چه صیغه ای

مریضایی که اشتباهی وایتکس یا قرص و دارویی میخورن رو میتونم تحمل کنم

مریضایی که خودکشی کردن و اقوام پیداشون میکنن رو میتونم تحمل کنم

ولی مریضایی که قرص میخورن بعد به شوهرشون یا ۱۱۵ زنگ میزنن میگن نجاتمون بدین رو نمیتونم تحمل کنم

الان یک مریض اینجوری داشتم

چندین نفر رو درگیر خودشون میکنن و خطر رانندگی در جاده رو به چند نفر تحمیل میکنن که فقط جلب توجه کنن جلوی شوهرشون

آقا
یا بخور که تموم کنی
یا نخور

اینکه میخوری میگی بیایین نجاتم بدین دیگه چه صیغه ای هست؟؟

عقیق تو

من کیستم؟ تداوم عشقم،رفیق تو
باید شبی به خود برسم از طریق تو

چشمم اگر که رو به زمین خیره مانده است 
می ترسد از نفوذ نگاه دقیق تو 

خاکستری نماند به جا از سیاوشم
رد می شود مگر که کسی از حریق تو؟

ما را به سمت و سوی تو پرتاب می کند
یک لحظه فکر در وسط منجنیق تو

انگشت دل به حلقه این عشق دل سپرد
در اعتماد وسعت رزق عقیق تو

پر می شود به یک نظر این چشم خشکبار
از  فکر سطحی من و عشق عمیق تو

1/1/1400

اولین نسخه سال جدید رو نوشتم 
مریض گفت امروز دارو رو نمیگیره
مجبور شدم تاریخ فردا رو بزنم

مونده بودم اینطور بنویسم ۰۰/۱/۱
یا اینطور۱۴۰۰/۱/۱

که گفتم سال جدید مهمون جدیده تحویلش بگیرم 
بعد که خودمونی شدیم بجای۱۴۰۰
۰۰مینویسم 😜

سه هیچ

دیشب یک خونواده سه نفره اومدن پیشم مسموم شده بودن با شیر

پدر کمی بدحال بود
پسر بیشتر
مادر خییلیی

کمی معاینه کردم و احتمال گاز گرفتگی دادم
خودشون ولی معتقد بودن شیر خوردن
خیلی تذکر دادم که یا بخاریها رو چک کنن 
یا نرن توی خونه
حالشون که بهتر شد رفتن 
امروز شوهر اومد درمانگاه و گفت لوله آب گرمکن یا بخاریمون (دقت نکردم کدومیک)در اومده بوده

اولین باره که حس خوبی از کمک به بیماران دارم

اگر بنا رو بر مسمومیت با شیر گذاشته بودم 
و
درمان میکردم و میرفتن خونه میخوابیدن دیگه امکان نداشت بیدار بشن

احساس میکنم این اولین باره که طبابت انجام دادم

سه  هیچ به نفع من در برابر جناب  عزراییل

سنکوپ کرونایی

سنکوپ کرونایی

از دختری که اگر توی اتاق خودش تنها  میخوابید و مامانش توی هال می خوابید می ترسید و شب خوابش نمیبرد

تبدیل شدم به کسی که امشب توی درمانگاه تنهاست
همه رفتن مشهد
منم و یک درمانگاه داخل یک باغ تاریک

البته بهورزمون گفت امشب میاد توی درمانگاه میخوابه
امیدوارم که بیاد

ولی خب حضور یک بهورز مذکر اون سر درمانگاه برای کسی که این سر درمانگاه سنکوپ کرونایی کرده هیچ سودی نداره

اشتباهی که کردم اینه که یک ساعت قبل رفتیم بیمارستان و واکسن کرونا زدم
نمیخواستم بزنم
نمیدونم یهو چرا اوکی دادم
اولش که.زدم حس تنگی نفس بهم دست داد که بیشتر واکنشی استرسی بود
علایم از ۱۲ ساعت بعد شروع میشه اگر بخواد شروع بشه

اعم از گیجی سنکوب و تب و لرز 

به یکی از دوستان سپردم که اگر تا ۶فردا صبح بهش پیام ندادم بدونه که رفتم اون دنیا به دادم برسه

در هرصورت 
هم تنهام امشب
هم واکسن زدم
و
هم یک سوپ مونده سرد رو خوردم 
سرفه ام  گرفته که نمیدونم از استرسه؟ از سردی سوپه؟از کرونا هست؟یا ریه ام داره خودشو لوس میکنه

بچه ها گفتن یکی از همکارا بعد از واکسن زدن کاهش جی سی اس(سطح هوشیاری) پیدا کرده که دیگران انکار کردن
اما از شواهد فهمیدم که انکارکنندگان صادق نبودن

من که همینطوری کاهش جی سی اس دارم!و در هپروت سیر میکنم کرونا هم اثر کنه چه شود؟

اگر فردا صبح یک عکس راس۶ پست نکردم به دادم برسین

ممنون

پزشک خانواده

حقیقتش اینه که نظام پزشک خانواده مشکلات عدیده ای داره

در این راستا هم به پرسنل و هم به بیماران اجحاف میشه

به طور مثال

همین سیستم مهر زدن و ارجاع پزشک عمومی به متخصص در حال حاضر یکی از مضحک ترین فعالیتهای پزشکانه
نه میدونی مریض چش هست، نه مریض میگه چش هست و گیرم که بگه ، مریض مصمم هست که بره پیش متخصص باید براش مهر بزنی اصرار از اون که ۵ تا مهر بزن، انکار از تو که ۳ تا مهر حداکثر مجوز پزشک عمومی برای مهر زدنه

آخر هم مریض میره شهر و پنج تا مهر لازمش میشه
یا اینکه ۳ تا مهر زدی یکی کفایت میکرده و دو تا صفحه به باد فنا میره
و مریض باید برای درمان در روستا زودتر دفترچه ش رو تعویض کنه

آزمایش خونهای مکرر با فواصل نزدیک، هم برای پرسنل و هم خود بیمار و هم هزینه بهداشتی کشور فشار زیادی رو تحمیل میکنه


یک پرستار باردار همونقدر جونش و سلامت جنینش اهمیت داره که یک مادر باردار مراجعه کننده به مرکز درمانی 

اما متاسفانه وقتی که یک مادر باردار بهش توصیه ای میشه و عمل نمیکنه، پرسنل باید به هول و ولا بیفتن و هی تماس بگیرن التماس کنن که بلکه مادر قدم رنجه کنن و ازمایش بدن

باید امضای هزار نفر از مسوولین روستا رو بگیرن که اثبات کنن مادر خودش تمایل به مراجعه به متخصص نداره

خب چه کاریه؟
کسی که توجیه شده توسط پزشک و دوست داره هزینه مراجعه به متخصص رو برای مسایل دیگه زندگیش خرج کنه یا پس انداز کنه چرا باید پرسنل اعصاب خردیش رو بکشن

افراد در انتخاب دین اجبار و اکراهی بالای سرشون نیست
مسلما در درمان هم باید چنین باشه


به هر حال همه افراد از ارزش یکسانی برخوردار هستن و رضایت و حفظ سلامت  بیمار همونقدر مهمه که رضایت و حفظ سلامت پرسنل درمانی اعم از پزشک و پرستار و... 


چرا پزشک خانواده روستایی که دوتا رگ قلبیش بسته هست باید برای  بیماری که یک رگ قلبیش بسته هست و به متخصص مراجعه نمیکنه بال بال بزنه و کماکان اون بیمار ناز بیاره؟!

چرا واقعا؟!
چرا؟!

بخشش

اگر میشه قاتلی که بچه آدم رو کشته بخشید
چرا نمیشه اون قاتل رو اعدام کرد و مادرش مادر مقتول رو ببخشه که پسرش (قاتل)رو کشته؟

میلاد ابالفضل و تولد امام رضا

خب البته ضمن تبریک میلاد و به قول من تولد ابالفضل 

چند روز پیش یک شوخی کردم
به لیلا گفتم با ابالفضل نمیشه شوخی  کرد اعصاب نداره آقا
میدونی چرا؟
آقا
امام نشدن از همون موقع دلگیرن و بی اعصاب

از همین شوخیی که کردم میترسم پدرمو در بیاره ابالفضل


ولی این امام رضا
همچین سعه صدر داره
هر شوخیی که میکنی باهاش احساس امنیت میکنی

اصلا میای مشهد یک عده رو میذاری توی لیست بازدید هات
خانم عباسنژاد
خانم میرزایی و فاطمه
حاژخانوم کراماتی
قدم زدن با مامانم
بچه های بیمارستان
و
هروقت احساس میکنی نمیرسی توی دو روز به همه سر بزنی 
و باید یک نفر رو از لیست حذف کنی امام رضا و حرم اولین نفره

اخه میدونی که به دل نمیگیره
اصلا مقابله به مثل نمیکنه وقتی نری دیدنش 
قلعه نو باشی
لاین باشی
امریکا باشی
بری یللی و تللی با بچه ها
و
فقط امام رضا رو از لیستت حذف کنی امکان نداره توی لیست حاجت رواییها حتی یک پله اسمت رو پایین بیاره

برای همینه که حتی وقتی که تولد ابالفضل هست دلت میخواد به بچه ها بگی
تولد حضرت ابالفضل
و
امام رضا ع مبارک باد
 

اخلاق اسهالی

از صبح که پا میشی باید درباره اسهال و استفراغ و گلودرد و شکم درد و امثالهم صحبت کنی

میری عروسی همین حرفا
میری بیرون با دوستات همین.مسایل
تلفن زنگ میزنه همین چیزا
میری مسجد از همین حرفا ازت می پرسن
میری اوکلاهاما همین نکات باهات در میون گذاشته میشه
آقا اصلا توی رستوران هم تا قبل از سرو غذا همین بساط پهنه

اگر جوابشونم ندی میگن پزشکا بد اخلاق هستن تا پول نگیرن حرف نمیزنن

یادم باشه نصف شب بهشون زنگ بزنم ۲۵بار بگم اسهال اسهال اسهال اسهال

ببینم اسهالی میشه اخلاقشون یا نه

امساک

الان از جاده ! خیلی بی احتیاط رد شدم رفتم پفک خریدم 
مردم روستا نگام میکردن

بارها گفتم وظیفه پزشک این نیست که بگه چیزهای مضر رو نخورید
بلکه وظیغه پزشک اینه که بگه از زندگی چی میخوای؟
تا بگم چیکار کن

کسی که ۵۰سال زندگی براش کافیه
و
دیگران میتونن نبودش رو تحمل کنن
و
اگر سکته ناقص کرد یا تحمل داره یااتانازی میکنه
و
باعث نمیشه خونواده فقیرش برای مریض شدنش هزینه نامعقول کنن چرا در مصرف نمک و شیرینی و فست فود و ... امساک کنه؟
بخور لذتش رو ببر
فقط یک کم پیاده روی و ورزش هم بکن

چی؟
چل سال زندگی بسه برات؟
خب ورزشم نکن
بخور و بخواب

والا
 

توو قوطی

به سگها که خیره میشی غمی در چهره همه شون دیده میشه
که چرا من به این باوفایی باید سگ میشدم نه آدم

در چهره خرها یک غم توام با تسلیم وجود داره که میگه حالا که از حیوون بودن گریزی و گزیری نیست  لااقل سگ میشدیم بهتر از خر بودن بود

در چهره گاوها بخصوص گاوهای در حال نشخوار معلومه که میگن برو بابا
خر و گاو و سگ و آدم همه ش یکیه , همه در هر صورت حیوونن

اما در چهره میمونها مشخصه که خدا رو شکر میکنن که نه سگ شدن نه آدم نه خر نه گاو

در محاسن و وجنات گربه ها مشخصه که میگن آدم غذا داشته باشه فرق نمی کنه چی باشه، سگ ، گربه ، آدم ...

