وقتی سعیده پنجره کوچه را شکست، رفتم به سمت کودکی اش با کمی عتاب

می خواستم که سیلی تبدار محکمی...خشمم که یافت سیطره...دیدم محرم است

 

 

تشنه به خانه آمدم از ظهر کوچه ها،از آسمان تیر فقط شعله می چکید

یخ را درون شربتم انداختم که ساخت  بر روی آب دایره...دیدم محرم است

 

یک جفت گوشواره کوچک به رنگ گل  از پاکی عیار طلا دخترانه تر

رفتم جلو که تا بخرم مادرانه تر  آنرا برای خاطره...دیدم محرم است

 

وقتی برادرم سرِ انگشت غیرتش  زیر فشار کار خراشیده شد کمی

دلواپسیِّ بی جهتِ خواهرانه زد  در چشمهام چنبره...دیدم محرم است

 

وقتی که شیر سینه تحریم خشک شد  هاجر شدم ولی عقب چشمه های شیر

رفتم به سمت کودکم و سمت بوی شیر  با اضطراب و دلهره...دیدم محرم است

 

گفتم نبخشمش پدر بچه هام را، او سد راه زندگی و آرزوم شد

او حر نمی شود به دوتا عذرخواهی و   این هدیه های مسخره... دیدم محرم است

 

دیدم یزید شهر خدا را گرفته است  دستان بسته ی همه در بیعت سکوت

گفتم بیا که چشم ببندیم و بگذریم  از التهاب منظره... دیدم محرم است

 

شعبان پس از ولادت ماه رجب نبود  مِی بعد آوریل و ژوین بعد مِی نبود

اسفند بعدِ بهمن اگر آمده خطاست  چون کل سال یکسره دیدم محرم است