درخت خسیس و کرم کوچولوی دهن لق

درخت پر از سیب بود
اما دلش نمیخواست سیبهاشو به کرمها بده
ولی خب کرمها گشنه بودن
برای همین از درخت بالا میرفتن که به سیبها برسن 
ولی درخت خودش رو تکون میداد و کرمهایی که از درخت  بالا میرفتن تولوپی میفتادن  پایین
کرمها هی بالا میرفتن 
و
درخت هی خودش رو تکون میداد
کرمها هی بالا میرفتن
و
درخت هی خودش رو تکون میداد

بالاخره درخت خسته شد
به کرمها گفت چرا از من بالا میایین؟ در صورتیکه من هی شما رو میندازم پایین 
شما هیچ وقت نمی تونین از من بالا بیایین و سیب بخورین
پس بی خیال بشین لطفا

اما کرمها به حرفش گوش ندادن و بازم ازش بالا میرفتن

درخت داد زد چقدر شما احمقید
بس کنید دیگه
دست شما به سیبهای من نمیرسه

یک دفعه یک کرم کوچولو که لپهاش قرمز بود و اون پایین روی زمین داشت یک سیب سرخ رو دولپی دولپی میخورد گفت ما کرمها که دست نداریم.بعدشم درسته که تو خودتو تکون میدی و ما کرمها  نمی تونیم ازت بالا بیاییم
اما با تکون دادن تو سیبهای رسیدت میفتن پایین و بقیه کرمها سیب هاتو میخورن
هروقت ما سیر شدیم 
میاییم جای کرمهایی دیگه از درخت بالا میریم و تو هی خودتو تکون میدی و اون کرمها که سیب نخوردن...
اینجا بود که مامان کرم کوچولو زد پس کله ش و گفت بچه بی تربیت دهن لق

درخت گفت:میان سیب های افتاده رو میخورن

کرم کوچولو یک نگاه با ترس  به مامانش کرد و بعد یک نگاه شیطنت امیز به درخت کرد و  سرش رو به نشونه تایید چندبار تکون داد و توی دلش با خوشحالی گفت اره اره اره

درخت یک نگاهی به سیبهای روی شاخه هاش کرد و دید که نصف سیبهاش ریختن روی زمین و همه  کرمها دارن سیب میخورن و اضافه هاشو هم میبرن خونه ها شون 

ولی اگر به کرمها اجازه میداد ازش بالا برن و سیب بخورن چندتا دونه سیب بیشتر کرمی نمیشد

کرم کوچولو باز شروع کرد به سیب خوردن و همونطور که سیب میخورد بریده بریده میگفت:

درخت خسیس ارزون
خودتو بازم بلرزون

درخت خسیس ارزون
خودتو بازم بلرزون

درخت گفت سیبهای من بهترین سیبهای دنیاست و خیلی گرونن
من ارزون نیستم

کرم کوچولوی تپلی لپ قرمز یک گاز محکم به یک سیب زد و گفت میدونم میدونم میدونم
اون کلمه ارزون رو برای اینکه قافیه جور بشه گفتم

اما از اون موقع به بعد دیگه درخت خودشو نلرزوند
و
کرمها مجبور شدن زحمت بکشن و از درخت بالا برن تا به سیبها برسن و حسابی کارشون سخت شد

کرم کوچولو که داشت از درخت بالا میرفت و نفس نفس میزد یک دفعه درخت بهش گفت:

حتما میشی موفق
کرم کوچولوی دهن لق

کرم کوچولو یک نگاه ملتمسانه به درخت کرد و گفت:
ولی من ۸بار بالا اومدم و موفق نشدم به سیبها برسم و افتادم پایین

درخت گفت میدونم عزیزم
کلمه موفق رو فقط برای درست شدن قافیه آوردم

#ایواخانوم 

🌺
🍃🌺

هوالشافی در ایران

پزشک خانواده هم یک قسمش اینه که مریض پیشت نیومده
یا رفته پیش یک پزشک دیگه
یا چند روز قبل اومده پیشت و نمیدونی براش چیکار کردی

ولی تو
باید فرمش رو پر کنی 

همینجور روی هوا فرم رو پر میکنی
مثلا
میای برای مریضی که پیشت نیومده بنویسی  در حال درمان 
ح
رو پیدا نمیکنی توی کیبورد
لذا
مینویسی :
بهبود یافت

به همین مفتی

هوالشافی در ایران!

U/A

طرف جواب آزمایش ادرارشو آورده 
کلی سوال میپرسه
از جمله اینکه :
کم خونی هم دارم؟

گفتم ۲ سی سی ادرار دادی توقع داری آینده ت رو هم پیشگویی کنیم ؟!


والا بخدا!

🌺
🍃🌺

زغال سرخ

📖🖌

وقتی که غم می سوخت در خواب و بیداری
من آتشی بودم در زیرسیگاری

من قل قلی بودم در کوزه قلیان
نی پیچ پر پیچی گرم خودآزاری

دودی شدم یک وقت در حقه وافور
منقل نشین عشق در تخت بیماری

احساس تنباکو در کاسه یک پیپ
گاهی زغالی سرخ از نوع بازاری

دور همی هامان ، یاران هم غصه
دود جگر حتی، در وقت ناچاری

یک وقت در فندک، یک وقت در کبریت
تا صبح روشن باش در بزم بیداری

#ایواخانوم 

🌺
🍃🌺

 

 

یک کشور مرفه و با ثبات معمولا اسم رهبرانشون در صدر اخبار جهان نیست 

 

اسم نخست وزیر فنلاند چیه؟

#ایواخانوم

Law

وظیفه ما اطاعت از قانونه
وظیفه ما اصلاح قانونه
وظیف ما فرار از قانون نیست


#ایواخانوم

آش من

 

داشتم الان یک فیلم میدیدم
فوق العاده ساده
فوق العاده طبیعی 
هنرپیشه ها اصلا زیبا یا خوشتیپ نبودن
حتی زن به اندازه قابل توجهی زشت بود
یک زن و مردی که تازه پا به بازنشستگی گذاشته بودن
و
یک دزد میاد خونشون
و
پول سرقت میکنه
البته کمی هم تهدید و کتک کاری  میکنه
و
یک مجله بچگونه رو هم از روی میز برمیداره

چند روز بعد پیرمرد
مجله رو دست دوتا پسربچه توی اتوبوس میبینه
و
دزد که با اسلحه پلاستیکی اولین دزدی زندگیشو کرده بود گیر میفته

تمام پولها رو هم خرج کرایه خونه و قرضهاش کرده بود و دوتا داداش کوچولوش

پیرمرد و پیرزن هم چندان پولدار نبودن
اما اونقدر پولدارن که مسافرتهای تفریحی برن و با عزت زندگی کنن

کم کم زندگی اون دوتا پسربچه که برادر کوچولوهای اقا دزده هستن برای پیرمرد پیرزن مهم میشه
دزد رو میبخشن
اما از لحاظ قانونی دزد باید زندانی بکشه
لذا هردو که یواشکی و بی خبر از اون یکی به بچه ها سر میزدن پیش هم اعتراف کردن که به بچه ها سرمیزدن و اونها رو میارن خونه شون

اگرچه برادر بزرگشون که اقا دزده باشه رفتار بدی با اون پیرمرد پیرزن داشت موقع بخشش اونها از پولدار بودنشون ناراضی بود و از فقر خودش

دارم فکر میکنم سختی های مالی آدم رو به کارهایی که نمی خواد انجام بده وادار میکنه

این دو ماهی که حقوق گرفتم بیشتر از هر وقتی به اصول اخلاقی فکر کردم در صورتیکه تا پول نداشتم حوصله این قرطی بازیها رو نداشتم
حتی برای رضاشاه شعر مخرب می گفتم و پولشو میگرفتم
البته رضاخان هم نقد داشت و تا حدی حقش بود که کمی بهش تاخته بشه
اما بیشتر از حدش نباید میتاختم بهش
اونم بخاطر پول!!!
چه بی شرف بودم

دارم فکر میکنم که امروز اولین خیراتم رو برای حضرت زهرا انجام دادم و توی پختن یک اش سهیم شدم
اولش البته راضی نبودم و توی رودربایستی سهیم شدم
بعد گفتم ولش کن سهیم میشم شاید حضرت فاطمه مامانمو شفا داد
بعد گفتم ولش کن
شفا هم نداد نداد
نذری دادن و خوشحال کردن کارگرهای سرگذر وظیفه اخلاقی و شرافتمندانه ای هست
مثل اون موقع ها که برامون آش نذری میاوردن و من خوشحال میشدم
اما بعدش که مامانم میرفت شکلات میخرید و ظرفشون رو پر از شکلات میکرد و پس میداد ناراحت میشدم

دارم فکر میکنم چه کسانی رو میتونم ببخشم
دارم فکر میکنم برم سرخاک بابام برای اولین بار اگرچه نمیدونم خاکش کجا هست و براش خرما ببرم
دارم فکر میکنم اگر از کسی به لحاظ مزاحمت شکایت کردم ببخشمش
دارم فکر میکنم
دزدی که نیاز مالی داره رو میشه بخشید اما کسی که مزاحم ناموس مردم میشه رو نه

دارم فکر میکنم که چه فرق داره؟یکی نیاز مالی داره یکی نیاز جنسی
دارم فکر میکنم
بی پول ها پول رو دوس دارن
زنها بچه های کوچیک رو
مردها زنها رو 

