منیژه رضوان – نزدیک منزل ما یک چادر از چادرهایی که مخصوص دوران عزاداری ابا عبدالله الحسین(ع)است از روز عاشورا همچنان پابرجاست.دم دمه های ساعت هفت عصر که می شود،اول بخار سماورها و صدای غل غل آب جوش به هوا می رود و بعد جیرینگ جیریگ استکانهای کمرباریک و نعلبکی ها به گوش می رسد و کم کم مردم پای سینی چای نذری جمع میشوند.

این چادر هنوز که هنوز است هر غروب فعال است و تا زمان شهادت ولی نعمتمان امام رضا علیه السلام به مجاورین و زایرین خدمت رسانی میکند.

جوانهایی با چهره های نورانی و چشمهایی سربه زیر برای نوکری خاندان نبوت سر از پا نمی شناسند.همان جوانی که باید استکان چای اش را در خانه از جلویش جمع کنی و شاید کسر شان اش شود که در منزل جلوی مهمانها خم شود و سینی چای بگیرد چنان بی ریا و خدمتگزار چای میریزد و خم میشود و استکانهای  خالی شده چای را از جلوی زن و مرد جمع میکند و آنها را میشوید که با خودت می گویی چه میکند عشق ایمه اطهار با این جوانها که حتی غرورشان را زیر پا میگذارند و در گوشه گوشه خیابان دنبال استکانهای رهاشده میگردند تا انها را بشویند.

ولی خدا کند این حس تا بعد از مراسم شهادت امام رضا(ع) هم در آنها باقی بماند،یعنی غروری و تکبری که شکسته شد مجددا به دست غرایز حقیر بشری بَند نخورَد و دوباره با وجود مستهلک بودن مورد استفاده قرار نگیرد.مردمی که در اوقات دیگر سال دست شان را باید بگیریم همان زوار امام حسینی هستند که در عاشورا و اربعین به خدمتگزاریشان افتخار میکردیم.چه فرقی میکند؟مگر نه اینکه کل یوم عاشورا...