4/6/6

احساس می کنم آدم خاصی هستم
نه به نماز جمعه رفته ام
و نه به کاباره ها
نه مشروب خورده ام
و نه آب زمزم
نه مینی ژوپ پوشیده ام
نه چادر
احساس میکنم همه را درک میکنم
در حالیکه در هیچ گروهی جایی ندارم
تنها بودن بِرَند من است!
با همه دشمن
با همه دوست!

احساس می کنم آدم خاصی هستم
نه به نماز جمعه رفته ام
و نه به کاباره ها
نه مشروب خورده ام
و نه آب زمزم
نه مینی ژوپ پوشیده ام
نه چادر
احساس میکنم همه را درک میکنم
در حالیکه در هیچ گروهی جایی ندارم
تنها بودن بِرَند من است!
با همه دشمن
با همه دوست!

البته کار اونجا بیخ برمیداره که پزشکی شاعر همباشه
و بیمارش یبوست داشته باشه
و ماه ها هیچکس نتونه درمانش کنه
بیاد پیش پزشک کذایی که شاعر و طنازه
کارش با اولین نسخه راه بیفته اما ویزیت پزشک رو نپردازه
پزشک به انحای مختلف حق ویزیتشو یاداوری کنه
اما بیمار که دیگه دفع داشته و راحت شده برای خودش راست راست توی کوچه خیابونهای شهر راه بره بی توجه به حق طبیب حاذق
ناچار پزشک یک رباعی براش بگه و حواله کنه
پیشاپیش بدانید که "جُلاب" داروی ضد یبوست هست
و کلمه "نریمان" رو هم حواستون باشه
پزشک خطاب به بیمار میفرماد:
گر سام ِ نریمانی و گَر رستم ِ گُرد
جُلاب ِ مرا به مُفت نتوانی بُرد
یا قیمت ِ آنچه خورده ای باید داد
یا در عوض آنچه ریده ای باید خورد!
#روز_پزشک_مبارک
#شاعر_لاادری
#اول_شهریور
خنده و طنز و لودگی در جریان زندگی و موقع صحبتهای فلسفی و بحث پیرامون خلقت از اونجا ناشی میشه که میبینی باگهای بزرگی در سیستم خلقت وجود داره
اصلا تابلو
یا حداقل با عقل امروز تو باگ هستن و از تو مطابق عقلت انتظار میره
در عین حال
غمی که در کنار این شوخیها و طنزها در تو وجود داره از اونجا ناشی میشه که باید مدام بگی هیچ باگی در جهان وجود نداره همه چیز خوبه و در حد اعلای ماده و خلقت قرار گرفته
و خودت رو به ندیدن بزنی
و مدام بگی
من سپاسگزار نیروی بی نقص خلقت هستم
و اینکار سخیف رو انجام میدی فقط بخاطر چاپلوسی کردن و بهشت رفتن
که آفرین بر نظر پاک خطاپوشش باد
اینه که زندگی کلا درام میشه برای اونها که بدون ترس و پیش داوری فکر می کنن
#منیژه_رضوان
اگر قرار بود که دزد باشم
با سارقان مسلح همدست می شدم
نه رئیس بانک!
هرچند که ردیف آخر کلاس می نشستم
اما همیشه در همه بلواهایی که در کلاس ایجاد میشد
متهم ردیف اول بودم!
تا حرف از دهن کی دربیاد!
مثلا پسرداییم که میگه ماتحت ... دقیقا منظورش حرف بی تربیتی هست
منظورش یک جایی تحتانی تر از شکم هست و فوقانی تر از زانو!
پسره بی تربیت ِ بی شخصیت !!
بچه ها هم وقتی که پسرداییم میگه ماتحت میزنن زیر خنده
من اصلا باهاش بازی نمی کنم
اصلا بلد نیست احترام دخترا رو نگه داره
اما وقتی که دایی جان حمیدم که هفته قبل برام یک بلوز خریده بود میگن ماتحت نظام فلان یا میگن به اول اخرِ فلانی ما بچه ها اصلا احساس نمیکنیم داره حرف زشت می زنه
و خودمونو جمع میکنیم که دم دستشون نباشیم
دایی جانم یک مرد عصبانی و بسیار مبادی آداب هست و اگر عصبانیش نکنیم اتفاقا خیلی مهربون و مودبه
برای خودش کلی کتاب خونده و اهل فلسفه و سیاست هست
منم خیلی دوس داره
لذا وقتی که میگه ماتحت یا به اول آخرش!! ما احساس نمیکنیم حرف زشت داره میزنه بلکه فکر میکنیم داره یک مطلب و حرف فلسفی عمیق میزنه که اونقدر عمیقه که مجبوره به تحت و عمیق ترین جای مساله اشاره میکنه
کلا من دایی جانمو با فحشاش دوست دارم
وقتی که فحش میده هم جدی تر میشه هم با ابهت تر هم با نمک تر!
ولی خاک توو سر پسردایی بی ادبم!!
#منیژه_رضوان
ترا دوست داشتم
مانند دوست داشتن فرزندی مادر پیرش را
یک میلیون و ششصد و چهل هشت هزار و صد و نود و پنج کیلومتر مربع
به نام وطن
عشقی دیر و دور
سبز و سفید و قرمز
همرنگ احساسات شرقی من
من هنوز هورت کشیدن چای توسط پیرمردها در نعلبکی های ارزان قیمت را دوست دارم
و خیس کردن انگشت اشاره و ورق زدن اوراق قدیمی ادعیه توسط پیرزنها را می پرستم
هرچند خودم اهل دعا نباشم
و هیچ هموطنی را بخاطر قهوه خوردن سرزنش نکردم
و هیچ هموطنی را در آنسوی مرزها قضاوت ننمودم
هرگز به کسی فاک نگفتم وقتی که میتوانستم فحشهای رکیک فارسی بلد باشم
دیوثها این را بخوبی میدانند
گذاشتم به من خس و خاشاک بگویند
ولی نگویند هی خارجی از کشور ما برو بیرون!
نگذاشتم خون از دماغ تو جلوی اجنبی ها بریزد در حالیکه پهلوی چپم تیر خورده بود و صاحب هیچ قطعه زمینی از تو به نام خودم نبودم.
تو ثروتمند بودی
و
من فقیر
اما کینه ات را به دل نگرفته بودم
من موهای مشکی داشتم
چشمهای مشکی
و پوست گندم گون
هرچند پای ماهواره فیلمهای تگزاسی نگاه کردم، اما روی غیرت داش مشتیهای دستمال یزدی به دست خودمان حساب بیشتری باز کرده بودم
گذاشتم به من فاحشه بگویند و برانداز اما وطن فروش نباشم
گذاشتم در سرزمین خودم زندانی شوم
و همانجا در هوای صبح خودمان اعدام شوم
در همین مشهد خودمان دمدمه های صبح نزدیک به اذان
به خودم ندیدم که کلیساهایت را از مساجدمان جدا کنم
مگر آدم چند بار در وطنی به این بزرگی به دنیا می آید؟
گذاشتم برنج کلاتمان دم بکشد
قرمه سبزیمان جا بیفتد
و بوی کباب های ایرانی خاورمیانه را از جا بردارد
بترکد چشم حسود
نامردم اگر یک روز در سازمان ملل نان سنگک داغ نخورم
و از تریبون آن در فاصله استراحت حضرات صدای هایده پخش نکنم
مگر کور باشم و بگذارم به تو نگاه چپ بکنند
برای دوست داشتن تو هیچ پیامبری نازل نشد
و
هیچ حدیثی در مغزم فرو نرفته بود
من در همان اتاق زایمان به محض اولین تنفسم دوست داشتنت را در ریه هایم فرو بردم
من ترا ورای دین و مذهب دوست داشتم
با چادر سیاه
با موی سیاه
چه فرقی میکند؟!
و دستهایم را در دو طرفم باز کردم و روی مرزهای تو چشم بسته راه رفتم
من ترا از حفظ بودم
آنقدر که پایم در خاک هیچ همسایه ای وارد نشد و به پای هر غریبه ای که از خط مرزی تو رد شده بود اجازه دادم که معذرت خواهی بکند
مگر یک انسان از وطنش چه میخواهد؟
جز آغوشی آشنا و گرم؟
#منیژه_رضوان
🌺
🍃🌺
اولین و ساده ترین اَرِنج در والیبال ارنج ۶_۶ هست
یعنی اونقدر بازیکنها حرفه ای نیستن که یکی پاسور باشه یکی اسپوکر
همه بی تجربه هستن
پس همه یک چرخش ساده دارن
تیمهای غیر حرفه ای با این ارنج کار میکنن
و
وقتی که حرفه ای شدن مثلا ارنج ۲_۴ رو انتخاب میکنن
که تیم ۲ پاسور حرفه ای در منطقه پاس و ۴ اسپوکر حرفه ای داره
اما زمانی که همه بازیکنها در یک تیم کاملا حرفه ای بشن ( که چنین تیمی هنوز وجود نداره) چه در پاس و چه اسپک دوباره تیم برمیگرده به ارنج ۶_۶ یعنی همه در منطقه پاسور و اسپک قرار میگیرن
چون همه در هر دو موقعیت تبحر کافی رو کسب کردن
یعنی ارنج ضعیف ترین و قویترین تیمها یکی میشه
حکایت زندگی ما همینه
کودکی ها و حماقتهاش
و
رشد کردن و گرگ شدنها در اجتماع
و
در آخر دوباره کودک شدن
بهترین ارنج برای انسان ارنج کودکی هست
اینکه بشینی با مومنینی از دوستای صمیمیت با دلیل و برهان اثبات کنی که "ممکنه" یا "می تونه" یا "شاید" خدا وجود نداشته باشه
و
در عین حال هروقت که آیه نور یعنی
"الله نور السموات و الارض، مثل نوره کمشکات... "
رو میخونی، نتونی بخونیش و همیشه بعد از خوندن ۴ کلمه اولش گریه ت بگیره از توانایی های خاص خودم هست و لاغیر!
یک وقتی به حالتی میرسی که مدام صحنه های زندگی از جلوی چشمات رد میشن
عین لحظه مردن
شاید این حالت به سن هم بستگی نداشته باشه
فقط موهبتی هست که معلوم نیست چه موقع بهت اهدا میشه
بعد از یک بیماری سخت؟
بعد از ازدست دادن یک عزیز؟
بعد از رسیدن به سنی خاص؟
یا صرفا موهبتی که یکهو از طرف جهان هستی بهت اهدا میشه
و بعد یک حس بی تفاوتی رو تجربه میکنی
نسبت به رنج هات
به ظلم هایی که بهت شده
به سختیهایی که کشیدی
به نتیجه نگرفتن هات
و راضی هستی
بدون کینه
احساس میکنی مهم ترین و حادترین مسائل زندگیت زیاد هم مهم نبودن
به گذشته که نگاه میکنی اصلا مطمین نیستی که واقعیت داشته باشه
و تو چقدر واقعی برای اونها غصه خوردی
حالا وارد لحظه ای از زندگیت میشی که با یک چای عصرانه و یک تیکه کوچیک کیک شکلاتی راضی میشی
به رضایت تاسیس یک کارخونه تولید کیک شکلاتی که مال خودت باشه با درآمد بالا
بلکه بیشتر
این لحظه اتحاد با هستی و دیگران هست
دنبال رفیقی میگردم که
همونقدر که به فلسفه کانت و مشایی اهمیت میده به
چیپس سرکه ای با ماست موسیر هم اهمیت بده!
همینقدر منعطف!