خروسها که مطمینن اگر چیزی غیر از خروس بودن نمیشد ۱۰_۲۰تا مرغ داشت . پس همون بهتر که خروسن

مرغها هم که میگن: هرچی آقامون بگن

موشها معمولا اونقدر عجله دارن که هیچوقت فرصت فکر کردن به این مسایل پیش پاافتاده رو ندارن


مورچه ها که اصلا خبر ندارن بجز خودشون دنیای دیگه ای هم هست و موجودات دیگه ای

جغدها بدجور به ما آدمها نگاه میکنن و میگن حالا تو که آدم شدی مثلا که چی شدی؟

ولی طوطیها میگن:من آدمم، تو طوطی! بیا بریم توو قوطی

شیرکوهیا با غیظ میگن.اگر قراره آدم میشدیم که لااقل آدم کوهی بشیم که گوشت رو نپزیم.والا اف داره واسه ما خوردن گوشت بوگندوی پخته شده

اما
اما
در نهایت
به چهره آدمها که نگاه میکنی دلشون می خواست یک کم  آدم تر میشدن بخصوص موقعی که غمگینن و به گذشته شون فکر می کنن


#ایواخانوم

رسما

یک استاد انقلاب اسلامی داشتیم توی دانشگاه که رسما دهن همه رو سرویس کرده بود
میرفتی از آناتومی۱۹میشدی
از بیوشیمی۱۸
اونوقت با اینکه درس خونده بودی از انقلاب اسلامی ۱۱میشدی به عنوان ماکس کلاس
اونم تازه چون روز برفی با سه تا خودشیرین دیگه رفته بودی سرکلاسش بهت ۱۱ داده بود وگرنه ۷ بیشتر نمیشدی

یکی از سوالهایی که در امتحان اوپن بوک جوابشو اصلا نفهمیدیم علت قیام مردم و بوجود اومدن انقلاب اسلامی و خیزش امام خمینی بود

یعنی رسما هر چارتا جوابش درست بود
بحث هم که میکرد  راجع به سوالات امتحان جواب درست اون سوال رو نمیگفت
میگفت برید خودتون تحقیق کنین

بین بچه ها شایع شده بود حتی اگر خود امام هم بودن نمیتونستن به این سوال جواب بدن

حالا منم همین الان الساعه برام سوال پیش اومد که حالا این انگشت کوچیکه بدبخت پای چپم  که شکسته
این فلک زده گناهی هم توی عمرش نکرده
اگر جایی رفتم با پاشنه و شست پام و حداکثر اون چارناخون دیگه بوده
دروغ گفتم با دهنم گفتم
توی سایتهای مستهجن رفتم با دست راستم و چشمام بوده

همین انگشت کوچیکه پای چپم چرا باید اون دنیا به اتیش بقیه اندامهام بسوزه؟

رسما هر کدوم از اعضا و جوارحم حکم و شخصیت متفاوتی دارن

قلبم در حد شهید خوبه
عقلم در حد عقب افتاده ذهنی بهش حرجی نیست
دست راستم و چشمام گناهکارترینها هستن

خب با این حساب
چطور هر کدوم پاداش و جزا میبینن؟
یک کاسه کردن همه اعضا منصفانه نیست
مجزا کردن هر کدوم هم یعنی همونطور که قلبم از نعمات بهشتی بهره مند میشه دست راستم باید  بسوزه؟

این سوال رو خود خدا اگر تونست به صورت اوپن بوک جواب بده امام هم میتونن علت قیام خودشون رو بگن و گزینه درست رو بزنن


والا

کابین تک نفره

اگر مردم یک جامعه سوار یک کشتی باشن ، همکارها سوار یک کابین هستن

اگر دیگران زرنگ بازی دربیارن مجبوری زرنگ بازی دربیاری
یعنی اگر وقتی کار دارن به راحتی مسوولیت انجام کاراشون رو قبول کنی سریع عادت میکنن

اینه که باید صداقتت رو زیر پا بذاری و وقتی که میگن فلان ساعت جای ما واستا باید به دروغ بگی کار دارم همون ساعت 
اینظوری اون صداقت و سادگیی که داری لطمه میخوره
ولی دیگه سرت کلاه نمیره

توی این انتخاب ، غم انگیز اینه که بازهم به صداقتت ادامه بدی در برابر اینهمه ریاکاری
غم انگیزتر اینه که مثل بقیه  دروغگو بشی

چه میشه کرد؟
کاش یک کار با کابین تک نفره پیدا میشد 
ولی هرکاری در دوران ما نیاز به تعامل با دیگران داره متاسفانه

حدیث مبرهن

یکبارم با یک روحانی بحث می کردیم
ضمن احترام به همه ملیتها قومیتها و شهری و روستاییها 

حرف به اونجا رسید که من پرسیدم چرا  هی میرید روستاها تبلیغ میکنین؟ چرا طرفدارهای شما اغلب روستاییها هستن ؟

گفت : چون فطرت پاکشون بیشتر از یک شهری پذیرای حرف حقه

منم گفتم: دقیقا
من و اغلب پزشکها هم برای شروع به کار و طبابت از روستاها شروع می کنیم.چون بخاطر فطرت پاکشون بیشتر پذیرای نسخه های ابتدایی و نابلد ما هستن.کمتر هم پیگیر اشتباهاتمون میشن


تو خود حدیث مبرهن بخوان از این معضل

حتی

حتی استخون رو پرت نکنی جلوی سگ
بذاری جلوش

آبی

وقتی که در زیبونیا انقلاب شد
خیلیها اعدام شدن
به دلایل واهی
و
اتهام هایی تفهیم نشده

ولی غم انگیزتر از همه این بود که اگر کسی چشم آبی بود احتمال کشته شدنش بیشتر بود

یک فرد چشم آبی احتمال اینکه عامل بیگانه و نفوذی باشه بیشتر بود

همینطور کسی که لباساش اتوکشیده بود
ایضا کسی که خوشتیپ بود

وقتی که چشم سیاههای سبزه و شلخته اداره حکومت رو به دست گرفتن 
شلختگی نشونه معنویت
سیاه چشمی نشونه وطن پرستی
و
پوست تیره نشونه دردمند بودن بود


این معیارها واقعامورد تایید حکومت نبود
ولی واقعا تاثیرگذار بودن در سرنوشت افراد

من این شانس رو داشتم که با وجود عامل نفوذی بودن  اصلا توی چشم نبودم 
چون چشم سیاه
و
چرکین پوست بودم
بخصوص که زشت هم بودم

زشتی امتیاز خوبی برای استتار بود

چشم آبی ها حق ما زشتها رو خورده بودن
چه در نظام خلقت
و
چه در رژیم فاسدقبلی

رحمانی

دیروز که میخواستم از لاین راه بیفتم به سمت مشهد باید با آقای رحمانی تماس می گرفتم که ببینم کی راه میفتن به سمت مشهد

یک سرچ کوچولو زدم و دویست تا رحمانی بالا اومد

هیچی دیگه
هیچکدوم آقای رحمانی مورد نظر نبودن
به هرکی هم زنگ میزدم بهم مشکوک میشد که چطور اسمش و شمارشو دارم ولی به اشتباه
 و براش مساله بود که من کی هستم
منم شارژ نداشتم و اصلا برام مهم نبود طرف کی هست
مهم این بود که طرف ،.طرف مورد نظر من نبود

تا اینکه یک آقایی خیلی ناراحت شدن
و
گفتن شما شماره منو از کجا گیر آوردین؟
منم حوصله نداشتم
و
همینطور شارژ
لذا
وقتی که گفت شما کی هستین؟
گفتم پزشک لاین هستم

گفت پزشک؟
دیگه قطع کردم
ولی صدای طرف لحظه به لحظه برام آشناتر میشد
تا اینکه نیم ساعت پیش 
بدون اینکه به این حادثه فکر کنم آقای رحمانی صانع نویسنده برنامه قندپهلو و صداش توی ذهنم تداعی شد

جالب اینه که هروقت طرف شاعر هست خودمو پزشک معرفی میکنم
و
هروقت طرف پزشکه 
خودمو شاعر معرفی میکنم

خب فامیلت رو بگو لعنتی

شتاب

مادرت را گلم!  عذاب نکن
توی تختت بخور بخواب نکن

رژ نزن کودکم به صورت خویش
می رسی آخرش، شتاب نکن

دکترا! یک کمی امید بده
زود بیمار را جواب نکن

مثل حافظ به دیگران بسپار
شعر خود را خودت کتاب نکن

درس عبرت اگر شده، من بعد
اینقدَر زود انقلاب نکن

فسفرسوزی

مفتخرم اعلام کنم مدتی که لاین بودم از اتو استفاده نکردم
این نشون میده اب و برق مجانی در من باعث سواستفاده نمیشه

البته این میتونه نشون بده بعضیا اینقدر شلخته هستن که آب و برق مجانی هم نمی تونه مشوقشون باشه
*
یکی از دوستان دیشب گفت اینبار نوبت تویه که فلان
گفتم نوبت من نیست
گفت هست
گفتم نیست
گفت هست

دیگه قاطی کردم
طرف دید قاطی کردم گفت راستش من مشکلی دارم نمیتونم نوبتم رو برم اینه که گفتم نوبت تویه

گفتم خب چرا راستشو نمیگی که نوبتت هست و نمیتونی انجام بدی گفت عقلم نرسید

دورانی شده که عقلها به پیچوندن دوست می رسه اما برای راست گفتن باید خیلی فکر کنه که راست بگه و عقل زیادی میخواد و.باید حسابی فسفر بسوزونه
*
در ضمن من میخوام از فردا شب تا یک هفته یک نفر رو نفرین کنم
عرضم به حضور شما قطعا اتفاقی خواهد افتاد در اثر نفرین من ولی اینکه به طرف برسه یا کسی دیگه یا حتی خودم تضمینی نداره 
پس لطفا یک مدت دور و بر من نباشین


یاعلی

سیب زمینی_یونجه

 

توی باغ درمانگاه دنبال نگهبان درمانگاهمون راه میرم
هرجا وامیسته وامیستم و به هر شاخه ای که متفکرانه نگاه می کنه ابلهانه خیره میشم
اما چیزی دستگیرم نمیشه


دختر نگهبانمون داره پزشکی میخونه


خلاصه
داره برگا و خار و خس خشک رو جمع میکنه که بسوزونشون 

من پیش دستی میکنم و هرچی جمع شده رو اتیششون میدم

خدا کنه کفشدوزک توشون نباشه

اصلا زندگی در دنیا با آزار رسوندن به حیوانات و دیگران عجین شده
خیلی آتیش بازی خوبه
یاد پلاسکو میفتم

نگهبانمون یک عالمه پر پیدا میکنه حنایی رنگ

میگه شغالا مرغ همسایه رو خوردن

یک گربه رد میشه خیلی پلنگوار و دقیق

پیش پیش میکنم محلم نمیده 

در حال شکاره

یک وانت ابی داره از روی تپه مقابل رد میشه

نگهبان
میگه برو سیب زمینی بیار که سیب زمینی آتیشی درست کنی بابا جان

با یک سیب زمینی کوچولو سر یک چاقو میام بالای سر آتیش
میگه اوه خودتو کشتی خسیس

بعد سیب زمینی رو میگیرم روی اتیش 
میگه اون جوری نه
یک حفره توی اتیش درست میکنه میگه سیب زمینی رو بذار توش

واقعا چقد من ضایعم
هیچی بلد نیستم

توی شهر بهم میگن مگه از پشت کوه اومدی هیچی بلد نیستی؟

توی روستا و پشت کوه بهم میگن دختره شهری هیچی بلد نیست

کلا به جایی تعلق ندارم

بعد بهم  میگه برم یک کم سبزی خوردن بچینم
میگم مگه اینجا سبزی خوردن داره؟
میگه :ها اینا یونجه هست

منم دنبال نگهبانمون راه میرم و سر هر بوته ای خم میشه منم خم میشم چندتا برگ میچینم

نگهبانمون میخنده میگه اینقدر بوته هست سر یک بوته دیگه برو خب

میگم میترسم یونجه نباشه بوته های دیگه، اخه برگا خیلی شبیه هم هستن
میگم بهش نکنه یونجه بخورم فردا صبح ار ار یا عرعر کنم؟

جوابمو نمیده

خلاصه امروز ناهار سیب زمینی آتیشی دارم با یونجه و صدای پرندگان و دود 

حالا نگهبانمونم رفته خونه ش نمیدونم چه موقع سیب زمینی رو در بیارم از اتیش؟

به قول بهورزمون خیلی مشهدی بازی در میاری توی روستای ما خانم دکتر

که به نظر من تلفیقی از زرنگی نامردگونه
و
شهری بازی
و
خنگی هست

وقتی پول داری سیب زمینی و یونجه خوردن حال میده ولی وقتی پول نداری سیب زمینی یونجه خوردن خیلی غم انگیزه

#ایواخانوم

کارگر و کرم

بابای من هم کرم خاکی بود
مامان من هم کرم خاکی بود
من کرم ناز کوچکی بودم
کرمی که فکرش خاک_خاکی بود
***
در عمر قبلی توی یک اصطبل
یک کرم کور خاک خور بودم
حتی پهن رو مزه می کردم
از عشق خاک و چرک پر بودم
***
حالا ولی خوشحال خوشحالم
حالا غذام آب و نمک، نونه
آدم که باشی چشم هم داری
یک کرم در هرحال دلخونه
***
یک کرم در هرحال بدبخته
گیرم که سالم باشه و سرحال
آدم که باشی خوب و خوشبختی
گیرم که بیماری، پر از تبخال
***
من با وجود فقر خوشحالم
من با وجود غصه خوشبختم
یک کارگر که بهتر از کرمه
شبها نه توی خاک، روو تختم
***
شبها که روی تخت می خوابم
یک نون ترد بی کپک دارم
هی می پرم از خواب ِکرم آلود
من آدمم؟ یا کرم؟ شک دارم!
***
عصرا میرم زل می زنم توو خاک
کرما درون خاک می لولن
کرما از این دنیا پهن می خوان
اما فقیرا عاشق نونن!