و
همه در دیدن اونچه نیاز دارن از خود بیخود میشن
مگر من خودم بچه ها رو میبینم بوسشون نمیکنم و بغل نمیگیرمشون
خب مردها هم زنها رو دوس دارن

الان هم آخر روز هست
و
حضرت فاطمه مامانمو شفا نداده
نگهبان مون همون موقع که بهم گفتن آش پخته شده برام آش آورد

با خودم گفتم این یک نشونه از سمت خداست
به عنوان یک آدمی که سه ماهه غذای دست پخت بدمزه خودشو خورده به عنوان یک آدمی که اولین نذر زندگیشو توش شرکت کرده و به عنوان یک آدم که قدر نشونه های خدا رو میدونه یکجا آش رو خوردم و همزمان گریه کردم

برای همه دزدها
همه کارگرهای سرگذر
برای کارگرهای جنسی
برای زنها که بچه ها رو دوست دارن
برای مردها که زنها  دوس دارن
برای حضرت فاطمه که مظلوم بود
برای مامانم که حضرت فاطمه شفاش نداد
برای خدا که بنده هاش ماییم
برای ما که خدامون صبوره و جواب نمیده بهمون
برای رضاشاه
برای امام خمینی
برای داعشیها که انتحار میکنن به نام الله

برای هرکسی وارد این بازی شده
برای خودم
بخصوص برای خودم
دلم میخواد یک کاری بکنم
اما نمیتونم
نمیدونم
پیداش نمیکنم


#ایواخانوم

سلام

اگر یکهو نصفه شب وقتی که توی سوویت تنهایین و خوابین یکی بگه 
سلام 

و شما دلخوش کنین و فک کنین در عالم خواب صدا رو شنیدین 
اما بعد از چند ثانیه صدا بگه 
به دنیای من خوش اومدی

چه حالی پیدا میکنین نصف شب؟

بعد 
وقتی که فهمیدین کلیپی که توی اینستا ساعت ۱۲شب پلی کردین ساعت ۲ شب بارگزاری شده و داره بهتون سلام میکنه و میگه به دنیای من خوش اومدی

چه حالی میشین؟

به مسوول اصلی کندی نت در ایران فحش خواهر مادر میدین؟
یا
مادر خواهر؟

مزه

البته یک آبمیوه چند هفته هست که میخورم به نیت اب انار که مزه آب انار میداد
همین الان روش رو خوندم فهمیدم زرشکه 

من بعد مزه زرشک خواهد داد

روباه بیچاره من

 

روباهم مرد

درست جای روباه قبلی پیداش کردیم
مونده بودم که مگر اون ناحیه چی داره که روباها میمیرن اونجا

تا اینکه نگهبانمون گفت احتمالا رفته خونه همسایه کشتنش پرتش کردن توی باغ درمانگاه

تازه از دشت و دمن وحشی به ما پناه آورده بود
دلم میخواست مال من باشه 
برنامه ها داشتم براش

سوسیسش هنوز توی یخچاله 
من اینجا نمیمونم که سگها رو اعدام میکنن روباها رو میکشن 

معلوم هم نیست چطور میکشنشون 

دوباره تنها شدم
روباه بی گناه من:-\

#ایواخانوم

استاد اسماعیلی

📖🖌

استاد مهربان من از جنس نور بود
از خشم، از حسادت و از کینه دور بود

مشهور به تواضع و لبریز از حیا
آنچه نبود در دل ایشان غرور بود

لبخند جزو اصلی احساس صورتش
در مشکلات ابروی ِ اخمش صبور بود

مکث اش به روی قوت و تشویق بچه ها
از ضعف و اشتباه ِ همه در عبور بود

رفتارهای صادق و با احتیاط داشت
هرچند در طبابت و علمش جسور بود

ما غایب از کلاس اگر میشدیم، او
غیبت نداشت در دل ما در حضور بود

یک لحظه بود غفلت ما از دعا به او
ای کاش چشم مرگ در آن لحظه کور بود


#یکی_از_شاگردان_استاد

🌺
🍃🌺

منیت شکسته

نگهبان درمونگاهمون رفته بود مرخصی
ناچار پرستارمون درمانگاه رو جارو زد
به ما گفت برای شکستن منیتم جارو کشیدم شماهم بشکنین منیتتون رو و جارو کنین

هرچی فکر کردم دیدم من منیتی ندارم که بخوام بشکنمش
لذا جارو نکردم
 

#ایواخانوم

لاین در غروب

غروب لاین

امروز عصر

رقصنده با روباه

بعد از اینکه یک بچه روباه مرده توی باغ درمانگاه پیدا شد 
یک روباه خوشگل که محتملا ماده باشه توی باغ هی پرسه میزنه

احتمالا باغ رو به عنوان خونه جدیدش انتخاب کرده

همرنگ زمینه و تا آدم رو میبینه در میره 
چند متر که دور شد وامیسته برمیگرده نگاه میکنه ببینه دنبالش کردی یا نه

گاهی میام میشینم توی باغ و چایی میخورم که اگر بشه باهاش دوست بشم
و
توی غذا باهم سهیم بشیم

همینطور در عشق و محبت
اونوقت من میشم رقصنده با روباه

حتما فیلم رقصنده با گرگ رو دیدین

خلاصه 
فکر میکنم فقط چارچیز خوب در دنیا وجود داره

به ترتیب
خدا
بچه ها
حیوونا و طبیعت
من

شاید ترتیبشون در آینده تغییر کنه
اما تعدادشون تغییر نمیکنه
حداقل مطمینم که زیادتر نمیشه

خدای من همین الان که دارم تایپ میکنم دیدمش
اسمشو " روباه من" گذاشتم
خیلی شیرینه
مخصوصا نگاه کردنش
دوستانه و کنجکاوه

#ایواخانوم

ماه تر شدم

گاهی بدون حادثه بیگاه تر شدم
در سردی هوای نفس، آه تر شدم

یک انقلابی ام که پس از خلع شاه وقت
از شاه در حرام خوری، شاه تر شدم

از کوره راه آمده بودم به سمت راه
یک راه اشتباه که گمراه تر شدم

از علم، از زمانه بریدم به سمت کوه
در کنج عزلت ِ دلم ، آگاه تر شدم

گفتم بدون خود به خدا می توان رسید
در بیخودی نشستم و خودخواه تر شدم

رفتم به شهر ِ زندگی قدبلندها
پیش قد بلند تو کوتاه تر شدم

ماهی که در نگاه تلسکوپ قشنگ نیست...
هی پیرتر شدم من و هی ماه تر شدم

#ایواخانوم

🌺
🍃🌺

تره خشک شده

اگر دوباره به دنیا میومدم 
حتما از زندگی بیشتر لذت میبردم

بخاطر ۲۵ صدم اینقدر گریه نمیکردم

وقتی که خانم ناهیدی گفت اینقدر به بچه ها جواب سوالها رو نرسون بجای پذیرفتن گناه نکرده میگفتم که من فقط خمیازه کشیدم 
من به کسی چیزی نرسوندم

به بابام میگفتم مارو ترک نکنه 
اونایی که پیششون میره دوسش ندارن و عمرشو کوتاه میکنن

فشار مامانمو میگرفتم و قرص فشار براش میخریدم که سکته نکنه

کتاب میخوندم
کتاب میخوندم
کتاب میخوندم

به چرخ خیاطی دست نمیزدم که ناخونم بره لای چرخ خیاطی

حتما بجای انتخاب واژه حجیم نجابت دوست پسر میگرفتم
بسیار هم متنوع میگرفتم

اگر دوباره به دنیا میومدم حتما شبا مسواک میزدم
هرشب
حتی شاید روزها هم

حتما نماز میخوندم اگر دوباره به دنیا میومدم

به هرحال شاید خدا باشه  الان۲۰سال قرض دارم که مسلما در بیست سال اینده جبران نمیشه

خیلی از شعرهایی رو که برای سران مملکت سرودم  نمیسرودم

هیچوقت ژاکت مریم رو برنمیداشتم چون هیچوقت فرصت پوشیدنش رو پیدا نکردم

باید جزوه های آناهیتا رو پس میدادم لعنتی! اون دختر بهم اعتماد کرد.حتی اسمش رو مطمین نیستم آناهیتا باشه.بهم اعتماد کرد.۲۶۳صفحه اعتماد رو نابود کردم.۲۶۳ صفحه ازم دونه به دونه انتقام گرفتن.زندگیمو تغییر مسیر دادن.۲۶۳بار.طوری که هرگز دستم بهشون نرسید که بخونمشون.و الان مدام در حال چرخیدن دور خودم هستم۲۶۲بار در روز.یک دور کمتر بخاطر پشیمونیم

به اون پیرزنه حتما بیشتر پول میدادم
اگر دوباره به دنیا میومدم
فقط داروسازی میزدم
و غلط میکردم پزشکی بزنم
بذار مردم بگن نتونست رتبه پزشکی بیاره
اگر دوباره به دنیا میومدم برای حرف هیچکس تره خورد نمیکردم
هرجور میخواستم زندگی میکردم

الان کلی تره خورد شده توی زندگیمه که خشک شدن و خود صاحبان حرفها هم  نمیخورنشون

اصلا اگر دوباره به دنیا میومدم
جوری زندگی میکردم که این متن رو نمینوشتم و نمیگفتم که اگر دوباره به دنیا میومدم فلان و.بهمان
یعنی ماشین داشتم، خونه داشتم، بچه داشتم، کارخونه داشتم، بابا داشتم، مامان سالم داشتم، دنیا داشتم، آخرت رو هم داشتم