یک خریت شیرینی در چهره پسربچه ها هست
که باعث میشه آدم به دختربچه های عزیز و دوست داشتنی ترجیهشون بده
یک کم دقیق بشین در چهره شون 🙂

امروز اولین روز زمستان است
و من بی هیچ دغدغه ای از کنار پنجره زمستان
به "هیچ چیز" فکر میکنم
نه بچه ای
نه دغدغه بچه دار شدن
نه حرص پول و شغل
نه اضطراب ِاز قافله جا افتادن
کنار پنجره
با یک لیوان چای گرم
و یک کتاب داغ
بی خیالی لحظه ای ست که تو چیزی برای از دست دادن نداری
و تمایلی برای به دست اوردن چیزهایی که در هرصورت از دست خواهند رفت در خود نمی بینی
کتاب می خوانی
یک قورت چای داغ مینوشی
و به برفهایی که پشت پنجره به زمین می نشینند خیره می شوی
دقیقا مرحله خداگونگی و بی نیازی
نمی توانم پلاستیک سیاه زباله ای که مملو از پوشکهای مادربزرگم است را از خانه تا سطل زباله مشایعت کنم
اما به راحتی می توانم مریم که مجموعه ای متشکل از روده های مملو از مدفوع و مجاری ادراری ِ محصور در پوشش پوستی سفید است را در آغوش بکشم
امروز صبح از مسیر همیشگی رفتم بیمارستان
و از مسیری که همیشه بی چادر میرفتم و میشه بی چادر رفت و حد فاصل گیت امنیتی و گیت چادر حرم هست گیر یک احمق به نام ع.ق افتادم که نذاشت از پیاده روی جلوی حرم رد بشم و دیر بیمارستان رسیدم
رفتم به بالادستش گفتم گفت متاسفانه بد سلیقگی کرده، این شخص عادتش هست که اینجوری میکنه
گفتم مگر قانون حاکم نیست؟
مگر اینجا بزرگتر نداره که سلیقه حاکم باشه؟
گیت اول حرم گیت چادر نیست گیت بررسی امنیتی هست
گفت حالا اخراجش میکنم در ثانی اونا اونجا وامیستن در حد امر به معروف تذکر بدن
گفتم من که مقنعه و مانتوی بلند و گشاد با دکمه بسته و شلوار بلند و کفش اسپرت با جوراب دارم و ارایش نکردم، هنوز نیاز به امر به معروف دارم؟
خلاصه گفت اخراجش میکنم
که فکر نکنم اخراج بکنه
اما از ع.ق باید پرسید برادر عزیز شما که برای من بهترین چیز یعنی با وجود حجاب کاملم چادر رو میخوای چرا خودت عبا یا قبای بلند نمیپوشی ؟ با اون شلوار همه جات معلومه؟
قدیما اونا که وابسته به حرم بودن پوشش دیگه ای داشتن که بلند بود، قبا مانند یا پالتوی بلند
چرا این عامران به معروف خودشون به معروف عمل نمی کنن و همیشه بهترینها رو برای دیگران میخوان نه برای خودشون؟
عطرها و بوها یادآوره لحظه های خاص و خاطرات قدیمی زندگی هستن
گاهی هم البته حرکتی رو به جلو و آینده هستن. در حقیقت خاطراتی که از اینده داری!
یکی از کنارت رد میشه و تو رو میبره به ۲۰ سال قبل زمانی که داداش مجید میرفت خواستگاری مریم. چه ادکلنی زده بود لامصب. با همون ادکلن تونسته بود مخ مریمو بزنه!
ولی تا حالا هیچ مردی نتونسته بود مخ تو رو بزنه. چون اون ادکلن دیگه تولید نشد که نشد!
وارد یک خونه میشی و عطر قرمه سبزی تو رو میبره به زیرزمین آجری عمه سکینه موقعی که بوی ناهارش محله رو درگیر میکرد
از جلوی عطاری رد میشی و میری به ۵۰ سال قبل موقعی که علی آقا در ِمغازه ش رو آبپاشی میکرد و عطر خاک و ادویه های اصیل و غیر تقلبی مشامت رو قلقلک میدادن. این بو آدم رو هدایت میکرد.تا چند ساعتی بعد از استشمام این بو نمیتونستی مال مردم رو بخوری و مادی گرا باشی. این بو اندازه ۱۰۰۰ تا پیامبر بشارت و انذار داشت
فاطمه یک عطری زده شبیه به بوی مُشک، شبیه قدمت، شبیه ماورا
یک جورایی برمیگردی به پیش از خلقت
اون موقع که از کنار غرفه های بهشتی رد میشدی و مورمورت میشد که قراره به دنیا بیای
یعنی زمین چه شکلی بود؟ میگن این خانومه که اون طرف حوض بهت زل زده و لبخندی روی لبش هست مامانت هست. مامان دیگه چیه؟
توی نوبت تولد بودی و بوی غرفه ها انتظار رو لذت بخش کرده بود
حوضچه ای وسط حیاطی که غرفه ها بهش مشرف بودن با کاشیهای آبی کوچیک خودنمایی میکرد و از فواره ش قطره قطره آب برمیگشت توی حوض و انعکاس صدای قطره ها در فضا طنین می انداخت
یک غرفه ای بود که بهش میگفتن غرفه مُشک آباد
یک بویی، آی یک بویی از کنار اون غرفه که رد میشدی به مشامت میرسید که از به دنیا اومدن فراموشت میشد
یک نفر توی غرفه بود اما پارچه ای که روی صورت و بدنش بود مانع دیدنش میشد . هیچکس تا حالا صورتش رو ندیده بود. کسی موفق نشده بود وارد غرفه بشه. در حقیقت کسی جرات نکرده بود بیش از این به اون غرفه نزدیک بشه وگرنه از شدت لذت استشمام بو بیهوش میشد
اما تو خیره سر بودی
کنجکاو شده بودی
رفتی جلو
میخواستی ببینی اونی که توی غرفه نشسته کیه و چه شکلی هست
بعضیا میگفتن اون غرفه خود خداست
و اون فرد خود خداست
شایعه زیاد بود
ولی چه بویی میداد
از پشت سر آهسته آهسته بهش نزدیک شدی
عطر مدام غلیظ تر و مست کننده تر میشد
دستت رو دراز کردی که پرده ستر و عفاف رو از روی اون فرد کنار بزنی که یهو بو تموم شد و صدای اونقه اونقه بچه ای که به دنیا اومد به گوشت رسید
پیش از ورود به غرفه و کنار زدن پرده ستر و عفاف به دنیا اومده بودی
فضولی بهای خودشو داره
....
ولی هر وقت بویی شبیه غرفه ربوبی به بینیت میخوره برمیگردی به سالها قبل به میلیونها و تریلیونها سال قبل
به پیش از خلقت.
به غرفه ستر و عفاف ملکوت
به مُشکی که مستقیما از ناف خلقت استخراج شده بود
نمیشه هم اگر دلت خواست یک کم گریه کنی
مدام میان درِ اتاقت رو میزنن و مُهر میخوان برای برگه تزریق خون
یا ازمایش مریض رو به رویت میرسونن
یا میگن خلاصه پرونده بنویس مریض میخواد مرخص بشه
یا خدماتی میاد اتاقو تمیز کنه
اگر گریه کنی از چشمات می فهمن
پزشک که گریه نمی کنه
انقلاب که شد
اول باسنها فرار کردند
بعد کمرها
و بعدترها مغزها
حالا کار به فرار شکمها رسیده است
قرار است این انقلاب به کجای مردم حکومت کند؟!
قبول دارین که بعضیا رو خدا باید سنگ کنه
ولی بعضیا رو باید سنگ ادراری کنه؟!
قبول هم نداشته باشین بعضیا باید سنگ
ادراری بشن!
اونم در مجاری ادراری تحتانی
https://t.me/kerkere_nime_baz
دقت کردین؟!
اینقدر ایرانیها مهاجرت کردن یا فرار کردن یا عملا تبعید شدن یا مثل نخود آشها برای تعیین تکلیف و آزادسازی سایر کشورها به سایر کشورها سفر کردن که اگر هرجای دنیا یک بمب بترکه با احتمال ۹۳/۶ درصد یک ایرانی جزو کشته شده ها هست
ولی توی خود ایران همینجور رندوم که موشک میزنن فقط اتباع خارجی کشته میشن! تقریبا دیگه همه رفتن!
والا بخدا!
اگر ممکن باشه هرچه زودتر میخوام از طبابت فاصله بگیرم
میدونین که نرخ خودکشی پزشکان (رزیدنتها) چیزی نزدیک به ۵ برابر مردم عادی شده
درامد پایین
عدم امید به اینده
کار سنگین و سخت بدون استراحت
هرکی میتونه مهاجرت میکنه
بقیه به کارهای دیگه رو اوردن بجز طبابت
یک عده هم خودکشی میکنن
دیروز اف بودم بعد از مدتها خوشحال که دیگه حرف از بیماری در میون نیست،رها و آزاد و بی خیال
بلوار پیروزی کار داشتم که نزدیک حوزه هنری هست کارم انجام شد گفتم برم حوزه هنری که شنبه ها جلسه شعر کودک هست ۱۱ صبح رسیدم حوزه هنری
گفتم اوکی اشکال نداره تا ۴ که جلسه شعر کودک برقرار میشه شعر میگم و میام بیرون در افتاب رقیق هاشمیه قدم میزنم و میرم نمازخونه استراحت میکنم
نشون به همون نشونی که
تا خود ساعت ۴ درباره بیماری با دوستان داخل حوزه و مراجعینی که میشناختنم صحبت کردم شده بودم پزشک سیار.تاکید میکنم تا خود ساعت ۴
قانع کردن ریاست بیمارستانها و درمانگاه ها که من دوست ندارم طبابت کنم و کمبود پزشک و بیمار بودن مردم به من ربطی نداره راحت تر از قانع کردن خود مردم هست
این صحبت کردن درباره سرفه، اسهال، استفراغ، درد، سرطان، تب ، چرک، مرگ و ... زمان باید داشته باشه
پزشکها با تعبیه تابلو زمان و مکانی که راغب به این ارتباط و صحبتها هستن رو اعلام میکنن
اگر کل زندگی کادر درمان رو حرف زدن درباره بیماری اشغال کنه که دیگه زندگیشون عملا به اسهال و استفراغ متواتر تبدیل میشه
📘🖌
طبابت رو که شروع کردم هنوز ویزیت پزشکان با قلم، عشق و سرنسخه انجام می شد
چند ماه بعد زمزمه کامپیوتری شدن سرنسخه ها شنیده شد
اول فکر کردم شوخیه
بعد فکر کردم شدنی نیست
بعد حدس زدم پزشکا اعتراض میکنن و از این طرح استقبال نمی کنن
بعد گفتم لابد مریضا معترض میشن
اما کم کم کار کردن با سیستم رو یاد گرفتم.یعنی مجبور شدم برای سود شرکتهای بیمه گر این حرکت تصنعی رو یاد بگیرم
یادش بخیر در زمان نسخه نویسی کاغذی گاها مریض نسخه ش رو میاورد که براش تجدید دارو کنم ولی من نمیتونستم یک قلم از داروهاش رو بخونم ولی مشابه همون رو مینوشتم در سرنسخه و داروخونه دارو رو بهش تحویل میداد و مریض هم خوب میشد
سرعت نسخه نویسی دستی و طبیعت طبیعی این نوع طبابت با بازده درمانی بیشتری همراه بود
بخصوص برای من که دستم سبک بود!!! و این سبکی دست در نسخه دستی به بیمار منتقل میشد نه با نسخه الکترونیکی
و اون مُهر زدن و اون مُهر زدن لعنتی که با شدت و حدت طوری می کوبوندیش روی سرنسخه که تحکم قطعی میکردی که مریض باید حتما خوب بشه
تققققققققققققق
خلاصه ایام کوتاهی از طبابتم با سرنسخه نویسی عجین بود که شیرین و دلپذیر بود
با نسخه نویسی الکترونیک احساس میکنم که یک آدم آهنی هستم که دارم دارویی مجازی رو برای یک آدم آهنیی که زنگ زده و میخواد برنامه نویسی مجدد بشه بنویسم
نه من با مریض ارتباط می گیرم نه مریض با دارو نه سلامتی با
#منیژه_رضوان
🍃
🌺🍃
همکارا میفرمان احیای مو ۵ میلیون
احیای قلب ۶۰ تومن
از قدیم مردم به ظاهرشون بیشتر از درونشون اهمیت میدادن
درون ِ درونشون که دیگه هیچی
📘🖌
غم اونوقتی بود که توی خیابون شالم رو از سرم انداختم در حالیکه موذب بودم و دوست داشتمشالم سرم باشه
حالا چه بخاطر اعتقاد چه عادت چه شستشوی مغزی
ولی در اصل من برای مبارزه با حجاب اجباری ، بی حجابی اختیاری رو انتخاب کرده بودم
هرچند بی حجابی من در حقیقت اجباری و تحت تاثیر شرایط بود برای یک مبارزه منفی
بعد از بی حجاب راه رفتن توی خیابون رسیدم خونه و ساعتها توی اتاقم به این کارم فکر کردم
تا حالا اینطور جلوی مردا بی حجابی نکرده بودم
بخاطر خودم غمگین بودم
و
بخاطر همراهی با راه آزادی احساس غرور میکردم
یعنی ممکنه یک روز توی کشور ما حجاب آزاد بشه تا اونا که نمیخوان روسری سر کنن سرنکنن و منم بتونم دوباره حجاب سر کنم؟

این شونه دوستمه
که دیگه توی این دنیا نیست
نون دونیی که خورد به در اتاق و بابام ناراحت شد که چرا در خراب شده الان توی آشپزخونه هست اما نه دیگه بابام هست نه اون در.پارسال کل خونه مون رو که فروخته بودیمش خراب کردن و جاش یک هتل ساختن
مامانم اسم صمیمی ترین دوستش که فوت کرده رو بعد از سکته مغزی یادش نمیاد
از ما فقط یک نون دونی می مونه و یک شونه.
پنجاه سال دیگه اوناهم نیستن
خاطره ها هم با آدمها می میرن
چرا یکی جلوی زمان رو نمی گیره؟
_qc2.jpeg)
.
