چادر گُل گُلی...
این چادری که گُل
با شاخه های سبز
در آن خزیده است
بسیار خوشگل است
بابا برای من
آنرا خریده است
***
هم می شود که رفت
با چادر قشنگ
در کوچه ها؛ خرید
هم می شود که زد
یک کِش به آن و بعد
در باغها دوید
***
هم میشود که رفت
در مسجدی و بعد
با آن نماز خواند
هم شعرهای شاد
هم قصه های خوب
از کبک و غاز خواند
***
در چشم آینه
آنرا هزار بار
هی میکنم سرم
ای آینه ببین!
با چادرم چقدر
من مهربان ترم!
+ نوشته شده در ۱۳۹۶/۰۴/۲۲ ساعت 7:49 توسط منیژه رضوان
همینقدرا سن داشتم که رفتم دم مغازه "حسن کچل" میوه فروش محله مون و گفتم:" مامانم گفتن یه هندانه! بکشین بدین بِبَرم"