فک کنین رهبر یک کشور دکتر باشه
رییس جمهورش دکتر باشه
وزیراش دکتر باشن یا تحت فرمان دکاتیر باشن
فک کنین حرف حرف دکترا باشه

مسلما اکثریت قاطع پزشکا طرفدار این شرایطن

اون پزشکایی که منفاعشون در ریاست پزشکا هست
اونا که بچه و زن پزشک هستن
اونا که به این تفکر عادت کردن که پزشک باید رییس مملکت باشه
اونا که از بچگی این تفکر رو توی ذهنشون فرو کردن
اونا که در این راه کشته شهید یا معلول داده باشن

اونا که به فکر سلامت و رفاه مردمن و معتقدن پزشکها نخبه هستن و به اینکار قادر هستن
اونا که میگن پزشکا مخ مادیشون خوب کار میکنه
اونا که معتقدن هرکسی جون یک نفر رو نجات بده انگار جون همه رو نجات میده و خیلی خیلی راحت از این آیه نتیجه میگیرن که برای نجات انسانها باید پزشکان رهبری جامعه رو به دست بگیرن

هرکدوم از این دسته ها به افراد صادق و کاذب تقسیم میشن

اونا که صادقن واقعا فکر میکنن پزشکا باید مدیر باشن و اونها که کاذبن دو دسته میشن 

کاذب کاذب
و
کاذب صادق

صادقها هم البته دو دسته میشن
صادق صادق
و
صادق کاذب
 توضیحش سخته 
کاذب کاذب در راه کذبش پدسوختگی میکنه
اما کاذب صادق در راه هدف غلط از راه درست حرکت میکنه

فقط اون پزشکایی که از این فکر منصرف میشن قابل تاملن
که
به سه دسته تقسیم میشن
اونها که از بچگی بهشون گفتن رهبر و ریاست جامعه باید سیاستمدار یا خیاط یا اخوند یا معلم باشه
و
اونها که از نظام پزشکی ضربه خوردن 
و منافعشون تامین نشده 

فقط گروه سوم قابل تاملن که بی هیچ ضربه مادی و معنوی و جسمی از رژیم  و بدون آموزش در کودکی به این نتیجه رسیدن 
که پزشکا لزومی نداره بر صدر جامعه بشینن
خب حالا مگه افکار و سیر رسیدن به نتایج میتونه فارغ از اموزشهای کودکی و محیط و کشش مغزی .... باشه؟
نه

در حقیقت همه اسیر تربیت و محیط و کشش مغزی و انصاف و بی انصافی هستیم

پس بهتره هدف هرچی میخواد باشه به مسیر نگاه کنیم
راه درست مهمتر از هدف درسته
اگر شما هدف مقدسی نداشته باشین  به راه نادرست نمیفتین
اما اگر هدفی مقدس دارین مجبور میشین به هر جهت و شکل بهش برسین

منظورم.بی هدفی نیست
منظورم هدفی هست که مشتاق دیوانه و بی انصاف میکنه آدم رو