استاد اسماعیلی

📖🖌
استاد مهربان من از جنس نور بود
از خشم، از حسادت و از کینه دور بود
مشهور به تواضع و لبریز از حیا
آنچه نبود در دل ایشان غرور بود
لبخند جزو اصلی احساس صورتش
در مشکلات ابروی ِ اخمش صبور بود
مکث اش به روی قوت و تشویق بچه ها
از ضعف و اشتباه ِ همه در عبور بود
رفتارهای صادق و با احتیاط داشت
هرچند در طبابت و علمش جسور بود
ما غایب از کلاس اگر میشدیم، او
غیبت نداشت در دل ما در حضور بود
یک لحظه بود غفلت ما از دعا به او
ای کاش چشم مرگ در آن لحظه کور بود
#یکی_از_شاگردان_استاد
🌺
🍃🌺
+ نوشته شده در ۱۳۹۹/۱۰/۲۷ ساعت 12:13 توسط منیژه رضوان
|
همینقدرا سن داشتم که رفتم دم مغازه "حسن کچل" میوه فروش محله مون و گفتم:" مامانم گفتن یه هندانه! بکشین بدین بِبَرم"