قدیس
من و مادرمو که ول کرد رفت دوباره ازدواج کرد
یک زن جوون گرفت
بچه دار شد
پسردار شد
دیگه ازش خبرنداشتیم
دورادور شنیده بودم زنش بچه ها و اونو ول کرده
واسه همین مجدد ازدواج کرده بود
اما اینا همه در حد شنیده باقی موند
فقط میدونم ۵تا بچه داره که هیچکدوم خوشبخت نشدن
هیچکدوم!
حالا هم گوشه بهشت رضا افتاده
سوت و کور
هیچکس نمیره سرخاکش
مامانمو تشویق میکنم که عکسشو پاره کنه
اما مامانم بدبخت تر از اونه که بتونه شوهرشو فراموش کنه
مامانم وقتی که بابام ولش کرد گریه میکرد و میگفت من بدبختم
بعد از بابامم دیگه ازدواج نکرد میگفت ما بد میدونیم زن بعد از شوهرش دوباره ازدواج کنه
افتخار مامانم این بود که بعد از عروسیش دیگه آرایش نکرد
و دیگه به هیچ مردی فکر نکرد
مامانم به تمام معنی بدبخت بود
و به بدبخت بودنش افتخار میکرد و اونو معادل نجابت میدونست
من بعضی از شبای جمعه میرم بهشت رضا
و از اینکه هیچکی نمیره سر خاک بابام کیف میکنم
روی همه قبرا خرما هست
زایر هست
شمعه
گله
اما قبر بابای من تنهاست
بی کسه
سوت و کوره
انگار نه انگار چند تا زن داشته و ۶تا بچه
و این دلمو خنک میکنه
برای تمام سالهای بی کسیم
تنهاییم
بدبختیم
فقط تنها کسی که بعضی شبهای جمعه عصازنان و دور از چشم همه یواشکی میاد سرخاک بابام یک پیرزن بدبخت هست که خیلی شبیه مامانمه
مامانم خیلی بدبخته
اونقدر که
بابامو بخشیده
و به سرنوشتش راضی شده
خونه هم که میاد نمیگه رفته بهشت رضا ، میگه رفته م حرم
بابام همه ما رو بدبخت کرد
زناشو
همه بچه هاشو
منو
و خودشو
تنها کسیو که نتونست بدبخت کنه مامانم بود
چون مامانم ذاتا بدبخت بود
ساده بود
با گذشت بود
دلرحم بود
مامانم اینقدر بدبختی کشیده بود که میتونست بابامو ببخشه
میتونست همونطور که روی چهارپایه کنار قبر بابام نشسته و چونه شو گذاشته روی دسته عصاش و به گذشته های دور خیره شده بابامو حلال کنه
حتی اونقدر بدبخت بود که میتونست همه ردیف ۳ یا حتی بلوک ۱۳رو شفاعت کنه
مامانم خیلی بدبخت بود
اونقدر که حتی میتونست همه مدفونین بهشت رضا رو شفاعت کنه
نه اینکه دستاشو به سمت اسمون بگیره و به خدا التماس کنه ....نه!
مامانم میتونست همونطور که چونه ش روی دسته عصاش بود و کنار قبر بابام به گذشته های دور خیره شده بود همه کسایی که توی بهشت رضا دفن شده بودنو شفاعت کنه
مامانم اونقدر سختی کشیده بود و گذشت کرده بود که دیگه یک قدیس شده بود!
همینقدرا سن داشتم که رفتم دم مغازه "حسن کچل" میوه فروش محله مون و گفتم:" مامانم گفتن یه هندانه! بکشین بدین بِبَرم"