باتری
غمگین بودم
و نوزدهم خرداد ماه ۱۴۰۴ بود
برای همین باتری ساعت را درآوردم که زمان را متوقف کرده باشم
ساعت روی پنج و چهل و پنج دقیقه و ده ثانیه متوقف شد
باتری را در رادیو گذاشتم
ساعت دوباره کار کرد
بلافاصله باتری را از رادیو خارج کردم ساعت متوقف شد
باتری را در چراغ قوه گذاشتم
ساعت دوباره شروع به کار کرد
باتری را در چاه توالت انداختم
نیمه شب صدای تیک تاک ساعت به گوشم رسید که بوی فاضلاب میداد
باتری دیگری را سر و ته در ساعت گذاشتم
زمان به عقب برگشت
شب
عصر
صبح
۱۸ ام
۱۷ ام
۱۶ ام خرداد ماه
۱۴۰۴
۱۴۰۳
۱۴۰۲
و ناگهان باتری ساعت تمام شد
سر سرویس بهداشتی ایرانی
برای همیشه
متوقف ماندم
برای همیشه
#منیژه_رضوان
+ نوشته شده در ۱۴۰۴/۰۳/۱۹ ساعت 20:45 توسط منیژه رضوان
|
همینقدرا سن داشتم که رفتم دم مغازه "حسن کچل" میوه فروش محله مون و گفتم:" مامانم گفتن یه هندانه! بکشین بدین بِبَرم"