جن ِ دسشویی
یکبارم رفتم در حال استرس به مامانم گفتم: مامان !مامان! از دسشویی که اومدم بیرون یکی از داخل در رو سمت خودش میکشید
هی من در رو میکشیدم ببندمش
هی اون از اونور در رو به سمت خودش می کشید
رنگممثل گچ شده بود
مامانمم با اینکه حرفمو باور نکرد جارو دستی رو برداشت پاورچین پاورچین رفت سمت دسشویی
من جلوی دهنمو با دستم گرفته بودم که همجیغ نزنم هم جن یهو نپره توش!
بعد از چند دقیقه دیدم مامان خیلی ریلکس برگشت و گفت: خیر نبینی دختر! منو نصف جوون کردی
بعد همونطور که جارو رو میگذاشت پشت یخچال ادامه داد:
دمپایی صورتیه رفته بوده زیر در گیر کرده بود. تو میکشیدیش سمت خودت دمپایی اون زیر مقاومت میکرده در رو به سمت مخالف می کشیده!
تا خاطره ای دیگر بدرود 😁
https://t.me/kerkere_nime_baz
+ نوشته شده در ۱۴۰۲/۱۲/۰۲ ساعت 8:45 توسط منیژه رضوان
|
همینقدرا سن داشتم که رفتم دم مغازه "حسن کچل" میوه فروش محله مون و گفتم:" مامانم گفتن یه هندانه! بکشین بدین بِبَرم"