اعتبار را

مادر بیا و تازه بکن روزگار را
پاییز هست و هدیه بیاور بهار را

حافظ نشسته کنج اتاق و تو لاجرم
دانه به دانه شرح بده این انار را

با هندوانه های دل من سخن بگو
شیرین کن این زمانه بی اعتبار را

برفی که پشت پنجره زیبا نشسته است
کرسی سزاست گرمی اندام یار را

یاری که در ادامه یلدای موی خود
امشب گذاشت وقت قرار و مدار را

ماهی پلو به رسم لبو توی سفره است
رزق حلال میرسد این خانوار را

آری شراب عمر من این طعم ماندگار
یک چله صبر کرده غم روزگار را


کوتاه میکند غم ما را حضور تو
مادر بخند این شب دنباله دار را

بایگانی

استقبالی بر غزل شهریار


فکر کردن آخر آدم را روانی می کند
آدمی با دشمنش گاهی تبانی می کند

همچنان که آسمانیها زمینی می شوند
این زمین هم اهل خود را آسمانی می کند

با من ِ نامهربان و با شمای مهربان
مهربانی می کند، نامهربانی می کند

می رسد از راه پیری، می رسد از راه ضعف
رستم دستان هم آخر ناتوانی می کند

می شود پرونده بیماریش خیلی قطور
مرگ‌ می آید پدر را بایگانی می کند

خاطراتش روشن و زنده ست در قلب همه
مادرم در ذهن مردم زندگانی می کند


4/9/1

ما از خطوط قرمز دل رد شدیم؟ نه!
بد دیده ایم از همه و بد شدیم؟ نه!

یک صفحه هم اگرچه نخواندیم کل ترم
از امتحان جزوه دل رد شدیم؟ نه!

بد گفته ایم گاه به دین، گاه هم خدا
با این وجود کافر و مرتد شدیم؟ نه!


ابلیس را اگرچه کمی مدح گفته ایم
شیطان پرست ِ کوچه احمد شدیم؟ نه!

تردید کرده ایم اگر بین عدل و ظلم
در راه حق و عدل مردد شدیم؟ نه!

گاهی زبان زدیم کمی هم به شرب خمر
اما به شرب خمر زبانزد شدیم؟ نه!

با مایو

اسکی نکرده برف دل ِ پیست آب شد
دیو ِ سپید ِ کوه و کمر بی نقاب شد

در چادر ِ مسافری ِ شب خزیدم و
سر را گذاشتم به زمین آفتاب شد!

آن جزوه ای که ترم ِ شما بیست صفحه داشت،
نوبت به ما رسید به یکهو کتاب شد

با مایو در سواحل رویایی خزر
تا آمدم قدم بزنم ... انقلاب شد!

کجاست

غزلی به استقبال شعری از استاد #فاضل_نظری


غم همینجا پیش ماها هست، پس شادی کجاست؟
هی لباس فعلگی، پس رَخت دامادی کجاست؟

آدرس هِی می دهی ما را به دکّان خودت
من که می دانم خودم بازار شیادی کجاست!

کشوری با وسعت ِ فرهنگ ایران داشتیم
حضرت شیخا بگو پس ارث اجدادی کجاست؟

می رسم در باغهای سبز با دلهای زرد
لاجرم می پرسم از مردم که آبادی کجاست؟

جنگ، بیکاری، تورم، ظلم، بیماری، نیاز
قول ِ آرامش به ما هر روز می دادی، کجاست؟

در ترافیک قیامیم و تو بُن بست دروغ
کاش می گفتی به ما میدان آزادی کجاست؟

الاغ بخت

مثل خر از الاغ افتادم
عاقبت اتفاق افتادم

دیگران با دوپا وَ یا باسن
من ولی با دماغ افتادم

نه! نبود آنقَدَر هوا تاریک
من خودم با چراغ افتادم

هی پاتایا و ترکیه رفتم
لاجرم از عراق افتادم

من خودم لاغرم ولی کلا
توی این عکس چاق افتادم

با دل سنگ تو، دماغ درشت
از دل و از دماغ افتادم

تو سوار الاغِ بختت شو
من ولی از الاغ افتادم

#منیژه_رضوان

🍃
🫏🍃

بس کردم

نفسی با تو همنفس کردم
تو رطب خوردی و هوس کردم

عشوه در عشوه، خنده در خنده
تو که گفتی بس است بس کردم

قافیه سخت و دامنم کوتاه
هر دو را لاجرم عوض کردم

آب پاشی ِ عصر توی حیاط
بَه چه بویی چقدر حظ کردم


بِنِشین روی صندلی، من هم
هوس عشق و چای و گز کردم

شدن

زندگی توی عشق حل شدن است
توی آغوشتان بغل شدن است


نیش زنبور و آب قندی که
غایت سعی او عسل شدن است

دختری ترکه عین ِ نی_قلیان
صاحب سینه و کپل شدن است

دختری لج درآر و سربه هوا
به زنی مهربان بدل شدن است


آخرین آرزوی تک بیتم
به مرور زمان غزل شدن است

نمادها

چرخیده ایم بسکه فقط با جوادها
محشور می شویم همه با گشادها

دانشکده که واحد لوطی گری نداشت
ما را ببر به مدرسه بی سوادها

خودکار تن به پاک کن ِ نقدها نداد
باید نوشت حرف ترا با مدادها

سهم غذای شهر که در دست فقر نیست
کم کن نهار و شام مرا از زیادها

بی اعتقاد بود بشر، جنگ هم نبود
می ترسم _آه _از قِبَلِ اعتقادها

ریش و سبیل، چفیه و تسبیح و جانماز
دنیای شهر پر شده از این نمادها

#منیژه_رضوان

@kerkere_nime_baz

ضلل بکنی

قند را توی آب حل بکنی
زهر زنبور را عسل بکنی

دوستانت زیاد خواهد شد
دشمنت را اگر بغل بکنی

چشمهایت درشت خواهد شد
بینی ات را اگر عمل بکنی

قصد داری به کوری سرطان،
سر خود را دوباره کل بکنی؟!

