نه به بدشانسی گوسفندایی که در شهر فروخته شدن و سربلند رفتن که ذبح بشن
و
نه به خوش شانسی گوسفندایی که  از جاده فرعی به روستا برگرونده شدن و ننگ فروخته نشدن و پس فرستاده شدن و اشاره های تمسخرآمیز افراد محلی رو کمتر تحمل کردن


همینجور در جاده اصلی سوار بر وانت آبی فرسوده در مسیر برگشت از بازار مشهد به روستاهای خشک و بی علوفه کلات زیر نور ناامیدکننده و کشنده خورشید تشنه و گشنه و سرافکنده
وقتی که میدونی که علوفه ای نیست که بخوری
وقتی که میدونی کسی نیست که تو رو بخوره