قشنگ زندگی میکردم
جوری که خدا خودش به شک میفتادم که این همونه که دوباره به دنیا اومده یا روح یکی دیگه رفته توی کالبدش؟

جوری زندگی میکردم که خدا بگه یافتم
یافتم
یافتم
جای برانگیختن اینهمه پیامبر که هیچ سودی نداشتن هرکسی رو دوبار به دنیا میاوردم

هرکسی که تجربه کسب کنه خودش میتونه پیامبر زندگی خودش باشه

آخخخ! اگر دوباره به دنیا میومدم

#ایواخانوم

از این قبیل

 

یکی از بهترین نقاشیهای کودکانی که دیدم اینه 
ساده و تاثیرگذار
از قرینه نبودن لب نقاشی در لبخند زدن به جایگاه ویژه فاعلش  پی میبریم
که شخصیت بالغ و خودساخته ای داره

ابرو و مو و مژه نداره
پس چندان درگیر ظواهر نیست

به پایین نگاه میکنه و علی رغم مغرور و ظاهربین نبودن از موضع حمایت داره به طرف نگاه میکنه

بینی نداره
پس نیازمندیهای چندانی برای زیستن نداره
و
مکتفی به الذات هست

فکش عرض بیشتری نسبت به سرش داره
پس بیشتر موجود احساسیی هست تا منطقی
و
از همه مهمتر فیمینیست نیست 
و
جنسیت خاصی نداره

و
از این قبیل

#ایواخانوم

🌺
🍃🌺

نیت

چه نجابتی غم انگیزتر از اینکه به واسطه تربیت خانوادگی یا معذورات مشابه یا وسواسهای اخلاقی از جنس مخالف بری باشی نه بخاطر رعایت حکم الهی

کل زندگیت به واسطه عدم نیت درست به باد فنا رفته
یک کوچولو فقط اون دنیا پاداش داری

با اینجور تعالیم که نیت اینقد مهمه آدم گناه کنه و توبه کنه بیشتر سود کرده تا رعایت اصول اخلاقی به نیت احترام به انسانیت و اخلاق

#ایواخانوم

الکی

همیشه با خودم میگم کدومیک از آدمهای اطراف ما واقعی نیستن؟

فرشته ان
یا موجوداتی هستن که خدا فرستاده تا داستان زندگی انسانها باهاشون کامل بشه

به عقلم جور در نمیاد که یکی وسیله امتحان یکی دیگه باشه و خودش واقعی باشه

زنی که با مصرف دارو بچه معلول ذهنی پیدا میکنه داره نتیجه کارش رو میبینه

اما اون بچه 
چطور از تکامل واقعی زندگی حذف میشه؟
چرا شرایط رشد و رسیدن به اوج کمال که غایت هستی هست ازش سلب میشه؟

اگر اون دنیا باهاش ارزون حساب کنن پس به من ظلم میشه که عاقل شدم 
کاش منم دیوونه میبودم که پام ارزون حساب میکردن

ولی چقدر ارزون؟
اونقدر که همنشین پیامبران بشه؟
اگر بشه به من ظلم شده
و
اگر نشه به خودش
شاید اگر سالم میبود همنشین پیامبران میشد

در هرصورت
با عدل به شدت مشکل دارم
و
فکر میکنم
یا انسانها به کرات در جهانهای مختلف زندگی رو تجربه میکنن تا شانس برابر داشته باشن

یا بعضی ادمها واقعی نیستن

اونایی که به عدل خدا اعتقاد دارن کدوماشون حاضرن بچه شون بجای خودشون توی دامن یک خونواده فاسد به دنیا بیاد و
با تکیه بر عدل الهی معتقد باشن که بچه شون میتونه خودش رو نجات بده از فساد و تباهی؟

یا معتقدن امتحان اون بچه سخت تره و احتمال موفقیتش کمتره ؟

اگر هم معتقدن خدا اون دنیا حساب کتاب میکنه و به اندازه شرایط ازش میخواد پس باز بذارن بچه شون توی همون خونواده به دنیا بیاد


حقیقتش اینه که
بعضی ادمها
واقعی نیستن
یا خدا صاحب اختیار ماست
و
لزومی نداره درباره ما عدل رو پیاده کنه
یا تناسخ رو بپذیریم

من 
میام به ده تا از شما یک کیلو سیب زمینی میدم
و
به یکی نیم کیلو

ایا بدون اینکه حقی داشته باشین به اون نیم کیلو ظلم شده؟
من عادل نیستم؟

عقل میگه ظلم نشده
چون اون ده نفر طلبی از من نداشتن

اما احساسم میگه ظلم شده
همینکه من ده نفر رو انتخاب میکنم که چیزی بهشون بدم صاحب حق میشن نسبت به من
و
اون که نیم کیلو سیب زمینی گرفته
در برابر بقیه تحقیر شده

من که واقعی هستم
شماها کدومیکیتون الکی هستین؟

#ایواخانوم 

🌺
🍃🌺

تراکتور

چند ساعت پیش رفتم از درمانگاه بیرون که برم عابربانک 
یهو نیمه راه دیدم 
امبولانس لاین با سرعت نور از کنارم رد شد رفت درمانگاه

مردد شدم که نکنه امروز عصر من کشیک باشم
کمی شل کردم
کسی باهام تماس نگرفت
مطمین شدم اقای دکتر کشیکن نه من
بعد از یک ربع برگشتم درمانگاه دیدم همینجور روی زمین خون ریخته و جمعیت کثیری توی درمانگاه به شدت گریه میکنن

گویا تراکتور روی زمین لغزنده چپه شده و سر راننده رو له کرده

و البته شکستگیهای متعدد هم داشت

خیلی سعی کردم برم داخل اتاق و متوفی رو ببینم تا برام عادی بشه دیدن مصدومی که مغزش بیرون ریخته

اما گریه های پسرش که دم در بود مانع شد
و
بالاخره بردن متوفی رو

مرگ بدی بود

کسانی هم که تراکتور رو میخواستن عصر برگردونن باز مصدوم شدن

نوزادی که مغزش بیرون سرش رشد کرده باشه رو دیدم
اما فرد مصدوم اینجوری رو تاحالا ندیده بودم 
و
اینبار هم ندیدم

نان و شراب

📖🖌

لبریز شد از هنر دهان من و تو
شعری که چکیده از زبان من و تو
شادی چیزی بجز شراب و نان نیست
غم مشروب است, عشق نان من و تو

#ایواخانوم 

🌺
🍃🌺

داستان ما

 

این عکس تولد جمیله ساداته که از کانال اقای موسوی کش رفتمش

هنوز نمیتونم به کرامات مرحوم بگم
اینجا هم تولدش بود هم پاش شکسته بود رفته بودیم خونه شون برای عیادت و تبریک

از راست عطیه انتظام هست اون خانمی که شال و بارونی داره 
کنار سرش کاشی امام رضایه
بالای سرش توی قاب جد کراماته که به دستور اقای خامنه ای به جهت پاره ای از مشاهدات و کرامات مقبره براش ساختن
کنارشون آقای سرداری حایز رتبه کشوری ترانه 

سمت راست آقای سرداری و چپ تره تصویر صاحبی هست مرد خوش صدای جلسات 
کنارش ممدامین مو فرفری 
کنارممدامین ممدحسین پسرمادره
بالای سر ممدحسین کابینته

جلوی ممدحسین مهندس موسویه که دست به سینه واستاده 
اقای موسوی کاندید شورای شهر مشهد شد 
با کمترین هزینه تبلیغ در تاریخ تبلیغات ایران
 به شدت درستکاره و اگر رای میاورد عمرا میتونست که کار کنه 
ماها توی شب شعر میخواستیم از کسی شیرینی بگیریم میگفت این کار حروم خوری هست
و کلی دردسر داشتیم 
لذا توی ایران امکان کار سیاسی مسلما براش فراهم نیست
کلا درست کار در حد مو از ماست هست 
پایین ستون خانم چادری مامان کرامات هستن
کنار حاژخانوم که یک کله با چشم بسته  هست منم 
کنار من خانم سیدموسوی هستن یک خانم شاعر ارام و متین 
اون دختر کوچولو مقنعه سفید نمیدونم کیه
اون دختر مقنعه سرمه ای زینب دختر دکتر پورحاجیانه
کنارش خانم با چادر و مقنعه رنگی خانم موفقه خانم دکتر پورحاجیانه

اونی که دورش خط کشیدن خود کراماته

و
اون خانم کنارش که یک بچه پریده پشتش خانم ابراهیمیانه اون پسر کوچلو  هم پسرشه و پشت سرش هم ترانه سرای کشوری هست یعنی همسرش که قبلا معرفی شد

این بود داستان ما

بی وضو

من مایلم به اینکه کمی گفتگو کنیم
من حاضرم رفیق! بیا روبه رو کنیم

حسی اگر میان منو تو دریده شد
با سوزن درود و مداوا رفو کنیم

تا خاطرات را همه بالا بیاوریم
انگشت را به حلق گذشته فرو کنیم

چپه به زندگی نگاه نکن توی عکسها
باید لباس آینه را پشت و رو کنیم

ادعونی استجب لکمت را نخوانده ای؟
باید فقط به نام خدا آرزو کنیم

تجدید کن ثواب وضو را نیاز نیست 
خود را به زور ِ زور زدن بی وضو کنیم

#ایواخانوم 

🌺
🍃🌺

منیژیوم

 