نرد با بچه ها پر از سود است
سعی کن یک کمی ضلل بکنی

کُند دنبال بچه ها بدوی
خویش را عامدانه شَل بکنی

شاعری، موی را دراز کنی
دکتری، کله را کچل بکنی

سعی کن جای این اتل متلت
قصه خویش را مثَل بکنی

3/11/11


پیش پزشک رفتم و بیمارتر شدم
دنبال کار گشتم و بیکارتر شدم

در تارهای زندگی ام دست و پا زدم
در تار مشکلات گرفتارتر شدم

لالایی صدای تو خَش دار و سخت بود
خوابم پرید شب شد و بیدارتر شدم

آمد به دین حضرت حق راغبم کند
از دین و بحث و موعظه بیزارتر شدم

باری به نام عقل درون سرم گذاشت
بر گردن فلک زده سربارتر شدم

تعبیّه کرد پنجره ای چفت منبرش
کم کم به لطف پنجره دیندارتر شدم

میدان



متصف هستم به ایمانی که نیست
یک منیژه پشت رضوانی که نیست

رفته ام در کوچه های کودکی
در پی شوق دبستانی که نیست


مادرم مهمان ما گهگاه بود
کاش بودم پیش مهمانی که نیست

وسعتش از هند تا قونیه بود
وسعت سبز خراسانی که نیست

قانعم با نعمتش اما کجاست
لنگ کفشی در بیابانی که نیست

هم به گوش کافران خواهد رسید
دادِ اسلام از مسلمانی که نیست

چارچوب فکر او محدود بود
سالها در بند زندانی که نیست

در طواف عشق می چرخی ولی
دور میدانی که میدانی که نیست

گریه کنم

دوست دارم بلند گریه کنم
تو بگویی بخند گریه کنم

با دماوند با خزر با لوت
با ارس با سهند گریه کنم

توی فنجان ِچایِ تلخِ جهان
مثل یک حبه قند گریه کنم

محتشم را بخوانم و با درد
پشت هم بند بند گریه کنم


عید قربان به وقت بسم الله
مثل یک گوسفند گریه کنم

از غم دوری وطن در کُلن
تا شدم شهروند گریه کنم

تو بگو:هیس! لطفا آهسته
دوست دارم بلند گریه

شهادت

پیش از تمام ما به قیامت رسیده بود
او از مسیر دل سر ساعت رسیده بود

زنبورهای تفرقه در باغ پیکرش
نیش زبانشان به جراحت رسیده بود


در خانه ؟ نه! به وسعت مسجد قیام بست
از انزوای خود به جماعت رسیده بود


جسمش اگرچه روی زمین تکه تکه شد
روحش در آسمان به سلامت رسیده بود


تنها نه اینکه او به بهشت خدا رسید
حتی بهشت هم به سعادت رسیده بود


ما روی اسب نیت خود لنگ مانده ایم
پای بریده او به زیارت رسیده بود

ما پشت میز، او سپر سیبهای سرخ
ما به مقام و او به شهادت رسیده بود


بیشتر

سیل می تازد ولی هنگام باران بیشتر
باد می آید ولی از سمت گیلان بیشتر


من توقع دارم ایرانی به پاخیزد ولی
این توقع هست از اهل خراسان بیشتر


تلخی کام یتیمان با شکر شیرین نشد
تلخ تر شد قند ایران در فریمان بیشتر


قلب ما تا استخوانش درد را حس کرده است
رفته چاقوها فرو در قلب زنجان بیشتر


غده غم چون گلی در سینه سر وا کرده است
در غمستان گرچه کمتر، در گلستان بیشتر


سوخت خوزستان، بلوچستان از آن آتش گرفت
لوت خاکستر شد و باغات کرمان بیشتر


هیزم نفرت به آتش می کشد رفتار را
مرکز ایران پر از دود است، تهران بیشتر


هست دنیا در خور صلح و رفاه و دوستی
حق دنیا صلح و آزادی ست، ایران بیشتر

من



سر را زدم به سنگ دیانت ترک نخورد
زد پشت پا به چرخ و کتک از فلک نخورد

بر سفره هدایت دین خدا نشست
خورد آنچه را که بود در آنجا، کلک نخورد

تا باورش کنند به پیمان و دوستی
حتی قسم به حرمت نان و نمک نخورد

یا قطره های تلخ... وَ یا غصه های داغ
آبی از آسمان حقیقت خنک نخورد

از پشت سر مگر که شکستش دهد که او
یک فن ازین حریف کهن بر تشک نخورد


من آن کَسم که هیچکسی را رکب نزد
من آن کسم که از احدی هم رکب نخورد

مهمانی

از میزبان بخواه که مهمانی ات کند
راهی به سرزمین فراوانی ات کند

در جاده های فاصله بال و پرت دهد
در کوچه های خاطره بارانی ات کند

حاجت بخواه، مسالتی کن، بخواه تا
چیزی گران تر از همه ارزانی ات کند

ای لحظه زیارت کوتاه من بمان
باشد که دست معجزه طولانی ات کند

آیینه وار رو به تجلی نگاه کن
تا انعکاس یابد و نورانی ات کند


بی حکمت از قطار کسی جا نمانده است
قسمت شدست یار خراسانی ات کند

عشق محترم

با شما در خودم قدم بزنم
لحظات خوشی رقم بزنم

زیر باران به تو سلام کنم
دست در دستتان قدم بزنم

بروم توی کوچه های خیال
حرف با عشقِ محترم بزنم

توی یک کافه زیر نورِ رقیق
با شما چای تازه دم بزنم

به خیابان کمی نگاه کنم
چای خود را دوباره هم بزنم

با شما حرفهای خوبی را
که خجالت نمی کشم بزنم

می روی میز را حساب کنی
میروم رژ به گونه ام بزنم

کافه خاموش میشود که کمی
خلوت کوچه را بهم بزنم

تو خودم میشوی و می خواهم
با خودم در خودم قدم بزنم

قدیمی ها

📘🖌

قدیمی ها به شاه مرده شاهنشاه می گویند
به آخوندی که تاجش گنده باشد شاه می گویند

کسی که خواب باشد نیست آگاه از محیط خود
به آن مردم که در خوابند ناآگاه می گویند

شما اردو که رفتی؟ راس ۱۰ درها همه بسته است
به یک کشور که دربسته ست اردوگاه می گویند

ترا، من را، خودش را می برد سمت هلاکت چون
به یک خودکیش ِ خود محورشده، خودخواه می گویند

به هر جایی که گله رفت و آمد کرده چندین بار
زمانی که شود هموار و رهرو ،راه می گویند

به شخصی که خلاف فکر مردم راه می جوید
در افواه سیاست غالبا گمراه می گویند

که دانشگاه گاهی جای دانش هست و گاهی جنگ
به جنگ جهل و دانش کوی دانشگاه می گویند

خیابانهای ما رو در روی میدان آزادی ست
تمام راهها در شهر ما بیراه می گویند

زمین ماه پر حفرست از یک منظر نزدیک
فضاییها به روی زشت مردم ماه می گویند



استقبال از آیدا دانشمندی
🍃
🌺🍃

خال دیگران

📘🖌

پرواز کرده ای تو که با بال دیگران
آیا رسیده ای تو به احوال دیگران؟

با یک مداد گوشه لب نقطه ای گذاشت
زیبا شدست روی تو با خال دیگران

مال تو چیست؟ حال خوش جیب این و آن
حال تو چیست؟ صحبت ِ اموال دیگران

فتوا بده مصادره کن مال غیر را
خوردیم ما به امر تو از مال دیگران

این حرفهای مثل هم از روی دست هم...
قیل تو چیست؟ صورتی از قال دیگران

رو در نگاهِ آینه در لحظه پرو
بیرون زدست موی من از شال دیگران

در گور خود نخواب، برو توی گور غیر
پاسخ بده عزیز به اعمال دیگران

از بوق بوق ِ همهمه آزاد کن مرا
گوش تو هست در صف اشغال دیگران

حافظ بخوان برای دل خود نه حال غیر
درآمدست بخت تو از فال دیگران

پستی اگر ازآن ِ تو شد پست خویش باش
خود را نموده ای تو لگدمال دیگران

وُدکاتر

.
من کی ام؟ از بهار زیباتر
از خزان اندکی تماشاتر

از خدا یک دو عرش پایین تر
از زمین یک دو پله بالاتر

اجتماعی تر از کبوترها
یک کمی از الاغ تنهاتر

از همه قرن های قبل از این
قرن آخر قرونِ وسطی تر

وقتِ کافر شدن، زمان نیاز
یک کمی از خدا تواناتر

از پفک، از لواشک از لیسک
از همه لیلیات قاقاتر

گاوتر از شعور ِ گوساله
یک کمی از الاغ داناتر

سجده آمیزتر به وقت اذان
وقت کاباره هاست وُدکاتر

مادری مثل مرد کارگرست
از پدر بوده است باباتر

آه ای مردِ خشک ِ رسواگر
چه کسی از تو هست رسواتر؟

شد معما جهان ما اما
شده امای ما معماتر

از خودِ شانِ حضرت آقا*
شده آقای شهر آقاتر

این تشک خیس هست، بچه کجاست؟
شیخ ما خشک هست و فتوا، تر

*ولی عصر

آسمان کج

📘🖌

مانند دوست خسته نشستی مقابلم
من هم به دیدن پدرم سخت مایلم

دریای تجربه ست پدر در نصیحتش
من در کنار تجربه های تو ساحلم

هرچند چشم و گوش به حرفت نمی دهم
بسیار احترام برای تو قائلم!

گفتی که عاطلانه نچرخم درون شهر
از عاطلی گذشته ام و دور ِ باطلم

گفتی پسر! ضرر نکن اینقدر خل نباش
تو فکر کرده ای که من اینقدر عاقلم؟

پرسیده ای دلیل خطارفتن تو چیست؟
علت نداشت سرکشی ام، بی دلایلم

تا خواستم مساله ای حل شود سریع
افزوده شد دوباره به حجم مسایلم

من راه راست هم بروم آسمان کج است
پیزای شهر رم شده شده ام بس که مایلم

این برج را خراب کن از نو مرا بساز
بگذار در مسیر زمان در اوایلم

من را بغل بگیر که کودک کنی مرا
طفلم، کلاس درس تو حل المسائلم

#منیژه_رضوان

🍃
🌺🍃

دقیق تر

📘🖌

از شعر، از طراوت رویا رقیق تر
از آیه های روشن سعدی بلیغ تر

بی اشتباه، ذره ای اِن قُلت و انحراف
از تیر غم به مرکز سینه دقیق تر

بُرّنده مثل غیرت و توفنده چون شرف
چنگنده تر از آهن ِ سرپنجه تیغ تر

مانند عکس ماه که در آب غرق شد
ماهی میان موج هوا شد غریق تر

بازنده مثل قلب ترک خورده نزد عشق
از نعره های یک زن واخورده جیغ تر

هرگز به عمق زخم زبان فکر کرده ای؟
طعنه جراحتی ست، از آن هم عمیق تر

وقتی به خنجر ِدل ِخود پشت می کنی
حتی رفیق از همه کس نارفیق تر

حرفی که گفته می شود و هم نمی شود
از تنگنای مبهم معنا مضیق تر

#منیژه_رضوان

🍃
🌺🍃

خاویار

📘🖌

دارم قلم، دوات ندارم شما چطور؟
جسمم ولی حیات ندارم شما چطور؟

هر صبحِ من فقرتر از صبح روز قبل
در کشورم ثبات ندارم شما چطور؟

دستم به منهتن به دوسردورف نمی رسد
راهی بجز کلات ندارم شما چطور؟

هی مالیات می دهم و توی کشورم
یک متر هم حیاط ندارم شما چطور؟

هر جز ِ من جدا شده از مام میهنش
ایرانم و هرات ندارم شما چطور؟

من یک دهاتی ام که رخش زردتر شده
سرسبزی دهات ندارم شما چطور؟

دیندارها چقدر در این شهر ضایع اند
کاری به ضایعات ندارم شما چطور؟

در سفره ام توقعی از خاویار نیست
در استکان نبات ندارم شما چطور؟

سهم تمام زندگی ام صادرات شد
سهمی ز واردات ندارم شما چطور؟

دیگر به دین، به قافیه ، حتی به زندگی
دیگر من اعتقاد ندارم شما چطور؟

....

این ردیف متعلق به من نیست

🍃
🌺🍃

1401/6/22

.
حتی یکی برای ورود تو پا نشد
یک آدم بزرگ کمی جابه جا نشد

توی اتاقِ عمر نشستم کنار در
همصحبتم نگشت، کسی آشنا نشد

می خواستم جدا بشوم از گذشته ام
نافم ولی از عالم جفتم جدا نشد

می شد که در هوای دلم عاشقت شوم
فرصت نشد که از تو بپرسم: چرا نشد؟

سهمیه های کشتی کشور به دست کیست؟
حتی خدای شهر شما ناخدا نشد

شادی سه دوز قبل ِ غذا با امید و عشق
این غم چقدر بود که دردم دوا نشد

مال شما شدست تمام جهان ما
یک متر از زمین شما مال ما نشد

این روستا به یمن تلاش تو شهر شد
اما دهات قلعه ما روستا نشد

آیا کدام آدم عاقل فقیر شد؟
آیا کدام آدم عاشق گدا نشد؟

این بی تفاوتی فلج عاطفی ست دوست
این شد که هیچکس جلوی پات پا نشد

.

مورچه


دارد درون خانه ما لانه مورچه
مستاجر همیشه این خانه مورچه

آمد به روی قالی و در زیر ِ دست و پا
تنها برای خاطر یک دانه مورچه

خود را به جسم مرده جفتش رسانده است
در زیر پای حادثه ها جانِ مورچه

با پای کنده جای تمارض هنوز هم
نان می بَرد برای که؟! دیوانه مورچه!

