نمادها
چرخیده ایم بسکه فقط با جوادها
محشور می شویم همه با گشادها
دانشکده که واحد لوطی گری نداشت
ما را ببر به مدرسه بی سوادها
خودکار تن به پاک کن ِ نقدها نداد
باید نوشت حرف ترا با مدادها
سهم غذای شهر که در دست فقر نیست
کم کن نهار و شام مرا از زیادها
بی اعتقاد بود بشر، جنگ هم نبود
می ترسم _آه _از قِبَلِ اعتقادها
ریش و سبیل، چفیه و تسبیح و جانماز
دنیای شهر پر شده از این نمادها
#منیژه_رضوان
@kerkere_nime_baz
+ نوشته شده در ۱۴۰۴/۰۳/۰۲ ساعت 22:58 توسط منیژه رضوان
|
همینقدرا سن داشتم که رفتم دم مغازه "حسن کچل" میوه فروش محله مون و گفتم:" مامانم گفتن یه هندانه! بکشین بدین بِبَرم"