امروز یک حاج خانوم شیرین مریضمون هست و الان آنژیوکتش رو کند

مجبور بودیم دوباره رگ بگیریم
رگهاش هم همه خراب با INR بالا
تا رگ میگیری رگ پاره میشه
از دست دیگه ش هم نبابد رگ بگیریم
خیلی شیرین حرف میزنه

به پرستار آقامون میگفت برو عقب و وشگونش میگرفت
پرستار هم هی دستشو میدزدید ولی باید رگ هم می گرفت

پرستارمون باز دستشو گرفت
اونم دست پرستارمون رو گرفت و به مرحله مچ انداختن رسیدن و خودشون خنده شون میگرفت

همه از خدماتی و تاسیسات دور تختش جمع شده بودن
از بس دوسش داشتن
به همه هم بد و بیراه میگفت
و گاهی ابراز علاقه میکرد


همراه هم نداشت

با معذرت از ترکای عزیز یکدفعه به پرستارمون گفت: برو عقب ترک نافهم!!

بعد گفت شماها کجا درس خوندین که نمی تونین رگ‌بگیرین؟ هان؟!

ماها می خندیدیم

بعد پرستارمون که دست میکشید به ساعد حاج خانوم تا رگشو پیدا کنه به اون یکی پرستارگفت: اینا اینا یک رگ خوب

حاج خانوم اداشو در آورد گفت: اینا اینا رگ خوب
اصلا بلد نیست رگ بگیره هی میگه اینا اینا رگ خوب رگ خوب
و
تا بچه ها خندیدن دستشو از دستشون قاپید و قایمش کرد زیر بغلش

دیگه چطوری میشد دستشو باز گرفت و گارو بست بهش خدامیدونه؟

من رفتم جلو گفتم حاج خانوم بذار رگ بگیره
رگ نگیره زنش دعواش میکنه

گفت خب بیاد رگ بگیره
زن داره؟
گفتم ها که داره

بعد پرستار دیگه مون بهش گفت مو تورو دوست داروم حاج خانومم با لذت گفت مویم تو رِ دوس دروم پسرک شیرینوم!

و به همه نگاه کرد و خندید

موقع رگ گیری باز اومد دست پرستار رو گاز بگیره
گفت نگا نگا همه شان دور مو جمع شدن
یک مشت مشهدی نافهم!

رفتم جلو گفتم: اینا همه شون نافهمن بذار خودم ازت رگ بگیرم
گفت : هرچی باشن از تو که بهترن

باز همه زدن زیر خنده

بچه ها بعد از نیم ساعت استراحت باز اومدن رگ بگیرن که حاج خانوم سرشو داد به آسمون و گفت ابالفضل کمکم کن از دست اینا نجاتم بده ابالفضضضضل

رفتم جلو گفتم حاج خانوم آروم باش
سرشو آورد جلو و گفت: قربون اون چشمای خوشگلت بشم من !!

خلاصه هنوز نتونستیم رگ بگیریم

ولی چقدر مریض شیرینی داریم

همه دلشون میخواد باهاش دوست بشن و اگر شده حداقل یک فحش کوچولو بهشون بده!!

یک پرستارمونم تا از جلوش رد میشه بهش چشمک میزنه حاج خانوم هم پایه سریع یک چشمک شیرین کوچولو بهش میزنه

اصلا یک وضعی😄


@kerkere_nime_baz