شهر و جنگل
وقتی که راز بقا می بینم
و
می بینم که حیوانات حتی برای آب خوردن در لب رود متحمل چه مرارتها و خطراتی میشن خدا رو شکر میکنم که انسانم
و
در شهر زندگی میکنم
و
راحت از توی یخچال آب میخورم و از ترس حمله شیر و یوزپلنگ و مار و ...مجبور نیستم در حال آماده باش بخوابم
اما دقت که میکنم میبینم عملا در حال آماده باش می خوابم
شیر و گرگ اطراف من
گرونی و مسوولین نالایق و همکار و دوست و ... هستن
در اوایل خلقت فکر میکردیم که اگر غار و غذا و زن به اندازه کافی باشه جنگی در نمیگیره
اما با وجود پیشرفت و کشاورزی و... حرص و زیاده طلبی باعث شد که علی رغم سیرشدن آدمها اونا دنبال رفاه بیشتر بودن و بخاطر رفاه بیشتر مدام در حال جنگ نرم باهم هستن
بخاطر
ماشین بهتر
شغل بهتر
حقوق بهتر
و
راحتی
و
حتی شهرت و قدرت بیشتر شیر و گرگ همدیگه میشن
عملا باید در حال آماده باش بخوابیم که دوستمون همسرمون رو
همکارمون شغل مون رو
حکومت مال مون رو نخوره
گفتیم فرهنگ میاد بهتر میشه
اما شاعرها و نویسنده ها که فرهنگ ساز بودن بر سر نوشته ها و شعرها و کتابهاشون همدیگه رو دریدن
به هم فحش دادن و همو تخریب کردن
پول گرفتن و غیرواقع نوشتن
گفتیم آخرین تیرمون برای راحت خوابیدن ادیان هستن
گفتیم دین که بیاد قدرت طلبی و کشتار حذف میشه
اما ادیان برای کسب و جذب پیروان بیشتر باز هم به کشتن و تحمیق توده ها دست زدن
متدینین بخاطر خدا دنبال قدرت راه افتادن تا دین خدا رو زنده نگه دارن
این شد که فهمیدیم
انسانها هم مثل حیوونا خوی بدویت و وحشی گریشون ذاتی وجودشون هست
ما تا ابد باید در حال آماده باش بخوابیم
جنگل ما شهر ماست
همینقدرا سن داشتم که رفتم دم مغازه "حسن کچل" میوه فروش محله مون و گفتم:" مامانم گفتن یه هندانه! بکشین بدین بِبَرم"