حلقه محبت
منیژه رضوان- امام خادم خود - عقید- را صدا می زنند که برایشان جوشانده بیاورد.هنگامی که جوشانده اماده می شود حضرت که قدح را به سمت لبهای مبارکشان می برند لرزش و ضعف شدید مانع از آن می شود که امام علیه السلام بتوانند جوشانده را بیاشامند به حدی که لبه قدح به دندانهای مبارک حضرت برخورد می کند و مانع از نوشیدن جوشانده می شود. حضرت ظرف را بر زمین می گذارند و از عقید می خواهند سراغ کودکی بروند که در اتاق مجاور در حال عبادت است تا او پدر را در آشامیدن کمک کند.
کنیزی به نام صقیل نزد کودک میرود و کودکی گندمگون و ماه سیما گویا به زیبایی سیرت نورانی اش با موهایی در هم پیچیده و مجعد به راز آلودگی زمان ولادت و حیاتش که دندانهایش از هم فاصله داشتند انگار که می گفتند بین امامت کودک تا زمان ظهورش فاصله خواهد افتاد را در حال عبادت می یابد و او را به نزد امام علیه السلام می برد .امام از کودک می خواهد که با دستهای کوچکش ایشان را سیراب کند. سپس امام خواستند که نماز بگذارند کودک به پدر یاری می رساند و پدر بیمار را وضو می دهد. در این هنگام امام فرزند را به انچه در پیش رو داشت بشارت می دهند و ...
خبر شهادت حضرت که در سامرا پیچید مردم به کوچه ها می ریزند، بازار تعطیل می شود و محرومانی که همیشه از دستان پر برکت امام به انحا مختلف پنهان و آشکار مساعدت می شدند و ارادت و محبت خود به امام را از ترس حکومت در سینه ها پنهان می داشتند دیگر تقیه را کنار گذاشتند و به کوچه ها ریختند و به سمت خانه امام حرکت کردند تا دور خانه ای که نگین سامرا بود حلقه محبت بزنند و سوگ امام خویش را برگزار کنند.
همینقدرا سن داشتم که رفتم دم مغازه "حسن کچل" میوه فروش محله مون و گفتم:" مامانم گفتن یه هندانه! بکشین بدین بِبَرم"