طنابهای پولادین دکل مخابراتی رو میبینین که در باغ درمانگاه مون برپا شده 

از چند طرف از زمین متصل شدن به دکل و همینطور که بالاتر رفتن بیشتر از هم فاصله گرفتن تا دکل رو در برابر باد و طوفان مستقر نگه دارن


ایده جالبی هست برای نگه داشتن این غول قد بلند فلزی که به اعماق آسمون سرک کشیده

یعنی اولین بار چه کسی این ایده رو به دنیا اهدا کرده؟

این طنابهای فلزی و ایده نگهداری دکل رو که دیدم خیلی شرمنده شدم

دیدم هیچکاری برای بشریت نکردم
تمام عمرم فقط استفاده از تلاشها و ایده ها و افکار دیگران بوده

نه درمانی در پزشکی پیدا کردم

نه مثل امام کشوری رو متحول کردم

نه مثل داعش تفسیر جدیدی داشتم از اسلام

نه مثل مسیح علینژاد جرات ابراز عقایدم رو داشتم

نه مثل فلمینگ پنی سیلین رو اهدا کردم به بشریت
نه مثل هیچکاک راه جدیدی در سینما گشودم
 
نه مثل گلسرخی جونمو در راه افکار پیشروم دادم 

فقط کتابهای پزشکی رو خوندم و از ایده ها و حاصل تلاشهای دیگران بهره بردم و اسم خودمو گذاشتم پزشک
بدون اینکه خودم راهی جدید در پزشکی باز کنم 
و
گرهی رو شل کنم

مگر کتاب شعری چاپ کنم و از اون طریق افکار صلح جویانه م رو گسترش بدم

ولی الان 
حتی اندازه برپاکردن یک دکل مخابراتی اقدام خودجوش نداشتم

بمیری رضوان

حتی عنصر منیژیوم که از اسم منیژه گرفته شده و از بچگی میخواستم کشفش کنم رو هم کشف نکردم

همه عمر از همین آهن و مس و قلع و آلومینیوم که دیگران زحمت کشف و استخراجش رو کشیدن استفاده کردم

دیگه فوقش رفتم گرافی گرفتم از دست شکسته م و از اورانیوم هم بهره بردم

پس
عنصر من کجاست ؟

کاسه گدایی

عقلم خوب چیزیه بخدا 
الان تلویزیون تبلیغی برای کمک به بچه های بی
بضاعت جهت خریدن تبلت پخش کرد
خب دیووونه ها
میبینین که جمع کثیری از مردم بخاطر خروج پول از کشور و کمک به فلسطینیها و لبنانی ها و
سوریها و... ناراحتن
خب کاری نداره پول مملکت را جای اینکه ببرید خارج برای
خودمون خرج کنین کاسه گداییتون رو برای کمک به خارجيها جلوی
مردم بگیرین
اینجوری همونا که دوست دارن در این کار شرکت کنن شرکت میکنن و اونا که با خروج ثروت از کشور مخالفن کمی تا حدودی آروم
میگیرن
جای کمک به خارجيها و کاسه گدایی گرفتن
واسه داخليها
کمک به داخليها بکنین
و
کاسه گدایی بگیرین برای خارجیها
تمام

#ایواخانوم

غلاف تمام موسوی

دلم برای سیدمهدی موسوی خیلی تنگ شده
دانشگاه علوم پزشکی مشهد خیلی شاعر به جامعه هنری اهدا کرده
الان تلویزیون فیلم غلاف تمام فلزی رو داره پخش میکنه  
که یکی از سفارشهای سیدمهدی برای دیدن بود
یهو دلم هواشو کرد
خیلی منحصر به فرد بود
از جهت نوآوری
از جهت اطلاعات
یکی از صفاتش اهمیت ندادن به نقد رفتاری و شعریش بود

برعکس من که همیشه میخوام اثبات کنم خودمو برای دیگران
امیدوارم بتونم برای خودم و به میل خودم زندگی کنم 
و
قضاوت دیگران برام مهم نباشه
همین رو هم که ازش یاد گرفته باشم حق شاگردی رو ادا کردم نسبت بهش
 

چه مییییی کنیییییی

بی مادرانه  با  چَک بابا چه می کنی؟
بابا کنار، با زنِ بابا چه می کنی؟

اینجا بهشت سوئد و آنجا کویر لوت
اینجا چه خوشگل است تو آنجا چه میکنی؟

ای فقر ِکوچه های تدابیر ِحاکمان
امروزمان گذشت، تو فردا چه می کنی؟

در کلبه ای که در دل ییلاق ساختی
وقتی گذشت فصل تماشا چه می کنی؟

حالا که بچه دار شدی، عمر توست او
عمرت اگر نبود به دنیا چه می کنی؟

وقتی که مردی ای دل و دیدی معاد نیست
در  وادی عدم، تک و تنها چه می کنی؟

یک پنجره به دیدن اثبات کافی است
دیوار هست و اینهمه حاشا...چه میکنی؟

در فوتبال زندگیم عادل آمد و
با خشم و غیظ گفت به فیفا چه میییی کنییییی

وقتی نکرده ای تو خودت نیز هیچکار
اینقدر هی نپرس تو از ما چه می کنی

#ایواخانوم

نان و سگ

 

این نون خوشمزه روستایی رو الان یکی از دوستان برام اورد

قبلش رفتم کمی توی زمینهای کشاورزی چرخیدم

اینجا زمینهایی که فکر میکنی کوچه هستن هم صاحب داره و تا به خونه ای نزدیک میشی یهو صدای پارس سگ میاد و احتمال گاز گرفتن زیاده

الان داشتم زمینهای کشاورزی رو از ارتفاع یک تپه نگاه میکردم که یهو چشمم به یک سگ افتاد که درازکشیده بود و بهم زل زده بود

یهو هول شدم و برای اینکه به سگ ثابت کنم دوست هستم و ازش نترسیدم بهش گفتم:
اوه! سلام عزیزم خوبی؟چه خبرا؟چقد خوشکلی

اتفاقا خیلی هم زشت بود ولی چاره نداشتم از با محبت حرف زدن و تعریف کردن ازش

ولی سگ خیلی بی اهمیت روش رو کرد اونور و خوابید .فکر کنم فهمید ترسیدم و دارم چاخانش میکنم

منم خیلی آهسته چرخیدم و طوری که سگه نفهمه دارم تند راه میرم دور شدم به اندازه کافی که دوووور شدم شروع کردم به دویدن و اومدم توی درمانگاه و سوویتم

#ایواخانوم

کرامات

 

گفتم هرچندوقت یکبار یادی هم کنم از کرامات

امروز صبح جمعه چشمم به این عکس افتاد که داره سیدامین شعر کرامات رو سر خاک میخونه

البته عکس نصفه هست و مزار کرامات جلوتره

اول که سر و کله سید  پیدا شد توی جلسات شعر اصلا دوسش نداشتم و بی اعتماد بودم بهش
چون به هر حال طلبه هست و اینا

و یک علت دیگه دوست نداشتنم هم این بود که با اومدنش محبت کرامات بهم نصف شد 
درست مثل بچه های بزرگتر که صاحب یک داداش میشن و بهش حسودی میکنن وجودش و حضورش اذیتم میکرد

اما کم کم جزو ثابت اکیپمون شد

یعنی چاره ای جز دوست داشتنش نداشتم
چون به هرجهت نصف خاطرات خوبم با کرامات و سدامینه

الانم که کرامات رفته احساس میکنم منو سدامین بیشتر از بقیه بچه ها عزاداریم

باید حتما سرخاکش بریم هرچند وقت یکبار
باید کرامات رو تنها نذاریم
باید هرچندوقت یکبار یادش کنیم

یهو یادم میاد که کرامات رفته
یهو از توو خالی میشم
یهو باورم نمیشه

 درضمن سیدامین یک شیرینی باس به من و کرامات میداد
کرامات که رفت
ولی من هنوز هستم
تا منم نرفتم باید اقدام کنه

چرت و پرت

الان دوستان مشهد دور هم جمع بودن باهام تماس گرفتن 
منم کلی افسوس خوردم که کاش میرفتم مشهد و در برنامه شون آتیش بیار معرکه بودم

برای اینکه احیانا توی اورژانس درمانگاه یا بیمارستان نباشم اول تماس پرسیدن: ببین رضوان درمانگاهی، اورژانسی، جایی نیستی؟

منم گفتم نه! خیالتون راحت! من هیچ جا نیستم
بعد همه زدن زیر خنده گفتن:یعنی چی هیچ جا نیستی! بالاخره هیچ جا که نمیشه باشی! یک جایی هستی در هرصورت!

چقدر دلم دوست خواست یهو:

خانم میرزایی
خانم عباسنژاد
لیلا
کرامات
خانم جعفری
عباسنژاد کوچیکه
علی
هری پاتر
سیدامین
صاحبی
پسرام ممدحسین رحیمی و محمدیاسین
شیما
بچه های گالری رادین
شعر خیابان
دختر لسانه

حتی خانم رجایی!

