جاودان
تا آمدم به سمت حرم آسمان شدم
رو به حریم گنبدتان بیکران شدم
نقاره خانه دم که زد از مهربانی ات
با اهل شهر مثل شما مهربان شدم
یک درد پیر بود دخیل عنایتت
درمان شدم به لطف تو اصلا جوان شدم
آمد نشست فقر و نمک گیر لطف شد
من هم همان که کفترتان شد همان شدم
در سایه سار قبله هفتم نشستم و
کم کم خودم برای چمن سایه بان شدم
تا بشنوم، ببویمش و تا ببینمش
گوش و دماغ و چشم و دهان و زبان شدم
آن خادمم که زایر این خاک بوده ام
این میهمان ببین که خودم میزبان شدم
"هرگز نمیرد آنکه دلش زنده شد به عشق"
من نیز در کنار رضا جاودان شدم
+ نوشته شده در ۱۳۹۸/۰۵/۰۱ ساعت 16:1 توسط منیژه رضوان
|
همینقدرا سن داشتم که رفتم دم مغازه "حسن کچل" میوه فروش محله مون و گفتم:" مامانم گفتن یه هندانه! بکشین بدین بِبَرم"