به نام خدا.

کتاب چیز خوبی است.انسان با کتاب می تواند مهم شود.هرکسی که کتابخانه داشته باشد آدم با سوادی است.البته باید کتابها را بخواند تا با سواد شود وگرنه اگر مثل عمو اکبرم فقط کتابخانه اش را به رنگ پرده هایش درست کند اصلا باسواد نمی شود و مثلا می خواهم را میخاهم می نویسد.

من هم یک کتابخانه دارم پر از کتابهای خوب مثلا: خاله قزی و سنجاب قرمزی،خرس مهربان،آلیس در سرزمین عجایب و کتابهای دیگر.

از کتاب علاوه بر باسواد شدن می شود استفاده های دیگری هم کرد.مثلا من هروقت می خواهم با همکلاسی ام شوخی کنم کتاب فارسی ام را توی سرش می زنم.ولی کتاب ریاضی را توی سرش نمی زنم چون درد کتاب ریاضی بر سر بیشتر است از درد کتاب فارسی بر سر زیراکه کتاب ریاضی ورقهایش بیشتر از کتاب فارسی است و اگر کتاب خوان باشید می فهمید که هر کتابی که ورق بیشتر دارد درد بیشتری هم دارد هنگامی که آنرا بر سر می کوبیم.

تازه ما هروقت قرار است به کسی هدیه بدهیم کتاب هدیه می دهیم زیرا به این علت که هم کتاب هدیه دادن الان کلاس دارد و هم اینکه ارزان تر از سایر چیزها است.اینجور مواقع بزرگترها می گویند هدیه دادن کتاب ارزش معنبی یا معنوی یا مهنوی دارد.اما به خودشان وقتی که هدیه مهنوی می دهند زیاد خوشحال نمی شوند  و بیشتر دوست دارند هدیه ای مثل وسایل خانه یا لباس دریافت کنند که ارزش غیر مهنوی داشته باشد.

البته از کتاب استفاده های دیگر هم می شود کرد مثلا می توان چند تا از آنها را زیر پا گذشت و دید که بالای کمد خوراکیی پنهان شده یا نه.برای تنبیه کردن هم می شود از کتاب استفاده کرد من چند بار دیده ام که مادرم گلستان سعدی را زده توی سر پدرم و گفته نمیری رضا!

من هم هروقت کار بد می کنم مادرم می گوید برو کتابهایت را بخوان و تا یک ساعت از اتاق بیرون نیا.

این بود انشای من درباره کتاب.پایان.