طلا
یک دختر خوب
با موی بسته
نزدیک مامان
اینجا نشسته
او می خورد نان
مانند یک موش
هی می دود او
مانند خرگوش
خیلی مودب
خیلی تمیز ست
چشمش درشت و
بینیش ریز است
او مهربان است
مثل فرشته
مشق خودش را
هرشب نوشته
هنگام بازی
شیطان-بلا هست
نقره پسر هست(باید بدانی)
دختر طلا هست
نه هست اخمو
نه تنبل و لوس
لپهای او هست
آماده بوس
+ نوشته شده در ۱۴۰۰/۰۱/۳۰ ساعت 15:23 توسط منیژه رضوان
|
همینقدرا سن داشتم که رفتم دم مغازه "حسن کچل" میوه فروش محله مون و گفتم:" مامانم گفتن یه هندانه! بکشین بدین بِبَرم"