از فضاهای بین کهکشانی خوشم نمیاد
هرچند که برام شگفت انگیز، مرموز و تفکر برانگیزن
اما دوست داشتنی نیستن
اصلا آسمون سیاه برام قابل قبول نیست
این یعنی در عین حالی که خورشید بهت می تابه و روزه، شبه
در حرکت بین سیاره ها دیدنِ یک جرم آسمونی یا سیاره هرچند سالِ نوری یکبار خیلی غم انگیز هست و ناامیدکننده
اینکه نمیدونی وقتی که جلو میری داری واقعا جلو میری یا پایین میری یا داری بالا میری خوف انگیزه
اصلا چه بسا که داری عقب میری
همه چیز یا اونقدر ساکن و بی تحرکه که رد پات میلیونها سال روی یک سیاره ممکنه بمونه یا اونقدر وحشیانه هست که تو رو داخل سیاه چالِ خودش می کشه و دیگه نه اثری ازت میمونه نه نور و صدایی
حتی یک تکه سنگ روی زمین از یک کوه روی مریخ شادتر و خوشبخت تره
و این سکوت
سکوت لعنتی
سکوت سیاه
سکوت بی پایان
از من می پرسین میگم گالیله اشتباه میکرد
کار به این نداشته باشین که زمین دور خورشید می چرخه یا خورشید دور زمین
در هرصورت مرکز جهان جایی هست مثل زمین
مملو از زندگی
نور
صدا
حرکت
عشق
درخت
رود
کوه
هوا
خوشحالم که روی زمین هستم که آسمونش آبی هست
زمینی که مرکز زیبایی هست
که مرکز جهانه
🍃
🌺🍃

اصلا تاریخی که همه ش" 1 "هست مثل امروز👇
1/11/1
برای شروع "1" زندگی جدید عالیه
.
🖌📘
خر درونم همون کسی هست که با دیدن علف در مرغزارها شروع به دویدن می کنه
اما خرس درونم حتی با لگد زدن صبحگاهی مادرم هم از خواب بیدار نمیشه
سگ درونم ول کن دوستام نیست
اما گربه درونم میگه این صاحابت رو ول کن زیاد گوشت بهت نمیده
کودک درونم میگه برو چندتا شیرینی دیگه از روی میز بردار
اما زن درونم میگه خجالت بکش جلوی مهمونا زشته
آخوند درونم هر چهارشنبه می گه بریم زیارت امام رضا
اما لنین درونم می گه وقتت رو صرف تخیلاتت نکن
گارد ویژه درونم به مغتشش درونم! باتوم میزنه
و معترض درونم میگه بیا بریم توی خیابونا داد بزنیم مرگ بر دیکتاتور
دکتر درونم میگه دیگه زندگی در ایران فایده نداره بیا بریم اروپا
شاعر درونم میگه نه یک کم بیشتر بمون توی ایران،زبون فارسیت ضعیف میشه بری خارج
خمینی درونم میگه حکومت اسلامی مهمه نه جون یک فرد
شاه درونم میگه ایران مهمه نه اسلام
شیطان درونم میگه برو خوش بگذرون چه توی ایران چه خارج
خدای درونم میگه...
خدای درونم میگه
خدای درونم اصلا صداش واضح نیست
پارازیت فرستادن روی صدای خدا
علاوه براینکه خدا خودش هم عمدا آهسته صحبت میکنه وگرنه یک فرستده قوی با چند تا پارازیت نمیبایست به پت پت بیفته
#منیژه_رضوان
🍃
🌺🍃
📘🖌
یکی از غم انگیزترین غذاهای دنیا عدس پلو هست
وقتی که اشکنه کشک میخوری
وقتی که نون پنیر میخوری
وقتی که نون و ماست میخوری یعنی که شرایط خودت رو پذیرفتی
اما وقتی که عدس پلو درست میکنی انگار که یک نیم خیز برمیداری برای خوردن یک غذای لاکچری
اما چون وسعت نمی رسه نه توی عدس پلوت گوشت هست نه ماهیچه نه هویج نه ...
عدس پلوت به معنی واقعی کلمه ، عدس پلوی خالی هست
نمونه ای عمیق از نپذیرفتن واقعیت ِ زندگیت و تلاشی نافرجام برای حرکت به سمت یک غذای لاکچری
از عدس پلو متنفرم
امان از خاطرات تلخ کودکی و نوجوانی
🍃
🌺🍃
📘🖌
درسته که متاسفانه اگر آقایون نبودن هنوز شارژر که بماند گاری هم اختراع نشده بود
اما اگر آقایون نبودن هنوز دروغ و کلک و شارژرهای فیک هم اختراع نشده بودن
یک شارژر رو یک آقایی بهم انداخت در خیابون سعدی ۱۵۰ هزارتومن که ۲ روز بیشتر کار نکرد برام
🍃
🌺🍃
همین الان در همین وقت مقدس شب به این نتیجه رسیدم که
۹۰ درصد کسانی که ساعت ۱۲ شب به بعد میان بیمارستان درجاتی از روان پریشی رو دارن
مراجعه بین ساعت ۱تا۲ نیمه شب دیگه مورد مراجعه به *ابن سینا هستن
دیگه بین ۳ تا ۳ ونیم شب دقیقا مورد بستری در **حجازی هستن
#منیژه_رضوان
*ابن سینا :بیمارستانِ روان پزشکی در مشهد
**حجازی :بیمارستان ِ خیلی روان پزشکی در مشهد
📘🖌
خونه هایی که دو طرف و گاهی سه طرفشون حیاطه
باغچه جزو لاینفکه حیاطه
و
درخت میوه جزو لاینفک باغچه
صبحشون صبحه
و غروبشون غروب
روز نمیخواد توی اتاقاش چراغ روشن کنی
و شبای پنجره هاش بی ستاره نیست
خونه که میگی محدود به چاردیواری نیست و تا حیاط و کوچه و خیلی وقتا تا خونه همسایه ادامه داره
ولی در عین حال واردشون که میشی مستقیم نمیری توی خصوصی طرف
بلکه اول وارد حیاط میشی یا هشتی بعد راه پله بعد هال
اینطوری صابخونه فرصت پیدا میکنه که نامحرمیهای خونه ش رو از چشم مهمون ناخونده بپوشونه
خونه هایی که نشون دهنده وسعت
اصالت
نجابت و طول عمرن
خونه هایی که وقتی میگی خونه مطمئنی که داری از یک خونه صحبت می کنی
نه لونه،نه قصر
فقط خونه
🍃
🌺🍃

📘🖌
از این تاریخ تصمیم گرفتم عوض بشم!
1/1/2023
🍃
🌺🍃
📘🖌
شما هم مثل من وقتی که کلیپ جوونای کشته شده رو می بینین یک ساعتهایی با خودتون می گین امشب نوبت منه که بزنم به سیم آخر؟
اما یک سیمها و دلبستگیهایی مانع تون میشه که به سیم آخر بزنین؟
لعنتی! یکی از اون سیمها و دلبستگیها لذت ریختن توی خیابون و شیرینی پخش کردن در صبح پیروزی هست
همه دلشون میخواد برای چنین صبحی زنده بمونن
همه بجز معدودی که میزنن به سیم آخر!
🍃
🌺🍃
📘🖌
سالها قبل، که موعد اجاره خونه ما تموم شده بود و صابخونه میخواست اجاره رو سرسام آور ببره بالا ، مامانم همینطور که دنبال خونه اجاره ای میگشت و خونه ای رو که به پول ما بخوره پیدا نمی کرد و با پاهای تاول زده از شدت راه رفتن و پول ِ تاکسی ندادن برمیگشت خونه نفرت من از مومنین رو زیادتر میکرد
چون گهگاه خونه ای مناسب پول ما پیدا میشد
حتی با قیمت پایین تر از معمول
اما صابخونه تا میفهمید دختر مامانم یعنی من چادری نیست میگفت ما به بی چادرها خونه نمیدیم و یکدفعه شادی بی حد و حصر ما ناشی از پیدا شدن سقفی بر بالای سر رو به باد می داد و دیگه جای بحث نمیگذاشت حتی اگر تو قصد میکردی که چادری بشی
حتی کار نداشت به اینکه اگرچه که من بی چادر بودم اما نه کرِم میزدم نه موهام معلوم میشد نه مانتو و لباس شکیلی داشتم
فوقش مانتویی بلند و فرسوده داشتم مال ۱۰ سال قبل
خلاصه
از اون موقع فهمیدم کمک به دیگران به شرط پوشیدن چادر، مومن بودن، شیعه بودن، هم خوابگی، صلوات فرستادن،طلب پول و خلاصه انجام هرکاری دروغی بیش نیست
یا آدم بی قید و شرط کمک میکنه یا بی خیال کمک کردن میشه
کمک کردن و در قبالش توقع داشتن کمک نیست
یک مبادله دو جانبه هست که با انفاقِ یک جانبه کلی توفیر داره
با این حساب هیچکدوم از خوراکیای صلواتیی که تا حالا خوردیم رایگان نبودن!
#منیژه_رضوان
🍃
🌺🍃
📘🖌
نیت تا اون حد مهمه که سوپ رو پولدارا به عنوان پیش غذا میخورن و اشتهاشون با خوردن اون باز میشه برای میل غذای اصلی
ولی
!فقیرا همون سوپ رو می خورن و کاملا سیر میشن
🍃
🌺🍃
📘🖌
خوشحال بعد از بازی رده بندی روی سکوی سوم واستی بهتره؟
یا ناراحت بعد از بازی فینال روی سکوی دوم؟
🍃
🌺🍃
.
حالا ما که راضی نیستیم که ارزشی ها به براندازها بگن برعنداز
و
براندازها به ارزشی ها بگن عرزشی
اما همونطور که قبلا گفتم عرزشی حس عرزدن کسی یا گروهی رو القا میکنه
و برعنداز حس اینکه عده ای عن رو برمی اندازند
دیگه اگر ارزشی های عزیز دوست دارن گل به خودی بزنن بزنن به ما چه؟!
.