آدم چه می شود پس از این ناگزیرِ مرگ؟
بلبل؟کلاغ؟ زنجره؟ پروانه؟ مورچه؟

خدا هفتیر می کشد

 

 

من زیر بار غم کمرم تیر می کشد
فکری که زد ترا به سرم تیر می کشد

وقتی خودم به شاخه خود ضربه میزنم
یک شاخه_درد در تبرم تیر می کشد

در انتظار گمشده ای که مسافر است
چشم تو راه و من جگرم تیر می کشد

گفتی به  من پدرسگ بدذات، بی پدر
در گور سرد خود پدرم تیر می کشد

در زورخانه ها  خبر پهلوانی ام....
در روزنامه ها خبرم تیر می کشد

افتاده است دست ابالفضل روی خاک
دستش به سمت اهل حرم تیر می کشد

بی فایده ست، تیر هوایی نزن پلیس
وقتی خدا به سمت تو هفتیر می کشد

 

 

 

با زنانه

📖🖌


می خواستم سفر بکنم یا مهاجرت؟
گفتم مهاجرت بکنم یا مسافرت؟

دامن بکش به عزم نجابت از این دیار
با طالبان که سود ندارد مطالبت


رفت آخرین بویینگ به سمت دیار دور
پیش آمد_آه_بین من و او مفارقت


وقتی که سازمان ملل بی سواد بود
با مردم زمانه چه کردم؟! مکاتبت

از پارس هیچکس اصلا سخن نگفت
با اینکه بود کشورشان در مجاورت

یک عده مثل کبک در این دشت منفعت
سر برده اند توی لجنزار عافیت

نزدیک می شدند به کابل به نام دین
دینی که با زنانه ندارد ملاطفت


یک طالبی که دست به بازوی من گذاشت
می گفت می کند خودش از ما مراقبت

من داد می زدم که تو مادر فرار کن!.......
اسلام کرد با من و مادر مقاربت


#ایواخانوم 

🍃
🌺🍃

نظر

باید پسر ما جگری داشته باشد
تا دختر مردم هنری داشته باشد

 تا ریش شما را بتراشد دم این تیغ
 بایست که تیغت خطری داشته باشد

بیمار شو ای عاشق شوریده من تا
داروی طبیبان اثری  داشته باشد

از شاخه بینداز به فرق سر غم کاج
تا بلکه درختت ثمری داشته باشد

از سود عظیمت به فقیران کمکی کن
بگذار که سودت ضرری داشته باشد

بگذار که از کار بد کنج اتاقت
داروغه وجدان خبری داشته باشد

گیرم پسری زشت تر از  آبله، باید
هر دختر زیبا پسری داشته باشد

بد هست هرآنکس پدرش نیست مشخص
خوب است که عیسی پدری داشته باشد

خوبست که در مملکت حاکم عادل
هر آدم بالغ نظری داشته باشد

تحت تاثیر حسین جنتی

معاون

بروی توی باغها بچری
بدوی، شال باد را بدری

جوجه_گنجشک بی پر لانه
با همان بال بی پرت بپری

بروی با هزاری ات بازار
هرچه دل خواست با همان بخری

شرط بندی کنی، فقط با شانس
از همه در قمارها ببری

تا معاون شدی در این شرکت
باز هم با من و رضا بپری

قول دادی که خانه دار شدی
دوستان را به خانه ات ببری

بالنت را اگر سبک بکنی
میشود تا خود خدا بپری

دوغ و دروغ

اما بجای ماست در این سطل دوغ بود
حرفی که حزب راست به ما زد دروغ بود

هرکس برای خدمت مردم به پانشست!
مقصودش از ارایه خدمت حقوق بود

حتی فشار خون رییس خدوم شهر
از عرق به وطن که نبود، از عروق بود

گفتم:جناب شاملو! رو کن به من! نرو!
برگشت و دیدم ای دل غافل! ...فروغ بود

هشتاد ساله شد پدر پیر کشورم
اما هنوز در غلیان بلوغ بود

گرجه و رنده

بازنده بوده اند در اینجا برنده ها
پرواز کرده اند از اینجا پرنده ها

شادی درخت سبز لب رود زندگیست
خشکیده است روی لب غصه خنده ها

چاقی ست از عوارض ثروت، گناه، ظلم
بیرون زدست از تن فقر تو دنده ها

حتی چرنده ها به شما حمله می کنند
وحشی تر از قساوت قلب درنده ها

در این مسابقه همه ما نشسته ایم
روی شکست نیمکتی با دونده ها

آن گوجه ای که خون زمین را مکیده است
من واگذار کرده ام او را به رنده ها

بی باور

من چادر اعمال دنیا را سرت کردم
بار گناه دیگران را کمترت کردم !

تو ناقصانه ساکن کاباره ها بودی
من کاملت کردم عزیزم زایرت کردم

تو دختر پس کوچه های دوستی بودی
من دختری دادم به دستت ، مادرت کردم

در جاده ها،در کوچه ها، درشهرها, در مه
تو راهرو بودی ولی من رهبرت کردم

خوشحال از این قدرتی که دست من دادی
رفت از دو دستم قافیه  پس اذیتت کردم

سر در سر افکار مردان و زنان بردم
سرور شدم اعدام کردم بی سرت کردم

ایرانی آرام  من!بودی ولیکن من
هی خشمگینت کردم ، آخر بربرت کردم

دین آمد و حاکم شد و... بالفور ظالم شد
ظالم شدم ، ظالم شدی، ظالم ترت کردم

من آمدم تا باورت را ارتقا بخشم
من بودم آن باور که خود ناباورت کردم

باور

 

پایین خیابان بود من تا بست بالا باورت کردم
شک داشتم دیروز، حالا باورت کردم

گفتند این خوش باوری ها باورش سخت است

من دیرباور بودم اما باورت کردم

شب مملو از شک بود و بی خوابی و تاریکی
اما همینکه...صبح فردا باورت کردم

گفتند تا مرو آمدی، اما نه تا مشهد
آنوقت من، من تا کجاها باورت کردم؟

گفتند عاقل باش دختر، کو امام اینجا؟
عاقل نبودم مثل خلها باورت کردم

۳۰سال دایم آمدم مشهد به پابوست
بی معجزه ۳۰سال تنها باورت کردم

گفتند بی حاجت روایی شادی ات زشت است
مانند یک اندوه زیبا باورت کردم

گفتند مرده زنده کردنهای تو قصه است
اما...من اما بیش از اینها باورت کردم

گفتم ندی حاجت نمی آیم دگر اینجا
هی آمدم اینجا و حتی باورت کردم


باور کن آقا اینهمه اخلاص و باور را
یعنی چه کردم با تو که ناباورت کردم؟

گفتی که این حاجت نخواهد شد روا خانم
گفتم روا شد آخر آقا باورت کردم

 

قافیه ها

دیکتاطور

فحش بد دادم به دروازه، به در برمیخورد
پرکشیدم با هواپیما به پر برمیخورد


تا به خر گفتم تو گاوی، گاو خیلی شد پکر
گاو را گفتم الاغی تو، به خر برمیخورد


خواستم یک کم به قاتلهایمان توهین کنم
وای من! اصلا به قاتلها مگر بر میخورد؟!


گفت: دیکتاطور، جناب هیتلر رنجیده شد
خب چرا اصلا به هیتلر اینقد َر برمیخورد!؟

حاکمان ِ اینقد َر وا پاچه را، تمجید و مدح
هرقد َر کمتر بگویی، بیشتر برمیخورد


زشت ِ بدهیبت بگو، بدذات ِ بدمنظر بگو
تو بگو ! آخر به تیپ یک نفر برمیخورد

احساس میکنم نزدیک به این ردیف قافیه شعری شنیدم
در هرصورت در ذهنم نیست از اقای خداپرست بود یا کسی دیگه

یاعلی

پلیس ضد شورش

درون جاده بی انتها رکاب نزن
بزن شراب ولی پیکی از سراب نزن


عزیز! ورزش و تمرین حرارتی جسمی ست
درون ذهن خودت روز,و شب طناب نزن


هنرنپیشه ی نقش علی شدی در فیلم
پنیر ساده بخور، لااقل کباب نزن


برای شدت تنبیه بچه های کلاس
به کله های پر از پوکشان کتاب نزن

اگرکه چادری استی تمام جاها باش
بزن برای خودت پوشیه، نقاب نزن


تویی که می دهی از پیش و پس به همسر خود
تو از عفاف نفرما، دم از حجاب نزن


بدون اینکه کنی کوک زنگ ساعت را
به هوش باش خودت را خودت به خواب نزن

تو لندرور نیستی، تو پیکانی
دوزیست نیستی ای نابلد به آب نزن


تو انتخاب نکردی مرا، مرا کشتی
دوباره دست به شمشیر انتخاب نزن

بیا پلیس زره پوش ضد شورش من
بزن به توده مردم! به انقلاب نزن

بیشتر

سیل می تازد ولی هنگام باران بیشتر
باد می آید ولی از سمت گیلان بیشتر

من توقع دارم ایرانی به پاخیزد ولی
این توقع هست از اهل خراسان بیشتر

تلخی کام یتیمان با شکر شیرین نشد
تلخ تر شد قند ایران در فریمان بیشتر

قلب ما تا استخوانش درد را حس کرده است
رفته چاقوها فرو در قلب زنجان بیشتر

غده غم چون گلی در سینه سر وا کرده است
در غمستان گرچه کمتر، در گلستان بیشتر

سوخت خوزستان، بلوچستان از آن آتش گرفت
لوت خاکستر شد و باغات کرمان بیشتر

هیزم نفرت به آتش می کشد رفتار را
مرکز ایران پر از دود است، تهران بیشتر

هست دنیا در خور صلح و رفاه و دوستی
حق دنیا صلح و آزادی ست، ایران بیشتر

صاحب کمر

من درختی بدون سر هستم
یک قناری بدون پر هستم

نشنیدم نصیحت دل را
گوش دارم اگرچه کر هستم

با خبر از مکان دشمن باش
من که از دوست بی خبر هستم

دورگه مثل گاومیش یا قاطر
آدمم من اگرچه خر هستم

شادمانی گران تر از غم هست
غصه بفروش من بخر هستم

رقص با من میانه دارد؟نه!
گرچه من صاحب کمر هستم

در جهانی که آزمایشگاست
او بـِشِر هست ، من بشر هستم

من کی ام؟ دختر فلانی ها
ساکن کوچه روانی ها

درب سوم، نمای دل آجر
زنگ دوم ، جناب خانی ها

هی خیابان و هی در و کوچه
مملو از نام ها، نشانی ها

مدرسه پشت کوچه فرهنگ
درس سرکوب نوجوانی ها

توو سری خورده از خجالت و عرف
متبحر به  بی زبانی ها

مقنعه تا دماغ خر پایین
 پاچه ها مثل زایمانی ها


تیپ کلفت نمای بی باعث
فصل پنج از کتاب جانی ها

لال از شدت حکومت جبر
خنگ از فرط مهربانی ها

زیپ کیفش به حکم رویت باز
رفته از کوله اش جوانی ها

باطنش کفش نوک مدادی سرخ
ظاهرش درخور کتانی ها

آنچنان ناظمی که مدرسه را...
اینچنین است آنچنانی ها

نه شرارت نه شادی و ریمل
یادمان رفته شادمانی ها

مانده در عمق روح قاطر من
آرزوی  لگدپرانی ها

اصفهان نیمی از جهانم بود
وای از دست اصفهانی ها

نسل ما مرد،سوخت،پرپر شد
رفت از دست ما جوانیها
 

 