#ایواخانوم

بود که

این دفعه اومدم مشهد میرم دیدن کرامات اون دو تا کفتر سبز رو هم که دوست داشت میبرم براش 
چرا همون موقع که گفت اینا رو دوست دارم بهش ندادمشون؟

یادمه یه بار رفته بودیم حرم توی یک اتاقی بردنمون شعر خونی داشتیم
پشت سرمون گنبد امام رضا بود قرار بود از یکی از شبکه ها پخش بشه شعرخونیمون


کرامات که شعرخونی کرد چادرش رو داد به من که شعر خونی کنم 
چادر من از این چادر رنگیهای حرمی بود

چند بار شعر خونی من قطع شد
صدابردار میگفت یک صداهایی میاد

بعدا کاشف به عمل اومد که میکروفون روی معده ام بود و معده م هم هی ازم میپرسید کی ناهار می خوریم؟کی ناهار میخوریم؟

بعدا از صداسیما زنگ زدن دیگه جوابشون رو ندادیم

کلا از صدا و سیماییها خوشم نمیاد
پر افاده
شاعر خراب کن
بسیار امنیتی 
و
خوداندیش
توی تمام برنامه ها سخنران و مداح و ... در الویت هستن و شعرا آخر
فقط شعر بخونی کارشون رو را بندازی همین

ولی
اصلا این دفعه که بیام مشهد مخصوص کرامات میام
دلمم نمیخواد با کسی برم پیشش
تنهایی خوبه
من جلوی بقیه نمیتونم راحت باشم
من و گلدون کوچیکه کرامات و کفترهای من و کرامات فقط

عزیزم
اصلا مگه میشه کرامات نباشه؟
یعنی کجا رفته؟
بود که همین چند ماه قبل؟

رضوان نق نقو

این توبه مثل حادثه ای تلخ در گلوست 
حیف از گناه خوشگل و نازی که پیش روست

این موی مشکی  تو ولی مشکل من است
من مشکلات زندگی ام سخت توبه توست

می دانی ای خدا! که جهنم اگرچه هست،
راه درست و برتر اصلاح گفتگوست

گفتی که سیب گونه این ماه خوردنیست
گفتم که سیب نیست عزیز من این هلوست

یک روز گرگ همسر من را ربود و برد
هرکس ترا به چنگ بیارد مگر هووست؟!

یکروتر از نقاب تقلب ندیده ام
هرکس که راست هست دلش،سکه اش دو روست

عالم مدیحه گوی خدایند و چاپلوس
رضوان ولی همیشه ایام نق نقوست*

#ایواخانوم 

*شاعر ولی تمامی ایام نق نقوست

خاک بر سرت

دیشب یکی از بچه ها گفت میدونستی فلانی اطلاعاتیه؟

گفتم نهههههه
اون که مثل من معترضه
گفت همینه دیگه کار اطلاعاتیا


از همینجا به همه اطلاعاتیا و بالاخص اون شخص میگم

۱.خاک بر سرت

۲.دزدی کنی نونت حلال تره

۳.اصلا اگر خود امام زمان ظهور کردن گفتن بهت برو نفوذی توی گروه دشمن ، همچین که امام ناراحت نشن بگو که شرمنده! من اینقدر عبادت کردم دعای فرج خوندم و اینا برای این بود که در رکاب شما بجنگم نه اینکه اطلاعاتی باشم

۴.مجددا خاک بر سرت

#ایواخانوم

یک تنه

یکی از ویژگیهای وجود درمانگاه یا همون مرکز سلامت توی روستا اینه که مردم دکتر رفتن براشون تشخص هست 
یعنی میان میگن اب ببنیمون میاد میان میگن رد میشدیم گفتیم حالا که اومدیم دارو بگیریم

حالا اگر اداره ای دادگاهی کاباره ای پارکی چیزی بود اونجا هم هدف حرکتشون بود
ولی وقتی جای دیگه نیست همینه

الان یک خانمی اومده میگه دستم بی حس شده 

بعد معلوم شد که با شوهرش دعوا کرده 
بهش دوتا امپول زدم قشنگ برای جابه جا شدن از دست بی حسش استفاده کرد و کلی درباره اینکه گاوها رو برادر خواهرش ندوشن و شوهرش بدوشه  با خونواده ش بحث کرد

درمانگاه اومدن امتیازی هست که میخواد از شوهرش بگیره و بگه حالم بوده بعد هم  با گریه ای که تبدیل به عصبانیت شده پاشد رفت

باید شورای حل اختلاف هم درست کنن اینجا

درمانگاه ما کلا داره یک تنه جور نداشتن پارک دادگاه کاباره شورای حل اختلاف کودکستان امام زاده سینما و باقی قضایا و کمبودهای روستا رو می کشه
 
 

باور

در خواب خویش هیچ زمان پر نداشتم
درسی برای بال خود از برنداشتم

اصلا مگر قفس, نه سزای پرنده است؟
من را قفس خرید ولی پر نداشتم

هی مشت روی قامت دیوار می زدم
مانند یک اتاق شدم، در نداشتم

لب بود و چشم بود و بدن بود در بهشت
همسر زیاد بود، ولی سر نداشتم

در کربلای من نه حسین است،نه یزید
کاری به کار اکبر و اصغر نداشتم

حوایم و نخواه ز من مادری، خدا
من در تمام عمر تو مادر نداشتم

گفتی که آخرش به خدا می رسی رفیق!
غم امتداد داشت، من آخر نداشتم

گفتی که چشم باز کن از خواب می پری
در خواب خود به حرف تو  باور نداشتم


#ایواخانوم 

اسهال یا شکستن مساله اینست!

پرستار:
تو چرا اینقد این روزها بد میاری؟هی دستت میشکنه!پات میشکنه؟


خانم ایکس:
واسه اینکه به همه میگه من اینقدر حقوق می گیرم.هی چشم میخوره

دندون پزشک رو به من:
مگه چقدر حقوق می گیری؟

من:
بووووووووق

دندون پزشک:
با این حقوق که نباید دست و پات بشکنه.فقط باید اسهال بشی

:-\

اونا که بچه کنکوری دارن حواسشون باشه پزشکی نزنن.دندون پزشکی بزنن:-\

هیتلر

مشکل همینه
بعضیها آدمهای بزرگی هستن
به تبع بزرگیشون افکار درست و غلط بزرگی دارن

اگر بر حسب اتفاق افکار درست بزرگی هم داشته باشن با این فکر که فکر درست و بزرگشون رو جهانی کنن راه رو به خطا میرن

آدم نمیتونه برای دنیا تصمیم بگیره
نمیتونه انقلابش رو صادر کنه
نمیتونه پوشش مورد علاقه خودش یا مذهبش رو به دیگران تحمیل کنه

فقط میتونه برای خودش یا حداکثر کشورش قوانینی رو که زیاد هم تحمیلی نباشه پیشنهاد بده

اگر خوب باشه افکارش جهان خودش استقبال میکنه از ایده هاش و به نتیجه جهانی میرسه
دنیا خودش انقلاب رو وارد میکنه

وگرنه شما خودتم میکشتی نمیتونستی پیکان رو جهانی کنی

ولی جهان خودش منت خاویارت رو میکشه اونقدر که برای مردم خودت کم میاریش

من و اون

 

توی باغ درمانگاه نشستم و آفتاب میگیرم  و تپه های اطراف رو نگاه می کنم
تنها
ساکت
و
شاد
و
غمگین

صدای پرنده ها که جواب هم رو میدن و بعضا پا برهنه توی حرف هم می پرن به گوش میرسه
روی علفها شبنم نشسته که توی نور برق میزنن

صدای زنگوله میاد
و
بع بع از راه دور شنیده میشه
یهو یک گاو ماغ میکشه و
یکدفعه خورشید میره
 اما روی تپه مقابل افتاب هست هنوز
و
تا اینجا افتاب میشه تپه ها میرن زیر سایه ابر
اون گوسفندا رو میبینین؟
با این بی بارونی دارن خاک میخورن جای علف

من اومدم لاین که سبز باشه و توی خلوت تپه هاش راه برم لب نهرهاش بشینم و فکر نکنم به هیچی 
دلم میخواد یکی دوماه چوپونی کنم

البته نه توی این تپه های خشک که شرمنده گوسفندا و بخصوص بره ها بشم
اما
حالا با این کف پای شکسته فقط میتونم روی زمین صاف راه برم تا ماهها
و
با این خشکسالی از همینجا شرمنده بره ها و گوسفندا هستم

اما بازم  طبیعت جاذبه های خاص خودشو داره

یکی از پرنده ها پر حرف تر از بقیه هست
باهاش که حرف میزنن خیلی جواب طرف رو میده
دوتا پرنده دیگه که باهم حرف میزنن اونم خودشو داخل ماجرا میکنه

جواب پرنده های غیرهمنوع با خودش رو هم میده 
جواب خروس رو میده
حتی جواب گوسفند گله مقابل رو هم میده
یکجا وانمیسته
صدای همه پرنده ها از یک جا به گوش میرسه
اما این پرنده همه ش جابه جا میشه

ظهر شده 
همه پرنده ها ساکت شدن و رفتن یک گوشه ای لمیدن
ولی اون هنوز میخونه
گوسفندا رفتن
ابرها رفتن
شبنم ها تبخیر شدن
اما این پرنده یک چیزیش میشه
آروم نمیشه

مثل منه
منم آروم نمیشم
هی پست میذارم
هی خوشحالم
هی میرم
هی میام
یک جا بند نمیشیم
باهمه هستیم
و
با هیشکی نیستیم
ما دوتا فقط به درد هم میخوریم
من اگر پرنده میشدم مثل اون میشدم
اون اگر آدم میشد یک چیزی مثل من میشد

تیشرت بینی

زندگی کرده ایم با کرونا
شده مهمان شهر ما کرونا

هرکجا رفته ایم پرسیدیم
من کجا هستم و کجا کرونا؟

مرگ انواع بهتری دارد
بین انواع آن چرا کرونا؟

هرکسی مرده توی این کشور
سرطان یا گرفته یا کرونا

البته مردن از تصادف هم
در رقابت نشسته با کرونا

بچه را تا کمی بترساند
مادرش گفته که :بیا کرونا

در معمای قاتل و مقتول
مدعا ما و ادعا کرونا

جای قاتل همیشه زندان است
توی شهر شما رها کرونا

پنج بحث مهم ما اینهاست
ارز، ماشین، زمین، طلا، کرونا

چقد َر ناز عطسه کردی، هِیییی
بخورد عشق من ترا کرونا

گیر داده مگر کسی به کووید؟
گیر داده چرا به ما کرونا؟

منتقل میشود چه بی منت
نرم و آرام و بی صدا کرونا

جایی از این پدیده خالی نیست
در عروسی و در عزا کرونا

در سراهای سالمندان هست
توی بازی ّ بچه ها کرونا

روی کت یا درون پیژامه
در قبا هست و در عبا کرونا

سرفه های تو عین واق ِ سگ است
اینقدر هست خوش صدا کرونا

هی جهش، هی پرش، جهش و َ پرش
چقد َر هست ناقلا کرونا

پای بر کله سفر بگذار
بشود تا که کله پا کرونا

نرو مشهد که مبتلا نشوی
رفته حتی به کربلا کرونا

"یا خدا" ذکر و فکر زندگی است
مرگ ذکرش چه هست؟!"یا کرونا"


هستی از خانه روز و شب بیرون
بس که هستی برونگرا کرونا

هست تاریخ زایمان:تولید
هست تاریخ انقضا:کرونا

همه در شهر ما بسیج شدند
کرده در شهر کودتا کرونا

در میان شما و من کرونا
در میان من و شما کرونا

فلذا احتیاط باید کرد
هکذا ، ماکذا، لذا کرونا

ماسک تیشرت بینی است و دهان
لطف کن عید توی خانه بمان


#ایواخانوم

شکسته؟ نشکسته؟

 


به این میگن تقابل طب سنتی و مدرن

به یکی از رادیولوژیستها که به شدت اعتقاد دارم بهش،  عکس پامو نشون دادم گفت نشکسته

با خودم گفتم عکس رو به شکسته بند نشون نمیدم که شرمنده بشه بذا فک کنه پام شکسته بوده و کار درستی کرده که گچ گرفته


الان رفتم پیش شکسته بند

گچ رو که باز کرد کبودی از انگشت پنجم به انگشتهای دو و سه منتقل شده بود و دست میزد به پام جیغم هوا میرفت 

اینبار گفتم نتیجه این باز کردن رو به رادیولوژیست مربوطه نمیگم که شرمنده بشه بذا فک کنه پام نشکسته


شکسته بند و منو یک رادیولوژیست و یک ارتوپد میگیم شکسته
دوتا ارتوپد و یک رادیولوژیست میگن نشکسته

#ایواخانوم

محرم

امروز یک پسربچه که مریض بود 
که البته فکر کنم از لحاظ جسمی حرکتی و احتمالا ذهنی هم معلولیت داشت
باهام دست داد
باهاش دست دادم و 
بهش گفتم دیگه با یک خانم دست ندی
دکتر گفتن البته پزشک به بیمار محرمه
گفتم پزشک به بیمار محرمه، بیمار که به پزشک محرم نیست! 