📘🖌
بسم الله الرحمن الرحیم
1401/7/1
🍃
🌺🍃
📘🖌
دوستان میگن دیگه هیچ جا رضوان رو برای شعرخونی دعوت نمی کنن، نه صدا سیما،نه جشنواره ها،نه آستان قدس،نه حتی برای دیدار رهبری دعوت میشه
چون ضدانقلابه
اما من میگم: بیشین بینیم باو
من انقلابیم چون میخوام انقلاب کنم
اونا که نمیذارن ما انقلاب کنیم ضد انقلابن
والا بوخودا😁
🍃
🌺🍃
بامداد خمار من هم متشکل از این تاسف هست که
چرا دیشب مسواک نزدم
و از اون خمارتر صبحی هست که میگم
چرا دیشب که مسواک زدم بعدش باز گشنه م شد رفتم غذا خوردم
📘🖌
الان با اسنپ رفتم کشیک
یک دخترخانم ظریف و دوست داشتنی با یک شال تیتیش مامانی راننده بود با یک تیبای تمیز و عروسکهای نازناز داشت و آهنگای تووووپ خارجی و عطر دل انگیز
اصلا به ظاهرش نمیخورد اسنپ کار کنه
خودش گفت همه بهم میگن بهت نمیاد اسنپ باشی
گفت میخوام سالن زیبایی بزنم نمیخوام از خونواده ام پول قرض کنم
خلاصه
من که استقبال کردم و استقبال می کنم از اینکه تابوها و زشتیها و تفاوتهای طبقاتی از میان بره و بجاش زشتیهای واقعی تابو بشه
دلم خیلی میخواست باهاش دوست بشم
دختر پولداری که مسافرکشی می کنه و دکتر بی پولی که اسنپ سوار میشه
به نظر من خیلی قشنگه
از دیگر تابوهایی که باید برداشته بشه یکیش نرقصیدن رییس جمهور و دیگر شخصیتهای سیاسی هست
اصلا تریپ باوقار بودن و تافته جدابافته بودن برازنده مسوولین مملکتی نیست
باید یک مسوول بلند پایه برقصه تا غرورش و همینطور دنده لجبازیش شکسته بشه
رییسی باید برقصه
از روحانی نترسه
#منیژه_رضوان
#اختلاف_طبقاتی
#تابو
🍃
🌺🍃
📖🖌
داشتم توی اینستا می چرخیدم رسیدم به فارس نیوز و مساله تحریم فایزر توسط رهبری و توجیه یا توضیح مصرانه فارس نیوز در این زمینه
آقا ابتلا به کرونا اختیاری نیست و زدن واکسن اختیاریه
در اپیدمی و پاندمی کوچکترین اقدام در رسیدن دارو به مردم نتایج وسیع به بار میاره
وسیع به معنای وسیییییعش
مضاف براینکه حتی آلوده بودن احتمالی واکسن فایزر فقط یک مشت کراواتی و آمریکاپرست و ضدانقلاب رو میفرسته اون دنیا
بذارید و میذاشتید وارد میشد
انقلابیها که فایزر نمیزنن به تاسی از رهبری
مگر اینکه بترسید فایزر جون ضدانقلابها و آمریکادوستها رو حفظ کنه و انقلابیها از زدن برکت تلف بشن
در پاندمیها میشه زیر سایه هر پرچمی سینه زد
#ایواخانوم
🍃
🌺🍃
📖🖌
ردش رو گرفتم
توی سوآپها
توی استامینوفن
توی سرنگها
توی سرمها
توی هویجا
توی رمیدیسیور
توی فاویپیراویر
توی اکسیژن بیماران
توی گارد ویژه
توی سرکوب اراذل و اوباش
وگرنه بین اینهمه کشور فقیر چرا ایران؟
#ایواخانوم
🍃
🌺🍃
از شدت مراجعه بیماران به مراکز همه پرسنل کلافه ان
باید مردم رو کمی بترسونیشون تا کمتر بیان به بیمارستان و درمانگاه
اونم با چند نغر همراه
نمیدونم مراجعه سریع افراد علامتدار خفیف به پزشک تا چه حد علمی هست
طرف میاد به مراکز درمانی همراهیش آلوده میشه خودش هم ایضا و چند قلم دارو میگیره که بیشتر تقویتی هستن و میشه لیستشون رو در اختیار همه گذاشت که برن مستقیم از داروخونه بگیرن چون داروهای تقویتی ازاد هستن
بقیه داروها هم که الی ماشالا چند هفته تجویز میشن و بعدش اعلام میشه که بی اثرن
کلا افراد سرپا با علایم کم ایا باید مراجعه کنن به مراکز درمانی یا نه؟
بچه های کادر پزشکی که علامتدار میشن معمولا خودشون کارشون تحمل هست و استامینوفن و مایعات خوردن بدون مراجعه به پزشک
من یک ضرب المثل دارم که میگم
مردم اسهال میشن میرن دکتر
و
دکترها اسهال میشن میرن دسشویی
#ایواخانوم
🍃
🌺🍃
📖🖌
در اخبار کانالهای پزشکی امروز صبح خوندم ۷۰ درصد پزشکان زیر خط فقر زندگی میکنن
مهاجرت هم در این قشر سرسام آور زیاد شده
لامصبا اینقدر طرفدارهای خودشون رو با انواع سهمیه ها وارد این رشته کردن که تموم شد رفت
یکی بود توی دانشکده که تا سال ۱_۲ پزشکی خوند و دیگه ادامه نتونست بده حتی با وجود سهمیه
کلا قادر به ارتباط برقرار کردن نبود
البته در انزوا بودن در تنهایی بودن و خیلی عوامل دیگه انسان رو به فردی با ارتباط اجتماعی ضعیف تبدیل میکنه
اما هوش و هوشیاری چنین فردی قابل محک زدنه
و میشه تفکیک کرد که کی عقب افتاده ذهنی هست و کی بخاطر شرایط زندگی رفتارهای کند و نامتعارف داره که با تغییر محیط مسلما اصلاح پذیره
خلاصه طرف پزشکی قبول شده بود ولی از پس یک سلام علیک و لبخند صبحگاهی توی دانشکده پزشکی برنمیومد
#ایواخانوم
🌺
🍃🌺
📖🖌
📖🖌
قبول دارین اگر جان تراولتا در ایران به دنیا میومد و مداح میشد ، میشد میثم مطیعی؟!
و
اگر میثم مطیعی در آمریکا به دنیا میومد و هنرپیشه میشد ، نمیشد جان تراولتا؟! بلکه میشد میثم تراولتا!
به هرحال هنرپیشگی یک پلقی سخت تر از مداحی هست!
#ایواخانوم
🌺
🍃🌺
📖🖌
در روز پزشک اسم یک خیابون در مشهد به نام خیابان" شهدای مدافع سلامت "نامگذاری شد
فک کنین به تاکسیی که داره از جلوی شما عبور میکنه بگید:
شهدای مدافع سلامت!
مسلما اینو نمیگید
بلکه انتخابتون یک یا حداکثر ۲ قسمتی هست
شهدا هم نمیگید چون با میدون شهدا قاطی میشه
مدافع هم نمیگید چون چیزی که زیاده توی این کشور مدافعه
میمونه سلامت که اتفاقا انتخاب خوبی هست
کاش به اندازه مردم کوچه و بازار حسن سلیقه داشتن این مسوولین
#ایواخانوم
🍃
🌺🍃

🔻
توجه:این متن علمی نیست.صرفا نظری شخصی ست.
لابد دیوید وتر رو میشناسین
پسری با بیماری نقص ایمنی که از لحظه به دنیا اومدن به جهت اطلاع قبلی پزشکان از بیماریش سریعا به یک حباب استریل منتقل شد تا از میکروبها و ویروسها دور باشه
تا۱۳ سالگی در حباب زندگی کرد.در این مدت با هیچ انسانی تماس نداشت حتی پدر و مادرش.و فقط نظاره گر زندگی دیگران بود تا به ویروس و باکتری مبتلا نشه. ولی بالاخره به یک ویروس که با سماجت خودش رو به دیوید رسونده بود مبتلا شد و ساعتهای آخر عمرش از حباب خارج شد و برای اولین و آخرین بار مادرش اون رو در آغوش گرفت چون دیگه دیوید به ویروس مبتلا شده بود و بالاتر از سیاهی رنگی براش نبود.
افرادی که حساسیت فصلی دارن و بالطبع سیستم ایمنی بیش فعال دارن معمولا احتمال ابتلا به سرطانشون کمتر هست.ایضا احتمالا در هنگام ابتلا به کرونا هم امنیت بیشتری دارن و بهبود سریع تر
به زعم من
استفاده زیاد از ماسک و الکل بدن رو در وضعیتی مثل دیوید قرار میده.بدن از سایر ویروسها و باکتریهای مفید و غیرمفید که رقیبی برای ویروس کرونا هستن پاک میشه و میشه یک جزیره بی دفاع و ارتش در برابر دشمنی به نام ویروس کرونا(اونا که زیر پرچم ابرقدرتی مثل ویروس روسیه پناه میگیرن تا ویروس آمریکا سیخشون نزنه میفهمن رقیب یعنی چی)
جریان مداوم ویروس در حجم کم و شناسایی دایم این ویروس توسط سیستم ایمنی که در حقیقت مثل یک واکسیناسیون دایم هست موجب میشه بدنی استریل و نا آشنا با ویروس نداشته باشیم و آمادگی مبارزه با اون رو داشته باشیم.
فکر میکنم حضور در خیابان بدون ماسک یکی از راههای ورود ویروس در حد واکسیناسیون به بدن هست.هرچند که واکسیناسیون تفاوتهایی با این روش داره اما..
و هرچند که خود ماسک چند درصد ویروس رو عبور میده از خودش اما ما به ویروس بیشتری نیاز داریم و الکل کمتر تا بالاخره با یک سوش ویروس بتونیم به تفاهم برسیم و بدون ماسک و الکل در کنارش زندگی کنیم
در پیاده روهای شلوغ جولان ندادن و سریع از کنار هم رد شدن و دورهمی های محدود با انتقال مختصر ویروس البته با تقویت سیستم ایمنی و جلوگیری از سرماخوردگی میتونه ویروس رو کاملا توسط بدن شناسایی کنه و بدن راه مقابله ای اتخاذ کنه برای ورود انبوه ویروس به خودش
فکر نمیکنم هیچ ارتشی بتونه به راحتی با دشمنی ناشناخته و جدید بجنگه.
الکل هم علی رغم فوایدش یک عیب بزرگ داره و اونهم گسترش سویه های مقاوم و وحشی تر ویروست هست
عقیده من این نیست که یکهو ماسک و الکل رو کنار بذارید.چون بدنمون به جهت استفاده بی رویه از ماسک و الکل به شدت عاری از باکتری و ویروس شده الان.ولی خوبه در موقعیتهای مناسب دوباره سیستم ایمنی تون رو درگیر کنید.دیگه هیچ کس نمیتونه شما رو از این واکسن فایزر قدرتمند و طبیعی محروم کنه.
ما همه الان شدیم دیوید وتر.کافیه یک لحظه حباب استریلی که با ماسک و الکل برای خود مون ساختیم سوراخ بشه تا نتیجه اش رو ببینیم.
دیوید چاره ای نداشت.چون سیستم ایمنی نداشت.اما ما سیستم ایمنی داریم.فقط غیرفعالش کردیم.
تاکید میکنم این متن علمی و اثبات شده نیست.صرفا نظر شخصی هست.
#ایواخانوم
🌺
🍃🌺
کلا ببینیم چی توی انبارهامون مونده و داره تاریخ انقضاش سرمیاد که چو بندازیم بین مردم که فلان دارو برای کرونا خوبه
بعد علاوه براینکه دارو فروش میره و تاریخ انقضاش رد نمیشه کلی هم با ارقام نجومی فروش میره
یعنی علاوه براینکه ضرر نکردیم سود عظیمی هم کردیم
داروی بعدی که برای درمان کرونا روی بورس میاد فکر میکنین چی میتونه باشه؟
هماتوکریت خونش کاملا متعادله
کبد سالم و.ریه های فعالش سالهای سال کار خواهند کرد
قلبش کم نمیاره
طحال کبد پوست
همه چی نرماله
حتی دستگاه گلژی آخرین سلول ریه سمت راست که در زاویه دنده ای قرار داره بهترین فعالت های پردازشیش رو انجام میده
اما
ما طناب میندازیم دور گردنش و چون سخته برامون که طناب رو بکشیم سعی میکنیم از وزن خودش برای خفه کردنش استفاده کنیم
