صبح رفتم سی سیو از آبدارخونه ش چایی بردارم که پرستارا گفتن: د‌کتر بیا این اوردر ( order) تلفنی رو مُهر بزن

گفتم: عمرا!
آنکال قلبو بیدار کنین، هم مُهر میزنه هم اتاق خالی میشه من میرم توی اتاق از توی کمدم لباسمو برمیدارم

آقا هرچی اینا زنگ زدن به اتاقش طرف جواب نداد
از سی سیو اومدم بیرون دیدم بهداشت کار صبحونه دکتر رو برد توی اتاقش گذاشت
وقتی اومد بیرون
گفتم: دکتر بیدار بود؟
گفت: نهههه خواب خواب بود.صبونه شو گذاشتم روی میزش

هیچی دیگه آهسته و پاورچین پاورچین رفتم سمت در اتاقش و در رو باز کردم رفتم توی اتاق
خدا روشکر در صدا نداد
دکتر پتو رو پیچیده بود دورش با اسکرابش عمیقا خواب بود

سعی کردم کفشم صدا نده
لب بالامو از شدت حساسیت کار محکم گاز گرفته بودم
۲ متر مونده بود به کمدم که یهو تلفنش زنگ خورد
هول ورم داشت توی اون سرصدای تلفن بدون احتیاط برای تولید نکردن صدا دویدم بیرون

بهداشت کار توی استیشن پرستاری نشسته بود که منو دید گفت : چشمم روشن خانوم دکتر اگه به مامانت نگفتم وارد اتاق دکتر مجرد میشی!

هیچی دیگه

رفتم به سی سی یو گفتم: شماها زنگ زدین به انکال قلب؟
گفتن: اره

گفتم : توروخدا چند دقیقه زنگ نزنین من برم روپوشمو بردارم از توی اتاقش. یا زنگ بزنین بیدارش کنین بیاد توی سی سیو کارهاشو انجام بده
که در همون فرصت منم برم توی اتاق روپوشمو بردارم

گفتن : اوکیه! زنگ نمیزنیم ، ولی زنگ هم بزنیم دکتر به این راحتیا بیدار نمیشه!

دوباره از سی سیو خارج شدم با احتیاط رفتم سمت اتاق انکال قلب در رو باز کردم و با توک پا رفتم توی اتاقش
پوزیشن دکتر عوض نشده بود
این یعنی خواب عمیییق
نفسمو حبس کرده بودم و پاورچین پاورچین به کمدم نزدیک شدم

( خدا از اینا نگذره که اتاق ما رو دادن به انکال قلب که این وضعیت ایجاد بشه)

اینبار به کمد رسیدم
لب بالامو رها کردم
پشت سرمو نگاه کردم دکتر خواب بود
باز لب پایینمو گاز گرفتم
نمیدونم این ماجرای گاز گرفتن چی بود دیگه

خلاصه دسته کلیدو از جیبم دراوردم
کلیدها به هم خوردن یک لحظه
برگشتم نگاه کردم به دکتر خواب بود کلید انداختم در کمد رو باز کردم
صدای زنگ تلفن استیشن از بیرون اتاق به گوش رسید ولی چندان قوی نبود
از باز کردن در کمد صدای خاصی ایجاد نشد
دست بردم داخل کمد

پشت دستم یک پلاستیک فریزری که داخل کمد بود رو لمس کرد

صدای خش ملایمی هوا شد
برگشتم به دکتر نگاه کنم دیدم توی تاریکی نشسته مستقیم داره منو نگاه میکنه

قلبم ریخت
لب پایینمو رها کردم
و قد خمیده م رو که مثلا میخواستم دیده نشم راست کردم رو به دکتر واستادم کاملا

به مِن مآن افتاده بودم گفتم : ب ب خشید اقای د...کتر اومدم روپو....شمو بردارررررررم

بعد به سمت کمد چرخیدم
روپوشمو سریع و بدون احتیاط که سرصدا نشه برداشتم در کمد رو محکم بستم کلی هم صدا تولید کردم

روپوشو انداختم روی ساعد دست چپم
چرخیدم به سمت دکتر و اومدم دوباره ازش معذرت خواهی کنم که دیدم خواب رفته در یک پوزیشن جدید

پاورچین پاورچین از اتاق خارج شدم

از در اتاق که خارج شدم شکمم رو هم رها کردم

نمیدونم چرا اونو دیگه توو داده بودم؟!😐


#منیژه_رضوان

@kerkere_nime_baz