ایضا بیماری که تمارض میکنه و بیمار نیست قاعدتا پزشک بهش محرم نیست
همینطور یک پزشک وقتی که بیمار میشه به پزشک دیگه محرم میشه
و
خود پزشک هم موقعی که مریضه به خودش محرمه
اصلا هرکسی تا حدی که بحث لذت پیش نیاد به خودش محرمه

حالا آیا یک خر به یک گاو محرمه؟ یا بالعکس؟
یا شما محرم هستید برای اینکه جفت گیری دوتا کفتر رو نگاه کنید؟

اصلا همین آقای مسلمون که به این خانم محرم نبود و حالا با خوندن یک جمله عربی محرم شد اگر از یک خانم مسیحی خوشش بیاد همون جمله عربی میتونه محرمشون بکنه

اما اگر یک خانم مسلمون از یک مرد مسیحی خوشش بیاد همون جمله عربی نمیتونه این دو  نفر رو محرم کنه

حالا اگر همون زن مسلمون پزشک باشه به اون مرد مسیحی اگر مریض باشه محرم میشه اما همینکه علایم بیماری مرد مسیحی فروکش کرد دیگه محرم نیستن لذا راهش اینه که زن مسیحی بشه یا مرد مسیحی مسلمون بشه
اما اگر مرد مسیحی نخواد مسلمون بشه و بخواد همیشه محرم اون زن مسلمون که پزشکه باشه باید همیشه مریضش باشه
ولی خب اگر عاشق، بیمار معشوق باشه پس فقط کافیه که مرد مسیحی عاشق اون پزشک زن مسلمان بشه که مریض تلقی بشه و محرم باشن
ولی خب اگر اون خانم دکتر بخاطر نوشتن گواهی دروغ ۲سال از پزشکی تعلیق بشه چون دیگه دکتر نیست اون مرد مسیحی، مریض و عاشق هم که باشه دیگه محرم اون زن نیست چون اون زن تا ۲ سال، دیگه پزشک نیست


حالا محرمیت رابطه انسانها و گیاهان رو در فصلی دیگه بهش خواهیم پرداخت 

شاید مثلا در فصل بهار


#ایواخانوم

هسته گزینش

 

 

ای کاش گزینش آتشش بس/تر بود
یا جنس سوالات مونث تر بود
در اصل به باطنم کسی کار نداشت
ای کاش که ظاهرم مقدس تر بود


#ایواخانوم

هول

باید قبول کرد که وقتی آقایون توی محیط کار میرن دسشویی وطنی و در رو نمی بندن و یک آقای همکار دیگه ناغافل میره دسشویی و در رو باز میکنه یکی از خنده دار ترین اتفاقات دنیا پیش میاد

برای دو جنس مخالف
و
همینطور برای دو خانم این اتفاق معمولا خنده دار نیست

اما آقا و آقا خیلی خنده دار میشه
اصلا همه ش میاد توی ذهنت خنده ات میگیره

هی تجسم میکنی

هی تصور می کنی

خب برادر من در رو قفل کن دیگه
درسته که آقایون چیز زیادی برای از دست دادن ندارن
ولی خب روح طرف مقابل (بیننده)خش برمیداره
اذیت میشه
میترسه
شب خواب بد می بینه
هول میکنه

قفلش کن خب!

معلم دین و زندگی

خیلی بد بود
خیلی بد بود
دوستان پزشک عامدانه  تلاش کردن منو با این صحنه که لزومی نداشت ببینم روبه رو کنن که مقام پزشکی قانونی شهرستان رو نپذیرم
من اصراری ندارم که بپذیرم
ولی این تلاش جوانمردانه نبود

بدترین صحنه ای که میشد یک جسد رو دید بعد از سه روز مرگ
ترسناک ترین صورت با چشمهای باز و از حدقه دراومده 

اخه یک معلم پرورشی دین و زندگی
با اون صورت خندون توی عکسای دیگه ش چرا باید در یک اتاق دودگرفته و سیاه که لوله بخاری بخاریش رو دراورده خودشو بکشه؟
در اون وضعیت نیم خیز چطور مرده و خشکش زده بود؟با اون لخته های خون که از دهن و بینیش بیرون زده بود و گردن کج شده؟

من امشب میترسم که بخوابم
اما
اگر برای پزشکی قانونی بهم نیاز باشه با دیدن این صحنه جا نمیزنم 

باشه که مردها یاد بگیرن با این کارها و با ترسوندن زنها اونا رو از میدون به در نبرن

ای قدرت طلبهای بدجنس

چوپون قهرمان

 

همه چوپونها هم الزاما که به پیامبری مبعوث نمیشن
بعضیاشونم حیوون آزار میشن

خلاصه

این پیام خطاب به کلیه چوپونهای خراسان رضوی و بالاخص چوپونهای کلات نادری هست

اون چوپونی که زحمت میکشه
و
هرچند وقت یکبار از راه مالرو با الاغ میره خودشو میرسونه به دکلی که نت لاین از روی اون به دکل درمانگاه ما انتقال پیدا میکنه 
و
زحمت میکشه و ازش بالا میره و دکمه مربوطه رو میزنه و نت ما رو قطع میکنه الهی خیر ببینی
الهی دست و پات محکم و استوار

مریضا که درمان میشن
کارها که به خوبی انجام میشه
فقط یک سری کاغذبازیها که هر روز باید ثبت کنیم دیگه در کار نیست
و راحت شدیم ازش

خودم حاضرم ماهیانه ۲/۷۰۰تومن بدم بهت که این حرکتت رو ادامه بدی
نمیدونم هدفت چیه
اما حتی اگر هدفی  نداشته باشی 
همین بی هدفی تو هدف ما رو تامین می کنه

از دور از طرف پرسنل درمانگاه لاین دستت رو میبوسم
دستت قبراق
الاغت چاق
جات توی باغ
سگت واق واق


 

معلمی

 

این عکس رو از توی اینترنت پیدا کردم
فک کنم جلسه افتاب گردونهای مشهد  باشه

دلم خیلی برای ممرضا معلمی تنگ شده
آقای باقری سمت چپ ایستاده عجیب آدم درستکاری بود
وکیل بود
وقتی تلگرام فیلتر شد به خودش اجازه نمیداد از فیلترشکن استفاده کنه
کاملا به قانون عمل میکرد

الانم گاهی توی تلویزیون میبینمش که وکالتهای سنگین رو برداشته
عصمت پرست رو
علی رو
دختر کوچولوی خانم بیات مختاری اسمش یادم رفته خیلی دوسش داشتم
اولها من دوسش داشتم 
یکی از بچه ها میگفت اینقدی که تو میگی شیرین نیست
یه بارم گفت اصلا شیرین نیست
اما
اینقد گفتم و گفتم که یه روز بهم گفت برای منم شیرین شد 
من کلا تخصصم در یافتن شیرینیهای نامحسوسه

این عکس اصلا ربطی به چیزی که میخوام بگم نداره
الان رفتم بالای سر جسد معلمی که سه روز توی خونه مونده بود

االبته من مسوول پزشکی قانونی شهرستان نیستم
صرفا به جهت پزشک لاین بودن بالای سرش رفتم 
دوستان فکر میکردن حالم بد میشه 
اما اتفاقا حال غسال که اومده بودن جسد رو ببرن بد شد
 به هرحال چون عواقبی ممکنه داشته باشه از ذکر جزییات و قسمتهایی که حال دوستان رو ممکنه مکدر بکنه خودداری میکنم
ولی یکی از بدترین فوتهایی بود که توی زندگیم دیدم حتی در تشریح جسد هم این حجم از حال بد قابل انتقال نبود
چون جسد موقع تشریح خشکه
این خیلی مرطوب بود
در حال نیمه ایستاده نشسته مونده بود

حین پایین اومدن از پله های خونه متوفی رسیدم به جایی که باید یک جهش کوچیک

مردم واستاده بودن نگامون میکردن جوگیر شدم شلپی پریدم پایین
  بجای پای سالم با پای شکسته فرود اومدم
درد پام مجدد شروع شده
امیدوارم این ضربه باعث جابه جایی استخونهای شکسته نشده باشه


یره! چقدر سلامت خوب بود
هر تپه و هر پرشی رو به راحتی انجام میدادم
اینقدر تند راه میرفتم که اگر عکس میگرفتن  توی تصاویر دو تا رضوان همیشه میفتاد
بلکم سه تا
جالب اینه که یکی از ارتوپدها هم عکس پامو دیده میگه نشکسته
یکی میگه شکسته  ، خوبم شکسته
یکی میگه شکستگی قدیمی هست

ولی به قول اساتیدمون بالین مریض از هر ازمایش و عکسی قابل اعتمادتره

علایم من به شکستگی میخوره

یک رادیولوژیست کلات داره که بهش عمیقا اعتماد دارم
پزشک نیست

اما فوق العاده هست
به حدی که هرچی بگه همونه
هفته دیگه کشیک بیمارستان کلاته و نظر قطعی میده 

حداقل برای اموزش خودم خیلی مفیده

یعنی روح خودش الان داره خودشو میبینه؟

چند شب بود که خواب بد میدیدم

بالاخره تعبیر شد
الان بین قتل و خودکشی مرددیم
یادمه بچه ها از خواب دیدنهای من خیلی میترسیدن
چون تعبیر میشد حتما
اما به اشتباه
یعنی خواب میدیدم همسایه سمت چپی مون مرده میزد فرداش سمت راستی میمرد
نه تنها توی بیداری حواسم جمع نیست که توی خواب هم دقت نمیکنم
خب یا خواب نبین یا درست خواب ببین

بالاخره چپ یا راست؟
ای بابا
 

ای پاره بشی!

پونزده روز آخر اسفند رو خیلی دوست دارم
همینطور ۸ روز اول فروردین رو

بخصوص بخاطر ابرهاش
ابرهای متفرق
غیر متحد
وحشی
که یک قسمتشون از شدت پر آبی به رنگ آبی دراومدن
یک قسمتشون پاره هست و نور ازش بیرون میزنه
مضرسن
آشفته ان
غیر قابل پیش بینی هستن

حیات دارن
و
حیات می بخشن
بخورن به سطح زمین سبزه درمیاد
بخورن به درخت شکوفه میدن
بخورن به دخترها بالغ میشن
بخورن به زنها زیبا میشن
بخورن به مردها قدرتمند میشن

مریضا کم میشن
کفشدوزکا و پروانه ها زیاد میشن

مییییره و میییریم به اوایل خلقت
جا و زمانی که همه چی در نقطه صفر بود
تازه بود
جدید بود
خر هنوز به خریت تحقیر نشده بود
و
گاو فحش نبود
جایی که هنوز فکر شکل نگرفته بود
غمی نبود
کنار نهر که مینشستی
نه به حقوقت فکر می کردی
نه به اینکه بری زمین بخری
نه به اینکه مایحتاج گرون شده
نه به اینکه خدا چرا یک پیامبر دیگه نمیفرسته
چرا اینا ریدن به مملکت؟
چرا کشور ما اینقدر بدبخته
ممکنه من سال دیگه سرطان بگیرم؟
مامانم سال دیگه چطور میشه؟

هیچی
هیچ فکری نبود
همه چی در حال شهود بود
و
بی ذهنی و بی فکری مطلق موج میزد
بارون میزد
آفتاب میشد
باد شدید می وزید
وزغ خلق میشد
کرم پروانه میشد
دایناسور راه میرفت
دوزیستا با تردید وارد خشکی شدن
خزنده ها کم کم بال در اوردن و ناواردانه و مردد پرواز کردن
و
تو با یک برگ که جلوی خودت بستی
برهنه
رها
بی خیال از خدشه دار شدن عفت عمومی توی جنگل و مرتع راه میرفتی
و
سیبی رو میخوردی که دود هیچ ماشینی رو تنفس نکرده بود
درختی رو لمس میکردی که هنوز فکر دار شدن هم به ذهنش خطور نکرده بود
خاکی رو لمس میکردی که هنوز مهر نماز نشده بود
سنگی که هنوز آهنش برای جهاد شمشیر نشده
انگورهایی که هنوز شراب نشدن

اوباما کی بود؟
عیسی کدوم بود؟
الله چی بود؟

درخت خدا بود چون میوه میداد
خورشید خدا بود چون نور داشت
ابر خدا بود چون آب داشت
مگر خدا جز کسی هست که تو رو پرورش میده و نیازهات رو بر طرف می کنه؟
و گاهی مثل طوفان ازت عصبانی میشه
خدا همین بت هست که باعشق ساختمش از خاک که مادره
همین بره هست که گوشتش رو برای پرورش تو بهت هدیه...

وااااای
دوباره بارون زد
ای پاره بشی ابر آبی پر آب بهاری

یکی یکی

 

یکی بزنه پشتم

یکی دعا بخونه

یکی هم بره آب بیاره!

