گریه کنم
دوست دارم بلند گریه کنم
تو بگویی بخند گریه کنم
با دماوند با خزر با لوت
با ارس با سهند گریه کنم
توی فنجان ِچایِ تلخِ جهان
مثل یک حبه قند گریه کنم
محتشم را بخوانم و با درد
پشت هم بند بند گریه کنم
عید قربان به وقت بسم الله
مثل یک گوسفند گریه کنم
از غم دوری وطن در کُلن
تا شدم شهروند گریه کنم
تو بگو:هیس! لطفا آهسته
دوست دارم بلند گریه
+ نوشته شده در ۱۴۰۳/۰۴/۰۷ ساعت 12:17 توسط منیژه رضوان
|
همینقدرا سن داشتم که رفتم دم مغازه "حسن کچل" میوه فروش محله مون و گفتم:" مامانم گفتن یه هندانه! بکشین بدین بِبَرم"