دلم میخواست الان پیششون بودم چرت و پرت میگفتم
فارغ از عطسه و سرفه و اسهال و سکته و جواز دفن

دلم فقط چرت و پرت میخواد
فقط

#ایواخانوم

۱۷۶

یادی هم بکنیم از ۱۷۶ مسافری که هواپیماشون با موشک اشتباه گرفته شد 

و همینجا یادی بکنیم از ۲۹۰ مسافری که هواپیماشون با هواپیمای جنگی اشتباه گرفته نشد

سایز اشتباه نمیدونم چقدر هست در حد و اندازه های عقل بشری

هواپیما با موشک
و
هواپیما با هواپیما

مردم آبدار

بعد از نزدیک به سه ماه امروز توی درمانگاهمون در اتاقی که همیشه از جلوش رد میشدم رو دیدم

بالاش نوشته بود نمازخانه
اونم یکی درش رو باز کرد که دیدمش


خداوکیلی اگر پلیس ازم در یک حادثه شرح دیده هام رو بخواد کمترین اطلاعات صحیح از من ممکنه تراوش کنه
از طرف دیگه
از حق نگذریم هر محل و روستایی که طبابت کردم اونقدر که آمپول و سرم نوشتم برای بیماران کل محل همه ماشالا آبدار شدن و خوش پوست با باسن های بزرگ

عوضش پرستارها همه تحلیل رفتن

نقش

البته مامانم زیاد از آقایون خوشش نمیاد

یکبار بعد از دیدن فیلم شعله گفتم :مامان! اگر خواستین فیلم بازی کنین دوست دارین چه نقشی بازی کنین؟ معلم؟ پرنسس؟ مادربزرگ؟ قاچاقچی؟پرستار؟

مامانم یک کم فکر کرد گفت:
نقش زن بیوه!


#ایواخانوم 

🌺
🍃🌺

صدها ستاره هست ولی چشم و چار  نیست
پس روز مانع است که شب آشکار نیست

یک لحظه زد جرقه و فی الفور سرد شد
یعنی شهاب فکر تو دنباله دار نیست

یک جامعه سوار به یک کشتیند و بس*
چیزی به عینه کذب تر از اختیار نیست

بگذار ذوالجناح بتازد درون پیست
اسبی که اوست حرکت او بی غبار نیست

خورشید عشق برف جهان را مذاب کرد
لطفا بگو که قاتل آنها بهار نیست؟

ماها خمار نشئه تریاک و شیره ایم
چایی منزه است ولی بی خمار نیست

در وقت امتحان همه اعشار میخورند
یک آدم صحیح در این روزگار نیست


*حدیثی از پیامبر (ص):
مردم یک جامعه مانند سرنشینان یک کشتی اند.

📖🖌

یهو هم یک نقدی مینویسی درباره انقلاب 
اما با فیلم انقلابی بودن کنایه میزنی به انقلابیا

دقیقا انقلابیا بیان کنایه ایت رو متوجه میشن میان توی دایرکتت فحش میدن

و

دقیقا
ضد انقلابها بیان کنایه ایت رو متوجه نمیشن و فکر میکنن دورو هستی و کاسه لیس لذا میان توی دایرکت فحش میدن

طناز بودن دردسرهای خاص خودشو داره دیگه

باید فحشدونت حجم بالایی داشته باشه


#manyazhioum

🌺
🍃🌺

📖🖌

هرچند نگاه تو کمی هم هیز است،
احساس من از هوس به تو لبریز است
گفتار تو بسیار غلط انداز است
رفتار تو بسیار خیارانگیز است

#manyazhioum

🌺
🍃🌺

📖🖌

عزیز من
منیژه من
چقدر تو خوبی
چرا؟!
چون
اگر موقعیتش پیش اومد که گواهی مریضی برای کسی به دروغ بنویسی حداقل پول نگرفتی ازش

دیدی فلانی امتحانش رو نداده
دیدی مادر بچه شو برده و قهر کرده برای شوهرش گواهی نوشتی که کرونا داره تا بره بچه ش رو ببینه اما پول ازش نگرفتی


الانم موقعیت به این خوبی رو رد کردی
در صورتیکه میتونستی خیلی خیلی زودتر پولدار بشی

اینقدرها گمان نیک بهت نداشتم که امشب بهت گمان نیکو پیدا کردم

تو فقط گناههای کوچیک میتونی بکنی
حلوا از یخچال درمانگاه برداری بخوری
کتاب شعر بدزدی از حوزه هنری ولی نخونیش 
شکلات تلخ دکتر پورحاجیان رو از کشوش یواشکی بخوری
یا توی امتحان تقلب کنی از روی برگه دوستت و جواب درست خودت رو غلط کنی


تو نمیتونی گناههای بزرگتر بکنی 
نمیتونی قضاوت کنی
نمیتونی منصب مهم داشته باشی
نمیتونی شاسی بلندسوارشی به هر قیمتی

امشب 
دید دیگه ای نسبت بهت پیدا کردم
قلبم روشن شد عشق من!

دوستت دارم
ممنون که خوبی!

#manyazhioum

🌺
🍃🌺

گیف و گاف

من آدم خلاف نبودم ، ولی شدم
مایل به اعتراف نبودم، ولی شدم 

ایموجی ذخیره من بی ادب نبود
گیفی به حد گاف نبودم،ولی شدم

از مدخل دهان همه کارم به راه بود
درمانده شیاف نبودم، ولی شدم

وارسته از مذکر و پیوسته با عفاف
زیر غم لحاف نبودم، ولی شدم

وقتی که مرگ از همه سان دید صبح زود
از زندگی معاف نبودم، ولی شدم

پولم که ته کشید،نیازم که وا نداد
بیگانه با عفاف نبودم، ولی شدم

تو لایق بهشت نبودی، شدی ولی
من آدم خلاف نبودم، ولی شدم

#ایواخانوم 

🌺
🍃🌺

شام آخر

 

توی نقاشی شام آخر

اون خانم سمت راست حضرت عیسی بنابر شنیده ها مریم مجدلیه هست

که یک روسپیه

ظاهرا البته 

از حضرت عیسی خیلی خوشم میاد
قبلا هم گفته م
در جوارش
و
با فکر کردن بهش
احساس آرامش میکنم
ترس از بریدن دست و پا
ترس از مفسد فی الارض شدن و اعدام شدن

و
امثالهم رو ندارم
بخاطر ترس از جهنم دوسش ندارم

دوسش دارم چون زمینی هست
اگر بزم شادیی باشه
باهات می رقصه
و
اگر روسپیی باشه
ازش دوری نمیکنه

توی فیلم مصایب مسیح
حالا چه واقعیت داشته باشه چه نه
خضرت عیسی با مردم عادی میرقصه
و
می خنده

عین پرنسس دایانا
که 
با اینکه عروس سلطنتی هست
اما مثل یک مادر عادی در مسابقات دومیدانی مادران که در مدرسه فرزندش برگزار میشه شرکت میکنه

اگر کسانی رو در کشور میشناسین
که ورجه ورجه
دویدن
و
امثالهم رو دون شان خودشون میدونن

بدونین که دون شان شماست که از این افراد متکبر پیروی کنین

دوسش دارم عیسی رو

کسی که میرقصه
کسی که می دوه
کسی که پای حرف یک روسپی میشینه

بهتر گناهکارها رو درک میکنه
بیشتر میتونه مهربون باشه
بیشتر قابل اعتماده

عیسی مسیح مبارک باشه در سال جدید میلادی

 

 

بهانه

کسی میدونه اسم این بیماری که من از بس بچه م رو دوس دارم دلم نمی خواد به دنیا بیاد که خدایی نکرده اتفاقی براش بیفته چی هست؟

در ضمن همکاران پزشکی_بانویی که جهت تردد در ساعات و مکانهای منع تردد باید مشخصات ماشینشون رو به مالکیت خودشون به لینک نظام پزشکی وارد کنن اما ماشین به اسم همسرشونه موقعیت مناسبی هست که ماشین رو به اسم خودشون کنن

بهانه از این بهتر تا ۶۰سال آینده پیدا نمیشه
بلکم ۹۰سال آینده

در کلاسهای "چگونه زن بودن" ما شرکت کنید

مدرس:منیژه رضوان

هلن کلر

دارم یک فیلم با بازی آنتونی کویین میبینم که یک اسکیمو هست
و
کرم میخوره
در قطب زندگی میکنه
خودمو جای زنش و مادرزنش گذاشتم
توی سرما و آلونک یخی باس بچه به دنیا بیاره
چرم حیوانات رو بجوه تا لباس بدوزه
و
همونجا توی خونه یخی استحمام کنه 
همیشه توی فیلمها همزادپنداری میکنم

خیلی واقعا چندشم شد 
کرم خوردن
و
تازه توی سرما بچه به دنیا اوردن تک و تنها

داشتم تنهایی زایمان میکردم که به خودم اومدم

خب چه لزومی داره خودمو توی چنین شرایط سختی تصور کنم

اصلا با چه عقلی ممکنه پام به قطب برسه و زن یک اسکیمو بشم

حتی مهمونشون رو بخاطر کرم نخوردن و توهین به میزبان به جهت رد کرم کشتن 
احتمال مهمون شدنم در قطب خیلی کمه
مگر اینکه هواپیمایی در مسیر مشهد_لاین دزدیده بشه
و
مسیرشو گم کنه 
و
در قطب فرود اضطراری بیاد و از فرود جون سالم به در ببره 
و
شانس بیاره آنتونی کویین زودتر از خرسها و سرما پیداش کنه
و
به عنوان مهمان بهش کرم بده و اون نخوره و بکشش

زن تگزاسی در اسارت آپاچیها
یک زن که شوهرش با بچه اش ولش کرده و باید کار کنه
مادری با بچه معلول 
یک زن انقلابی در اسارت ساواک و شکنجه
یک زن آزادی خواه در ایوین در حال شکنجه
یک شاعر سیاسی در زندنهای جمهوری اسلامی و تهدید به تجاوز
حتی یک مرد که تصادف کرده و کسی رو کشته و میخواد جسد رو قایم کنه

