پونزده روز آخر اسفند رو خیلی دوست دارم
همینطور ۸ روز اول فروردین رو

بخصوص بخاطر ابرهاش
ابرهای متفرق
غیر متحد
وحشی
که یک قسمتشون از شدت پر آبی به رنگ آبی دراومدن
یک قسمتشون پاره هست و نور ازش بیرون میزنه
مضرسن
آشفته ان
غیر قابل پیش بینی هستن

حیات دارن
و
حیات می بخشن
بخورن به سطح زمین سبزه درمیاد
بخورن به درخت شکوفه میدن
بخورن به دخترها بالغ میشن
بخورن به زنها زیبا میشن
بخورن به مردها قدرتمند میشن

مریضا کم میشن
کفشدوزکا و پروانه ها زیاد میشن

مییییره و میییریم به اوایل خلقت
جا و زمانی که همه چی در نقطه صفر بود
تازه بود
جدید بود
خر هنوز به خریت تحقیر نشده بود
و
گاو فحش نبود
جایی که هنوز فکر شکل نگرفته بود
غمی نبود
کنار نهر که مینشستی
نه به حقوقت فکر می کردی
نه به اینکه بری زمین بخری
نه به اینکه مایحتاج گرون شده
نه به اینکه خدا چرا یک پیامبر دیگه نمیفرسته
چرا اینا ریدن به مملکت؟
چرا کشور ما اینقدر بدبخته
ممکنه من سال دیگه سرطان بگیرم؟
مامانم سال دیگه چطور میشه؟

هیچی
هیچ فکری نبود
همه چی در حال شهود بود
و
بی ذهنی و بی فکری مطلق موج میزد
بارون میزد
آفتاب میشد
باد شدید می وزید
وزغ خلق میشد
کرم پروانه میشد
دایناسور راه میرفت
دوزیستا با تردید وارد خشکی شدن
خزنده ها کم کم بال در اوردن و ناواردانه و مردد پرواز کردن
و
تو با یک برگ که جلوی خودت بستی
برهنه
رها
بی خیال از خدشه دار شدن عفت عمومی توی جنگل و مرتع راه میرفتی
و
سیبی رو میخوردی که دود هیچ ماشینی رو تنفس نکرده بود
درختی رو لمس میکردی که هنوز فکر دار شدن هم به ذهنش خطور نکرده بود
خاکی رو لمس میکردی که هنوز مهر نماز نشده بود
سنگی که هنوز آهنش برای جهاد شمشیر نشده
انگورهایی که هنوز شراب نشدن

اوباما کی بود؟
عیسی کدوم بود؟
الله چی بود؟

درخت خدا بود چون میوه میداد
خورشید خدا بود چون نور داشت
ابر خدا بود چون آب داشت
مگر خدا جز کسی هست که تو رو پرورش میده و نیازهات رو بر طرف می کنه؟
و گاهی مثل طوفان ازت عصبانی میشه
خدا همین بت هست که باعشق ساختمش از خاک که مادره
همین بره هست که گوشتش رو برای پرورش تو بهت هدیه...

وااااای
دوباره بارون زد
ای پاره بشی ابر آبی پر آب بهاری