پیش پزشک رفتم و بیمارتر شدم
دنبال کار گشتم و بیکارتر شدم

در تارهای زندگی ام دست و پا زدم
در تار مشکلات گرفتارتر شدم

لالایی صدای تو خَش دار و سخت بود
خوابم پرید شب شد و بیدارتر شدم

آمد به دین حضرت حق راغبم کند
از دین و بحث و موعظه بیزارتر شدم

باری به نام عقل درون سرم گذاشت
بر گردن فلک زده سربارتر شدم

تعبیّه کرد پنجره ای چفت منبرش
کم کم به لطف پنجره دیندارتر شدم