دختر ترشیده
📖🖌
دست در جیب زندگی کردم
همسرم را از آن درآوردم
شوهرم مرد بی نظیری بود
مرد خوبی که بی سرآوردم
او اگر زنده بود شاید که
داخل کوچه ای مرا میدید
عاشق بی قرار من میشد
گلی از باغ حسن من می چید
آه اما مرا ندید همسر من
او بدون زنش رشید شده
قبل دیدار و خواستگاری من
رفته در جبهه ها شهید شده
در تمامی عمر طی شده ام
توی یک جامه سپیدم من
تو بگو دختری که ترشیده
در حقیقت زن شهیدم من
🍃
🌺🍃
+ نوشته شده در ۱۴۰۰/۰۴/۲۸ ساعت 11:38 توسط منیژه رضوان
|
همینقدرا سن داشتم که رفتم دم مغازه "حسن کچل" میوه فروش محله مون و گفتم:" مامانم گفتن یه هندانه! بکشین بدین بِبَرم"