ما شهرک پنجاه خانواری بودیم دور از تمام شهرها و آبادیهای جهان

با رسوم خاص خودمون
ما خانواده ثابتی نداشتیم
اموال و منزل ثابتی نداشتیم
حتی کار الزاما ثابتی نداشتیم

ما همه طبابت بلد بودیم در حد نیاز
همه کارگر شهرداری بودیم 
همه معلم بودیم

فقط به روزش بستگی داشت
در هر خونه که باز بود یعنی مرد در اون خونه نیست

لذا ما مردها از کار که برمیگشتیم به هر خونه که چراغ سردرش سبز بود وارد میشدیم
و فردا شب به خونه دیگه 
زنها هم خونه ثابتی نداشتن

ما یک روز ماشین ارزون سوار میشدیم و با سوویچ ماشین رو در خیابون رها می کردیم
و در برگشت اگر ماشین سرجاش نبود سوار نزدیک ترین ماشین بعدی میشدیم که شاید یک شاسی بلند تمام عیار بود

ما باهم رقابتی در داشتن منزل، شغل، ماشین یا زن نداشتیم

همه چی چرخشی بود و موقت لذا نیاز به رقابت نداشتیم
لذا بچه هایی که در خیابون بازی میکردن بچه های همه ما بودن
ما با دیدن اونها احساس پدر بودن میکردیم
امکان داشت یک پسر توی خیایون بچه من باشه و امکان داشت نباشه
لذا نه اونقدر بی خیالش میشدم که انگار بچه من نیست
نه اونقدر سفت بهش می چسبیدم که بدبخت بشه

ما سالهای سال در رفاه آرامش و اشتراک زندگی می کردیم
نه جنگ
نه رقابت گزنده
و نه کمبود
حتی زنها طلاهاشون مشترک. بود و این اوج اشتراک بود

تا اینکه پیامبری به ما نازل شد
نازل که نه، اومد از شهر ما رد بشه اما رد نشد و چند ماهی در شهر ما موند
و  قوانین زن و فرزند و اموال و عبادات اختصاصی رو رواج داد

ما قبلا حتی اگر کسی مریض بود بجاش عبادت هم می کردیم 

پیامبر جدید با یکی از زنهای زیبای شهر ما ازدواج کرد و اون رو به دینش دعوت کرد با مهریه ۲۲۰۰۰۰ سوت 
زن وسوسه شد
و به دین پیامبر در اومد و از همین نقطه مالکیت در شهر ما شروع شد
زن پیامبر مهریه اختصاصی طلای اختصاصی همسر اختصاصی عبادات  اختصاصی داشت و در یک منزل اختصاصی شروع به زندگی کرد


فرداش وقتی که به پسری که توی خیابون می دوید گفتم پسرم مراقب باش زیر ماشین نری به من گفت تو پدر من نیستی توماس پدر منه
 قطره سردی از گردنم به داخل یقه پیراهنم غلطید و علی رغم اینکه یک دوچرخه کنار منزلم بود مسافتی طولانی رفتم تا به یک شاسی بلند رسیدم که باهاش برم اداره

وقتی که به اداره رسیدم و از ماشین پیاده شدم و به سمت اداره رفتم بعد از چند قدم برگشتم و سوییچ رو از روی ماشین برداشتم و درهاشو قفل کردم و بعد دوباره به سمت محل کارم حرکت کردم


#منیژه_رضوان 
🍃
🌺🍃