خلاصه فیلم که میبینم کلی همزادپنداری دارم و جوش میزنم 

همین دیروز میخواستن انگشتامو قطع کنن یا اسم همرزمامو بگم بهشون 

ماه قبل هم هلن کلر شده بودم کر،کور،لال

یک کارتون عاشقانه هم از والت دیسنی نمیذارن که حداقل یه بارم نقش یک پرنسس زیبا رو پیدا کنم که سواری بر یک اسب سفید بیاد خواسگاریش
حداقل سوار بر یک خر سفید
یا پراید سفید

در قطب برای زنهای فاقد دندون جایی نیست و باید برن در سرما بمیرن

والا


#ایواخانوم 

🌺
🍃🌺

مدار مستقیم

اسب برنده ای که سواری نداشته
شیر درنده ای که شکاری نداشته

ریلی شدم که دیر به مقصد رسیده است
ریلی که هیچ وقت قطاری نداشته


سروی که سبزی اش متوسل به فصل نیست،
کاری به کار هیچ بهاری نداشته

انگار کن شهید من از جسم عاری است
در هیچ جای خاک مزاری نداشته

هر روز راس ۹ به همان پارک رفته است
با هیچکس اگرچه قراری نداشته

بختش نبوده است به مدح وزیر وقت
ابن یمین من که یساری نداشته


سیاره ام مسافر راهی ست مستقیم
شعرم به رغم نظم مداری نداشته


#ایواخانوم 

🌺
🍃🌺

هخامنشیان


اما واقعا هرچی فکر میکنم به نظرم نمیاد گذشته های دور در ایران فوق العاده بوده باشه

ما حتی زیاد جرات نمی کنیم فیلم تاریخی بسازیم
زنانی زشت و قلمبه
کوچه و خونه های زشت و کاهگلی
بیابون و خشکی
مردان با لباسهای کهنه و بی ترکیب 
و گشنگی و فقر

همچنین ادعای اسلامیون درباره انقلاب فرهنگیی که اسلام در شبه جزیره عربستان ایجاد کرد هم به نظر درست نمیاد

این چه انقلاب روحی بزرگی هست که ملت حرف پیامبرشون رو زمین انداختن و خودشون جانشین انتخاب کردن براش

جنگ و خون ریزی و برده داری و مالکیت بر کنیزان کماکان ادامه پیدا کرد در عین شعار تساوی انسانها 

واقعا در همین قرن حقوق زنها در شبه جزیره داره کم کم بهشون اعطا میشه


خلاصه

تاریخ دروغگو هست
باور نکنین


#ایواخانوم 

🌺
🍃🌺

تردمیل

 

عاشق یک شغل راحتیم
با درآمد بالا و زحمت کم
پول که دراومد
مجبوریم دوندگیهایی رو که باید انجام میدادیم به طریق مصنوعی انجام بدیم و کالری هایی رو که نسوزوندیم به هر طریق بسوزونیم

زندگی زیاد هم نسبت به گذشته راحت نشده
فقط شکل سختی کشیدناش متمدنانه تر شده
گول زننده تر
و مرفهانه تر

خانوم دکتر بودن

میگم امروز حقوق گرفتم
و
این دیگه اولین حقوقمه که کامله

من بعد
بقیه پولم مثلا ۱۰۰۰ تومن میوه فروشی مونده وقتی رفتم خرید نگیرم ازش؟

ون مشهد_کلات سه تومن ازش میخوام از پارسال
بی خیالش بشم؟

لباس میخرم توی لاین چونه نزنم؟
به دوستام که قول دادم رفتم سرکار 

۵۰۰تومن
و
یک میلیون و
دو میلیون بهشون میدم بدم؟

کلا خانم دکتر بودن چطوری اعمال میشه؟

باو

دینداری بعضی از متدینین همینقدر اشتباه هست و دافعه داره اونم در قرن بیست و یک که صرفه جوییهای من

چند کیلو بادنجون گرفتم کیلویی ۱۵۰۰ 
بعد دیدم دارن خراب میشن 
به جهت بی اطلاعیم از اصول پخت و پز همه شون از بین رفتن

نصفشون توی فریزر
و
نصفشون موقع پخت و پز

البتع هم خودشون از بین رفتن هم یک عالمه کشک و خرما و فلفل دلمه ای و قارچ و روغن و سیب زمینی و ....

سود که نکردم از بادنجون ارزون خریدن کلی هم ضرر کردم

آقا نمیشه شما دیندار نباشی؟
یا حداقل برای خودت دیندار باشی و برای بقیه و جهان تصمیم نگیری
نمیشه امر به معروف نکنی در حالی که خودت امر به منکری و نهی از معروف؟


بیشین بینیم باو!

#ایواخانوم 

🌺
🍃🌺

زخم

به دنیا که اومدم
جای پوشکم همیشه زخم بود
از شدت سوزش ادرار


بزرگتر که شدم از بس زمین میخوردم همیشه سر زانوهام زخم بود


به بلوغ که رسیدم یا دستم به انبردست زخم بود یا از کارد آشپزخونه


ازدواج که کردم یا جای پوشک بچه ام 
یا زانوی بچه ام
یا دستش زخم بود


پیر که شدم دیگه فقط قلبم زخم بود

موقع مرگ فهمیدم 
ما آدمها زخمهای بزرگی هستیم از زمین
باید بمیریم
تا خاکمون برگرده به زمین تا جای زخمش ترمیم بشه

و
روحمون برگرده پیش خدا
جای زخمی که خالی مونده

باید برگرده جای خالیش رو پر کنه


#ایواخانوم 

🌺

🍃🌺

بیکسوویت

 

وقتی دارید فیلم میبینید
و
بیسکوییت میخورید
و
یک تیکه ش میفته روی لباستون
و
هموجور یک چشم به تلویزیون یک چشم به بیسکوییتا تیکه بیسکوییت رو با گوشه چشم نگاه کردن از روی دامن تون برمیدارید

ولی هرچی میکشینش میبینین جدا نمیشه از لباستون

اینجا هست که به شباهت دکمه چوبی لباستون با بیسکوییت پی میبرید 


یاعلی


#ایواخانوم 

🌺
🍃🌺

ایموجی میموجی

اولها که صاحب گوشی لمسی شدم که خیلی خیلی دیرتر از بقیه بود
عجیب تمایل به استفاده از ایموجی داشتم

چون به طور فطری عادت به لوس  بازی دارم 
همیشه بعد از هر جمله ای دلم می خواست به طرف بگم ما اینیم و بی خیال خودمو بگیرم

این دو ایموجی رو فکر میکردم علامت بی خیال بودن و سوت زدن هستن

خب هم در گروه ها
و
هم در پی وی افراد اعم از مذکر و مونث هی در انتهای حرفام از این دو ایموجی میذاشتم و فکر میکردم یکیش داره حین سوت زدن هوای قرمز از دهنش بیرون میده و یکیش هوای بی رنگ

خلاصه سه چار روز اول تلگرام داشتن اوضاع همینطور بود

تا اینکه بالاخره سیدباقر موسوی که از بچه های منتقد و صریح و  شاعر مشهد بود
و
در هر زمینه ای نقد بی پروا و سالم داشت و داره یه روز اومد توی پی وی و حسابی توجیهم کرد
منم حسابی توجیه شدم
تا سه چارماه کارم شده بود برم توی گروه ها بیانیه بدم که برای هرکسی بخصوص جنس ذکور که در پی وی یا گروه ها از این ایموجی گذاشتم منظوری نداشتم

هرچی هم دوستان میگفتن :
بابا بدترش نکن! هی میری توی گروه ها معذرت خواهی میکنی بدتره ، مساله لوث تر میشه
منم که مثل همیشه گوش به حرف نمیکردم

خلاصه جهان از دو چیز خالی مباد

آدمهایی مثل آقای موسوی که ساکت نمی شینن و نظاره گر صرف نیستن.۰

دوم آدمهایی که مثل آقای موسوی ساکت نمی شینن و نظاره گر صرف نیستن


حالا واقعا ایموجی سوت زدن نداریم توی تلگرام و اینستا؟!

چه کاریه خب؟!