دل من انقلاب می خواهد
یک کمی التهاب می خواهد

توی سلف و درون رستوران
طبع گرمم کتاب می خواهد

در عوض در کتابخانه شهر
دل سردم کباب می خواهد

بین تنها گزینه ممکن
قدرت انتخاب می خواهد

دل من در مسایل شرعی
حکم شرب و شراب می خواهد

بس کن از اجتناب حرف نزن
من دلم ارتکاب  می خواهد

از علی هی سوال می پرسد
از محمد جواب می خواهد


حد زدن کشک نیست مفتی جان!
جرم، حد نصاب میخواهد

خانه ای در ته ابوطالب
از قطامه قطاب می خواهد

هی ایاب و ایاب کافی نیست؟
اندکی هم ذهاب میخواهد

توی حمام بی حجابی محض
توی مسجد حجاب میخواهد

دل من کار می کند شب و روز
از شما اعتصاب می خواهد

دست بر دسته موتور دارم
پا ولیکن رکاب می خواهد

بعد یک ساعتم سخنرانی
لب خشکیده  آب میخواهد

بعضی البته وقت حرف زدن
فضلشان فاضلاب می خواهد

انتصابات اگرچه خاتمه یافت
دل من انتخاب می خواهد

من کیستم؟ از اینهمه شن ریزه ریزتر
از آسمان حضرت هفتم عزیزتر

از دامن شرارت ابلیس تیره تر
از توبه های بال مقدس تمیزتر


تذهیب مهربانی و عشق و تهورم
حتی کتابی از خود قرآن نفیس تر

گاهی اگرچه جاذبه را کشف میکنم
از بچه های خنگ خدا بی تمیزتر

چون مادران چند شکم زا همیشه لارج
از دختران باکره گاهی خسیس تر

تارک شدم به لذت زنها کشیش وار
در خلوت خیال خودم از تو هیزتر

من سالمم که خدمت دکتر نمی روم
من دکترم به عشق تو اما مریض تر

در کهکشان شیری دل راه میروم
از نپتون و عطارد و شن ریزه ریزتر

دامن درد

دارد حضور دامن من درد می کند
غم دختر ستم زده را مرد می کند

گردی که حل شدست درون شراب مرد
او را به دست فاجعه ولگرد می کند

اصلا خیال کن که تو عین محبتی
غم چایی نگاه  ترا سرد میکند

گیرم که سبز مثل بهاری و ترد و تر
پاییز برگ و بار ترا زرد می کند

او هیچکار با تو نکردست و رفته است
کاری که با تو خاطره اش کرد می کند

مردم اگرچه دست خدایند در زمین
هرکس ترا به سمت خدا طرد می کند

یک مرد را اگرچه که نامرد می کند
غم دختر ستم زده را مرد می کند

ناطریق

ما که باهم عمیق تر بودیم
از دو عالم رفیق تر بودیم

ما به خال هم از مسافت دور
از تلسکوپ دقیق تر بودیم

ما برای نفس کشیدن هم
از هوا هم رقیق تر بودیم

وقت خار از جگر درآوردن
از دم تیز تیغ تر بودیم

 وقت اطفای خشم یکدیگر
در میان حریق،تر بودیم

شب،زمانی که دوست می ترسید
از خود دوست جیغ تر بودیم 

سهل بودیم و ممتنع در عشق
سعدیا ما بلیغ تر بودیم

آخخخخخ

یکهو با مرگ رفتی از پیشم
ما که با هم رفیق تر بودیم

ای رفیق عمیق، یار دقیق
کاش ما، هم_طریق تر بودیم
 

 

آنکه از خود سفر نکرده منم
به حریفان نظر نکرده منم

با دوپایان نکرده داد و ستد
سود کرده،ضرر نکرده منم

در پی واجبات صلح آمیز
جنگها را خطر نکرده منم

تیر را در خشاب کرده تویی
بچه ای بی پدر نکرده منم

مومن جنگ و خون و کشته تویی
در دل مومنان اثر نکرده منم

پا به هر واله ای تو داده ای و
دست در هر کمر نکرده منم


از هرآنچه درست می بینم
دیگران را خبر_نه_ کرده منم

#ایواخانوم

تو

من کی ام؟ آنکس که سپندش تویی
دامن مستی که لوندش تویی
ُ
چهره پاکی که تو هستی منم
قد دقیقی که بلندش تویی

قیمت من قیمت درد است تا
از تو بپرسیم که چندش تویی؟!

گرچه که بر سینه قشنگ است عشق
سوتیَن جاذبه بندش تویی

از سر این شاخه خوش آب و رنگ
آنکه ببرُ وببرَندش تویی

اینهمه از دست_خط دهخداست
مثل چرندی که پرندش تویی

این دل دندان زده مرتد شده
ریشه عقلی که نکندش تویی

کور به کرمان شما چشم داشت
سلسله زند زرندش تویی

دامن و شلوار،بگو تاپ و کفش
مارک ترین جامه برندش تویی

شاعر طنزی که منم طعم توست
کوه نمک، شیره قندش تویی

دونده

زندگی با تو خنده هم دارد
جنگ حتما برنده هم دارد

هرکسی سرتق است و یک دنده
شک نکن چند دنده هم دارد

هر دکانی که سفره دارد و کارد
سینی و سطل و رنده هم دارد

هرچه خواهی بخواه اما از...
از خدایی که بنده هم دارد

لاک پشتم جلو زد از کِرمت
این رقابت دونده هم دارد؟


زنده با مرگ خود نمی میرد
زندگی، فرد زنده هم دارد؟

اضافه


اسلام محض مزه به ایمان اضافه شد
ایران بزرگ شد به خراسان اضافه شد

اصلا بزرگتر نشد از حیث احترام
وقتی کرج به ساحت تهران اضافه شد

کرمان تر از همیشه ی کرمانیان نشد
تریاک آن زمان که به کرمان اضافه شد

مال یتیم خوردمان را رها نکرد
وقتی عذاب قبر به وجدان اضافه شد

رضوان بی دریغ الهی نشد بزرگ
بخش حرمسرا که به رضوان اضافه شد

#ایواخانوم

امید و احتیاج

نشستم از سر غصه خداخدا کردم
ترا که ساکت و سردی....ترا صدا کردم

جوابی از تو نیامد که خاک بر سر من
که بین اینهمه آدم ترا خدا کردم

سکوت کردی و من هم دوباره سرد شدم
که در سکوت محبت ترا رها کردم

دلم  که بره ایمان به عید قربان بود
چگونه بره خود را خودم فدا کردم؟

چقدر هروله کردم نتیجه هیچ نداد 
دل از صفای تو و مروه ات جدا کردم

چنان به فحش گرفتم تمامت دین را
که از سرودن این ناسزا حیا کردم

امید و احتیاج مرا باز هم مطیع تو کرد
دوباره مومن و عابد شدم دعا کردم

اگر که رفتم از این آستان چرا رفتم
اگر که رو به تو کردم بگو چرا کردم؟

#ایواخانوم

🌺
🍃🌺

طریق

چقدر غصه ام عمیق شده
ذهن من روی غم دقیق شده


گرچه غم منزوی تر از من هست
غم من با دلم رفیق شده


زیر بار فشار شعله و درد
سنگ بی قیمتم عقیق شده


باکسی رغبتی به جنگم نیست 
غلظت غیظ من رقیق شده


کوره راه دلم مسیر نشد
هرچه که شد به این طریق شده

 


 

کوچه عرعر

خود را تباه کرده ام اما به پای کی؟
ماندست دست حیرت من در حنای کی؟
حتی هوس به یاد دلم آه می کشد
گم شد درون غم نفسم، در هوای کی؟
ربی برای نای من خسته دل نماند
در من بناست تازه شود ربنای کی؟
من پوستم به رغم دل پاک  تیره است
دنیا سیاه کرده مرا در عزای کی؟
گردن گرفته ام غم آبادی ترا
خود را خراب کرده ام اما برای کی؟
خود را زدم به کوچه عرعر بدون کاه
خر بوده ام به نفع همه با صدای کی؟
یک عمر جای بچه خود غصه خورده ام
خود را در این معامله کردم فدای کی؟
من داستان زندگی ام هم کپی شده 
از روی داستان غم ماجرای کی؟
موسی؟مسیح؟مریم و ابلیس؟یا علی؟
باید بهشت را بخرم از خدای کی؟
 

باش

دفتر ولی چه فایده دارد؟کتاب باش
عالم پر از دعاست شما مستجاب باش


مردی در این زمانه دون نیست دخترم
پس بی خیال چادر و  مو، بی حجاب باش


مردی که راحت است غلط می کند زیاااااد
یعنی برای مرد خودت هم عذاب باش


سیرابشان نکن گل من از طراوتت
سیراب نه عزیز دل من،سراب باش


مریم... چقدر پشت سرش حرف می زدند؟
پس در خرابخانه عالم خراب باش


پاسخ نده به مادر خود  در دلت ولی
پیش خدا و شاه و ایمه جواب باش

 