ندا رحمانی فضلی

دیروز خانم دکتر رحمانی فضلی که توی روستای ما داروخونه داره و برادرزاده وزیر کشور هست برای کمک به من که رفت و آمدم به مشهد راحت تر باشه یک پیشنهادی بهم کرد که از روح بزرگ یک زن سر چشمه میگیره

یک آن حس کردم با یک موجود فرازمینی طرفم 

همیشه فکر میکردم آقازاده ها طرحشون رو میخرن
یا میرن خارج
یا خیلی کوته فکر هستن


ولی این دختر چیزی گفت که هرگز ممکن نیست که خودم بتونم به چنین مرحله و درجه ای توی زندگیم برسم

اصلا وزیرکشور رو نمیشناسم
نمیدونم کدوم وری هست
فقط
امیدوارم اصولگرا نباشه
درهرصورت
دست مریزاد بابا

دهاتی

یکی هم اومد توی دایرکتم بهم گفت
ضدانقلاب دهاتی

از اونجا که دهاتی بودن مسلما فحش نیست و فقط زادگاه فرد رو تعیین میکنه 
نتیجه میگیریم که ضد انقلابی بودن رو هم طرف به عنوان ناسزا مطرح نکرده

بلکه فقط میخواسته خطابم کنه که ادامه حرفشو بزنه

اما جبروت من مانع ادامه حرف زدنش شده

ای انقلابی شهری

بیا داریکت صوبت کنیم

 

 

اینستاگرام:evakhanoum

حرف مفت

همیشه مرغ من از باطنم خروس تر است
که ظاهرم همه وقت از خودم عبوس تر است

اگرچه پند لبم منع عیش و روبوسی ست
به رسم فطرتش از هرکسی ببوس تر است

عروسکی شده ام بین جمع مدعووین
که از عروس تو مهمان من ملوس تر است

به یک اشاره اعراب دل مسلمان شد
دلی که از خود اعراب هم مجوس تر است

اگرچه پشت سرم حرف مفت بسیار است
همیشه دشمنم از دوست چاپلوس تر است


 

خانم جعفری

امسال به گفته دوستان ، لایین اصلا قشنگ نیست
شکوفه ها رو سرما زده
و
بخاطر نباریدن بارون  و برف تپه ها سبز نشدن و احشام علوفه ندارن


دیروز به یکی از همکارا قول دادم که امروز توی لایین بارون بیاد
و تمرکز هم نکردم روش
و
امروز هوا ابری شده 
اگر بارون بیاد یک پفک چاق و چله باید برام بخره طرف


احساس میکنم امروز پفک میخورم

درضمن دوست خوبم خانم جعفری از ایران رفتن
خیلی هوای منو داشتن
هروقت لایو داشتم و بخاطر ورژن پایین گوشیم نمیتونستم در لایو شرکت کنم منو خونه شون دعوت میکردن و با گوشیشون توی برنامه شرکت میکردم
و شام هم تلپ میشدم اونجا

خوبیشون این بود که مثل من به حیوونا و هاپوها علاقه داشتن
دلم براشون تنگ میشه

چرا ادم وقتی کسیو داره متوجه حضورش نیست
وقتی از دستش میده تازه میفهمه چی شده


حالا حداقل اگر خانوم جعفری رفت بارون که بیاد دیگه

شهر و جنگل

وقتی که راز بقا می بینم 
و
می بینم که حیوانات حتی برای آب خوردن در لب رود متحمل چه مرارتها و خطراتی میشن خدا رو شکر میکنم که انسانم
و
در شهر زندگی میکنم
و
راحت از توی یخچال آب میخورم و از ترس حمله شیر و یوزپلنگ و مار و ...مجبور نیستم در حال آماده باش بخوابم

اما دقت که میکنم میبینم عملا در حال آماده باش می خوابم

شیر و گرگ اطراف من 
گرونی و مسوولین نالایق و همکار و دوست و ... هستن

در اوایل خلقت فکر میکردیم که اگر غار و غذا و زن به اندازه کافی باشه جنگی در نمیگیره

اما با وجود پیشرفت و کشاورزی و... حرص و زیاده طلبی باعث شد که علی رغم سیرشدن آدمها اونا دنبال رفاه بیشتر بودن و بخاطر رفاه بیشتر مدام در حال جنگ نرم باهم هستن
بخاطر 
ماشین بهتر
شغل بهتر
حقوق بهتر
و
راحتی 
و
حتی شهرت و قدرت بیشتر شیر و گرگ همدیگه میشن

عملا باید در حال آماده باش بخوابیم که دوستمون همسرمون رو
همکارمون شغل مون رو
حکومت مال مون رو نخوره

گفتیم فرهنگ میاد بهتر میشه
اما شاعرها و نویسنده ها که فرهنگ ساز بودن بر سر نوشته ها و شعرها و کتابهاشون همدیگه رو دریدن
به هم فحش دادن و همو تخریب کردن

پول گرفتن و غیرواقع نوشتن

گفتیم آخرین تیرمون برای راحت خوابیدن ادیان هستن

گفتیم دین که بیاد قدرت طلبی و کشتار حذف میشه

اما ادیان برای کسب و جذب پیروان بیشتر باز هم به کشتن و تحمیق توده ها دست زدن
متدینین بخاطر خدا دنبال قدرت راه افتادن تا دین خدا رو زنده نگه دارن

این شد که فهمیدیم
انسانها هم مثل حیوونا خوی بدویت و وحشی گریشون ذاتی وجودشون هست

ما تا ابد باید در حال آماده باش بخوابیم
جنگل ما شهر ماست

وای بر قافیه

هرقدر که من تلاش کردم،  نگرفت
دیدم که ترا دوباره قلبم نگرفت
قلبم که شکست بعد ِ  بی مهری تو
هر ضربه که زد غم تو دردم نگرفت


#ایواخانوم 

روز پدر

"پدرم روضه رضوان به دو گندم بفروخت"
تو برو روز پدر هدیه بخر خنگ خدا

#ایواخانوم

نام نبرده

 

نامبرده یک عمر اطلاعات علمیی رو که از اینور اونور می شنید کف دستش می نوشت

و همون یک عمر  با یک سرویس بهداشتی رفتن تمام زحماتش ناپدید می شدن

#ایواخانوم

دزود

آغاز خلقت است که جز سنگ و دود نیست
دنیا به آن خشونت و سختی که بود نیست


تیر عمیق غصه به رغم مهارتش
مایل به قلب ماست ولیکن  عمود نیست


این دست مهربان محبت به سمت تو
دست خدافظی ست عزیزم، درود نیست


دنیا به معنی اخصش بی نهایت است 
بی پیکر و در است ولی بی حدود نیست


این جای متهم که تو در آن نشسته ای
بدتر ز جای قاضی و جای شهود نیست


بر روی گردن تو اگر جای گاز هست
نیش محبت است که خیلی کبود نیست


این واجب الوجود که بخشیده خلق را
از حق خود گذشته گلم! بی وجود نیست


دنیا برای دادن سهم الخوشی به ما
یک کم خسیس هست ولیکن حسود نیست


نوبت به ما رسید پس از صدهزار سال
از آسمان بپرس که یک خرده زود نیست؟


در رود زندگی تویی اکنون و می رسد
روزی که نیستی تو و زاینده رود نیست

 

 

۱۴۰

شنیدن آهنگهای قدیمی آدم رو یاد اتفاقات همزمان با شنیدن اون آهنگ میندازه

مثلا بعد از این آهنگ :"ساقیا ته استکانهایت نمی گیرد مرا 
لطف کن از دور بعدی پیک لیوانی بریز"

منو یاد شکستگی پا میندازه و خون

و آهنگ "فرشته هم مگه رسم شکستن بلده "که عملا اولین آهنگی بود که اجازه شنیدنش بهم داده شد منو یاد امتحان و معجزه میندازه

یادمه اون سال که این آهنگ به دستم رسید امتحان علوم پایه داشتیم
نمیدونم چند روز فرصت مطالعه داشتیم
۱۷روز؟
۲۰روز؟
یکماه؟
خلاصه کل۴سال از پزشکی رو یکجا به صورت کشوری ازمون امتحان میگرفتن
نود نمره قبولی بود
و
صد و شصت به بالا امکان کسب رتبه کشوری داشت
دویست حداکثر نمره بود
و
من ۱۰روز از فرصتم رو بخاطر جشنواره شعر به اصفهان دعوت شده بودم و حایز رتبه اول کشوری شده بودم و با دمم گردو میشکستم

وقتی که همه گردوها رو شکستم و برگشتم مشهد تازه فهمیدم فرصت باقیمونده کافی نیست

عادت به عقب افتادن به روش افتادن از دروس نداشتم
به طور عامدانه معمولا خودمو عقب میندازم از همه چیز
اما به طور ناچاری اصلا توی کتم نمیره 
باید و باید و باید قبول میشدم
این توی خونه م بود
به صورت بیمارگونه و غیرقابل کنترل

به شدت استرسی شده بودم
برافروخته بودم تمام شبانه روز
مدام به بچه ها زنگ میزدم
نفس نمیتونستم بکشم
کم کم دیگه بچه ها جواب تلفنم رو نمیدادن
چون اعصاب اونا هم خرد شده بود از دیوونه بازیام

تا اینکه یکی از بچه های شعر که خیلی به انرژی مثبت اعتقاد داره منو در وضعیت اسفبار دید و گفت نمیخواد درس بخونی من قبولت میکنم
بهم اطمینان ۱۰۰درصد داد
واااااای
ذوق کردم
توی بدنم مورمور کرد
یک چیزی میخواست از داخل بدنم بیرون بپره
اما همینکه چند ساعت از ارتباطم با شخص مورد نظر میگذشت اعتمادم بهش تحلیل میرفت و باز استرس

اینقدر به اونم زنگ زدم که دیونه ش کردم
اومد خونه مون
گفت ببین
من هیچکاری نمیتونم بکنم
من که امام نیستم که معجزه کنم
حقیقتش خودت باید متمرکز بشی روی قبولیت


این آب سردی بود که ریخت روی من
چون من میتونم به کسی ایمان بیارم
اما به خودم که نمیتونم
اصلا خودمو قبول ندارم به اون صورت

خلاصه چندبار
اومد خونه مون 
دعای ارامش خوندو گفت اصلا درس نخون
روی یک عدد تمرکز کن و برو فیلم ببین و اهنگ گوش بده
منم دیگه همین کار رو میکردم
گفت گاهی خواستی درس بخون اما با ارامش
ولی دیدن کتاب همان و استرسی شدن همان
لذا گفت اصلا درس نخون
و من اهنگ گوش کردم تا روز امتحان
اهنگ "مگه فرشته هم رسم شکستن بلده" رو به اندازه ای که در چارسال پزشکی بشه گوش کرد گوش کردم
روی نمره قبولی ۹۵تمرکز کردم
دوستم گفت ایمان نداری به انرژی مثبت
وگرنه روی عددی غیرممکن تر تمرکز میکردی

اینبار روی ۱۴۰تمرکز کردم
قرار شد صبح امتحان به همه بگم من درس خونده بودم و الکی به شماها زنگ میزدم

این حرف در حقیقت کسب انرژی مثبت از بچه ها بود که قبولی من تضمین تر بشه

صبح امتحان همه از دست من عصبانی بودن
هم بخاطر زنگ زدنام
هم بخاطر اینکه بهشون گفتم من به شماها دروغ گفتم که درس نخوندم، همه تون سرکار بودین

شک داشتم به انرژی مثبتم
لحظه بعد ایمان کامل داشتم
یک لحظه میخواست گریه م بگیره که از بچه ها عقب بیفتم
لحظه دیگه میگفتم۱۴۰میشم قطعا

امتحان رو دادم
با ارامش کامل
چون هیچی نخونده بودم
چیزی برای از دست دادن نداشتم


بچه ها وقتی جوابها رونمایی شدن توسط سازمان بهم زنگ زدن
گفتن حساب کردی نمره ت رو؟
الکی
گفتم اره ۱۴۰میشم
اخه اصلا یادم نبود جوابا رو چی زده بودم

همه یکطرف دوست صمیمی و شاگرد اول کلاسمون گفت باهات قهرم
همه مارو دست انداختی و الکی گفتی درس نخوندم
بهش گفتم ببین این یک بازیه

بعد یاد حرف دوستم افتادم که گفت راز انرژی مثبت رو به کسی بگی جواب نمیده
بذار همه فکر کنن واقعا درس خوندی
به خدا گفتم خدایا هرچی بشم 
فقط۱۴۰نشم که دوستم باهام اشتی کنه

لحظات سختی بود
نمرات قرار بود توی سامانه زده بشه
بچه ها لحظه به لحظه چک میکردن سایت رو و بهمدیگه زنگ میزدن
همه تقریبا و حدودا میدونستن چیکار کردن بجز من

سایت چیزی نزد
چیزی نزد
چیزی نزد
تا اینکه یهو یکی از کارمندای دانشکده که بهش سپرده بودم نمره منو سریعا بهم بگه چون خوب امتحان داده بودم بهم زنگ زد
گفت

خانم رضوان؟
گفتم بله!؟
گفت :دکتر رضوان؟

گفتم اذیت نکنین
توروخدا بگین چند شدم

گفت:۱۳۹

آخه مگه فرشته هم رسم شکستن بلده ...