دنیا همینه
این می خواد و میتونه سالهای سال زنده بمونه و ما می کشیمش
اون نمیخواد و نمیتونه زنده بمونه ما به زور زنده نگهش میداریم
هر بار با روزنامه ای مجله ای مصاحبه ای داشتم کلی دروغ گفتم تازه اونا دروغای منو تغییر دادن و دروغ ترش کردن تا قابل چاپ تر شده
مثلا میخواستم بگم طبابت و شعر در تقابل باهم هستن و جلوی پیشرفت هم رو میگیرن
اما جای این.واقعیت مجبور شدم بگم این دو تضادی باهم ندارن
آخرش چیزی که از زبون من چاپ شده این بوده که طبابت و دنیای شعر مکمل هم هستن
صدا و سیما که دیگه آخر دروغ گویی هست
روزی رو میبینم که امام زمان بیان برن صدا و سیما
لباساشونو از مثلا مچ پا به پایین به جهت جوراب نداشتن سانسور کنن
و
تازه مثلا جای اینکه امام میخوان بگن من یک هفته هست ظهور کردم
امام دوازدهمم
به همه عفو عمومی دادم
دوچرخه سواری زنان با دوچرخه های شهرداری آزاده
و
دوازده شهریور با رییس جمهور آمریکا دیدار و گفتگو دارم بگن
من همین امروز ظهور کردم
من امام دوزادهم مسوولین نظامم
امام دوازدهم مردم مسوولینن
هرکی مخالف باشه اعدام میشه به لطف و قوه الهی
ما هیچ ارتباطی با آمریکا نخواهیم داشت
زن دوچرخه سوار فاسد فی الاخیابون هست
ولی در نهایت به همین هم اکتفا نمیکنن
چیزی که از صدا و سیما پخش میشه میکس صدای امام زمان روی چهره علم الهدی میشه
در همین حد فاجعه است اوضاع سدا و صیما
دیروز یک درمانگاه توی عبدالمطلب بهم پیشنهاد همکاری داد
از عبدلمطلب خوشم میاد
نه به خلوتی کسل کننده بالاشهره و نه به شلوغی مشمیزکننده پایین شهر
برگشتنها در خونه کرامات در زدم کسی در رو باز نکرد از داخل خونه عکس گرفتم
پارچه نوشته های محرم مشهودن که دور حیاط آویخته شدن
یک فروشنده دیروز که میخواستیم بریم توی مغازش بد گفت که ماسک بزنین اونقد بد که موقع بیرون اومدن از مغازش فهمیدیم ماسکامون رو چپه زدیم
یعنی با هر نفس ما کلی ویروس از حلق ما که در سطح داخلی ماسک بوده وارد مغازه ش شده
یعنی میشه یکی از اخبار فلاکت و.ظلامت آمریکا و اسراییل در تلویزیون حذف بشه و بجاش روش صحیح در اوردن و زدن ماسک و دستکش اموزش داده بشه؟
حاشا و کلا
دقت کردین امید به زندگی در ایران چقدر پایین اومده
تعداد افرادی که میگن دیگه نمیخواییم ادامه بدیم سرسام آور شده
یکی از دوستام چند وقت پیش گفت بیا شام بخوریم خودکشی کنیم
خب لامصب صبونه چی؟نخوریم؟
ولی از حق نگذریم منم دیگه حوصله ادامه دادن ندارم
دیگه با دیدن گربه و سگ و شیرینی و بچه ها ذوق نمیکنم
میگم من و دوستانی که ۶_۷ماه قبل واکسن اسپوتنیک زدیم داریم نزدیک میشیم به دوز یاداورش
حالا اینا میخوان دوز یاداور سالیانه ما رو بزنن یا واکسن نزده ها رو میخوان واکسن بزنن؟
الله اکبر الله اکبر به غلظت لهجه طالبان
فردا صبح زود در گرگ و گرگ هوا میرم کلات بعد کم کم گرگ و میش میشه هوا و بعد که صبح صادق سر میزنه میش و میش میشه
خروج از یک شهر و رفتن به شهر دیگه خصوصا برای کار حس عجیبی داره
داخل شهر که هستی دلت قرصه هنوز
اما خونه های آخر شهر
و
گاراژهای فرسوده غمگینت میکنن
باز چند تا خونه خوب میبینی دلت قرص میشه اما یهو همه چی تموم میشه
میفتی توی مسیر بیابون
و
اون لحظه هست که سوالات شروع میشه
ماشینهایی که از روبه رو میان با نور بالا عین شهاب سنگهای سرگردان از کنارت رد میشن
هر آن میگی الان به ما میخورن
به بیابون نگاه میکنی و میگی چرا؟
این زمینهای خشک عاری از حیات انسانی
احساس میکنی رهایی در معنی منفی
فکر میکنی کسی پشتت نیست
پوچی
غمگین میشی
برای گذشتگان
آیندگان
ظالمان
مظلومان
آخه چرا
چرا همه جا شهر نساختن که سرگرم باشی که فرصت نکنی به چیزی فکر کنی
هی شهاب سنگ میاد و تا رسیدن به کهکشان بعدی خیلی راه باقی مونده
مگر همین آهنگهای کوچه بازاری که راننده گذاشته نجاتت بده وگرنه اگر شهرام ناظری و شجریان گوش کنی بغضت می ترکه
یعنی اون سنگ خاکستری ۲۰در۳۰ سانت روی اون تپه سمت راست حرف حسابش چیه؟
حوصله ش سر نمیره؟
تا کی میخواد زیر نور خورشید تب کنه؟تا کی میخواد در شبهای بیابون تنهایی کنه؟
عین سیارکهایی که در فواصل کهکشانها هستن
خدا چرا آفریدشون
اونها که هرگز دیده نمیشن
خودشون درباره خودشون چی فکر میکنن؟
اصلا چرا باید ۵۵ میلیارد سال طول بکشه که برسیم به نزدیک ترین کهکشان همسایه مون؟
چقدر دور بر ما سنگ هست؟زمان هست؟فضای خالی هست؟ فکر هست؟یاس هست؟
۵۵میلیارد سال بعد
۵۵ کیلومتر دیگه تا کلات
یک شهاب سنگ خیلی بزرگ و شعله ور داره میاد
تانکر بنزین هست
روش علامت خطر زده
به ما برخورد نمی کنه
کاش مثل کلات توی کهکشان بعدی هم حیات جریان داشته باشه
وگرنه چرا اینهمه فضا و ماده ساخته شدن؟یک شهر متروکه به چه درد میخوره؟
چرا اینهمه سیاره بلااستفاده خلق شدن؟راضی هستن از خلقشون یا منتظرن ما فتحشون کنیم و پامون بهشون باز بشه؟
از سربالایی که بالا میریم چشممون به افق رویداد باز میشه
یهو میکشیم کنار که شاخ به شاخ نشیم با این سیارک احمق سرگردان که رانندش خوابه
چقدر خوبه که اون درخت تنها وسط بیابون من نیستم
چقدر خوبه قلوه سنگی که در مریخ در عرض و طول جغرافیایی ۲۵۰ درجه هست و ۲۰۰ میلیون ساله که همونجاست من نیستم
من حوصله م سر میره بدون اینترنت و ماهواره
حداقل کاش سنگفرشی توی میدون شهدای مشهد باشم که آدم ببینم و ماشین ها هی از روم رد بشن و له ام کنن و حداکثر۵۵ سال عمر کنم نه بیشتر
اگر از کلات خوشم نیاد چند میلیارد سال دیگه باید برم تا به کهکشان بعدی برسم؟
اصلا ۲۰۰ میلیارد سال دیگه گناه شکلاتی رو که از فهیمه کش رفتم میشه پیداش کرد؟
۲۰۰میلیارد سال بعد ممکنه یک سیاه چاله عمیق و بزرگ و سیاه گناههایی رو که انجام دادم بلعیده باشع؟
یعنی چند میلیارد سال دیگه باید برم تا به لوس آنجلس برسم و بی حجابی دیگه بی قانونی نباشه؟آخه اونجا توی یک سیاره و کهکشان جدید نیروی جاذبه فرق میکنه.
اصلا کاش همه ش شهاب سنگ بیاد هی مشکلات باشه هی ماشین بیاد از سمت مقابل تا فرصت فکر کردن پیدا نکنی امان از جاده های تنهایی امان از فرصتهای فکر کردن و چرایی
اوووف
دو تا شهاب سنگ شاخ به شاخ شدن باهم توی جاده و روح یکیشون از سنگش خارج شده و الان همه کهکشانها رو با طی الارض فتح میکنه.
به مارمولک کنار جاده گفتم خداحافظ من دارم میرم کلات اگر در دنیای ذر رفتی و اینبار پرسیدن دوست داری چی باشی نگو مارمولک
بگو میخوام
بگو میخوام
بگو اول میخوام برم زمین ببینم چی باشم بهتره
بگو ندیده که نمیشه خرید
بگو یک جایی باشم که کهکشانهاش دیگه حداکثر ۱ میلیون سال باهم فاصله داشته باشن
بگو من که مارمولکم ۵۵ میلیارد سال رو نمیفهمم
شما که آدمین میفهمینش؟
میگه با آل علی هرکه درافتاد برافتاد
سوال اینه که دو تا آل علی اگر باهم در بیفتن کی ور میفته؟
کرونا هم ویروس عجیبی هست
به شدت آدمها رو غمگین میکنه و گهگاه عصبی
فک کنم برای همینه که خودکشی در کادر درمان به شدت افزایش یافته
البته کرونای حکومتی هم بی تاثیر نیست
نمونه بارزش همین لیلاست
همینکه پیک کرونا کاهش پیدا میکنه وقتی باهاش حرف میزنم و یه چیزی بهش میگم میگه :
من فقط ۲۶ سالمه رضوان!فقط۲۶
اما در پیک کرونا_امتحانش کردم که میگم_
اما در پیکهای کرونا دستشو به نشانه خیلی زیاد میبره بالا و میگه:
من ۲۶ ساااااااااااااااااااااااااااااالمه رضوان! کم نیست!۲۶ سااااااااااال
خب
پیشنهاد میکنم برای عبور از افسردگی کرونای ویروسی و حکومتی
نارنجی بپوشین
مواد لیتیوم دار بخورین
و
تصور کنین سرطان روده بزرگ داشتین و خدا شفاتون داده به شرط اینکه حکومت ایران رو تحمل کنین
خداییش می ارزه
اونا که میگن نمی ارزه و.سرطان کولون شرف داره به تحمل حکومت اینا دیگه رنگ نارنجی و لیتیوم کارساز نیست
تشریف ببرن ابن سینا بستری بشن
برای پولدارشدن به فکر سرقت بانک بود نه وام گرفتن از بانک و مغازه زدن
برای صاف شدن دندوناش جای ارتودنسی منتظر بود که دندوناش بریزن تا از دندون مصنوعی استفاده کنه که بتونه با کل ۳۲ دندونش راحت بخنده
بجای زن گرفتن به دزدین زنهای خیابون فکر میکرد
بجای سپاسگزاری از خدا و افزایش نعمتهای الهی به خدا اعتراض میکرد و میگفت خدا لعنتت کنه با این زندگی که برام ساختی
بجای اینکه تظاهرات کنه که احمل و نقل عمومی رایگان بشه پیاده راه میرفت
وقتی نکیر منکر پرسیدن امام اولت کیه؟گفت همونی که روز شهادتش بابام مرد
چندبار تا حالا رفتین بخش اطفال بیمارستان و بالای سر تخت بچه ای که هیچ زنی بالای سرش نیست و حدس میزنین بچه پرورشگاهی هست واستادین و با محبت یک ساعت پیشش موندین؟موهاشو ناز کردین ؟ و اونگه اونگه ش کردین؟ و خندودینش؟
هرچند بیشتر بچه پرورشگاهیها وقتی میخندونینشون اصلا خندشون نمیگیره! چون با اینجور نوازشها و بازیها اصلا آشنایی ندارن
از پشه ها بیشتر از گرگها متنفرم
گرگ.پاره میکنه میره یا طعمه رو میخورش
کلا یکدفعه کار طعمه رو تموم میکنه
اما پشه ها طرف رو زنده نگه میدارن که بازم خونشو بمکن
انگلها بدتر از درنده ها هستن
گرگها مثل دشمن خارجین
اما یک دشمن داخلی زنده نگهت میداره که در رای گیری در کار و... ازت استفاده کنه
همچین میگه وارد زندگی بدون حسن میشیم که انگار از سال ۵۷ عضو ثابت و موثر ریدن به مملکت حسن بوده!