 

سیب نپخته

در من سلام هست ولی والسلام نیست
یعنی که ناتمامی فکرم تمام نیست

من شیعه نیستم به همان حد که دیگران
با اینهمه حضور دلم بی امام نیست

نسبیت وجود من از جنس مذهب است
اصلا اصول مذهب من  یک کلام نیست

دنیا دروغ مصلحتی را حلال کرد
در من شراب راستی اصلا حرام نیست

سیبی که بر درخت هدایت رسیده است
سیب نپخته ایست که یک ذره  خام نیست

#ایواخانوم 

🌺
🍃🌺

پدیده

 

آدم الاغ ماده از نر رمیده ای است
از نر رمیده ای، به مذکر رسیده ای است

با پند بچه راه به جایی نمی برد
اصلاح بچه از نظر من "کشیده ای"است

مجنون شهر ما که رکیک است و بی ادب
فحش از دهان لیلی زیبا شنیده ای است

بخت بلند، ابر سفیدی است روی کوه
از دست ما پرنده بی پر پریده ای است

مشتاق شغل چشم چرانی ست چشم کور
چشمم گناهکار گناه ندیده ای است

آری سهام شرکت من شعر هست و شعر
یک مشهدی برای خودش هم پدیده ای ست

جدید

در شهر بحث حال جدیدی نداشتم
هی قیل کرد، قال جدیدی نداشتم

تکرار شد همیشه فقط سال ۶۷
من هیچ وقت سال جدیدی نداشتم

عین هم اند کلیه کارتهای فال
طوطی گرفت، فال جدیدی نداشتم

وقتی سوال قبلی من بی جواب ماند
از هیچکس سوال جدیدی نداشتم

یک کفشدوزکم که فقط ۵ خال داشت
در عمر خویش خال جدیدی نداشتم

خواندم دعای لحظه تحویل سال را
با اینکه هیچ حال جدیدی نداشتم

#ایواخانوم

کلات را

 

من با خودم گلایه ندارم حیات را
حس می کنم رضایت و طعم ثبات را

گاهی دو بیت* شعر برای دل خودم
چرخانده ام درون غزلها دوات را

یا رب مرا به خلوت تنهایی ات ببر
من یافتم به لطف تو راه نجات را

در ذهن من حسین نمردست  تشنه نیست
صدبار سرکشیده زلال فرات را

ایران درون دفتر تاریخ ذهن من
از جنگ پس گرفته دوباره هرات را

هرطور هم حساب کنی من بهشتی ام
رقصانده ام به روی پل خود صراط را

کم آبی محبت مردم چه باک من؟!
پر می کنم از عشق خودم این قنات را

بگذار تا کنار درخت سفید یاس
در چای عصر حل بنمایم نبات را

با آبپاش نم به گل و سبزه می دهم
جارو که می کنم سرشبها حیات* را

نادر برای شهر تو کاری نکرده است
من شهره میکنم به حضورم کلات را

 

*عمرا دو بیت شعر باشه

 

**دقیقا حیات، نه حیاط

این یک اعتراض کوچولویه نامردی نکنین پخشش کنین

آخوندها گذشته ما را فروختند
خود را، ترا، مرا و شما را فروختند

گفتند پهلوی خفقان صدای ماست
وقتش که شد ندا و صدا را فروختند

هرچند قصد خیر در اینباره داشتند،
با قصد خیر،خیر شما را فرختند

خود را خدای دین شما فرض کرده اند
خود را خریده اند، خدا رو فروختند

خاکم هوای دین به سرش زد در انقلاب
خاکش که مرده، آب و.... هوا را فروختند

هر گوسفند معترضی ناپدید شد
حق چرا و چون و چرا را فروختند

تو کشور ذخایر  سرشار بوده ای
دادند یا به باد ترا یا فروختند


اینقد فروختند که قافیه ردیف بیت اخر هم به باد رفت!! 😬

کجاست

سمت چپ است مال تو فرمان من کجاست
بنز تو هست مال تو  ، پیکان من کجاست

این لحظه های خوب که داری از آن توست
این پیش توست، پس تو بگو آن من کجاست

گفتی که راحتی است پس از عسرت زیاد
سختی گذشته از سرم  آسان من کجاست؟

دادم به دست شیخ  خود ایمان خویش را
شیخم گریخت یکشبه، ایمان من کجاست؟ 

این کافر من است که همواره با من است
از کافرم بپرس مسلمان من کجاست؟

ماها مهاجران بالاجبار بوده ایم
این کشور شماست پس ایران من کجاست؟

روزی یتیمی از پدر خود سوال کرد
مادربزرگ مال تو،مامان من کجاست ؟

مهمان خاطر تو شده خاطرات خوب
ای میزبان خاطره مهمان من کجاست؟

بیژن منیژه دل من را ربوده است
از بیژنت بپرس که رضوان من کجاست؟

عقیق تو

من کیستم؟ تداوم عشقم،رفیق تو
باید شبی به خود برسم از طریق تو

چشمم اگر که رو به زمین خیره مانده است 
می ترسد از نفوذ نگاه دقیق تو 

خاکستری نماند به جا از سیاوشم
رد می شود مگر که کسی از حریق تو؟

ما را به سمت و سوی تو پرتاب می کند
یک لحظه فکر در وسط منجنیق تو

انگشت دل به حلقه این عشق دل سپرد
در اعتماد وسعت رزق عقیق تو

پر می شود به یک نظر این چشم خشکبار
از  فکر سطحی من و عشق عمیق تو

شتاب

مادرت را گلم!  عذاب نکن
توی تختت بخور بخواب نکن

رژ نزن کودکم به صورت خویش
می رسی آخرش، شتاب نکن

دکترا! یک کمی امید بده
زود بیمار را جواب نکن

مثل حافظ به دیگران بسپار
شعر خود را خودت کتاب نکن

درس عبرت اگر شده، من بعد
اینقدَر زود انقلاب نکن

رضوان نق نقو

این توبه مثل حادثه ای تلخ در گلوست 
حیف از گناه خوشگل و نازی که پیش روست

این موی مشکی  تو ولی مشکل من است
من مشکلات زندگی ام سخت توبه توست

می دانی ای خدا! که جهنم اگرچه هست،
راه درست و برتر اصلاح گفتگوست

گفتی که سیب گونه این ماه خوردنیست
گفتم که سیب نیست عزیز من این هلوست

یک روز گرگ همسر من را ربود و برد
هرکس ترا به چنگ بیارد مگر هووست؟!

یکروتر از نقاب تقلب ندیده ام
هرکس که راست هست دلش،سکه اش دو روست

عالم مدیحه گوی خدایند و چاپلوس
رضوان ولی همیشه ایام نق نقوست*

#ایواخانوم 

*شاعر ولی تمامی ایام نق نقوست

باور

در خواب خویش هیچ زمان پر نداشتم
درسی برای بال خود از برنداشتم

اصلا مگر قفس, نه سزای پرنده است؟
من را قفس خرید ولی پر نداشتم

هی مشت روی قامت دیوار می زدم
مانند یک اتاق شدم، در نداشتم

لب بود و چشم بود و بدن بود در بهشت
همسر زیاد بود، ولی سر نداشتم

در کربلای من نه حسین است،نه یزید
کاری به کار اکبر و اصغر نداشتم

حوایم و نخواه ز من مادری، خدا
من در تمام عمر تو مادر نداشتم

گفتی که آخرش به خدا می رسی رفیق!
غم امتداد داشت، من آخر نداشتم

گفتی که چشم باز کن از خواب می پری
در خواب خود به حرف تو  باور نداشتم


#ایواخانوم 

تیشرت بینی

زندگی کرده ایم با کرونا
شده مهمان شهر ما کرونا

هرکجا رفته ایم پرسیدیم
من کجا هستم و کجا کرونا؟

مرگ انواع بهتری دارد
بین انواع آن چرا کرونا؟

هرکسی مرده توی این کشور
سرطان یا گرفته یا کرونا

البته مردن از تصادف هم
در رقابت نشسته با کرونا

بچه را تا کمی بترساند
مادرش گفته که :بیا کرونا

در معمای قاتل و مقتول
مدعا ما و ادعا کرونا

جای قاتل همیشه زندان است
توی شهر شما رها کرونا

پنج بحث مهم ما اینهاست
ارز، ماشین، زمین، طلا، کرونا

چقد َر ناز عطسه کردی، هِیییی
بخورد عشق من ترا کرونا

گیر داده مگر کسی به کووید؟
گیر داده چرا به ما کرونا؟

منتقل میشود چه بی منت
نرم و آرام و بی صدا کرونا

جایی از این پدیده خالی نیست
در عروسی و در عزا کرونا

در سراهای سالمندان هست
توی بازی ّ بچه ها کرونا

روی کت یا درون پیژامه
در قبا هست و در عبا کرونا

سرفه های تو عین واق ِ سگ است
اینقدر هست خوش صدا کرونا

هی جهش، هی پرش، جهش و َ پرش
چقد َر هست ناقلا کرونا

پای بر کله سفر بگذار
بشود تا که کله پا کرونا

نرو مشهد که مبتلا نشوی
رفته حتی به کربلا کرونا

"یا خدا" ذکر و فکر زندگی است
مرگ ذکرش چه هست؟!"یا کرونا"


