درخت پر از سیب بود
اما دلش نمیخواست سیبهاشو به کرمها بده
ولی خب کرمها گشنه بودن
برای همین از درخت بالا میرفتن که به سیبها برسن
ولی درخت خودش رو تکون میداد و کرمهایی که از درخت بالا میرفتن تولوپی میفتادن پایین
کرمها هی بالا میرفتن
و
درخت هی خودش رو تکون میداد
کرمها هی بالا میرفتن
و
درخت هی خودش رو تکون میداد
بالاخره درخت خسته شد
به کرمها گفت چرا از من بالا میایین؟ در صورتیکه من هی شما رو میندازم پایین
شما هیچ وقت نمی تونین از من بالا بیایین و سیب بخورین
پس بی خیال بشین لطفا
اما کرمها به حرفش گوش ندادن و بازم ازش بالا میرفتن
درخت داد زد چقدر شما احمقید
بس کنید دیگه
دست شما به سیبهای من نمیرسه
یک دفعه یک کرم کوچولو که لپهاش قرمز بود و اون پایین روی زمین داشت یک سیب سرخ رو دولپی دولپی میخورد گفت ما کرمها که دست نداریم.بعدشم درسته که تو خودتو تکون میدی و ما کرمها نمی تونیم ازت بالا بیاییم
اما با تکون دادن تو سیبهای رسیدت میفتن پایین و بقیه کرمها سیب هاتو میخورن
هروقت ما سیر شدیم
میاییم جای کرمهایی دیگه از درخت بالا میریم و تو هی خودتو تکون میدی و اون کرمها که سیب نخوردن...
اینجا بود که مامان کرم کوچولو زد پس کله ش و گفت بچه بی تربیت دهن لق
درخت گفت:میان سیب های افتاده رو میخورن
کرم کوچولو یک نگاه با ترس به مامانش کرد و بعد یک نگاه شیطنت امیز به درخت کرد و سرش رو به نشونه تایید چندبار تکون داد و توی دلش با خوشحالی گفت اره اره اره
درخت یک نگاهی به سیبهای روی شاخه هاش کرد و دید که نصف سیبهاش ریختن روی زمین و همه کرمها دارن سیب میخورن و اضافه هاشو هم میبرن خونه ها شون
ولی اگر به کرمها اجازه میداد ازش بالا برن و سیب بخورن چندتا دونه سیب بیشتر کرمی نمیشد
کرم کوچولو باز شروع کرد به سیب خوردن و همونطور که سیب میخورد بریده بریده میگفت:
درخت خسیس ارزون
خودتو بازم بلرزون
درخت خسیس ارزون
خودتو بازم بلرزون
درخت گفت سیبهای من بهترین سیبهای دنیاست و خیلی گرونن
من ارزون نیستم
کرم کوچولوی تپلی لپ قرمز یک گاز محکم به یک سیب زد و گفت میدونم میدونم میدونم
اون کلمه ارزون رو برای اینکه قافیه جور بشه گفتم
اما از اون موقع به بعد دیگه درخت خودشو نلرزوند
و
کرمها مجبور شدن زحمت بکشن و از درخت بالا برن تا به سیبها برسن و حسابی کارشون سخت شد
کرم کوچولو که داشت از درخت بالا میرفت و نفس نفس میزد یک دفعه درخت بهش گفت:
حتما میشی موفق
کرم کوچولوی دهن لق
کرم کوچولو یک نگاه ملتمسانه به درخت کرد و گفت:
ولی من ۸بار بالا اومدم و موفق نشدم به سیبها برسم و افتادم پایین
درخت گفت میدونم عزیزم
کلمه موفق رو فقط برای درست شدن قافیه آوردم
#ایواخانوم
🌺
🍃🌺