سیاه و سفید

نمی توانم پلاستیک سیاه زباله ای که مملو از پوشکهای مادربزرگم است را از خانه تا سطل زباله مشایعت کنم


اما به راحتی می توانم مریم که مجموعه ای متشکل از روده های مملو از مدفوع و مجاری ادراری ِ محصور در پوشش پوستی سفید است را در آغوش بکشم

معذور

مامور شدی اگر تو، معذور نشو
تو مزدبگیر باش، مزدور نشو
ای دوست اگر شدی سخنران یک روز،
لطفا بشو لال و رائفی پور نشو

3/9/27



دنبال تاریخهای سرراست زیادی برای عوض شدن میگشتم

عوض شدن یعنی کمی منظم تر و حواس جمع تر شدن


۱/۱/۱ تلاش کردم نشد

۱/۲/۳ نشد

۱/۳/۳ نشد

۲/۲/۲ گفتم این تاریخ دیگه خوبه ولی بازم حواس پرت بودم ، صبر کردم برای یک تاریخ رُند دیگه

۲/۳/۴ اما اینم نشد


۲/۱۰/۱۰ همون آدم قبلی بودم

۳/۳/۳ ای بابا غروب این روز هم با خودم گفتم اینم که نشد باز صبر کنم برای رسیدن یک تاریخ رُند بعدی؟


اما بالاخره امروز دلمو به دریازدم و گفتم بگذار هیچ ترتیبی در تاریخ نباشه

از همین امروز عوض میشم


۳/۹/۲۷

اما سه ، نُه تا میشه بیست و هف تا
اینم که رُند شد 👌

🍃
🌺🍃

3/9/9



این عرض ِ نیاز ِ من و فرمایش ِ تو
عیب من و حسن ِ رو به افزایش ِ تو
این سیل گنه، کمتر از آن می بینم
تا سر رَوَد از کاسه بخشایش ِ تو

3/9/1



یعنی شده تا به حال هنگام خرید
در لمس عروسک به خدا فکر کنی؟