هستی از خانه روز و شب بیرون
بس که هستی برونگرا کرونا

هست تاریخ زایمان:تولید
هست تاریخ انقضا:کرونا

همه در شهر ما بسیج شدند
کرده در شهر کودتا کرونا

در میان شما و من کرونا
در میان من و شما کرونا

فلذا احتیاط باید کرد
هکذا ، ماکذا، لذا کرونا

ماسک تیشرت بینی است و دهان
لطف کن عید توی خانه بمان


#ایواخانوم

دزود

آغاز خلقت است که جز سنگ و دود نیست
دنیا به آن خشونت و سختی که بود نیست


تیر عمیق غصه به رغم مهارتش
مایل به قلب ماست ولیکن  عمود نیست


این دست مهربان محبت به سمت تو
دست خدافظی ست عزیزم، درود نیست


دنیا به معنی اخصش بی نهایت است 
بی پیکر و در است ولی بی حدود نیست


این جای متهم که تو در آن نشسته ای
بدتر ز جای قاضی و جای شهود نیست


بر روی گردن تو اگر جای گاز هست
نیش محبت است که خیلی کبود نیست


این واجب الوجود که بخشیده خلق را
از حق خود گذشته گلم! بی وجود نیست


دنیا برای دادن سهم الخوشی به ما
یک کم خسیس هست ولیکن حسود نیست


نوبت به ما رسید پس از صدهزار سال
از آسمان بپرس که یک خرده زود نیست؟


در رود زندگی تویی اکنون و می رسد
روزی که نیستی تو و زاینده رود نیست

 

 

مشکل خوشکل

📖🖌

دوست دارم که خوشکلت باشم
توی این شهر  مشکلت باشم

زشتی دیگران که محرز شد
مشکل خوب و خوشکلت باشم

من خودم مشکلم اگر در راه
راه حلهای مشکلت باشم

خوشکلم! راه عشق مشکل هست
مشکلی نیست خوشکلت باشم؟

خوشکلی مشکل بزرگی هست
دوست دارم که مشکلت باشم


#ایواخانوم

رسوایی

کار دل کشف نور و زیبایی ست
عشق یک فرصت تماشایی ست

نام مجنون فراتر از لیلی ست
بهترین نوع عشق رسوایی ست

زن به مهر و محبتش زیباست
اولش مهر و بعد زیبایی ست

معنوی تر شدم پس از غم تو
چه کسی گفته عشق دنیایی ست؟

من ِ هرکس پر از منیت اوست
قسمت "من" همیشه تنهایی ست

نیست خط ِ مداد ِ چشمی راست
توی چشمم دروغ پیدا نیست؟

#ایواخانوم 

و ایراد قافیه

فحش رکیک

راه فرار از عشق تجسم نکردن است
مستی کوزه های ترا خم نکردن است

وقتی به دست آمدن دوست مشکل است
پس صرفه در حفاظت و در گم نکردن است

تحریک می شوند به یک شعر اهل شرق
کار درست، گوش به مردم نکردن است

با جاهلان که فحش، علاج و ملاج نیست
فحش رکیک عقل،  تکلم نکردن است

قم شهر قیل و قال و قیام است تا ابد
اوج تلاش ،شهر تو را قم نکردن است

#ایواخانوم

 

به سقوط عین از وزن واقفم

دوشیدن

با اجازه از شاعر عزیز خانم معصومه سادات اسدیان که امروز شعرشون رو خوندم و به استقبالش رفتم.

در من حلول کرده صفات زنی جدید
بالغ شدم به جبر زمان در تنی جدید

تا فکر کهنه ام بشود پشت آن نهان
پوشیده ام برای شما دامنی جدید

ذهنم برای ثبت تو در خاطرات خویش
یک بارگاه ساخته در مدفنی جدید

تا دید فکر من به خودم منعطف شده
پیشم گذاشت دوست من دشمنی جدید

از میهنم بریدم و هرگز نیافتم
در هیچ کشوری ز جهان میهنی جدید

یعنی برای گشنگی گله ای بزرگ
یک دشت جوی کهنه، به از ارزنی جدید

دارد به قلب پارچه آسیب می زند
گیرم که هست سوزنتان سوزنی جدید

با دست یا که برق مگر فرق می کند؟!
دوشیدن است کار تو، دوشیدنی جدید


#ایواخانوم 
#معصومه_سادات_اسدیان

تا فکل

زیبایی و طراوت دنیا به گل رسید
دیوانگی آدم عاقل به خل رسید

عقلی که سهم آدم خل بود شد جدا
سهمش به هرکسی که شده عقل کل رسید

سهم سکوت ناشنواها زیاد بود
هنگام سرصدا شده اینک دهل رسید

سرسخت بود کوه، نه تار عنکبوت سست
سختی به سنگ آمد و سستی به شل رسید

ترمز گرفت پای مترسک درون خاک
فرمان به دست آدمک ِ پشت رل رسید

آغاز شد رسالت آدم درون غار
آدم برو کنار که ختم رسل رسید

رود صبور قسمتش از زیر پل گذشت
پاهای سیل مثل بشر روی پل رسید

چشم درشت سهم عروسان هند شد
چشمان ریز نیز به خشم مغول رسید

از پا برید دل،اگر این کفش تنگ چشم
دست امید شانه ولی تا فکل رسید


#ایواخانوم

درک جهان

پرواز کرده سینه من با پرنده ها
پیروز بوده همت من با برنده ها

حتی به رغمِ قافیه، مانند دلقکان
پنهان شده است گریه من پشت خنده ها

خوردست بره آهوی دشت ترا دلم
با نیش پر شقاوت و چنگ درنده ها

اسبی فروش رفت و الاغی خریده شد
همراه بوده اسب دلم با خرنده ها

احمق تر از حماقت خود ،مثل گوسفند
چرتانه هی چریده به پای چرنده ها

درک جهان برای من آنقدر سخت نیست
درک جهان ِ باخته ها و برنده ها

#ایواخانوم

مجردات

در برف زندگی گذرم را ندیده ام
یک رد پای خود، اثرم را ندیده ام 

میخواست موی بخت مرا دلبخواه تیغ
آیینه ای که پشت سرم را ندیده ام

اعدام شد پدر که یتیمی به من رسید
در ثبت سهمیه پدرم را ندیده ام

وسعم به قدر راه درون_شهری است و بس
من عکسهای در سفرم را ندیده ام

رفتم به کارخانه و شب خانه آمدم
من هیچوقت دور و برم را ندیده ام

هی کار کرده ام همه_شب، کار و کار و کار
فرصت نشد که من هنرم را ندیده ام

مستاجری کشیده ی هر کوی و برزنم
جز لحظه های دربه درم را ندیده ام

مجبور بوده ام همه جا وقت انتخاب
در هیچ مطلبی نظرم را ندیده ام

تن داده ام به بخت و  شدم از مجردات
این شد که در جهان پسرم را ندیده ام

یک تسلیت به اسم من و مرگ چاپ کن
در روزنامه ها خبرم را ندیده ام

#ایواخانوم

یک دنده

خودروی مرد گرچه یک دنده ست
یکی از دنده های زن کنده ست

این زمان یک توهم افقی ست
شک ندارم گذشته آینده ست

نیست از حرف  غافلان بدتر
باد معده که مایه خنده ست

آنچه از پنبه شلّ و ول تر هست
کش شلوار یک نماینده ست

دوست با من اگرکه مشکل داشت
مشکل از دوست نیست از بنده ست

توی بازیّ جِر بزن در رو
هرکسی برده است بازنده است

ارزان بپوش

بابا  که رفت مادر ما سختکوش بود
 شادیش خارج از دل و غمهاش توش بود

مادر که روی تخت ِ پر از درد ِ زایمان
فریاد توی مشت و... دهانش خموش بود

طفلی مریض داشت اگر در عمیق ِ شب
گوشش دو چشم داشت، دو چشمش به گوش بود

مادر بجز رضایت من آرزو نداشت
شادی بخر نبود، محبت فروش بود

می ریخت بهترین ِغذا را  برای من
مادر که سوپ ِمانده من را بنوش بود

غلغل برای ما دل او داغ می تپید
با مردم زمانه ولیکن بجوش بود

یک چیت ِ گل گلی که نه دکمه نه یقه داشت
مادر چقدر _طفلکی_ ارزان بپوش بود

نیشش زدند مردم و بابا و زهر ِبخت 
مادر که دستپخت  دلش عین نوش بود

#ایواخانوم

🌺
🍃🌺

مالک اشتر

نه!... پا برای هیچکسی سر نمی شود
بال مگس برای  نفَس پر نمی شود

محض عبور نور مفید است پنجره
اما برای آمد و شد، در نمی شود

از یک قلم اگرچه که دفتر گران تر است
همپایه کتاب که دفتر نمی شود

سرهای مردهای جهان مملو از زن است
اما سری به حرمت همسر نمی شود

گفتی علی و کنده شد این در ز جا ،ولی
نام علی به هیبت حیدر نمی شود

گیرم که  مالک ِ شتر ِ کلِ عالمی
هر مالکی که مالک اشتر نمی شود

بابا بزرگ و محکم و مرد است  و بی نظیر
"اما کسی برای تو مادر نمی شود"