فک کنین رهبر یک کشور دکتر باشه
رییس جمهورش دکتر باشه
وزیراش دکتر باشن یا تحت فرمان دکاتیر باشن
فک کنین حرف حرف دکترا باشه
مسلما اکثریت قاطع پزشکا طرفدار این شرایطن
اون پزشکایی که منفاعشون در ریاست پزشکا هست
اونا که بچه و زن پزشک هستن
اونا که به این تفکر عادت کردن که پزشک باید رییس مملکت باشه
اونا که از بچگی این تفکر رو توی ذهنشون فرو کردن
اونا که در این راه کشته شهید یا معلول داده باشن
اونا که به فکر سلامت و رفاه مردمن و معتقدن پزشکها نخبه هستن و به اینکار قادر هستن
اونا که میگن پزشکا مخ مادیشون خوب کار میکنه
اونا که معتقدن هرکسی جون یک نفر رو نجات بده انگار جون همه رو نجات میده و خیلی خیلی راحت از این آیه نتیجه میگیرن که برای نجات انسانها باید پزشکان رهبری جامعه رو به دست بگیرن
هرکدوم از این دسته ها به افراد صادق و کاذب تقسیم میشن
اونا که صادقن واقعا فکر میکنن پزشکا باید مدیر باشن و اونها که کاذبن دو دسته میشن
کاذب کاذب
و
کاذب صادق
صادقها هم البته دو دسته میشن
صادق صادق
و
صادق کاذب
توضیحش سخته
کاذب کاذب در راه کذبش پدسوختگی میکنه
اما کاذب صادق در راه هدف غلط از راه درست حرکت میکنه
فقط اون پزشکایی که از این فکر منصرف میشن قابل تاملن
که
به سه دسته تقسیم میشن
اونها که از بچگی بهشون گفتن رهبر و ریاست جامعه باید سیاستمدار یا خیاط یا اخوند یا معلم باشه
و
اونها که از نظام پزشکی ضربه خوردن
و منافعشون تامین نشده
فقط گروه سوم قابل تاملن که بی هیچ ضربه مادی و معنوی و جسمی از رژیم و بدون آموزش در کودکی به این نتیجه رسیدن
که پزشکا لزومی نداره بر صدر جامعه بشینن
خب حالا مگه افکار و سیر رسیدن به نتایج میتونه فارغ از اموزشهای کودکی و محیط و کشش مغزی .... باشه؟
نه
در حقیقت همه اسیر تربیت و محیط و کشش مغزی و انصاف و بی انصافی هستیم
پس بهتره هدف هرچی میخواد باشه به مسیر نگاه کنیم
راه درست مهمتر از هدف درسته
اگر شما هدف مقدسی نداشته باشین به راه نادرست نمیفتین
اما اگر هدفی مقدس دارین مجبور میشین به هر جهت و شکل بهش برسین
منظورم.بی هدفی نیست
منظورم هدفی هست که مشتاق دیوانه و بی انصاف میکنه آدم رو
در اون حد باید غیرقابل پیش بینی باشین
که پیش موکل دارترین فالگیرها هم که برین
همه زندگیتون رو اشتباه پیش بینی کنن
آقا مثل من باشین که همه جنها گفته بودن طرحت رو میری یک جایی که نون داره ف داره الف داره ،هی گفتن میم داره نون داره ر داره، هی گفتن ف داره ی داره الف داره دیگه جن اعظم خیلی مستقیم و دقیق گفته بود رضوان میره فریمان
ولی من یه جایی رفتم که فقط الف داشت ولی ف و ر و میم و نون نداشت
به جاش ل و ت و ک داشت
من خودم جن خیلی اعظم هستم که در کلات خدمت می کنم
آینده جنهای دیگه رو هم خودم پیشگویی می کنم
چند روز پیشم با لیلا یادی کردیم از یکی از پسرای جلسه که اگر بهش میگفتیم :الو! بووووق ما الان شیرموز میخواییم ولی پول نداریم برامون پول به حساب واریز میکرد بلاعوض و بدون هیچ چشمداشتی
فقط برای اینکه دوتا دختر رو خوشحال کنه
الحق و والانصاف ماهم خیلی خوشحال میشدیم
اندازه معجون خوشحال میشدیم
البته از حق نگذریم گاهی لیلا برای خودش چیز بهتر میخرید و برای من یه چیز الکی میخرید
مثلا برای خودش معجون میخرید برای من شیرموز
ولی من به اندازه معجون خوشحال میشدم
خل بودم دیگه
ولی خب بازم دوستای خوبی بودیم
اصلا اکیپ خوبی بودیم
از شدت علاقه به هم مانع پیشرفت هم میشدیم
منم بین همه پاکبازتر بودم
یعنی یک نخود این مدت پیشرفت نکردم فقط رفیق بازی کردیم تا دینش
ولی جمع مون از هم پاشید یهو
یکی رفت داماد شد
یکی مرد
یکی مهرش از دلم رفت
الان فقط منو لیلا موندیم
میدونم که توی جاده مشهد_کلات یک اتفاقی برای منم میفته و فقط لیلا میمونه
قبل از اینکه اتفاقی بیفته میشه یک کدومتون بهش ۵۰تومن بدم و اون ۴۵تومن به حسابم بریزه که بریم شیرموز بخوریم؟
بقیه ش مال خودش
شیر طالبی هم اشکال نداره
منظورم آب طالبیه
اینطوری مزه ش بیشتره
اینکه یکی پول بریزه به حسابت بگه برو شیرموز بخور خیلی حس عالییه
5894 6311 2405 9528
خیلی نادر توی فضای مجازی پستی بخونم
جسارت به همکاران و دوستان نباشه
من کلا وقت به بطالت میگذرونم
یعنی توی همون فضای مجازی هم اشتباه تر و بی فایده تر از بقیه وقت میگذرونم
فقط دست به پستم قوی هست
گاهی هم اتفاقی پستی میاد جلوی دیدم لذت میبرم و میگم باریکلا
لایک یادم میره
هرچند که میدونم وظیفه ام هست لایک کنم
تن لشی هست
شایدم انگشت لشی
ولی خب قدرت خدا پستای امام رضا رو اصلا یادم نمیره لایک کنم
اصلا شرطی شدم
گنبد زرد رنگ با فرم گنبد امام رضا و نه گنبد زردای دیگه رو ببینم لایکش میکنم
کپشنم نمیخونم
بعضا دیده شده که کپشن برضد امام رضا بوده نوشته خداناباوران ولی لایک کردم و کپشن رو نخوندم
صرفا بخاطر گنبد زردش
خداوکیلی در حد همین لایکها یک لایکی متقابلا نشون بده امام رضا
مدیون نکن خودت رو
نمیدونم چرا هنوز بین مردم پزشک ستیزی جریان داره
درحالیکه
شرایط,جامعه طوری شده که یک پزشک دیگه از لحاظ مالی یک سر و گردن بالاتر از بقیه افراد جامعه نیست
به لطف بی کفایتی مسوولین و امتحانات ساده و وفور افراد سهمیه ای و پولی، از جهت علمی هم این قشر افت قابل توجهی داشتن
حتی در زمینه کچلی هم دیگه این ویژگی مختص پزشکا نیست و موی اغلب اقایون به صورت پزشکی فروریخته
دیگه خطاب دکتر یک فحشه
یکی از قشرهایی که در زمینه خودکشی و افسردگی دارن رکورد میزنن پزشکا هستن
دیگه حتی بچه ها نمیخوان دکتر مهندس بشن
بلکه میخوان پولدار بشن
دقت کنین
دیگه نونواها
و
آرایشگرها هم لباس سفید می پوشن
برید محض رضای خدا توی خیابون داد بزنین دکتررررررر!
نصف مردم خیابون برمیگردن بهتون نگاه میکنن
از بس توی این کشور کارخونه تولید دکتر زیاد شده
از بس گرفتن مدرک آسون شده
از بس دکتر شدن آسون شده
از بس شدن آسون شده
از بس که بس نکردند و شد آنچه نبایست میشد
مردای ایرانی یاد گرفتن اونکه چادر یا حجاب فلان طور رو نداره دنبال چشم هیزه
لذا مزاحمش میشن
اما مردای امریکایی یاد گرفتن که اگر زن خودشو نپوشوند وظیفه اوناست که چشم بپوشن
اینم از معضلات حجابه
لعنتی هم پستهای رهبری رو لایک میکنه هم جنیفر لوپز رو هم برهنگیهای خانم ایکس رو
خب اگر هم میشه گفت جانم فدای رهبر، هم جسمم فدای جنیفر لوپز، هم پولام به پای دوست دخترم و حماس که پس ما رو هم جزو انقلابیها حساب کنین من بعد
جهان وطنی و جهان عقیده ای این بابا هم از شخص بنده هم که به چنین عقیده ای مبتلا هستم یک کم اونورتره
اونی که منظورمه خودش بیاد پایین این پست بنویسه من!
چطور میشه فهمید یکی سرطان داره قبل از اینکه کار از کار بگذره؟
لاغر میشه؟
نه! قبل از اینکه لاغر بشه منظورمه؟
رحمش به خون ریزی میفته؟ریه ش سرفه میکنه؟زرد و زار میشه؟تب شبانه میکنه؟
نه! قبل از اینکه این اتفاقها بیفته منظورمه
چای داغ میخوره؟فست فود میخوره؟سابقه خانوادگی داره؟از مواد نگهدارنده استفاده میکنه؟سیگار میکشه؟
نه! بعد از این کارها منظورمه!
دنبال یک راه میگردم قبل از اون علایم و بعد از این ناپرهیزیها
دقیقا نقطه وسط این دو پاره خط,جایی هست که یک شب خواب خرچنگ میبینی و چند هفته بعد یک قسمت از بدنت درد شدیدی میگیره که علت مشخصی براش پیدا نمیشه
اون وقت هست که باید زود به فکر بیفتی و همه مارکرهای سرطان رو چک کنی
میگن خرچنگ از کینه ورزی و نبخشیدن دیگران ایجاد میشه
چرا بعضی از شماها کارایی میکنین که من نبخشمتون؟
چرا باعث میشین من خواب خرچنگ ببینم؟
هان؟
تظاهر در کشور ما خیلی خریدار داره
طوری که اگر ماسک به چونه وارد یک اداره بشید جلوتون رو به احتمال زیاد نمیگیرن
اما اگر مثل من بی ماسک وارد اداره بشید از ورودتون جلوگیری میکنن
مضاف بر اینکه روش صحیح ماسک زدن رو خودم شخصا بین اطرافیانم بجز دو سه مورد دیگه ندیدم بقیه زدن ماسکشون بدتر از نزدنش موجب سرایت بیماری میشه
روش استفاده از ابزار دین در جامعه ماهم همینطوره
علاوه بر اینکه برداشتها و استفاده از دستورات و تفاسیر اشتباه هست
خود فرد هم عامل نیست به همون دستورات اشتباه
اما حق خودش میدونه دبگران رو نصیحت کنه و به دستورات دین دعوت کنه
بعضی از این دستورات به حدی بدوی ،خشن و دور از حق هستن که در جامعه مسکوت گذاشته میشن تا شرایط علنی برگزار شدنشون کم کم فراهم بشه
تظاهر به ماسک زدن یا توهم ماسک زدن چیزی شبیه تظاهر و توهم دینداری در جامعه ماست
دینت رو کامل بزن و روش صحیح زدنش رو یاد بگیر
یا کار به دیگران نداشته باش
والا بخدا
طرف استاد ادبیات شده
استاد خیلی خوبی هم شده
اما همینکه حرف می زنه میبینی صدایی داره که اگر گوینده یا دوبلور میشد پدیده ماندگاری میشد ، چیزی منحصر به فرد که همیشه در ذهن می موند
طرف وزیر شده اما استعداد بی نظیرش در اختلاس و دزدی کلان هست
خب البته اگر آدم قراره دزد باشه بهتره که دزد حرفه ای باشه و همون کار بدش رو به نحو احسن انجام بده
طرف شوهر شده اما بهتر میبود که زن یک مرد دیگه میشد
طرف روحانی شده ولی باید دژخیمی میشد که طناب دار رو به گردن زندانیان می انداخت
طرف دژخیم شده اما باید پاپ میشد
طرف معلم شده اما حقیقتا باید یک خانم ناز خانه دار میشد
کاش شغلی در جهان وجود میداشت که وظیفه ش کشف استعداد افراد بود و این حق رو داشت که افراد رو با تمام مزایا جابه جا کنه
یک دکتر ادبیات خوش صدا باید به جایگاه آبرومند و هم شأنش در رادیو هدایت بشه که بتونه از جایگاه قبلیش دل بکنه
الان من اینجا چیکار میکنم؟با شماره نظام پزشکی۱۷۵۸۷۲؟هروقت مریضام خوب میشن یا تشخیص درستی میذارم ککم هم نمیگذه.من جای کدوم بیچاره ای رو گرفتم در پزشکی؟و در سینما کدوم صداپیشه خانم با پارتی_بازی جای منو گرفته؟لعنت به من که حق اون رو خوردم و لعنت به اون که حق منو خورده
اصلا وزیری که میتونه نقش یک لات داش مشتی رو خوب بازی کنه و بگه دیگران گوه خوردن چرا باید وزیر بهداشت بشه؟
هان؟
هون؟
یادمه بخش عفونی بیمارستان امام رضا که دانشجو بودیم اگر از دستکش استفاده میکردیم توبیخ میشدیم
استفاده از دستکش در۹۰درصد موارد باعث انتقال بیشتر میکروب و ویروس میشه
این عقیده در من به شدت ساری و جاریه
هنوز تا جایی که شبکه بهداشت نفهمه در مراکز درمانی ماسک نمیزنم مگر اینکه خودم علایم داشته باشم و الکل استفاده نمیکنم
به عبارتی جلوگیریم طبیعی هست
رعایت فاصله بیشترین اقدامم هست که انجام میدمش
به این خاطر از طرف همکارا همیشه مورد اعتراض قرار گرفتم
اما همون همکارای معترض بعد از زدن واکسن روسی علایم خفیف تا شدید داشتن
اما من در هیچکدوم از تزریقات واکسنم کوچکترین علامتی نداشتم
خدا از من من خوشش نمیاد
و
ممکنه بخاطر بیان این ادعا همین فردا فقط با یک عدد ویروس کرونا فوت کنم
ولی خب من نظرم اینه
ممکنه این بی علامت بودن بعد از تزریق واکسن ربطی هم به روشهای پیشگیری من نداشته باشه
و کاملا اتفاقی بی علامت بوده باشم
ولی هنوز بین همکارا کسی نبوده که مثل من کاملا بعد از تزریق واکسن بی علامت بوده باشه
حداقل من نشنیدم تا الان
نظر من اینه که رعایت پروتکلها به این شدت و به این روش صحیح نیست
ویروس باید در حجم کم وارد بدن بشه
و
با سایر میکروبها و ویروسها در تقابل باشه
با رعایتهای شدید پروتکلها بدنها ضعیف تر و ویروسها قویتر میشن
از ما گفتن بود
در حالیکه عید مسیر کلات باز بود و خیل مسافر روستاهای کلات رو الوده کرد هفته پیش مسیر رو بستن و قیمت بلیط ون از۲۰تومن۳۰تومن شد
و
بعد باز چند روز مسیر باز بود و الان مسیر بسته شد باز
آدم میمونه اون باز بودن مسیر توی ایام عید چی بود؟
چند روز بستنش برای چی بود؟
و
باز باز شدنش برای چی؟
هر پیکی که در قیمتها هم که با بستن مسیرها زده میشه برگشتنش به حالت عادی غیرممکنه
آدم میمونه که این مسوولین به عمد خرابکاری میکنن و ضدانقلابن یا انقلابی هستن ولی فقط تعهد دارن و تخصص ندارن یا اصلا عقب افتادگی ذهنی دارن؟
یا دارن مردم رو سرگرم میکنن که پولا رو جمع کنن برن
بعضیا خیلی خوبن
هنوز بهترین امر به معروف و نهی از منکر در زمینه راستگویی رو از یک دختر که بچه استاد بود یاد گرفتم نه از افرادی که انتظار میره
آدمهای خوب خوبن و هیچ ملاک شناسایی خاصی ندارن
میبینی که طرف سلطنت طلبه ولی خوبه
انقلابیه ولی خوبه
شیعه هست ولی خوبه
لاییکه ولی خوبه
لعنتی هر روز با یک مردی هست ولی خوبه
گرگه ولی خوبه
داعشیه ولی خوبه
دزده خوبه
اصلا میبینی طرف
بد هست ولی خوبه!