#ایواخانوم 

🌺
🍃🌺

10/10/99

من مژی هستم 


از ساعت ۱۰


۱۰/۱۰/۹۹

 

 

 

ننه قنبر

📖🖌

ننه قنبر به کسی توو زندگیش را نمده
هرچی رهِ بده به هرکسی ولی پا نمده

بوگو حمله کرده آمریکا.....مرِه نون  مِپِزه
ننه قنبر توی هیچ مساله ای وا نمده


تو بوگو منهتن و نیاگارا، شانزلیزه
یه وجب خاک  ده شان ر ِه به دنیا نمده

برو بش بوگو  دوسِت دروم ننه! دوسوم دری؟
ننه یک چک ره به هیچکس سفید_امضا نمده

ماها  افسارِمار ِه به دست هر خری مِدم
ننه افسار خرش ره دست ماها نمده

خود قنبر تنبونش ره هرجا پایین مکشه
ننه قنبر پاچه شه هرجایی بالا نمده

تو   گوشِت  اینقذه اما حرف مو خیلی بزرگ
اینه که حرف مو ره توو گوش کسی جا نمده


#ایواخانوم 

🌺
🍃🌺

برنده

📖🖌

دوست دارم برنده تر باشی
از پرنده پرنده تر باشی
دیده ای خنده کردن گل را؟
از لب خنده خنده تر باشی
باد آمد مهاجرت بکنی
از ته ریشه کنده تر باشی
بنده پاک کم در عالم نیست
تو از آن نیز بنده تر باشی
بعضی اما درنده خو هستند
با حریفان درنده تر باشی
چه لزومی به نرمش است ای دست
تیزکن پا که رنده تر باشی
توی یکدندگی به وقت لزوم
کم نیاری و دنده تر باشی
من برای تو _آه_ فرزندم
مرده ام تا تو زنده تر باشی

#ایواخانوم 

🌺
🍃🌺

بسم الله

شما یادتون نمیاد
ولی من یادم میاد
ماها رو قبل از تولد میبردن توی اتاق پیش تولد
اونجا صدای ناله یک زن میاد
و
زنهایی که بهش میگن زور بزن
زن زور میزنه
اما نفس شما کم نمیشه و قلبتون تند نمیزنه
لذا فرشته ها میبرنتون اتاق تولد دیگه

اینقدر جابه جا میشین
تا با زنی که موقع زور زدن تعداد ضربان قلبتون رو بالا ببره مچ بشین 
اونوقت اون زن میشه مادرتون

یکی اومد رد شد از جلوی اتاق حالا من نمیگم اون کیه ولی میشناسینش

شما یادتون نمیاد
ولی من یادم میاد
بعضا میشد که دست بچه ای رو میبریدن و میگفتن این باید معلول به دنیا بیاد

در اینجور مواقع شما نفس راحتی میکشی که بچه اون مادر نشدی

یکی میاد رد میشه از جلوی اتاق حالا نمیگم کیه اما میشناسینش همه تون


شما یادتون نمیاد
اما من یادم میاد

یهو پریدن یک بچه بدبخت رو خفه کردن گفتن تو مرده به دنیا بیا

یهو گفتن تو به دنیا بیا 
اما دیگه صدای ناله مادرش نیومد
عوضش صدای گریه باباش اومد که زنش رو عاجزانه صدا میکرد

اومد دوباره از جلوی اتاق رد شد
نمیتونم بگم کی هست
اما توی دستش یک نقاب ترسناکه
اما صورتش اینقدر ترسناک نیست


شما یادتون نمیاد
اما همین اتاق بغلی ما به دختره گفتن داداشت  باید مرده به دنیا بیاد ولی تو.به دنیا بیا

به من گفتن تو مسلمونی و اسم بابات محمده


شما یادتون نمیاد
منم یادم نمیاد
اما مطمینم که.اعتراض کردم
من اصولا ادم معترضی هستم
و
مطمینم اعتراض کردم
فقط یادم نمیاد

لعنتی 
باز اومد رد شد از جلوی من
بهش گفتم بدون نقاب قشنگ تری
یادم نمیاد چی جواب داد

اما تا ماما منو گرفت 
و گفت بسم الله الرحمن الرحیم ناپدید شد

و
من به دنیا اومدم

شما یادتون نمیاد
منم یادم نمیاد
اما خداکه یادشه
شیطونم یادشه

همه شون یادشونه
فقط ماها یادمون نمیاد

#ایواخانوم

🌺
🍃🌺

توتو

 

این توتو امروز اومده بود توی اتاق معاینه
اینجا مرز بین قلمرو حیوونا و آدمها خیلی باریکه

پرنده ها اشتباهی میان توی خونه
ما اشتباهی میریم توی محدوده گرگ

گرگ اشتباهی میره توی قلمرو سگ 

خلاصه اینجا بیشتر متوجه میشی انسان خیلی محترمانه و بی رودربایستی در سلسله رده بندی حیوانات قرار میگیره 

به ترتیب:

ماهیها
دوزیستان
پرندگان و خزندگان
و
در آخر پستانداران

حالا اینکه جنس ذکور رو جزو پستانداران حساب کنیم یا نکنیمش رو نمیدونم!!

بداهیات

:-\

 

بیچاره دست فروشهای بی حیثیتی که روحانی نیستن!

 

 

آبی تر از خلقت

به نظر من چشم و مکانیسم بیناییش فوق العاده هست

همینطور گوش و سیستم شنوایی

هماهنگی عضلات و استخوانها برای حرکت

کلا 

همه چی متحیرکننده ایجاد یا آفریده شده

اما یکی از قشنگ ترین اتفاقات وشاید بی فایده ترینشون برای بقای بشر رنگ آسمونه

واقعا تحمل یک آسمون سیاه در طول روز و شب

یا حتی تحمل یک آسمون سرخ مثل مریخ برای من یکی غیرممکن بود

به نظر من محتمل هست که چشم با جهش و انتخاب طبیعی بوجود بیاد
یا گوش
یا سیستم عضلانی

اما

انتخاب یک آسمون آبی برای موجودات زنده واقعا یا نتیجه یک تفکر خالق ذیشعور و مهربون هست

یا یکی از بهترین اتفاقات شانسی هست 
واقعا عالی هست

که به آسمون نگاه کنی
و
آبی باشه

و

نه سیاه

ممنون خدا
خیلی ممنون

یک ممنون آبی رنگ تقدیم به تو

اندر پفک دوستی حقیر

از پاتک این نظام تک باید خورد
یک کوزه شکر نشد، نمک باید خورد
دین گوشت و مرغ را گرفته ست از ما
در عالم وسع ما پفک باید خورد


#ایواخانوم 
#دین_پفکی

مشهدی

یک آدم گشنه خب دهن می خواهد
مردی که به سی رسیده زن می خواهد
یک مرده بجز کفن چه لازم دارد؟
یک آدم زنده واکسن می خواهد


*

نه از تب و نه قهر خدا می ترسند
نه از آه یتیمها می ترسند
سکته سگ کی هست و تصادف خر کیست؟
این قوم فقط از کرونا می ترسند


****

دیدی تو مرا و فکر کردی یارم
یک چهره بی  نظیر و زیبا دارم
با ماسک تخیل تو از من عالی ست
من ماسک خویش را نمی بردارم


****

بایست به دور این دهن رژ بزنم
هستم من اگرکه پیرزن رژ بزنم
با رژ باید ماسک به صورت بزنم
با ماسک نیاز نیست من رژ بزنم؟

***
از چینی و انگلیسی اش ما سیریم
ما از کرونای وطنی می میریم
چون مصرف مان همیشه ملی بوده
ماها کرونای مشهدی میگیریم

#ایواخانوم 

🌺
🍃🌺

نمک ممنوع

اگر زمانی من رهبر یا رییس جمهور ایران بشم

یا اسم حکومت رو میکنم حکومت اسلامی و همه چی رو اسلامی میکنم چه مردم بخوان چه نخوان

یا میکنمش حکومت جمهوری و همه چیو به خواست مردم با اکثریت مسلمان میذارم 
خواستن اسلامیش بکنن کشور رو خواستن غیر اسلامی

یا سهمیه ها رو برمیدارم
یا کسی که پدرش  ولش کرده رو هم براش سهمیه در نظر میگیرم

تخصص افراد ملاک هست برام نه تعهد با تکیه بر نیم مصراع: دشمن دانا به از نادان دوست
 کلا متهعد کردن متخصص ها اسونتر از متخصص کردن متعهدهاست

افراد برای ورود به مجلس یا رییس جمهور بودن
قید التزام به هیچ کس یا چیزی رو ندارن مگر حق

لذا حتی التزام به منافع کشور هم مد نظرشون نباید باشه

صرفا التزام به حق مد نظره

لذا اگر همه اب هیرمند  رو باید به افغانستان بدن باید بدن
و
اگر جزیی از ایران رو باید به عراق بدن باید بدن
در این راه حتی میتونن بر ضد کشور خودشون جاسوسی کنن

حجاب ازاد
تبلیغ دینهای من درآوردی آزاد
بحث آزاد در تلویزیون آزاد
مخالفت با من یا پخش شب نامه آزاد

حتی میتونن شب نامه ها رو روز پخش کنن اگر معذوریت زمانی ندارن و اسمش رو همون روزنامه بذارن

بجای مصرف مشروب
مصرف نمک رو ممنوع اعلام میکنم بیش از ۱ گرم در روز

پوشیدن حجاب روی سر  برای مردها الزامی نیست کما اینکه برای زنان نیست

خلاصه برنامه ها دارم براتون

#ایواخانوم 
🌺
🍃🌺

سیخ عمود

مردی که پشت غیرت جانش خمود بود
چشمش فراز و پشم کلاهش فرود بود

او مرد بود؟ نه به خدا! بود؟ یا نبود؟
همواره بین برزخ بود و نبود بود

از صبح تا به شب به زنان چشم داشت و
سیخش به امتداد وجودش عمود بود

اول_نگاه هرزه او سمت  مادرش
وقتی که چشم رو به جهان می گشود بود

هنگام بزم جسم حقیرش وجود داشت
هنگام   رزم ، وقت عمل، بی وجود بود


تقلید مردهاست شغل پسربچه های تخس
نه! واقعا برای تو این شغل زود بود

#ایواخانوم 
مجددا ایراد وزنی در بیت آخر

🌺
🍃🌺

دو خاطره

خب من اگر ضد انقلاب نباشم انقلابی که دیگه نیستم
اما دوستام۹۴درصدشون انقلابین

جالب اینه که بین خودشونم رام میدن
در هر حال یکبار از استاد مودب خواستم در جلسه افتاب گردونا که اون سال در مشهد برگزار میشد منم به عنوان مهمون شرکت کنم
اقامت و
خورد و خوراک و ...