#ایواخانوم 

تقدیم به دوست خوبم آرزو نصیری که گفت

هیچکس برای من
مادرم نمی شود

الله

شعری نخوانده ام بجز از ربنای تو
یعنی پر است گوش دلم از صدای تو

زیبایی نگاه مرا خلق کرده ای
تا چشم مرد حظ ببرد از لقای تو

باریکی میان من از جنس رازهاست
باریکی خیال  تو و رازهای تو

وقتی که دست دل به کمرگاه من رسید
رد شد هوای لذتش از انحنای تو

سرخیّ پشت ناخنم از جنس لاک نیست
مانده ست دست خلقت من در حنای تو

این قامت رشید که در ذات  مردهاست
چیزی نبود و نیست مگر ادعای تو

وقتی پلنگ قهر تو در برف می دود
باقی ست روی برف خنک ردپای تو

از لابلای برگ درختان نگاه کرد
خورشید دیده است مرا از ورای تو

این شاخه در تلاقی طوفان درخت شد
بالای من بلند شدست از بلای تو

در من هزارگونه سوال آفریده شد
وقتی که مطلع شدم از ماجرای تو

این فیلسوف عقل که شب منکر خداست
پر می کشد دوباره سحر در هوای تو

گربه داشتن

📖🖌

جای دوچرخه، جای پدر گربه داشتم
پرسیدی از جهان چه خبر؟... گربه داشتم

در بچگی که میل به غیبت نداشتم
من جای بحث و  نقطه نظر گربه داشتم

یک گاو شیر می دهد و یک درخت سیب
بفروش_شیر و سیب و بخر_گربه داشتم

مربع_مربع_مربع

این دوستهای من همه از سم مضرترند
 ای سود! کاش جای ضرر گربه داشتم

جولان به هیچ وجه نمی داد موش غم
در پیچ و تاب خانه اگر گربه داشتم

یک عمر شعر گفتم و دست ِ دلم تهی ست
ای کاش جای شعر و هنر گربه داشتم

عمه فهیمه، خاله منیژه، عمو مجید
ای کاش جای هر سه نفر گربه داشتم

مادر برام خواب ِ دوتا بچه دیده است
من خواب دیده ام چقدَر گربه داشتم

ای کاش جای این همه مهمان ِ مرغ خور
اندازه دو سیخ جگر گربه داشتم

#ایواخانوم 

🌺
🍃🌺

دهه شصتی

📖🖌

ما نسل شعله ایم پر از التهابها
عکس بسنتی و ویرو لای کتابها

شلوارهای مدرسه مان عین چی گشااااد
مجبور بوده ایم در این انتخابها

حمام ما عمومی و یک کیسه آب داغ
ما توی حوض رفته قلپ قپ حبابها


۱۰ رختخواب بازی و ۹ بچه شرور
روی حیاط و در دل ایوان بخوابها

حوض و حیاط و پشتی و روفرشی و پفک
یک ویدیو تخلف ِاز اجتنابها

یک مرد جیز بوده و یک زن جیلیز ویلیز
باید برید از همه منجلابها

یک عده بوده ایم همه دور از اعتراض
آرام و سربه زیر تو گویی مجابها

از ما کسی نشد کسی و آدم و رییس
از ما کسی نبود از عالیجنابها

نه وارث حکومت طاغوت بوده ایم
نه بهره برده ایم از این انقلابها

ما یک دهه به معنی انگشتِ ۶۰ دست
پیدا کنید نسل مرا در کتابها

#ایواخانوم 

🌺
🍃🌺

زغال سرخ

📖🖌

وقتی که غم می سوخت در خواب و بیداری
من آتشی بودم در زیرسیگاری

من قل قلی بودم در کوزه قلیان
نی پیچ پر پیچی گرم خودآزاری

دودی شدم یک وقت در حقه وافور
منقل نشین عشق در تخت بیماری

احساس تنباکو در کاسه یک پیپ
گاهی زغالی سرخ از نوع بازاری

دور همی هامان ، یاران هم غصه
دود جگر حتی، در وقت ناچاری

یک وقت در فندک، یک وقت در کبریت
تا صبح روشن باش در بزم بیداری

#ایواخانوم 

🌺
🍃🌺

استاد اسماعیلی

📖🖌

استاد مهربان من از جنس نور بود
از خشم، از حسادت و از کینه دور بود

مشهور به تواضع و لبریز از حیا
آنچه نبود در دل ایشان غرور بود

لبخند جزو اصلی احساس صورتش
در مشکلات ابروی ِ اخمش صبور بود

مکث اش به روی قوت و تشویق بچه ها
از ضعف و اشتباه ِ همه در عبور بود

رفتارهای صادق و با احتیاط داشت
هرچند در طبابت و علمش جسور بود

ما غایب از کلاس اگر میشدیم، او
غیبت نداشت در دل ما در حضور بود

یک لحظه بود غفلت ما از دعا به او
ای کاش چشم مرگ در آن لحظه کور بود


#یکی_از_شاگردان_استاد

🌺
🍃🌺

ماه تر شدم

گاهی بدون حادثه بیگاه تر شدم
در سردی هوای نفس، آه تر شدم

یک انقلابی ام که پس از خلع شاه وقت
از شاه در حرام خوری، شاه تر شدم

از کوره راه آمده بودم به سمت راه
یک راه اشتباه که گمراه تر شدم

از علم، از زمانه بریدم به سمت کوه
در کنج عزلت ِ دلم ، آگاه تر شدم

گفتم بدون خود به خدا می توان رسید
در بیخودی نشستم و خودخواه تر شدم

رفتم به شهر ِ زندگی قدبلندها
پیش قد بلند تو کوتاه تر شدم

ماهی که در نگاه تلسکوپ قشنگ نیست...
هی پیرتر شدم من و هی ماه تر شدم

#ایواخانوم

🌺
🍃🌺

بی وضو

من مایلم به اینکه کمی گفتگو کنیم
من حاضرم رفیق! بیا روبه رو کنیم

حسی اگر میان منو تو دریده شد
با سوزن درود و مداوا رفو کنیم

تا خاطرات را همه بالا بیاوریم
انگشت را به حلق گذشته فرو کنیم

چپه به زندگی نگاه نکن توی عکسها
باید لباس آینه را پشت و رو کنیم

ادعونی استجب لکمت را نخوانده ای؟
باید فقط به نام خدا آرزو کنیم

تجدید کن ثواب وضو را نیاز نیست 
خود را به زور ِ زور زدن بی وضو کنیم

#ایواخانوم 

🌺
🍃🌺

چه مییییی کنیییییی

بی مادرانه  با  چَک بابا چه می کنی؟
بابا کنار، با زنِ بابا چه می کنی؟

اینجا بهشت سوئد و آنجا کویر لوت
اینجا چه خوشگل است تو آنجا چه میکنی؟

ای فقر ِکوچه های تدابیر ِحاکمان
امروزمان گذشت، تو فردا چه می کنی؟

در کلبه ای که در دل ییلاق ساختی
وقتی گذشت فصل تماشا چه می کنی؟

حالا که بچه دار شدی، عمر توست او
عمرت اگر نبود به دنیا چه می کنی؟

وقتی که مردی ای دل و دیدی معاد نیست
در  وادی عدم، تک و تنها چه می کنی؟

یک پنجره به دیدن اثبات کافی است
دیوار هست و اینهمه حاشا...چه میکنی؟

در فوتبال زندگیم عادل آمد و
با خشم و غیظ گفت به فیفا چه میییی کنییییی

وقتی نکرده ای تو خودت نیز هیچکار
اینقدر هی نپرس تو از ما چه می کنی

#ایواخانوم

صدها ستاره هست ولی چشم و چار  نیست
پس روز مانع است که شب آشکار نیست

یک لحظه زد جرقه و فی الفور سرد شد
یعنی شهاب فکر تو دنباله دار نیست

یک جامعه سوار به یک کشتیند و بس*
چیزی به عینه کذب تر از اختیار نیست

بگذار ذوالجناح بتازد درون پیست
اسبی که اوست حرکت او بی غبار نیست

خورشید عشق برف جهان را مذاب کرد
لطفا بگو که قاتل آنها بهار نیست؟

ماها خمار نشئه تریاک و شیره ایم
چایی منزه است ولی بی خمار نیست

در وقت امتحان همه اعشار میخورند
یک آدم صحیح در این روزگار نیست


*حدیثی از پیامبر (ص):
مردم یک جامعه مانند سرنشینان یک کشتی اند.

گیف و گاف

من آدم خلاف نبودم ، ولی شدم
مایل به اعتراف نبودم، ولی شدم 

ایموجی ذخیره من بی ادب نبود
گیفی به حد گاف نبودم،ولی شدم

از مدخل دهان همه کارم به راه بود
درمانده شیاف نبودم، ولی شدم

وارسته از مذکر و پیوسته با عفاف
زیر غم لحاف نبودم، ولی شدم

وقتی که مرگ از همه سان دید صبح زود
از زندگی معاف نبودم، ولی شدم

پولم که ته کشید،نیازم که وا نداد
بیگانه با عفاف نبودم، ولی شدم

تو لایق بهشت نبودی، شدی ولی
من آدم خلاف نبودم، ولی شدم

#ایواخانوم 

🌺
🍃🌺

مدار مستقیم

اسب برنده ای که سواری نداشته
شیر درنده ای که شکاری نداشته

ریلی شدم که دیر به مقصد رسیده است
ریلی که هیچ وقت قطاری نداشته


سروی که سبزی اش متوسل به فصل نیست،
کاری به کار هیچ بهاری نداشته

انگار کن شهید من از جسم عاری است
در هیچ جای خاک مزاری نداشته

هر روز راس ۹ به همان پارک رفته است
با هیچکس اگرچه قراری نداشته

بختش نبوده است به مدح وزیر وقت
ابن یمین من که یساری نداشته


سیاره ام مسافر راهی ست مستقیم
شعرم به رغم نظم مداری نداشته


#ایواخانوم 

🌺
🍃🌺

ننه قنبر

📖🖌

ننه قنبر به کسی توو زندگیش را نمده
هرچی رهِ بده به هرکسی ولی پا نمده

بوگو حمله کرده آمریکا.....مرِه نون  مِپِزه
ننه قنبر توی هیچ مساله ای وا نمده


تو بوگو منهتن و نیاگارا، شانزلیزه
یه وجب خاک  ده شان ر ِه به دنیا نمده

برو بش بوگو  دوسِت دروم ننه! دوسوم دری؟
ننه یک چک ره به هیچکس سفید_امضا نمده

ماها  افسارِمار ِه به دست هر خری مِدم
ننه افسار خرش ره دست ماها نمده

خود قنبر تنبونش ره هرجا پایین مکشه
ننه قنبر پاچه شه هرجایی بالا نمده

تو   گوشِت  اینقذه اما حرف مو خیلی بزرگ
اینه که حرف مو ره توو گوش کسی جا نمده


#ایواخانوم 

🌺
🍃🌺

برنده

📖🖌

دوست دارم برنده تر باشی
از پرنده پرنده تر باشی
دیده ای خنده کردن گل را؟
از لب خنده خنده تر باشی
باد آمد مهاجرت بکنی
از ته ریشه کنده تر باشی
بنده پاک کم در عالم نیست
تو از آن نیز بنده تر باشی
بعضی اما درنده خو هستند
با حریفان درنده تر باشی
چه لزومی به نرمش است ای دست
تیزکن پا که رنده تر باشی
توی یکدندگی به وقت لزوم
کم نیاری و دنده تر باشی
من برای تو _آه_ فرزندم
مرده ام تا تو زنده تر باشی

