رعنا
ممد توی اداره راه کار می کنه
و عصرها می ره با دوستاش مغازه آب میوه فروشی رضا ارزونه درباره زنها صحبت می کنه
بخصوص درباره زنهای اداره شون
رضا ارزونه همیشه میگه ممد خالی می بنده
اما احمد پیژامه همیشه میگه هر خالی بندیی تیکه های پر هم داره
اینه که به ممد خالی بند میگه ممدخالی
ممد هفته قبل درباره لیلا حسینی که طبقه دوم کار میکنه حرف زد
به پسرا گفته بود بهش تنه زده و خیلی حال کرده
رضا ارزونه میگفت مگه میشه به خانم حسینی تنه بزنه کسی و طرف داد نزنه
احمد پیژامه گفت اره که میشه.از آبروش می ترسه لذا تحمل میکنه
زنای ایرونی همینطورن بخاطر آبرو تحمل می کنن
رضا ارزونه گفت والا ما که شانس نداریم به هرکی مالوندیم یا زد توی گوشمون یا داد بیداد کرد
احمد پیژامه گفت اون زن تپلی رو که دیرتر از همه از اداره میره دیدی؟
رضا ارزونه گفت ها که دیدم اونم مالونده؟
احمد پیژامه گفت نه
یک کم بهش حرف عشقولانه زده
رضا ارزونه گفت دروغ میگه
احمد پیژامه گفت میخوای باور کن میخوای باور نکن
ممد ترتیب بیشتر زنای اون اداره رو داده
رضا ارزونه گفت گه خورده که ترتیب همه رو داده
احمد پیژامه گفت هااااا
البته ترتیب همه رو داده بجز عشق تو رو
رضا ارزونه گفت خفه شو اون عشق من نیست
احمد پیژامه گفت چی شد؟ حالا که ممد اونجاست و به زنها تنه میزنه دیگه عشقت نیست؟
رضا ارزونه گفت
من از اولم نمی خواستم بگیرمش.میخواستم ببینم میشه بگیرمش یا نه . بعد دیدم نمیشه.یعنی به هم نمی خوریم
احمد پیژامه گفت
خیلی هم بهم میخورین تحصیلاتتون سوادتون اخلاق تون
رضا ارزونه گفت
جون من؟
احمد پیژامه گفت ها والا
تازه دختر خوبی ام هست
نجیب
سربه زیر
کارمند و حقوق بگیر
اول اسم تون هم که مثل همه
رضا ارزونه و رعنا
رضا ارزونه گفت خفه شو
رضا و رعنا
احمد پیژامه گفت خاک توو سر بی فرهنگت کنن لیدی ایز فرست
رعنا و رضا
رضا ارزونه گفت حالا هرچی لیدی ایز فرست یا ایز سکند
که یهو ممد از در آب میوه فروشی اومد توو گفت سلاااام ارزون و پیژامه
احمد گفت علیک سلاااام ممد خالی
چه خبرا؟
ممد همونطور که صندلی رو از زیر میز عقب میکشید که بشینه روش گفت
امروز رفتم توی تریای اداره
احمد پیژامه گفت خب؟
ممد گفت رعنا نیازی اونجا بود
رضا ارزونه از جاش پاشد گفت خفه شو خالی نبند
احمد پیژامه گفت
رضا خاطرخواشه
رضا ارزونه گفت اصلا هم خاطرخواش نیستم پدرسگ.چه گهی خوردی؟بهش تنه زدی؟
ممد خالی بند گفت نه
فقط بهش گفتم یک چایی خوشرنگ بریز برام خوشگل خانم
رضا ارزونه کتشو برداشت رفت بیرون
ممد گفت چه غیرتی
احمد پیژامه گفت میخواست بگیرش
ممد خالی گفت حالا هم بگیرش چیزی که نشده
احمد پیژامه گفت به زن مردم میگی خوشکله میگی چیزی نشده؟
ممد خالی بند گفت اون دختره زن کسی هنوز نیست
احمد پیژامه گفت :
خب اون دختره چی گفت
ممد خالی بند گفت هیچی نگفت رفت بیرون از تریا
احمد پیژامه گفت نمی ترسی بره به رییس بگه؟
ممد خالی بند گفت
نههههه
هیچکی به رییس چیزی نمیگه
همه زنای اداره ما نجیبن
پس هیچ اتفاقی براشون نمیفته و نیفتاده
اتفاقا برای زنای نانجیب میفته
احمد پیژامه خندید و گفت پیژامه م توی حلقت
ممد خالی بند ریسه رفت و گفت
اداره ما توی پیژامت
احمد پیژامه دهنش رو از خنده واپس کشید و گفت ولی رضا ناراحت شد
ممد خالی بند گفت نمیخواد ناراحت شه
چیزی که زیاده توی این شهر دختر نجیبه
احمد پیژامه خندید و گفت هاهاهاها دخترای نجیبی که هیچ اتفاقی براشون نیفتاده
ممد خالی گفت گل گفتی پیژامت توی نجابتشون
و
هر دو زدن زیر خنده
#ایواخانوم
🌺
🍃🌺
همینقدرا سن داشتم که رفتم دم مغازه "حسن کچل" میوه فروش محله مون و گفتم:" مامانم گفتن یه هندانه! بکشین بدین بِبَرم"