#ایواخانوم

دکل مملکت

 

مملکت مثل این دکله
اگر فقط از یک طرف ثابت بشه بالاخره سقوط میکنه

لزوم چند صدایی همینه

سیستان و بلوچستان

وقتی یکی از مسوولین یک اتفاقی رو تکذیب میکنه یاد تکذیب خرید و فروش کشیک دانشجویان پزشکی در روزنامه ی فکر کنم قدس یا خراسان میفتم

دقیقا قیمت هر کشیک با توجه به بخش مورد نظر تعیین بود و هست 
و 
کاملا مطابق با تورم تغییر میکنه اونوقت مسوولین خیلی تمیز خبر رو تکذیب کردن 

خلاصه

وقتی اتفاقی میفته 
رسانه های اونور بزرگنمایی رو شروع میکنن 
و
اینوریها تکذیب و بخصوص دوستای انقلابیمون در سکوت کامل زیر سبیلی رد میکنن

انگار به داد مسلمون یا بنده خدا رسیدن به انقلابی بودن اون فرد میزان  علاقه فرد به امام اول  و منافع متقابل با اسراییل داشتن بستگی داره

این که نمیشه بهترین امکانات مال ما فارسها و شیعه ها باشه
اونم تازه نه هر فارسی و نه هر شیعه ای
بلکه فارس و شیعه ای که هم فکر ما باشه


هرکی هم فکر ما بود سهمیه قبولی کنکور داره

حق تقدم در استخدام داره

بدون توجه به درجه شعریش عکسش رو میزنن روی بنر و توی تلویزیون میبرن به عنوان شاعر برجسته باهاش مصاحبه میکنن

رییس بیمارستان میشه

استاد دانشگاه میشه 

و امثالهم

وای من
وای

یعنی ممکنه یک روز یک ارمنی توی این کشور شانس رییس جمهور شدن داشته باشه؟

و 

یک سنی بتونه وزیرامور خارجه بشه؟

حاشا و کلا

#ایواخانوم

خورشت فسنجون

یکی از همکارای لاینی امروز برام 
خورشت فسنجون آورد یکی دیگه از همکارا خانمش چند روز پیش برام
پلو مرغ آورد
میگم کاش مرد بودم زن میگرفتم من که غذا پختن یاد نمیگیرم
مرد که باشی هر ریختی داشته باشی زنت دوستت داره کچل بشی کور بشی فلج بشی پات وامیسته
غذا میپزه اشتباهات و خیانتها تو تحمل میکنه
تازشم میتونی زن صیغه کنی حلال و طیب اون دنیا هم گندش در رفت حرجی نیست بهت
حالا درسته که میگن بهشت زیر پای مادرانه اما به نظر من زن جماعت از حضور در بهشت چندان سودی نمیبره یعنی به اندازه مرد حظ نمیبره

حالا چل تا غلمان بدن به یک زن زن از تعدد همسر داشتن و رابطه لذت نمیبره
.... اما مردها


خلاصه درسته که بهشت زیر پای مادران و جلوی پای دخترهاست و کافیه که ازدواج کنن
تا بهشت بیاد زیر پاشون
اما اونی که لذت میبره توی بهشت مرد هست حالا میخواد بهشت زیر پاش نباشه توی شکمش
باشه اصلا دو کیلومتر باهاش فاصله داشته باشه


البته رضای الهی از همه اینها بالاتره


#ایواخانوم

لاسا

 

چقدر پوز میده این ناسا با این عکس مریخ رفتنشون 
 هرجای اینستا میری عکسش هست

شیطونا میگن یک عکس از همین زمینای بایر اطراف روستای لاین بگیرم 
و لام اول حرف "لاین" رو هم بذارم سر  حرف "سا"که بشه"لاسا"

بعدش

 ادعا کنم که از سطح مریخه
کیه که بتونه اثبات کنه اونجا لاین هست یا مریخ؟

والا


#ایواخانوم

حلوا شکری

 

فک کنم پیر که بشم روی یک همچین صندلیی میشینم و به گذشته فکر میکنم
به اینکه چرا ازدواج نکردم که الان دور و برم پر از بچه باشه
اما
بلافاصله خودمو قانع میکنم که اونا که ازدواج کردن مگه چیکار کردن؟
کجای دنیا رو گرفتن
فقط بچه هاشونو دکتر مهندس کردن
اما بچه هاشون که خودشون نیستن
بچه هاشون یک موجود دیگه هستن
که میتونستن بچه کسی دیگه باشن
خودشون چیکار کردن؟
برای خودشون؟
جمع کردن
بزرگ کردن و
 باید حالا بذارن برن

اما من کتاب چاپ کرذم
به ادبیات خدمت کردم
من خودم یک کاری کردم
من کتاب دارم

و

بعد یهو قلبم میگیره
شایدم به درد میاد
شایدم دارم سکته میکنم


به کتابهام توی قفسه نگاه میکنم
و
میگم
منم باید اینا رو بذارم و برم
خودم چیکار کردم؟
برای خودم؟

لعنتی
امشب چم هست؟
چرا از دیدن بچه های خواسگارام که بهشون جواب منفی دادم ناراحت میشم؟
حسودی میکنم؟
چرا میخوام از زندگی خواسگارام بی خبر باشم؟
شاید خیلی زندگی خوبی برای زناشون فراهم کرده باشن
نمیخوام بدونم چه چیزی رو از دست دادم
شاید انتظار داشتی همیشه دنبال تو باشن و ازدواج نکنن؟

کتاب
یا بچه؟

کتاب و بچه؟

نه کتاب نه بچه؟
موفقیت کدومه؟

بلند میشم از پنجره بیرون رو نگاه میکنم
ماشینهای بی هدف
یا با هدف

دنبال چی میگردن؟
من دنبال چی بودم؟
اصلا دنبال چیزی بودم؟

یا اهداف جامعه رو تحقق دادم؟
جامعه گفت پزشکی خوبه
و
من دنبال پزشک شدن بودم
جامعه گفت پولدار شدن
گفت ازدواج
گفت بچه و نوه
گفت چاپ کتاب

من فقط دنبال برآورده کردن خواسته های اجتماع بودم

هفتاد سال
کم نیست؟
خودم چی میخواستم؟
من
دوست داشتم
دوست داشتم که 

واقعا نمیدونم چیو دوست داشتم
چیزایی که دوست دارم همون چیزهایی هست که جامعه بهم گفته دوستشون داشته باش

وگرنه من تنها چیزی که مطمینم خودم دوست داشتم
حلوا شکری عقاب بوده

من ۷۰سال فقط حلوا شکری عقاب دوست داشتم

نه چیز دیگه ای
 

گوسفند صلح

ما دقیقا ۲۳روز باهم در خرابه های شهر ماداس و تپه های اطرافش جنگیدیم
آذوقه مون تموم شده بود
و
هیچ کمکی بهمون نرسید 
نه برای ما
و
نه برای نیروی دشمن
تسلیحات بود
اما غذا نه
دشت حیوونای زیادی داشت برای شکار کردن
اما ما نمیتونستیم در تیررس دشمن خودمون رو قرار بدیم و بریم به شکار حیوون 
متقابلا دشمن هم همینطور
در ساعتی از ظهر روز ۲۳ام که گشنگی بهمون فشار آورده بود
و
تیراندازی از سمت هر دو طرف بدون توافق و صرفا به طوری غریزی  کاملا قطع شده بود یک گوسفند سفید و تپلی از خط صفر جنگی میان دو گروه متخاصم خیلی بی خیال رد شد

یعنی میخواست رد بشه که یکی از نیروهای دشمن فرصتش نداد و مجروحش کرد و جک هم کار رو یکسره کرد

حالا غذا اون وسط بود و کسی جرات نداشت برش داره
همه منتظر بودیم ببینیم نیروی مقابل چه میکنه؟
که فرمانده ما یک پارچه سفید رو بالا برد
و
خودش از جاش بلند شد
به سمت گوسفند نرفت
به سمت سنگرهای دشمن رفت
یک نفر هم که به نظر میومد فرمانده نیروی مقابله هم به سمت فرمانده یوهان اومد
با فاصله معقولی از هم متوقف شدن
چیزهایی گفتن 
و
بعد دستور آتش بس داده شد
اون شب نیروهای دشمن و ما دور یک آتیش نشستیم و با حفظ فاصله از نیروی دشمن گوشتها رو به نیش کشیدیم
فقط لحظه ای که یکی از سربازهای دشمن  یک تیکه گوشت بیشتر برای ادوارد  که مجروح بود توی ظرفش گذاشت
داغ شدم
خجالت کشیدم
نرم شدم
بقیه غذامو  به سختی خوردم
دیگران هم ولع خوردنشون کاهش پیدا کرد
وقتی که مجروح های دشمن دور اتیش گرم میشدن
و گهگاه با ما که سالم بودیم چشم تو چشم میشدیم حس غریبی پیدا میکردم
همه
در سکوت
و
در بهت شام خوردیم
تصور اینکه فردا صبح برگردیم توی سنگرهامون و مجددا باهم بجنگیم سخت بود
یکی از سربازهای دشمن بعد از غذا فلوت زد
هیچکس حرفی نمیزد
حتی نیروهای خودی باهم حرف نمیزدن
چی داشتن که بگن؟
نمیدونم فردا صبح فرمانده ها چه تصمیمی میگیرن
ولی هیچوقت هیچ صحنه ای نمیتونست حیثیت جنگ رو اینقدر لکه دار کنه
همه سربازها دور آتیش جمع بودن
و
به شعله های سرکش آتیش خیره شده بودن
واقعا ما چرا باهم می جنگیدیم؟
اینهمه نفرت از کجا نشات گرفته بود؟

سربازهای دو طرف دیگه تقریبا قاطی هم نشسته بودن و تشخیص اینکه کدومها فردا صبح سمت ما میخوان بجنگن و کدوم سمت مقابل خیلی سخت بود


#ایواخانوم

مایحتاج

مایحتاجم داره کم کم تموم میشه

کسی هم نیست که تعارف بزنه بگه میرم برات یک سطل ماست میگیرم

اما خوشحالم

امروز صبح راس ۷/۵ احساس سلامت عجیبی کردم توی پام

جاش باز شده توی گچ و این یعنی تورمش خوابیده

فک کنم دقیقا آخرین جوشش رو خورد همین چند دقیقه پیش البته تا اصلاح کاملش زمان زیادی لازم هست

فقط انگشت شست دستم هنوز احتمال شکستگی جزیی داره که یک گچ نامریی ذهنی دورش گرفتم که جوش بخوره . کاملا بی حرکتش کردم با این گچ تخیلی

یبوست گرفتم از بس تحرک نداشتم

فک کنم خدا دوست نداره من برقصم برای همین پامو شیکوند

منم خودم دوست ندارم برقصم

این اولین باره که توافق عمیقی با خدا دارم

اما خوشحالم

خورشید هم داره در میاد از پشت ابرها

صبح خوبی هست

فقط ۵۰۰تا فرم دارم که یک سری دروغ هستن در طرح پزشک خانواده که باید پر بشن .خیلی کدر هستن.اگر وزیر بهداشت بودم این شرایط تزویر رو درستش میکردم.خوشحالم که وزیر بهداشت نیستم.چون درست کردن این شرایط کار سختیه و عملا باید ادامه ش داد .موفق باشی وزیر بهداشت 

بخاطر شکستگی پام یک چیزی که دنبالش بودم رو متوجه شدم که کی و کجا به دستش بیارم که اگر پام نمیشکست متوجهش نمیشدم.مممنوووون

شدیدا دارم و به سرعت به امام رضا نزدیک میشم

داریم به هم علاقمند میشیم

اگر بیام مشهد در اسرع وقت باید برم حرم

خیلی سریع

اورژانسی

امروز چه روز خوبیه

گرم

صمیمی

و

آهسته 

اتفاقاتی خوبی داره پیش میاد

 

ممنونم از این صبح خوب

 

جفت پا

دارم یک فیلم سینمایی توی شبکه نمایش میبینم که سر و گردن و موها و بازوها و برجستگیهای بدن زنها به خوبی توش قابل رویته 

دارم به این فکر میکنم که چرا یک هنرپیشه ارمنی ایرانی نمیتونه چنین فیلمی بازی کنه و در کشور ما نمایش داده بشه

به این فکر میکنم که ظریف با یک خانم بی حجاب در خارج کشور دیدار داره 

ولی با همون خانم در کشور باید با حجابش دیدار داشته باشه

ولی خب یک خانم که در داخل کشور حجاب داره بیرون از کشور رفت هم باید با حجاب باشه وگرنه از صدا و سیما اخراج میشه ولو اینکه مسلمون نباشه

اسلام دین پیچیده ای هست
به طور مشخص نمی فهمی چرا و چگونه

از دوستانی که عکس بی حجابشون و به قول من عکسشون رو در پیجشون میذارن تشکر می کنم


همینطور از با حجابها که عکس با حجابشون و به قول من عکسشون رو در پیجشون میذارن تشکر می کنم

یک سوال
اگر یک زن 6سانت از موهای جلوی سرش
و
بیست سانت از موهای پشت سرش معلوم بشه و فقط ۱۰سانت وسطش رو با شال بپوشونه و با پای چپش وارد دسشوییی بشه 
و
دفعه بعد همون موهایی که معلوم بود رو بپوشونه و همون ۱۰سانت وسط سرش دیده بشه ولی با پای راستش وارد دسشویی بشه 

بعد هر دو عکس رو بر هم منطبق کنه به گونه ای که کل موهاش معلوم بشه و جفت پا وارد دسشویی بشه میتونه عکس مونتاژ شده ش در تلویزیون پخش بشه؟
یا خیر؟

مشکل خوشکل

📖🖌

دوست دارم که خوشکلت باشم
توی این شهر  مشکلت باشم

زشتی دیگران که محرز شد
مشکل خوب و خوشکلت باشم

من خودم مشکلم اگر در راه
راه حلهای مشکلت باشم

خوشکلم! راه عشق مشکل هست
مشکلی نیست خوشکلت باشم؟

خوشکلی مشکل بزرگی هست
دوست دارم که مشکلت باشم


#ایواخانوم

درخت چغندر

خب منم بدیهای خاص خودمو دارم
دروغ میگم
کم کاری می کنم
کارهایی که از هر فرد غیر معصومی ممکنه صادر بشه رو میتونم انجام بدم

