🖌📘

خدا مقابل مردم به کرسی طلاکوب ِ الهی نشسته بود و اول حضرت محمد رفت جلو، خدا از جاش به احترام نیم خیز شد
بعد انبیا و سایر قدیسین پشت سرهم اومدن و با خدا مصافحه کردن
ولی من معتقد بودم که جهنم رفتن بعضیا منصفانه نیست
به نظرم اصلا نزول پیامبران کافی و وافی نبوده
همین فکر که از سرم رد شد خدا نیم نگاه غضب آلودی بهم کرد
بعدش افراد خیرخواه و خیر یکی یکی از جلوی خدا رد شدن و خدا مطابق معمول به اونا عشق منعکس میکرد
من توی دلم گفتم خدا اینا رو چه تحویل میگیره، اگر راست میگه هیتلر رو توی خونواده مادر ترزا به دنیا میاورد و مادر ترزا رو توی خونواده هیتلر
خدا بهم یک نگاهی کرد
با خودم گفتم خدا عادت کرده به چاپلوسی ،به الهی شکر گفتن بنده ها، به اینکه هرچی گفت بگن درسته حتی اگر خلاف عقل باشه
خدا در حالیکه سرش متفکرانه پایین بود نیمچه لبخندی زد و بعد از چند ثانیه زیرچشمی بهم نگاه کرد
با خودم گفتم ولی من زیر بار نمیرم.عقل من با بعضی از چیزایی که خدا میگه همخونی نداره.به نظرم بعضی از دستورات خدا ...
یهو خدا از جاش پا شد و گفت بار عام تموم شد
همه رفتن
من دوتا دستام به ستون بسته بود
خدا صبر کرد که همه برن
بعد سمت من اومد
احساس کردم لبخندی روی لبش هست
شایدم متوهم شده بودم
بهم نزدیک شد
یک کم قد و بالام رو برانداز کرد
سرش رو آورد دم گوشم گفت
دوستت دارم
فقط تو فهمیدی که ...

فرشته های خود شیرین دقیق شدن.شایدم باز حسودی کردن
یکی که از همه خود شیرین تر بود گفت ببریمش جهنم؟
خدا گفت نه .این حیفه برای جهنم
یک خودشیرین تر با تعجب پرسید: بهشت که نمیخوایین ببرینش؟!
خدا همینطور که به من خیره شده بود گفت نه برای بهشت هم این حیفه
فرشته ها متعجب شده بودن
نه بهشت
نه جهنم
خدا گفت این پیش خودم میمونه
وارد حریم ربوبی میشه
این قابلیت خداشدن داره.حیفه قاطی آدما بشه
و با این حرف بندهای دستم خودبخود باز شدن از جام پا شدم و باهم به سمت حریم ربوبی حرکت کردیم در حالی که دست خدا پشتم حمایتگرانه به سمت جلو هدایتم میکرد

در هرصورت اگر روی زمین اشتباه یا کوتاهیهایی صورت گرفته باشه من با این محبتها بی خیالشون نمیشم!