشین لباسشویی بخرم.۴۳ سال صبر کردی.دیدی که ماشین لباسشویی ارزون نشد
مامان گفت نه نه منیژه گرونه . صبر کن.بالاخره آخوندا میرن همه چی ارزون میشه
و منم ماشین لباسشویی نخریدم
دیگه سالها نه درباره ماشین لباسشویی حرف زدیم نه درباره آخوندا
فک میکردم با توجه به سکته مغزی مامان هر دوشون رو فراموش کرده.ساعتها جلوی تلویزیون می نشست و به اخباری که بیشتر درباره آخوندا بود گوش میکرد اما دیگه نمیگفت:
دست آخوند گر به قاب رسد
می کَند تا به نهر آب رسد
تا اینکه همین هفته قبل یک چیزی گفت که دلم آتیش گرفت
توی فکر بود و تلویزیون نگاه میکرد
به من گفت
منیژه؟
گفتم بله مامان
گفت اگر من مُردم ...
با خودم گفتم یعنی چی میخواد بگه سفارش خاصی برای من داره ؟
و با همون افکاری که بعد از سکته مغزی بیشتر به افکار بچه ها شبیه شده بود ادامه داد که: اگر من مُردم و این آخوندا رفتن من اون دنیا می فهمم که اینا رفتن؟
تصمیم گرفتم هیچ وقت ماشین لباسشویی نخرم هرچقدر هم که پولدار شدم تا ماشین لباسشویی ارزون بشه ولی فکر نمیکنم حالا حالاها اینا برن. آخوندا رو میگم
اما بالاخره میرن
و من یک لباسشویی به قیمت ارزون میخرم و گارانتیشو میبرم بهشت رضا نشون مامان میدم
میگم مامان خوشحال شو . ماشین لباسشویی ارزون شده.آخوندا بالاخره رفتن
.
📘🖌
برف می بارد برف
نرم نرم و آرام
می نشیند بر خاک
می نشیند بر بام
در حیاط ما هست
تخت با چند درخت
شده از برف سفید
هم درختان هم تخت
یک عدد پارو هم
در کنار بیل است
صبح فردا حتما
مدرسه تعطیل است
۱/۹/۲۰
🍃
🌺🍃
همینقدرا سن داشتم که رفتم دم مغازه "حسن کچل" میوه فروش محله مون و گفتم:" مامانم گفتن یه هندانه! بکشین بدین بِبَرم"