سه ماه پیش که پزشک خانواده روستای قلعه نو بودم یک خانم باردار در آبکمه که از روستاهای تحت پوشش قلعه بود داشتیم داغوووون

نه پایش میشد
نه گوش به حرف میکرد
نه سونوگرافی میداد

سرخود هم دارو میخورد افسرده هم بود

از قلعه نو که رفتم یک نفس راحتی کشیدم که از شر مسوولیت این زن باردار پرخطر راحت شدم
و دیگه مسوولش نیستم

شبکه هم هر کاری مادر باردار بکنه میندازش گردن پزشک و ماما


خلاصه الان سه ماهی هست که بیمارستان کلاتم و خیالم از اون زن باردار راحت شده چون مسولیتش دیگه با من نیست با دکتر مسلمی هست که شده پزشک قلعه نو

که دیشب یهو 
پزشک چنار که روستایی نزدیک مشهده و بین مشهد و کلاته ولی دور از کلات گفت یک خانم باردار توی آمبولانس در جاده زایمان کرده مادر باردار هم فشارخونیه
بفرستیمش کلات؟

گفتم توروخدا نفرستین 
بفرستین مشهد
مادر باردار فشارخونی دردسر سازه 
شما از نزدیکی مشهد میفرستینش کلات که دور از مشهده باز چیزی بشه ما باید از کلات بفرستیمش مشهد

پزشک گفت نه حالش خوبه و...

بعد که اومد دیدم همون مادر بارداره

میخوام بگم از قسمت گریزی نیست 

آبکمه کجا؟
کلات کجا؟
چنار کجا؟

مادر باردار توی چنار چیکار میکرده؟
مادر رو میتونن به راحتی  بفرستن مشهد ولی میفرستن کلات
از قضا همون شب من کشیک بیمارستان کلاتم

خلاصه دنیا چرخید و چرخید تا باز من و این مادر باردار به هم رسیدیم

و آخرش مهر من پای زایمانش خورد
حالا اگر آخرش بچه رو به کشتن نداد