اما در کل صداقت و راستی رو حتی المقدور دوست دارم

از اینکه میبینم یک کشور با سابقه و قدمتی که جزو تمدنهای باستانی به حساب میاد اینقدر دچار تزویر و دروغ هست زجر میکشم
و
دلم میخواد هرچه زودتر از پزشک خانواده بودن انصراف بدم
حداقل برم یک مطب بزنم با چارتا آدم درست درمون
صادق

و
شاد و اهل تفریح

اینکه آدم رفت خونه ای بخره اگر دید خوبه بازم بزنه توی سر مال و علی رغم پسند کردن بگه نمیخوامش
اینکه مدام حق همکارشو بخوره
اینکه مدام کم فروشی
بدفروشی بکنه
سرهم بندی بکنه
دولت سرش کلاه بذاره
و متقابلا اون سر دولت کلاه بذاره 
و
اینها به تواتر انجام بشه اصلا شایسته یک کشور با تمدن باستانی
یا یک کشور با مذهب و حکومت اسلامی نیست

هم باستانیش توی حلقم
هم مذهبش

هرچند اونا که دقیقا عرق ملی دارن
و
اونا که عمیقا مذهبی هستن اینطور نیستن

اما یک تمدن یا مذهب باید ضمانت اجرایی داشته باشه
باید بتونه در سطح وسیع موثر باشه وگرنه الگو ساختن و محدود کار کردن که نشد برنامه و موفقیت 

خلاصه مردم به قهقرا رفتن
به قهقرا رفتیم
و
این برای هم ملیت و هم مذهب شکست بزرگی هست

دلیل آوردن که این شد که نشد
فلان حکومت نذاشت یا مذهب نذاشت قابل قبول نیست

اگر قرار بود در شرایط گل و بلبل موفق بشیم که چغندر هم میتونست درخت بده

والا

چارراه

 چقد َر مهربونه این آقا
خاصه از سمت بست شیرازی
حرم از هیچ بنده شاکی نیس
تو هم از گنبد طلا راضی

*

ارتفاعات هر دو گلدسته
از نیاز همه بلندتره
حاجتی که نداره یک زایر
پیش آقا چه سربلندتره

*

این خیابون به اسم تهرونه
پره از کوچه و هتل ، بازار
میتونس از کجا خرید کنه؟
بهتر از این مسیر ِ بی تکرار

*

زیست خاور که مال آقا نیس
پروما دوره از مسیر ِ قدم 
میخواد این کفشو آخرش بخره
اما از جایِ روبه روی حرم

*

از طبرسی چه لذتی داره
عرض تعظیم ِ چن تا کفتر
با خانم بچه ها توو راه حرم
بخری روسری و انگشتر

*

عصبانی اگرکه باشی هم
آقا روو از صدات نمی پیچه
دردتو با تشر بگی،بازم
نسخه بد برات نمی پیچه

*


درب شرقی که صحن خورشیده
زایراش توی بست نوابن
آقا تا صبح زود بیداره 
مریضا پشت پنجره خوابن

*

عقد کردی مبارکت باشه
گفتی ای تاج روو سرم باشی
نذر کردی که قبل ماه عسل
با عروست توی حرم باشی

*

میخوای امشب حرم بیای؟ به به
خوش به حالت هنوز بیداری؟!
چارراه محبته اینجا
بیا از هر دری که دوس داری

تبصره تکمیلی

شاید بعضی دوستان موقع راه رفتن من با گچ در درمانگاه فکر می کنن که دارم تمارض می کنم

این سری از دوستان رو ارجاع میدم به بررسی تعداد استخونهای کف پا و مچ پا و بررسی زاویه چرخش هر کدوم موقع راه رفتن

واقعا خدا یا نیروی تکامل به استعانت انتخاب طبیعی باید خیلی بیکار بوده باشن که برای راه رفتن کف پا و مچ پا رو با اینهمه استخون آفریدن و یک تکه کار نکردن که یک استخون راسته بندازن کف پا قال قضیه رو بکنن

در هر صورت کسی که تا نیمه ساق پاش توی گچ باشه حتی نمیتونه سر دستشویی ایرانی بشینه چه برسه به ارایه یک راه رفتن طبیعی

مگر اینکه واقعا مچ پا واستخونهای کف پا تزیینی باشن که از من توقع میره با پای داخل گچ طبیعی راه برم

مچ پا واقعا یک مفصل تزیینی نیست

ولی خب کیسه صفرا معمولا یک عضو تحمیلی هست
وجود پستان در آقایان یک عضو تحقیری هست
وجود بینی بزرگ یک حرکت تجلیلی هست
باسن بزرگ در بانوان عضو ترغیبی هست
آپاندیس یک عضو تهدیدی هست
انگشت اضافه در برخی یک عضو تشویقی هست
مژه بلند یک عروس تعریفی هست
پوست سیاه یک ارگان تطبیقی هست
کمر باریک در خانمها یک عضو تحریکی هست
سینه ستبر در آقایون یک عضو تمرینی هست
موی سینه آقایون یک حرکت تحمیقی هست
وجود دو گوش جای یک گوش یک حرکت تضمینی هست

آب مرواریدی شدن لنز یک مشکل تصویری هست
وجود یک پانکراس در دیابتی ها و دو تخمدان یک مساله تحقیقی هست
و تنها عضو تزیینی در بدن چال زنخدان هست نه مفصل مچ پا

بنابراین من کماکان به رفتار تمارض گونه ام تا وقتی که گچ روی پام هست ادامه میدم

یادم رفت که بگم وجود دنبالچه در انتهای ستون فقرات یک تبصره تکمیلی هست

در انتظار جمیله

 

 

در هم تنیدگی بچه ها اونقدر زیاده که وقتی اسم جمیله سادات کراماتی رو سرچ می کنی علاوه بر اینکه عکس جمیله سادات بالا میاد عکس راضیه رجایی مصطفی صاحبی محمدحسین رحیمی و... هم بالا میاد
انگار که اعضای یک خونواده باشیم

امروز یک برنامه از شبکه نمایش پخش میشد که صدای گوینده ش به نظرم آشنا اومد کمی فکر کردم
صدای صاحبی بود

خلاصه اسم کراماتی رو سرچ کردم چون یادم اومد یه بار ایستگاه اتوبوس میدون شهدا باهم قرار داشتیم

میدونستم کسی بجز خودم آن تایم نیست
لذا توی ایستگاه نشستم و به سمتی که میدونستم کرامات میاد یعنی خیابون توحید  خیره شدم
پنج دقیقه از موعد قرار گذشت
ده دقیقه گذشت
یک ربع گذشت
بارها نیمکت مسافرهای اتوبوس پر و خالی شد اما کرامات نیومد که نیومد
قرار بود بریم ظهر خونه خانم رجایی که از اونجا سه نفری یه جایی بریم
دیگه خیابون خلوت داشت میشد 
نیمکت اتوبوس هم خالی شده بود
فقط من بودم با یک خانم چادری
اصلا اثری از کرامات نبود

بیست دقیقه
نیم ساعت
چهل و پنج دقیقه
گوشیشم که همیشه شارژ نداشت و خاموش بود که
.....
یهو بهم نگاه کردیم
کرامات دستشو اورد جلوی چشماش و گفت نه و روش رو برگردوند
و
من مبهوت شدم
هردو خشکمون زد
هردو
در ساعت مقرر روی نیمکت نشسته بودیم
کرامات به خیابونی که من قرار بود ازش بیام 
و
من به خیابونی که قرار بود کرامات بیاد خیره بودیم

بارها فقط خودمون دو تا روی نیمکت باقی مونده بودیم
اما اصلا به هم نگاه نکرده بودیم
پذیرشش برامون سخت بود

بعد از بهت اولیه خنده مون گرفت
اول کم و بعد شدید شد
دور برداشتیم
قادر به کنترل، هم نبودیم
اتوبوس اول که اومد نتونستیم سوارش بشیم
چون داشتیم از خنده می مردیم
میخواستیم راه بریم
اما نمیتونستیم
اتوبوس دومی اومد
داشتیم میرفتیم سمتش که نشد
کرامات باز خنده ش گرفت

خلاصه سومین اتوبوس که رسید به راننده دست تکون دادیم و گفتیم نرو
ولی هی خنده مون میگرفت وامیستادیم
باز بهش میگفتیم نرو نرو اقا الان سوار ...باز می خندیدیم

بلاخره سوار شدیم
ولی فقط می خندیدیم
راننده متوجه ما شده بود و لبخند میزد
مردم هم بهمون نگاه میکردن
میدونستن یک چیزی شده که داره ما رو از پا در میاره
همه از دیدن دو تا خانوم که مدام می خندیدن و میخواستن جلوی خودشون رو بگیرن شاد شده بودن
و خنده شون گرفته بود
سعی میکردیم به هم نگاه نکنیم و با فاصله واستادیم 
اما تا از بین مردم داخل اتوبوس همو میدیدم دوباره پقی میزدیم زیر خنده

توی خونه خانم رجایی خنده مون کمتر شد
چون اصلا داستان ما برای خانم رجایی خنده دار نبود
و ضایعمون کرد وقتی داستانمون رو براش تعریف کردیم
اما
اون روز یکی از بهترین خاطراتمون شد
خاطره ۴۵ دقیقه انتظار در ایستگاه اتوبوس برای هم بدون اینکه هیچکدوم تاخیر داشته باشیم:-D

#ایواخانوم

مادر

مامانم خبر نداره که پام شکسته

الان بهش زنگ زدم
گفتم چطوری مامان؟
گفت خوبم
پرسید تو چطوری؟
گفتم منم بهترم

گفت مگه طوری بودی؟!

میگم مادرها با همه حواس پرتیی که بعد از سکته پیدا میکنن ولی بازم گاهی هوش محافظتی مادر_فرزندیشون خوب به وظیفه ش عمل میکنه

حالا نصف حرفامو از پشت تلفن اصلا نمیشنوه ها
اما این یکیو قشنگ گرفت

رسوایی

کار دل کشف نور و زیبایی ست
عشق یک فرصت تماشایی ست

نام مجنون فراتر از لیلی ست
بهترین نوع عشق رسوایی ست

زن به مهر و محبتش زیباست
اولش مهر و بعد زیبایی ست

معنوی تر شدم پس از غم تو
چه کسی گفته عشق دنیایی ست؟

من ِ هرکس پر از منیت اوست
قسمت "من" همیشه تنهایی ست

نیست خط ِ مداد ِ چشمی راست
توی چشمم دروغ پیدا نیست؟

#ایواخانوم 

و ایراد قافیه

هواپیمای ساقط شده من

امروز بعد از دیدن مریض ها
رفتم توی سوویتم
البته از دست مریضا خیلی شاکی ام
اینجا دکتر رفتن نوعی تشخصه
و
مریضا الکی میان دکتر
منم با این پام
اما وقتی بعضیاشون میگن بابا جون پات چطوره؟بد نبینی شرمنده میشم

خلاصه 
سعی کردم لب تابو اینبار خودم ببرم توی سوییت 
احساس میکنم کچ پام داره میشکنه از ناحیه پاشنه
حالا رسیدم توی خونه 
نمیدونم چطور لب تابو از بدنم دور کنم بذارمش روی زمین
اصلا خم شدن با این پای گچی برام ممکن نیست 
به سختی خم شدم
و
آهسته و محتاط از فاصله ۱۰ سانتی گذاشتمش روی زمین و به دیوار تکیه دادم که پلاستیکی که با کش روی گچ پام کشیدم که روی زمین کثیف نشه رو دربیارم
خیلی مراقب بودم تلو نخورم که کار به افتادن نکشه
بعد همینطور با پاشنه پا به سمت یخچال رفتم
یافتم یافتم!یک کنسرو ماهی یافتم !!
و
تصمیم گرفتم برعکس همیشه که نون و ماهی میخورم برنج هم بپزم اینبار
درد پام کمتر شده
و
تیرهای ناگهانی فقط میکشه
و
یک دل ضعفای غریبی داره گاها
بیشتر نتیجه فشار گچ و تخیل شکستن هست تا خود درد 
گاهی هم کف پام میخاره توی گچ هی حس میکنم کفش پامه میخوام درش بیارم میبینم گچه ، نه کفش
قلبم تنگا میکنه با این گچ

خلاصه

همه کارها رو کردم و موقع باز کردن کنسرو شد اول رفتم ژاکتمو پوشیدم تا بخاری رو کم کنم
با اینکه اب و برق و گازم مجانی هست اما صرفه جویی کردن توی وجودم نهادینه شده

باز برگشتم کنسرو رو باز کنم
اصلا توی این کار مهارت ندارم
اینبار روی زمین هم نذاشتمش روی هوا گرفتم و داخل قابلمه گرفتمش 
انگشتیشو چرخوندم
نمیدونم طرز صحیح باز کردن کنسرو چطوره 
سرچ کردم به نتیجه هم نرسبدم
خلاصه انگشتیشو چرخوندم
یک زور زدم
کمی باز شد
قسمت سختش همینجاست
یعنی بعد از باز شدن اولیه 
که یهو از دستم در رفت و
محکم قوطی خورد به شست دستم
خیلی درد گرفت
خیلی خیلی
 زود قوطی رو گرفتم توی ظرف که هدر نرن ماهیا
هی تکونش دادم با دست راستم تا از همون سوراخ کوچولو ماهیا و روغنا در بیان
فایده هم نداشت 
باید بیشتر درش باز میشد
شست دست چپم خیلی درد داشت
ممکنه که اونم شکسته باشه؟

