کارگر و کرم
بابای من هم کرم خاکی بود
مامان من هم کرم خاکی بود
من کرم ناز کوچکی بودم
کرمی که فکرش خاک_خاکی بود
***
در عمر قبلی توی یک اصطبل
یک کرم کور خاک خور بودم
حتی پهن رو مزه می کردم
از عشق خاک و چرک پر بودم
***
حالا ولی خوشحال خوشحالم
حالا غذام آب و نمک، نونه
آدم که باشی چشم هم داری
یک کرم در هرحال دلخونه
***
یک کرم در هرحال بدبخته
گیرم که سالم باشه و سرحال
آدم که باشی خوب و خوشبختی
گیرم که بیماری، پر از تبخال
***
من با وجود فقر خوشحالم
من با وجود غصه خوشبختم
یک کارگر که بهتر از کرمه
شبها نه توی خاک، روو تختم
***
شبها که روی تخت می خوابم
یک نون ترد بی کپک دارم
هی می پرم از خواب ِکرم آلود
من آدمم؟ یا کرم؟ شک دارم!
***
عصرا میرم زل می زنم توو خاک
کرما درون خاک می لولن
کرما از این دنیا پهن می خوان
اما فقیرا عاشق نونن!
#ایواخانوم
+ نوشته شده در ۱۳۹۹/۱۲/۱۹ ساعت 3:16 توسط منیژه رضوان
|
همینقدرا سن داشتم که رفتم دم مغازه "حسن کچل" میوه فروش محله مون و گفتم:" مامانم گفتن یه هندانه! بکشین بدین بِبَرم"