وُدکاتر

.
من کی ام؟ از بهار زیباتر
از خزان اندکی تماشاتر
از خدا یک دو عرش پایین تر
از زمین یک دو پله بالاتر
اجتماعی تر از کبوترها
یک کمی از الاغ تنهاتر
از همه قرن های قبل از این
قرن آخر قرونِ وسطی تر
وقتِ کافر شدن، زمان نیاز
یک کمی از خدا تواناتر
از پفک، از لواشک از لیسک
از همه لیلیات قاقاتر
گاوتر از شعور ِ گوساله
یک کمی از الاغ داناتر
سجده آمیزتر به وقت اذان
وقت کاباره هاست وُدکاتر
مادری مثل مرد کارگرست
از پدر بوده است باباتر
آه ای مردِ خشک ِ رسواگر
چه کسی از تو هست رسواتر؟
شد معما جهان ما اما
شده امای ما معماتر
از خودِ شانِ حضرت آقا*
شده آقای شهر آقاتر
این تشک خیس هست، بچه کجاست؟
شیخ ما خشک هست و فتوا، تر
*ولی عصر
+ نوشته شده در ۱۴۰۱/۱۱/۲۵ ساعت 15:22 توسط منیژه رضوان
|
همینقدرا سن داشتم که رفتم دم مغازه "حسن کچل" میوه فروش محله مون و گفتم:" مامانم گفتن یه هندانه! بکشین بدین بِبَرم"