که یهو دیدم
یک قطره قرمز خوشرنگ
دو قطره
سه قطره روی ماهیا ریخت
چه برش عمیقی خورده بود دستم
و
چه خون خوشرنگی
اصلا بند نمیومد خونم
جهش داشت
پس این چند ثانیه اول چرا خبری از خون نبود؟
خیلی فشار دادم  محل برش رو
اما بند نمیومد
رفتم سمت یخچال
مواظب بودم خونا نریزه روی موکت
مجبور شدم حوله دورش بپیچم
یاد مریم هوله افتادم
به سختی یک چسب زخم پیدا کردم از توی یخچال
بعد از مدتی حوله رو برداشتم
خونش بند اومده بود
اومدم چسب رو باز کنم که بخاطر فشار به شستم برای باز کردن چسب، باز خون جهید بیرون


زود اومدم
خونای روی ماهیها و ماهیای خونی رو برداشتم انداختم بیرون
بقیه ماهیا رو خالی کردم توی برنج
اما در انتها یک مایع قرمز سرخ رنگ که پر از تیکه های کوچیک ماهی بود ریخت روی برنج و برنجا  قرمز شد انگار که رب داشته باشه


حالم بد شد
اومدم که یک کم دراز بکشم و گریه کنم
دراز که کشیدم دیدم در یخچال باز مونده 
از اونجا که بلند شدنم سخته چار دست و پا رفتم به سمت یخچال
که یهو زانوم رفت روی یک خودکار که زیر کاغذ بود و دلم ضعففففف رفت 
ضععف رفت

ضعععععف

نتونستم دیگه چار دست و پا کنم
همونجا نشستم
اول گریه کردم
بعد به کمک مبل و لبه اوپن با زوووور پا شدم در یخچال رو بستم

تصمیم با شماست که تصور کنین برنجای خونی رو خوردم یا نه

میگن خون خیلی مقویه
بخصوص O منفیش!!
گشنه م بود

یاد مسافرای مجروح هواپیماها افتادم که بعضا بعد از سقوط در کوهستانهای پر برف مجبور میشدن در هوای سرد که نیروهای امدادی پیداشون نمیکردن جسد هم رو بخورن تا زنده بمونن بلکه روز بعد امدادگرها پیداشون کنن


اه! حالم بد شد!!

#ایواخانوم 

🌺
🍃🌺

روشن و خاموش

 

دشمن را مثل غم فراموش کنی
با دوست دو دست را در آغوش کنی
روشن کن روزگار را با شمعت
شب را که نمی شود تو خاموش کنی

 

 

خورشید پس از مه

 

بعد از چند روز مه گرفته
که شکوفه ها رو سرمازده
و تمام برنامه ریزیت برای کشف زوایای پنهون بهار در طبیعت روستای لاین بخاطر پای شکسته ات بی نتیجه مونده
و اتاقت پر از ظرف کثیف و آت و آشغاله که نه پا و نه دل جمع کردنشون رو داری

وقتی که خورشید در میاد
یک حس خوب پیدا می کنی

این اولین جرقه خورشید از پشت کوهه بعد از چند روز مه 
مه غلیظ
از اونا که توی روسیه هست 
از روسیه متنفرم

بی خیال
خورشید رو نگا کن😍

خسران

خب البته هرکسی تخصص خودشو داره
حتی اگر علمش رو  آکادمیک کسب نکرده باشه و کاملا تجربی کسب فیض کرده باشه 

اما اینکه توی یک منطقه واحد ویزیت شکسته بند ۷۵ هزارتومان باشه
و
ویزیت پزشک ۵۰۰تا تک تومنی  باید به وزارت بهداشت درمان و آموزش پزشکی گفت وزارت چیداشت؟ خسران و سوزش پزشکی!

#ایواخانوم

پای چپ قشنگم

پای چپ من


احساس می کنم خیلی به پای چپم مدیونم
با اینکه یک دست راست هستم 
یک پای چپ تمام عیارم
بجز شوت توپ همه فعالیتهام با ارجحیت پای چپم انجام میشه 

اگر بخوام وارد جایی بشم اول پای چپم شرایط رو وارسی میکنه

لی لی بخوام بکنم پای چپم مرکز ثقلمه
بخوام دور بزنم
یا تعادلمو حفظ کنم اتکام به پای چپمه
اگر بیفتم پای چپم پا پیش میذاره و نگهم می داره
اصلا احساس میکنم پای راستم یک کم با پای چپم چپه وگرنه چرا یک آدم دست راستی پا چپی از کار در بیاد ؟!

میدونین؟! فکر میکنم پای راستم عمدا خودش رو عقب کشیده که مشکلات بیفته روی پای چپ بی گناه و کم زبون و صبورم

همیشه پای چپم پیچ خورده وقتی که در شالیزارها قدم زدم
همیشه با پای چپم برای اسپک زدن از زمین بلند شدم و هنگام فرود هم باز  با پای چپم فرود اومدم و وزنم که کنترل شده و ضربه گیری شده اونوقت پای راستم خودش رو به زمین رسونده و تحمل نصف وزنمو به عهده گرفته
کسی چه میدونه شاید همیشه کمتر از نصف وزنمو هم به دوش کشیده باشه 
منکه وزنگیری نکردم دوتا پامو

حتی الان که پای چپ مهربونم شکسته و دراز کشیدم  این پای راستمه که خودشو انداخته روی پای چپم


مطمینم اون دنیا هم که اعضا و جوارح به کارهاشون اعتراف میکنن پای راستم کلی دروغ به پای چپم نسبت می ده

خلاصه 
پای چپ عزیزمو خیلی دوست دارم
نازی!
پای چپ بیگناه و ساکت و دردکشیده و دلشکسته من!
دوستت دارم😘


من بعد هر وقت بخوام بگم "من" به جای اشاره به خودم در بالاتنه و ناحیه قفسه سینه به پای چپم اشاره می کنم
احساس میکنم قسمت زیادی از منیژه رضوان اونه تا خودم یا بقیه بدنم

اصلا "من"پای چپم هستم


#ایواخانوم

🌺
🍃🌺

جایی

الان یک فیلم دارم می بینم که یک سیاه پوست توش با تاسف گفت:

جایی که شبا در خونه ت رو نبندی
جایی که مجبور نباشی بقیه پولت رو که توی سوپرمارکت بهت پس دادن بشماری

و من اضافه می کنم:

جایی که تمرکزت رو پیشرفت کشور خودت باشه نه نابود کردن یک کشور دیگه طوری که عملا از شدت پیشرفتت اون کشور نابود بشه

جایی که بخاطر قبول شدن توی گزینش چادر نپوشی و طرز گرفتن وضوی جبیره رو که تا حالا اصلا انجام ندادیش به طرف توضیح بدی .جایی که شروع به کار رسمیت با دروغ آغاز نشه

جایی که برای تبلیغ دینت بیان پیشت نه اینکه بری پیششون

جایی که آدما بعد از بیرون اومدن از زندان آروم تر شده باشن نه وحشی تر و کینه توز تر

جایی که وقتی به مامانت که سکته کرده می گی بی تحرک نباش ورزش کن لعنتی، من بهت وابسته شدم  ، بفهمه که موظفه ورزش کنه و زنده بمونه

جایی که وقتی که حزب مخالفت برنده شد خیالت راحت باشه که در شرایط مساوی و با انتخاب اکثریت بوده لذا به نتیجه انتخابات به راحتی تن بدی

جایی که مجمعی کسی رو رد صلاحیت نکنه بلکه خود مردم بهش رای ندن

جایی که مجبورت نکنن ، خودت خودتو مجبور کنی 

جایی که برای چاپ کتاب شعرت مجبور نباشی بری افغانستان چاپش کنی تا ابیاتش حذف نشه

جایی که مبلغهای یک دین آسمانی که بنا بر فطرت بشر فروفرستاده شده از تبلیغ مبلغهای یک دین پوچ من درآوردی وحشت نداشته باشن


جایی که اگر ولایت فقیه رو قبول نداشته باشی از استخدام شدن  محروم نشی و در سایه امنیتی که در رافت ولایت فقیه وجود داره زندگی کنی و کم کم بهش معتقد بشی

جایی که نیست
جایی که چقدر دلم میخواست باشه

#ایواخانوم 

🌺
🍃🌺

فحش رکیک

راه فرار از عشق تجسم نکردن است
مستی کوزه های ترا خم نکردن است

وقتی به دست آمدن دوست مشکل است
پس صرفه در حفاظت و در گم نکردن است

تحریک می شوند به یک شعر اهل شرق
کار درست، گوش به مردم نکردن است

با جاهلان که فحش، علاج و ملاج نیست
فحش رکیک عقل،  تکلم نکردن است

قم شهر قیل و قال و قیام است تا ابد
اوج تلاش ،شهر تو را قم نکردن است

#ایواخانوم

 

به سقوط عین از وزن واقفم

پوزخند

 

فک کن بچه ات یک کار شیرین کنه نتونی بخندی

تصور کن یکی از نزدیکانت دور از جون! میمیره و نمیتونی گریه کنی

زندگی در عالم حیوونها هم سختیهای خودشو داره

دیگه پوزخند زدن به همسر وقتی که میره خونه بابا ننه ش که خیلی لازمه

خدایا شکرت بخاطر وجود اینهمه آپشن در وجود انسان 

وسط ماجرا

یکبار یکی از بچه های مشهد که از دستم عصبانی بود بهم گفت :رضوان! اصلا تو چرا وسط همه ماجراها و دعواها و اتفاقهایی که توی مشهد میفته حضور داری؟

طفلی راستم می گفت
یک زن و شوهر باهم دعوا دارن پای من بدبخت هم ناخواسته وسط ماجراست چه برسه به مسایل و درگیری های شعری

نمیدونم چرا قسمتم همیشه اینه که در لحظه مورد نظر در جایی خاص قرارم میده خدا

مساله اینه که بارها شده از کنار مامانم در خیابون رد شدم 
و ندیدمش
با کراماتی منتظر هم بودیم و مدتها توی ایستگاه اتوبوس نشستیم و همو ندیدیم تا لحظه ای که همه رفتن و خودمون دو تا موندیم و بعد از مدتی  یهو همو دیدیم 

یعنی کلا به اطرافم توجه هم ندارم
توی هپروت خودم هستم
اما بختم طوری هست که در لحظه اتفاق در مکان مورد نظر هستم و به همون ناحیه هم نگاه می کنم
دقیقا همون ناحیه
مثلا  دقیقا راس ساعت۹/۴۵دقیقه در ایستگاه متروی تقی اباد حضور پیدا میکنم و دقیقا دو نفر رو که نباید باهم میبینم 
سرم رو هم پایین میندازم و اونا فکر میکنن ندیدمشون اما خب دیدم
و
اگر دقت نکنم و گاهی حتی اگر دقت بکنم وارد ماجراشون میشم
در صورتیکه تمایلی هم ندارم
میدونین که سیاست من ازادی هست
اجازه میدم مردم هرجور میخوان باشن

فقط اگر طرف انقلابی یا ناصح من باشه
برام سنگین هست ماجرا
و
دوست دارم بهش بگم 
اگر حکومت ازاد میخوای که موقع این کارها جیم نشی انقلاب اسلامی این حق رو بهت نمیده با یک دختر چادری یک بعد الظهر زیبا در چهارراه دکترا قدم بزنی
بعد منو ببینی بری اونور خیابون

ولی به طور معمول کاری به کسی ندارم


بدبختی اینه که گاهی مسایلی بسیااار امنیتی رو متوجه میشم
یک لحظه میرم یک اداره
و
یک مساله خیلیییی مهم رو میفهمم
مساله ای که کارمندایی که۲۰سال اونجا کار میکردن نفهمیدن
چون در اون ساعت خاص در اون اتاق خاص در سالن انتظار مراجعینش نبودن

 

گاهی هم یکی میاد میگه اون حرفی که زدی میدونم اشاره ات به من بود ماجرای من این نبوده که میگن.ماجرای من چیز دیگه ای هست و... از چیزی که نمیدونستم باز باخبر میشم سر حرف بیخودی که زدم و هیچ منظوری هم نداشتم

خلاصه 
الان هم یکی اومده پی ویم در تلگرام 
و
خودشو معرفی نمیکنه
و
میگه از اتفاقاتی قدیمی در محل کارم خبر داره و میگه دلم برای درمانگاه تنگ شده عکس بفرست 

الان این شروع ماجرایی جدید هست که باز من در بطنش هستم؟

واقعا نوشتن یک شکستگی پا و گچ گرفتنش توسط دایی تیمور شکسته بند در یک گروه پزشکی منو انداخت توی این هچل که یکی فهمیده من لاین هستم که محل کار قبلیش بوده

آدم رازداری هم نیستم
مگر اینکه به شدت تاکید کنن که رازدار باشم

اما واقعا چرا همیشه من با ظرفیت رازداری پایین باید در بطن اتفاقات باشم؟

بابا
من تحملم کمه
نمیتونم نگه دارم چیزیو
چرا همیشه در مکان و لحظه مورد نظر قرارم میدی خداجون؟ 

چرا؟
چرا؟