ایواخانوم
اصلا میبینی طرف بده ولی خوبه
در درمانگاهها و بیمارستانها جای هر صندلی که روش نوشته شده "نشستن ممنوع" یک نفر واستاده و کرونا رو هم منتقل نمی کنه
چون واستاده!!
#ایواخانوم
🌺
🍃🌺
باید پذیرفت که کلیپها و فیلمها و تصاویری که برای دیگران مثبت ۱۸ هست برای ما ایرانیها مثبت چهل_,پنجاه هست
مریضایی که اشتباهی وایتکس یا قرص و دارویی میخورن رو میتونم تحمل کنم
مریضایی که خودکشی کردن و اقوام پیداشون میکنن رو میتونم تحمل کنم
ولی مریضایی که قرص میخورن بعد به شوهرشون یا ۱۱۵ زنگ میزنن میگن نجاتمون بدین رو نمیتونم تحمل کنم
الان یک مریض اینجوری داشتم
چندین نفر رو درگیر خودشون میکنن و خطر رانندگی در جاده رو به چند نفر تحمیل میکنن که فقط جلب توجه کنن جلوی شوهرشون
آقا
یا بخور که تموم کنی
یا نخور
اینکه میخوری میگی بیایین نجاتم بدین دیگه چه صیغه ای هست؟؟
حقیقتش اینه که نظام پزشک خانواده مشکلات عدیده ای داره
در این راستا هم به پرسنل و هم به بیماران اجحاف میشه
به طور مثال
همین سیستم مهر زدن و ارجاع پزشک عمومی به متخصص در حال حاضر یکی از مضحک ترین فعالیتهای پزشکانه
نه میدونی مریض چش هست، نه مریض میگه چش هست و گیرم که بگه ، مریض مصمم هست که بره پیش متخصص باید براش مهر بزنی اصرار از اون که ۵ تا مهر بزن، انکار از تو که ۳ تا مهر حداکثر مجوز پزشک عمومی برای مهر زدنه
آخر هم مریض میره شهر و پنج تا مهر لازمش میشه
یا اینکه ۳ تا مهر زدی یکی کفایت میکرده و دو تا صفحه به باد فنا میره
و مریض باید برای درمان در روستا زودتر دفترچه ش رو تعویض کنه
آزمایش خونهای مکرر با فواصل نزدیک، هم برای پرسنل و هم خود بیمار و هم هزینه بهداشتی کشور فشار زیادی رو تحمیل میکنه
یک پرستار باردار همونقدر جونش و سلامت جنینش اهمیت داره که یک مادر باردار مراجعه کننده به مرکز درمانی
اما متاسفانه وقتی که یک مادر باردار بهش توصیه ای میشه و عمل نمیکنه، پرسنل باید به هول و ولا بیفتن و هی تماس بگیرن التماس کنن که بلکه مادر قدم رنجه کنن و ازمایش بدن
باید امضای هزار نفر از مسوولین روستا رو بگیرن که اثبات کنن مادر خودش تمایل به مراجعه به متخصص نداره
خب چه کاریه؟
کسی که توجیه شده توسط پزشک و دوست داره هزینه مراجعه به متخصص رو برای مسایل دیگه زندگیش خرج کنه یا پس انداز کنه چرا باید پرسنل اعصاب خردیش رو بکشن
افراد در انتخاب دین اجبار و اکراهی بالای سرشون نیست
مسلما در درمان هم باید چنین باشه
به هر حال همه افراد از ارزش یکسانی برخوردار هستن و رضایت و حفظ سلامت بیمار همونقدر مهمه که رضایت و حفظ سلامت پرسنل درمانی اعم از پزشک و پرستار و...
چرا پزشک خانواده روستایی که دوتا رگ قلبیش بسته هست باید برای بیماری که یک رگ قلبیش بسته هست و به متخصص مراجعه نمیکنه بال بال بزنه و کماکان اون بیمار ناز بیاره؟!
چرا واقعا؟!
چرا؟!
اگر میشه قاتلی که بچه آدم رو کشته بخشید
چرا نمیشه اون قاتل رو اعدام کرد و مادرش مادر مقتول رو ببخشه که پسرش (قاتل)رو کشته؟
خب البته ضمن تبریک میلاد و به قول من تولد ابالفضل
چند روز پیش یک شوخی کردم
به لیلا گفتم با ابالفضل نمیشه شوخی کرد اعصاب نداره آقا
میدونی چرا؟
آقا
امام نشدن از همون موقع دلگیرن و بی اعصاب
از همین شوخیی که کردم میترسم پدرمو در بیاره ابالفضل
ولی این امام رضا
همچین سعه صدر داره
هر شوخیی که میکنی باهاش احساس امنیت میکنی
اصلا میای مشهد یک عده رو میذاری توی لیست بازدید هات
خانم عباسنژاد
خانم میرزایی و فاطمه
حاژخانوم کراماتی
قدم زدن با مامانم
بچه های بیمارستان
و
هروقت احساس میکنی نمیرسی توی دو روز به همه سر بزنی
و باید یک نفر رو از لیست حذف کنی امام رضا و حرم اولین نفره
اخه میدونی که به دل نمیگیره
اصلا مقابله به مثل نمیکنه وقتی نری دیدنش
قلعه نو باشی
لاین باشی
امریکا باشی
بری یللی و تللی با بچه ها
و
فقط امام رضا رو از لیستت حذف کنی امکان نداره توی لیست حاجت رواییها حتی یک پله اسمت رو پایین بیاره
برای همینه که حتی وقتی که تولد ابالفضل هست دلت میخواد به بچه ها بگی
تولد حضرت ابالفضل
و
امام رضا ع مبارک باد
از صبح که پا میشی باید درباره اسهال و استفراغ و گلودرد و شکم درد و امثالهم صحبت کنی
میری عروسی همین حرفا
میری بیرون با دوستات همین.مسایل
تلفن زنگ میزنه همین چیزا
میری مسجد از همین حرفا ازت می پرسن
میری اوکلاهاما همین نکات باهات در میون گذاشته میشه
آقا اصلا توی رستوران هم تا قبل از سرو غذا همین بساط پهنه
اگر جوابشونم ندی میگن پزشکا بد اخلاق هستن تا پول نگیرن حرف نمیزنن
یادم باشه نصف شب بهشون زنگ بزنم ۲۵بار بگم اسهال اسهال اسهال اسهال
ببینم اسهالی میشه اخلاقشون یا نه
الان از جاده ! خیلی بی احتیاط رد شدم رفتم پفک خریدم
مردم روستا نگام میکردن
بارها گفتم وظیفه پزشک این نیست که بگه چیزهای مضر رو نخورید
بلکه وظیغه پزشک اینه که بگه از زندگی چی میخوای؟
تا بگم چیکار کن
کسی که ۵۰سال زندگی براش کافیه
و
دیگران میتونن نبودش رو تحمل کنن
و
اگر سکته ناقص کرد یا تحمل داره یااتانازی میکنه
و
باعث نمیشه خونواده فقیرش برای مریض شدنش هزینه نامعقول کنن چرا در مصرف نمک و شیرینی و فست فود و ... امساک کنه؟
بخور لذتش رو ببر
فقط یک کم پیاده روی و ورزش هم بکن
چی؟
چل سال زندگی بسه برات؟
خب ورزشم نکن
بخور و بخواب
والا
اگر مردم یک جامعه سوار یک کشتی باشن ، همکارها سوار یک کابین هستن
اگر دیگران زرنگ بازی دربیارن مجبوری زرنگ بازی دربیاری
یعنی اگر وقتی کار دارن به راحتی مسوولیت انجام کاراشون رو قبول کنی سریع عادت میکنن
اینه که باید صداقتت رو زیر پا بذاری و وقتی که میگن فلان ساعت جای ما واستا باید به دروغ بگی کار دارم همون ساعت
اینظوری اون صداقت و سادگیی که داری لطمه میخوره
ولی دیگه سرت کلاه نمیره
توی این انتخاب ، غم انگیز اینه که بازهم به صداقتت ادامه بدی در برابر اینهمه ریاکاری
غم انگیزتر اینه که مثل بقیه دروغگو بشی
چه میشه کرد؟
کاش یک کار با کابین تک نفره پیدا میشد
ولی هرکاری در دوران ما نیاز به تعامل با دیگران داره متاسفانه
یکبارم با یک روحانی بحث می کردیم
ضمن احترام به همه ملیتها قومیتها و شهری و روستاییها
حرف به اونجا رسید که من پرسیدم چرا هی میرید روستاها تبلیغ میکنین؟ چرا طرفدارهای شما اغلب روستاییها هستن ؟
گفت : چون فطرت پاکشون بیشتر از یک شهری پذیرای حرف حقه
منم گفتم: دقیقا
من و اغلب پزشکها هم برای شروع به کار و طبابت از روستاها شروع می کنیم.چون بخاطر فطرت پاکشون بیشتر پذیرای نسخه های ابتدایی و نابلد ما هستن.کمتر هم پیگیر اشتباهاتمون میشن
تو خود حدیث مبرهن بخوان از این معضل
حتی استخون رو پرت نکنی جلوی سگ
بذاری جلوش
این دفعه اومدم مشهد میرم دیدن کرامات اون دو تا کفتر سبز رو هم که دوست داشت میبرم براش
چرا همون موقع که گفت اینا رو دوست دارم بهش ندادمشون؟
یادمه یه بار رفته بودیم حرم توی یک اتاقی بردنمون شعر خونی داشتیم
پشت سرمون گنبد امام رضا بود قرار بود از یکی از شبکه ها پخش بشه شعرخونیمون
کرامات که شعرخونی کرد چادرش رو داد به من که شعر خونی کنم
چادر من از این چادر رنگیهای حرمی بود
چند بار شعر خونی من قطع شد
صدابردار میگفت یک صداهایی میاد
بعدا کاشف به عمل اومد که میکروفون روی معده ام بود و معده م هم هی ازم میپرسید کی ناهار می خوریم؟کی ناهار میخوریم؟
بعدا از صداسیما زنگ زدن دیگه جوابشون رو ندادیم
کلا از صدا و سیماییها خوشم نمیاد
پر افاده
شاعر خراب کن
بسیار امنیتی
و
خوداندیش
توی تمام برنامه ها سخنران و مداح و ... در الویت هستن و شعرا آخر
فقط شعر بخونی کارشون رو را بندازی همین
ولی
اصلا این دفعه که بیام مشهد مخصوص کرامات میام
دلمم نمیخواد با کسی برم پیشش
تنهایی خوبه
من جلوی بقیه نمیتونم راحت باشم
من و گلدون کوچیکه کرامات و کفترهای من و کرامات فقط
عزیزم
اصلا مگه میشه کرامات نباشه؟
یعنی کجا رفته؟
بود که همین چند ماه قبل؟
دیشب یکی از بچه ها گفت میدونستی فلانی اطلاعاتیه؟
گفتم نهههههه
اون که مثل من معترضه
گفت همینه دیگه کار اطلاعاتیا
از همینجا به همه اطلاعاتیا و بالاخص اون شخص میگم
۱.خاک بر سرت
۲.دزدی کنی نونت حلال تره
۳.اصلا اگر خود امام زمان ظهور کردن گفتن بهت برو نفوذی توی گروه دشمن ، همچین که امام ناراحت نشن بگو که شرمنده! من اینقدر عبادت کردم دعای فرج خوندم و اینا برای این بود که در رکاب شما بجنگم نه اینکه اطلاعاتی باشم
۴.مجددا خاک بر سرت
#ایواخانوم
مشکل همینه
بعضیها آدمهای بزرگی هستن
به تبع بزرگیشون افکار درست و غلط بزرگی دارن
اگر بر حسب اتفاق افکار درست بزرگی هم داشته باشن با این فکر که فکر درست و بزرگشون رو جهانی کنن راه رو به خطا میرن
آدم نمیتونه برای دنیا تصمیم بگیره
نمیتونه انقلابش رو صادر کنه
نمیتونه پوشش مورد علاقه خودش یا مذهبش رو به دیگران تحمیل کنه
فقط میتونه برای خودش یا حداکثر کشورش قوانینی رو که زیاد هم تحمیلی نباشه پیشنهاد بده
اگر خوب باشه افکارش جهان خودش استقبال میکنه از ایده هاش و به نتیجه جهانی میرسه
دنیا خودش انقلاب رو وارد میکنه
وگرنه شما خودتم میکشتی نمیتونستی پیکان رو جهانی کنی
ولی جهان خودش منت خاویارت رو میکشه اونقدر که برای مردم خودت کم میاریش
امروز یک پسربچه که مریض بود
که البته فکر کنم از لحاظ جسمی حرکتی و احتمالا ذهنی هم معلولیت داشت
باهام دست داد
باهاش دست دادم و
بهش گفتم دیگه با یک خانم دست ندی
دکتر گفتن البته پزشک به بیمار محرمه
گفتم پزشک به بیمار محرمه، بیمار که به پزشک محرم نیست!