#ایواخانوم 

🌺
🍃🌺

سیخ عمود

مردی که پشت غیرت جانش خمود بود
چشمش فراز و پشم کلاهش فرود بود

او مرد بود؟ نه به خدا! بود؟ یا نبود؟
همواره بین برزخ بود و نبود بود

از صبح تا به شب به زنان چشم داشت و
سیخش به امتداد وجودش عمود بود

اول_نگاه هرزه او سمت  مادرش
وقتی که چشم رو به جهان می گشود بود

هنگام بزم جسم حقیرش وجود داشت
هنگام   رزم ، وقت عمل، بی وجود بود


تقلید مردهاست شغل پسربچه های تخس
نه! واقعا برای تو این شغل زود بود

#ایواخانوم 
مجددا ایراد وزنی در بیت آخر

🌺
🍃🌺

دو دستگان

📖🖌

تمام مردم این شهر بستگان من اند
به رغم سنگدلی دلشکستگان من اند 

به تیپ و ظاهر پرجیب شان نگاه نکن
فقیرهای محبت که ورشکستگان من اند

به راه دین و فساد اتحاد ما گم شد
که دستهای من و تو ،دو دستگان من اند

به شاه و شیخ همه اعتماد کردند و
به خاک_درد مذلت نشستگان من اند

مجددا تو از این طایفه قیام نخواه
که این جماعت دلمرده  خستگان من اند

دلم برای شما بی حساب می سوزد
شراره های دل از سینه جستگان من اند

منم که مادر دلسوز و خاله دردم
تمام مردم این شهر بستگان من اند

#ایواخانوم 

به ایراد وزنی مصراع ۴ واقفم!!و ناچار!

🌺
🍃🌺

نماز شنبه

گفتی برای درک زمان جمعه بهتر است
حتی برای لمس مکان جمعه بهتر است

با اینکه یک زمان مقدس مقدس است
کی گفته در تمام زمان جمعه بهتر است؟

حتی سه شنبه نیز بیایی مفید هست
یعنی چه وقت یا چه زمان جمعه بهتر است؟


تکرار می کنی که همان جمعه بهتر است
تکرار می کنم که همان جمعه بهتر است؟!

نانوایی محله ما جمعه بسته است
تنها برای صنف زنان جمعه بهتر است

از این نخواه بدترمان نازنین_امام
این جمعه شک نکن که از آن جمعه بهتر است

مردیم ما تمامی ایام سال را
تو همچنان بگو که همان جمعه بهتر است

شنبه یهودی است که یک شنبه عیسوی ست
در خاورمیانه بدان جمعه بهتر است


یعنی مریض آمده درمان شود_سریع_
باید به درد گفت بمان جمعه بهتر است؟

این عدل را سه شنبه بیا یا که Thursday
یعنی برای کل جهان جمعه بهتر است؟


فعلا نماز جمعه فقط جمعه ها به پاست
قصدت نماز هست؟ همان جمعه بهتر است

 

#ایواخانوم 

🌺
🍃🌺

فتنگ

📖🖌

دل من یک فشنگ می خواهد
من فشنگم تفنگ می خواهد

این تفنگی که توی دستم هست
سفری تا فرنگ می خواهد


توی تگزاس بین کابوها 
شوهری تیزچنگ می خواهد

یک لباس بلند و دامن پف
کمری هرچه تنگ می خواهد

دل من تا ورودی  کلبه
راهی از قلوه سنگ می خواهد

موی من را بلوند می بیند
چند تا بسته رنگ می خواهد

دل من بعد چند سالی هم
دخترانی قشنگ می خواهد 

پسرم هم به مادرش رفته
از پدر هی فتنگ* می خواهد

در دلیجان نشسته است دلم
سفری شوخ و شنگ می خواهد

حمله کردند چند آپاچی
دل من جیم فنگ می خواهد

تا بیاید مرا نجات دهد
سورچی زرنگ می خواهد

لاجرم سورچی توقف کرد
دل من ونگ ونگ می خواهد

بین چندین مهاجم وحشی
قصه من درنگ می خواهد

همه چی از فشنگ شد آغاز
زن عاقل فشنگ می خواهد؟!


*فتنگ بچگانه تفنگ است!

#ایواخانوم

ضد حال

دل شاد تو  مال من بوده
زندگی ضدحال من بوده

این حرامی که توی گیلاس است
پیش از اینها حلال من بوده

نقطه گوشه لب لیلی
نقطه نه، بلکه خال من بوده

یکی از این لباسهای قشنگ
شک ندارم که شال من بوده

حالِ الان من که مال تو بود
قبلِ حالم محال من بوده

ای  کتابی  که پاسخ مایی
تو جوابت سوال من بوده

نه! شتر مرغ پر نخواهد زد
این پر و بال، بال من بوده

این محمد که کامل الحال است
قسمتی از کمال من بوده


قهوه توی شیشه تقدیر
که شده از تو، فال من بوده

سال گاو و خروس و خوک و نهنگ
هیچ یک سال، سال من بوده؟

اینکه هر حال خوب مال شماست
بدترین ضد حال من بوده


#ایواخانوم 

🌺
🍃🌺

مبرهن

📖🖌

از راههای رفته بپرس از مسیل ها
از این دلیل راه، از آن بی دلیل ها

از بچه های تازه به دنیا نیامده
از مردهای سرد ِ خشن، زن ذلیل ها

از فلسفه بپرس، از ایمان و کفر و دین
پرونده های توی کشو، از وکیل ها

از نوح از محمد و از مرتضی علی
از خاله های حضرت موسی، خلیل ها

از چشمها بپرس، از ابرو، از آینه
از زخم روی گونه گلها ، زگیل ها

از نسلهای دوره مفرغ، حجر، برنج
از مرد مومیایی و از گِل ،فسیل ها

از کانت، از دکارت، دریدا،لنین، هوگو
ابلیس، از کتاب و دعا، جبرییل ها

هرگز به یک جواب مبرهن نمی رسی
لطفا عمل به ظن کن و از این قبیل ها


#ایواخانوم 
🌺
🍃🌺

ادا، اصول

از حدودم عدول خواهم کرد
من ادا را اصول خواهم کرد

عشق و دیوانگی اگر حق است
بنده حق را قبول خواهم کرد

از شیاطین خروج خواهم گفت
در مجانین حلول خواهم کرد

گرچه امشب به لطف دل لولم
کلت خود را دولول خواهم کرد

ماه من شب به جلوه می آید
صبح فردا افول خواهم کرد


در غدیری که غیر ِ خم باشد
خویشتن را رسول خواهم کرد

کار نیکی که ارز آن دنیاست
متبدل به پول خواهم کرد

مجدلیه ترین اگر باشم
نام خود را بتول خواهم کرد


#ایواخانوم

🌺
🍃🌺

قوی دیگر

زندگی روی دیگری دارد
روی من سوی دیگری دارد

گل شب بوی باغ خوشبویی
روزها بوی دیگری دارد

آن بهشتی که رودِ "می" دارد
سمت ما جوی دیگری دارد

گفتگوی من و تو از او بود
گفت ِ  او گوی ِ دیگری دارد

شوی او یک زن دگر دارد
زن او شوی دیگری دارد؟

جوجه ات را اگر بزرگ کنی
برکه ات قوی دیگری دارد


#ایواخانوم

زحمت جدید

لطف کن مرا ببر 
رو به زحمتی جدید
ای محبت زیاد
ای علاقه شدید

#ایواخانوم 
🌺
🍃🌺

عشق اندوه کاملی دارد
عشق بازی مراحلی دارد

مرگ کلا اواخرش سخت است
زندگانی اوایلی دارد


بی جهت با من آشنا نشده
شک نکن غم دلایلی دارد

توی بازار عشق و خوش باشی
یک عدد دل چه قابلی دارد

گفته ای عاشق منی؟ گفتم:
هر سوالی مسایلی دارد

بذر گندم برای ما جو داد
جو بکاری چه حاصلی دارد؟

 

پروانه رها شده در فکر پیله نیست
یک آدم سفرزده در این قبیله نیست

این آمد از کرانه و آن رفت از میان
ای دست کوچ در بزن اینجا طویله نیست

برعکس تو دو چشم عزا گریه می کنند
این خنده توی قاب سر خاک حیله نیست؟!

گفتم که ای مسافر غمگین آخرت!
برگرد سمت خانه، تو گفتی وسیله نیست!

غم بیشتر از اینکه در این شهر نارفیق؟!
راضیه هست، مرضیه هست و جمیله نیست


#ایواخانوم 

🌺
🍃🌺

ضریح هشتم

📖🖌

گفتم خدای عزوجل حافظ شما
حضرت  ولی مسیر نگاهش سلام بود


گفتم تویی که حاجت من را نمی دهی...
دور ضریح هشتم او ازدحام بود


قد تمام آینه های دلم شکست
آیینه های قدی آقا تمام بود


باید حلال کرد کدامین نیاز را؟!
جایی که ناامیدی از این در حرام بود


من لهجه ام به وادی توهین رسیده بود
او لهجه همیشگی اش احترام بود


رفتم به سمت قهر که آقا صدام کرد
آقا  قسم به عشق  که خیلی امام بود


#ایواخانوم 
#امام_هشتم


🌺
🍃🌺

بگا مگا

📖🖌

با زنده ها و مرده دنیا بکِش بکِش
با هر کسی که نیست از آنها بکِش بکِش

با مردم سراسر ایران بکُش بکُش
با مردم سراسر دنیا بکِش بکِش

با دختران داخل زندان بکن بکن
با دختران ساحل دریا بکِش بکِش

مانند نت تمام شما را بگا بگا
مانند کش حجاب شما را بکِش بکِش

در بطن روز هی سخن از چی؟ حیا حیا
شبها به روی تخت، همانها بکِش بکِش

تا این بکِش بکِش برود از توانشان
 تنبان این جماعت خز را  بکِش به کش


#ایواخانوم 
#صلح
🌺
🍃🌺

 

تا این  بکُش بکِش برود از توانشان
تنبان این جماعت خز را بکِش به کِش

 

 

مانند نت تمام شما را بگا مگا

مانند کش حجاب شما را بکش بکش