ایضا بیماری که تمارض میکنه و بیمار نیست قاعدتا پزشک بهش محرم نیست
همینطور یک پزشک وقتی که بیمار میشه به پزشک دیگه محرم میشه
و
خود پزشک هم موقعی که مریضه به خودش محرمه
اصلا هرکسی تا حدی که بحث لذت پیش نیاد به خودش محرمه
حالا آیا یک خر به یک گاو محرمه؟ یا بالعکس؟
یا شما محرم هستید برای اینکه جفت گیری دوتا کفتر رو نگاه کنید؟
اصلا همین آقای مسلمون که به این خانم محرم نبود و حالا با خوندن یک جمله عربی محرم شد اگر از یک خانم مسیحی خوشش بیاد همون جمله عربی میتونه محرمشون بکنه
اما اگر یک خانم مسلمون از یک مرد مسیحی خوشش بیاد همون جمله عربی نمیتونه این دو نفر رو محرم کنه
حالا اگر همون زن مسلمون پزشک باشه به اون مرد مسیحی اگر مریض باشه محرم میشه اما همینکه علایم بیماری مرد مسیحی فروکش کرد دیگه محرم نیستن لذا راهش اینه که زن مسیحی بشه یا مرد مسیحی مسلمون بشه
اما اگر مرد مسیحی نخواد مسلمون بشه و بخواد همیشه محرم اون زن مسلمون که پزشکه باشه باید همیشه مریضش باشه
ولی خب اگر عاشق، بیمار معشوق باشه پس فقط کافیه که مرد مسیحی عاشق اون پزشک زن مسلمان بشه که مریض تلقی بشه و محرم باشن
ولی خب اگر اون خانم دکتر بخاطر نوشتن گواهی دروغ ۲سال از پزشکی تعلیق بشه چون دیگه دکتر نیست اون مرد مسیحی، مریض و عاشق هم که باشه دیگه محرم اون زن نیست چون اون زن تا ۲ سال، دیگه پزشک نیست
حالا محرمیت رابطه انسانها و گیاهان رو در فصلی دیگه بهش خواهیم پرداخت
شاید مثلا در فصل بهار
#ایواخانوم

همه چوپونها هم الزاما که به پیامبری مبعوث نمیشن
بعضیاشونم حیوون آزار میشن
خلاصه
این پیام خطاب به کلیه چوپونهای خراسان رضوی و بالاخص چوپونهای کلات نادری هست
اون چوپونی که زحمت میکشه
و
هرچند وقت یکبار از راه مالرو با الاغ میره خودشو میرسونه به دکلی که نت لاین از روی اون به دکل درمانگاه ما انتقال پیدا میکنه
و
زحمت میکشه و ازش بالا میره و دکمه مربوطه رو میزنه و نت ما رو قطع میکنه الهی خیر ببینی
الهی دست و پات محکم و استوار
مریضا که درمان میشن
کارها که به خوبی انجام میشه
فقط یک سری کاغذبازیها که هر روز باید ثبت کنیم دیگه در کار نیست
و راحت شدیم ازش
خودم حاضرم ماهیانه ۲/۷۰۰تومن بدم بهت که این حرکتت رو ادامه بدی
نمیدونم هدفت چیه
اما حتی اگر هدفی نداشته باشی
همین بی هدفی تو هدف ما رو تامین می کنه
از دور از طرف پرسنل درمانگاه لاین دستت رو میبوسم
دستت قبراق
الاغت چاق
جات توی باغ
سگت واق واق
پونزده روز آخر اسفند رو خیلی دوست دارم
همینطور ۸ روز اول فروردین رو
بخصوص بخاطر ابرهاش
ابرهای متفرق
غیر متحد
وحشی
که یک قسمتشون از شدت پر آبی به رنگ آبی دراومدن
یک قسمتشون پاره هست و نور ازش بیرون میزنه
مضرسن
آشفته ان
غیر قابل پیش بینی هستن
حیات دارن
و
حیات می بخشن
بخورن به سطح زمین سبزه درمیاد
بخورن به درخت شکوفه میدن
بخورن به دخترها بالغ میشن
بخورن به زنها زیبا میشن
بخورن به مردها قدرتمند میشن
مریضا کم میشن
کفشدوزکا و پروانه ها زیاد میشن
مییییره و میییریم به اوایل خلقت
جا و زمانی که همه چی در نقطه صفر بود
تازه بود
جدید بود
خر هنوز به خریت تحقیر نشده بود
و
گاو فحش نبود
جایی که هنوز فکر شکل نگرفته بود
غمی نبود
کنار نهر که مینشستی
نه به حقوقت فکر می کردی
نه به اینکه بری زمین بخری
نه به اینکه مایحتاج گرون شده
نه به اینکه خدا چرا یک پیامبر دیگه نمیفرسته
چرا اینا ریدن به مملکت؟
چرا کشور ما اینقدر بدبخته
ممکنه من سال دیگه سرطان بگیرم؟
مامانم سال دیگه چطور میشه؟
هیچی
هیچ فکری نبود
همه چی در حال شهود بود
و
بی ذهنی و بی فکری مطلق موج میزد
بارون میزد
آفتاب میشد
باد شدید می وزید
وزغ خلق میشد
کرم پروانه میشد
دایناسور راه میرفت
دوزیستا با تردید وارد خشکی شدن
خزنده ها کم کم بال در اوردن و ناواردانه و مردد پرواز کردن
و
تو با یک برگ که جلوی خودت بستی
برهنه
رها
بی خیال از خدشه دار شدن عفت عمومی توی جنگل و مرتع راه میرفتی
و
سیبی رو میخوردی که دود هیچ ماشینی رو تنفس نکرده بود
درختی رو لمس میکردی که هنوز فکر دار شدن هم به ذهنش خطور نکرده بود
خاکی رو لمس میکردی که هنوز مهر نماز نشده بود
سنگی که هنوز آهنش برای جهاد شمشیر نشده
انگورهایی که هنوز شراب نشدن
اوباما کی بود؟
عیسی کدوم بود؟
الله چی بود؟
درخت خدا بود چون میوه میداد
خورشید خدا بود چون نور داشت
ابر خدا بود چون آب داشت
مگر خدا جز کسی هست که تو رو پرورش میده و نیازهات رو بر طرف می کنه؟
و گاهی مثل طوفان ازت عصبانی میشه
خدا همین بت هست که باعشق ساختمش از خاک که مادره
همین بره هست که گوشتش رو برای پرورش تو بهت هدیه...
وااااای
دوباره بارون زد
ای پاره بشی ابر آبی پر آب بهاری

یکی بزنه پشتم
یکی دعا بخونه
یکی هم بره آب بیاره!
دیروز خانم دکتر رحمانی فضلی که توی روستای ما داروخونه داره و برادرزاده وزیر کشور هست برای کمک به من که رفت و آمدم به مشهد راحت تر باشه یک پیشنهادی بهم کرد که از روح بزرگ یک زن سر چشمه میگیره
یک آن حس کردم با یک موجود فرازمینی طرفم
همیشه فکر میکردم آقازاده ها طرحشون رو میخرن
یا میرن خارج
یا خیلی کوته فکر هستن
ولی این دختر چیزی گفت که هرگز ممکن نیست که خودم بتونم به چنین مرحله و درجه ای توی زندگیم برسم
اصلا وزیرکشور رو نمیشناسم
نمیدونم کدوم وری هست
فقط
امیدوارم اصولگرا نباشه
درهرصورت
دست مریزاد بابا
امسال به گفته دوستان ، لایین اصلا قشنگ نیست
شکوفه ها رو سرما زده
و
بخاطر نباریدن بارون و برف تپه ها سبز نشدن و احشام علوفه ندارن
دیروز به یکی از همکارا قول دادم که امروز توی لایین بارون بیاد
و تمرکز هم نکردم روش
و
امروز هوا ابری شده
اگر بارون بیاد یک پفک چاق و چله باید برام بخره طرف
احساس میکنم امروز پفک میخورم
درضمن دوست خوبم خانم جعفری از ایران رفتن
خیلی هوای منو داشتن
هروقت لایو داشتم و بخاطر ورژن پایین گوشیم نمیتونستم در لایو شرکت کنم منو خونه شون دعوت میکردن و با گوشیشون توی برنامه شرکت میکردم
و شام هم تلپ میشدم اونجا
خوبیشون این بود که مثل من به حیوونا و هاپوها علاقه داشتن
دلم براشون تنگ میشه
چرا ادم وقتی کسیو داره متوجه حضورش نیست
وقتی از دستش میده تازه میفهمه چی شده
حالا حداقل اگر خانوم جعفری رفت بارون که بیاد دیگه
وقتی که راز بقا می بینم
و
می بینم که حیوانات حتی برای آب خوردن در لب رود متحمل چه مرارتها و خطراتی میشن خدا رو شکر میکنم که انسانم
و
در شهر زندگی میکنم
و
راحت از توی یخچال آب میخورم و از ترس حمله شیر و یوزپلنگ و مار و ...مجبور نیستم در حال آماده باش بخوابم
اما دقت که میکنم میبینم عملا در حال آماده باش می خوابم
شیر و گرگ اطراف من
گرونی و مسوولین نالایق و همکار و دوست و ... هستن
در اوایل خلقت فکر میکردیم که اگر غار و غذا و زن به اندازه کافی باشه جنگی در نمیگیره
اما با وجود پیشرفت و کشاورزی و... حرص و زیاده طلبی باعث شد که علی رغم سیرشدن آدمها اونا دنبال رفاه بیشتر بودن و بخاطر رفاه بیشتر مدام در حال جنگ نرم باهم هستن
بخاطر
ماشین بهتر
شغل بهتر
حقوق بهتر
و
راحتی
و
حتی شهرت و قدرت بیشتر شیر و گرگ همدیگه میشن
عملا باید در حال آماده باش بخوابیم که دوستمون همسرمون رو
همکارمون شغل مون رو
حکومت مال مون رو نخوره
گفتیم فرهنگ میاد بهتر میشه
اما شاعرها و نویسنده ها که فرهنگ ساز بودن بر سر نوشته ها و شعرها و کتابهاشون همدیگه رو دریدن
به هم فحش دادن و همو تخریب کردن
پول گرفتن و غیرواقع نوشتن
گفتیم آخرین تیرمون برای راحت خوابیدن ادیان هستن
گفتیم دین که بیاد قدرت طلبی و کشتار حذف میشه
اما ادیان برای کسب و جذب پیروان بیشتر باز هم به کشتن و تحمیق توده ها دست زدن
متدینین بخاطر خدا دنبال قدرت راه افتادن تا دین خدا رو زنده نگه دارن
این شد که فهمیدیم
انسانها هم مثل حیوونا خوی بدویت و وحشی گریشون ذاتی وجودشون هست
ما تا ابد باید در حال آماده باش بخوابیم
جنگل ما شهر ماست

نامبرده یک عمر اطلاعات علمیی رو که از اینور اونور می شنید کف دستش می نوشت
و همون یک عمر با یک سرویس بهداشتی رفتن تمام زحماتش ناپدید می شدن
#ایواخانوم

مملکت مثل این دکله
اگر فقط از یک طرف ثابت بشه بالاخره سقوط میکنه
لزوم چند صدایی همینه
وقتی یکی از مسوولین یک اتفاقی رو تکذیب میکنه یاد تکذیب خرید و فروش کشیک دانشجویان پزشکی در روزنامه ی فکر کنم قدس یا خراسان میفتم
دقیقا قیمت هر کشیک با توجه به بخش مورد نظر تعیین بود و هست
و
کاملا مطابق با تورم تغییر میکنه اونوقت مسوولین خیلی تمیز خبر رو تکذیب کردن
خلاصه
وقتی اتفاقی میفته
رسانه های اونور بزرگنمایی رو شروع میکنن
و
اینوریها تکذیب و بخصوص دوستای انقلابیمون در سکوت کامل زیر سبیلی رد میکنن
انگار به داد مسلمون یا بنده خدا رسیدن به انقلابی بودن اون فرد میزان علاقه فرد به امام اول و منافع متقابل با اسراییل داشتن بستگی داره
این که نمیشه بهترین امکانات مال ما فارسها و شیعه ها باشه
اونم تازه نه هر فارسی و نه هر شیعه ای
بلکه فارس و شیعه ای که هم فکر ما باشه
هرکی هم فکر ما بود سهمیه قبولی کنکور داره
حق تقدم در استخدام داره
بدون توجه به درجه شعریش عکسش رو میزنن روی بنر و توی تلویزیون میبرن به عنوان شاعر برجسته باهاش مصاحبه میکنن
رییس بیمارستان میشه
استاد دانشگاه میشه
و امثالهم
وای من
وای
یعنی ممکنه یک روز یک ارمنی توی این کشور شانس رییس جمهور شدن داشته باشه؟
و
یک سنی بتونه وزیرامور خارجه بشه؟
حاشا و کلا
#ایواخانوم