ایشونم بزرگوارانه قبول کردن
منم خیلی بهم خوش گذشت
روز اخر بچه ها از مجری خواستن که  خانم رضوان هم شعرخونی داشته باشن
از منم دعوت شد و
منم پشت تریبون شعرخونی داشتم که یهو یکی از بین جمعیت گفت از خانم رضوان بخوایین که خاطره هم تعریف کنن
و
این شد که از من خواستن و من هم از خداخواسته دوتا خاطره تعریف کردم

یک روز که از اتوبوس۱۰پیاده میشدم نزدیکیای میدون تقی اباد مشهد یک خانمی اومد جلو گفت شما خانم رضوان نیستین؟
و
ابراز علاقه به شعرهامو اینا

منم علی رغم وحشت زیادم از شهرت!!!!ته دلم خوشمم اومد که یک نفر توی خیابون شناختم

داشتم به سمت سینما هویزه میرفتم و به معایب و محسنات شهرت فکر میکردم و به سمت قرار و شرکت در یک جلسه نقد فیلم قدم میزدم روز جمعه  که یک راننده  ماشین مدل بالا از اینا که اسمشون رو بلد نیستم ترمز زد خیلی مودب و با احوال پرسی گرم گفت اگر میرید سینما برسونمتون

باز ذوق کردم از پیاده رو رفتم توی خیابون نزدیک شدم بهش و با تعجب و هیجان گفتم شما هم منو میشناسین؟

مرد که خیلی جنتلمن بود و مودب کمی فکر کرد و گفت نه متاسفانه نمیشناسمتون ولی اگر امکان داشته باشه با هم آشنا میشیم!!!


خاطره دوم

من که حافظه ام الظهر من الشمسه
و
در زمینه جوک من الشمس تره
یک شب که توی کتابخونه دانشکده نشسته بودم نت بازی میکردم یکی از بچه ها که درس میخوند یک جوک بانمک برام تعریف کرد
منم حفظش کردم که فردا صبح که میام کتابخونه واسه میان ترم مثلا درس بخونم برای یکی تعریف کنمش که جوک تعریف نکرده امتحان میان ترم ندم

صبح راس ۷اومدم کتابخونه
۷/۱۵دقیقه 
اولین نفر بعد از من وارد کتابخونه شد
مریم بود
رفتم جلو بهش گفتم اسباباتو بذار روی میزت یک جوک واست تعریف کنم
مریم گفت بذار یک کم درس بخونیم خسته شدیم بعد
گفتم اووووه
من تا اون موقع جوکه یادم میره

همونطور که کیفشو میذاشت روی میزش به صورتم خیره شد و  گفت خب تعریف کن
منم تعریف کردم
مرد از خنده
نمیتونست خودشو کنترل کنه

منم راضی از نمکی که ریختم و متعجب از اینکه چرا اینقد زیاد خندید گفتم 
خیلی بانمک بود ؟

گفت نه دیوونه اینو که خودم دیشب برات تعریف کردم

#ایواخانوم 

🌺
🍃🌺

حجت خاصه

 

دیروز در کمال ناباوری آقای سپاهی لایین باهام تماس گرفتن 
و
گفتن اگر مشکلی در لاین داشتم با اقوامشون در میون بذارم 
کلی خوشحال شدم
هفته قبل هم بهورزمون کتاب اقای سپاهی رو بهم هدیه داد
خلاصه خیلی دارم توی لاین آشنا پیدا میکنم

اینطور که به نظر میاد جز یک نفر بقیه لاینی ها خوبن

الان رفتم حرم
توی اون ماشین که در عکس مشاهده میکنین  میشینی و اونم رایگان بولوار طبسی رو طی میکنه میرسونت به ورودی حرم

گنبد طلا هم که در انتهای بولوار مشهوده

همیشه قسمتم اینه که صندلی عقب میشینم
اصلا پیش اومده که صندلیهای دیگه هم خالی بودن اما من صندلی اخر نشستم
مستحضرید که صندلی آخر ورچپه هست
لذا همه رو به امام رضا بهش نزدیک میشن و من پشت به امام رضا
اما به حضرت  نزدیک میشیم همه چه راسته چه ورچپه
امروز اتفاق خوبی افتاد
ماشین به حرم که رسید یهو چرخید و رفت لاین مقابل پیاده مون کرد
هیچی دیگه من راسته شدم و بقیه ورچپه شدن
اینه که میگن باید صبر کرد دید آخر شاهنامه چطوره

برگشتنها هم در لاین برگشت من رو به امام رضا ازش دور میشم و بقیه پشت به امام رضا

امروز توی صحن حرم روبه پنجره فولاد هی میگفتم

اللهم صل علی علی بن موسی الرضا المرتضی الامام التقی النقی ...
ولی یهو وسط صلوات خاصه بی هوا میرفتم توی امید معنوی و میگفتم

سلام عشق من سلام دلخوشی
تو آخرش منو از عشق میکشی

باز میرفتم ادامه صلوات خاصه
باز اهنگ امید معنوی برای امام رضا

در هر صورت امام رضا هم به خنده و تفریح احتیاج داره

هربار میرم حرم کلی بخاطر اشتباهاتم هم خودم میخندم
هم امام رضا 

سلام عشق من
الصدیق الشهید
سلام دلخوشی
صلاتن کثیرتن تامتن
تو آخرش منو
زاکیتن متواصلتن متواترتن
از عشق می کشی

:-D

آمیتاپاچان

از۱۲سالگی تا۱۸ سالگی با دخترا که فیلم میدیدیم هر کدوم اگر جا داشت یکی از پسرای فیلم رو به عنوان نامزد انتخاب میکردیم و تا آخر فیلم بهش وفادار بودیم و براش دل میسوزوندیم و مراقب بودیم  براش اتفاقی نیفته

انگار که آخرش میومد ما رو میگرفت
اگر سوژه ما میمرد و سوژه های بقیه دخترا زنده میموند واقعا عزادار میشدیم 
و
تا روز بعد دیگه دل و دماغ نداشتیم
و
به سختی میتونستیم تا چهلمش یک نامزد دیگه از یک فیلم دیگه انتخاب کنیم
در این بین آمیتاپاچان فرق داشت
با اینکه میدونستیم توی فیلم میمیره اما سر به دست آوردن نامزدیش با همدیگه جنگ داشتیم

خلاصه 
میخوام بگم زنهای ایرانی کم از شوهراشون نکشیدن و نمیکشن که باید از این نامزدهای خیالی هم  بکشن

#ایواخانوم

دو دستگان

📖🖌

تمام مردم این شهر بستگان من اند
به رغم سنگدلی دلشکستگان من اند 

به تیپ و ظاهر پرجیب شان نگاه نکن
فقیرهای محبت که ورشکستگان من اند

به راه دین و فساد اتحاد ما گم شد
که دستهای من و تو ،دو دستگان من اند

به شاه و شیخ همه اعتماد کردند و
به خاک_درد مذلت نشستگان من اند

مجددا تو از این طایفه قیام نخواه
که این جماعت دلمرده  خستگان من اند

دلم برای شما بی حساب می سوزد
شراره های دل از سینه جستگان من اند

منم که مادر دلسوز و خاله دردم
تمام مردم این شهر بستگان من اند

#ایواخانوم 

به ایراد وزنی مصراع ۴ واقفم!!و ناچار!

🌺
🍃🌺

پارسی

دیشب مثل همیشه که میرم خونه ی حاژخانوم اتوبوس اشتباه سوار شدم و اتوبوس بردم عبدالمطلب

از بولوار عبدالمطلب خوشم میاد
با مغازه های روشن و زندگیی که به شدت در جریانه

بعد از اقامت در روستا دیدن اینهمه مغازه و شور زندگی لذت بخشه

ولی خوب از مشهد بری  تهران میفهمی مشهد روستایی بیش نیست
و
از تهران  که بری منهتن می فهمی که تهران روستایی بیش نیست

توی همین افکار بودم که متوجه شدم مغازه های مشهد که لباس بچه میفروشن همه بالای سردرشون بچگانه رو بچه گانه نوشتن

یکی از اساتید توی اینستا هم ترکیب هم سرنوشتی رو همسرنوشتی نوشته بود و من با خودم گفتم چه ترکیب عجیبی مگر همسر آدم چیزی یا خاطره ای بنویسه بهش میگن همسرنوشتی؟!

خلاصه تاکید میکنم که

بنابرشنیده ها
یک ملت اگر زبان داشته باشن و سرزمینی برای زیستن نداشته باشن و در کشورهای دیگه زندگی کنن  هنوز زنده هستن و موجودیت دارن برای سایر ملل و سازمانها

اما اگر مردمی سرزمین و کشور داشته باشن اما زبان نداشته باشن به عنوان یک ملت یا کشور وجود خارجی ندارن

پس پارسی را پاس بداریم

#ایواخانوم

آقای ذوقی

یک راننده هم داریم توی روستای لاین که مثل باسترکیتون شوخی میکنه یعنی خیلی جدی شوخی میکنه
اصلا هم نمیخنده
یک ال نود داره
و
کلی گوسفند
باهاش هر روز میریم دهگردشی مریض میبینیم
امروز روز روشن حین دهگردشی یک گرگ دیدیم توی کوه و کمر که در کمین گوسفندا بود و مردد بود

راننده مون _اقای ذوقی_شیشه اش رو پایین داد و بوق هم زد براش
ولی گرگه کلا رفته بود توی نخ گوسفندا و برای ما تره هم خورد نکرد چه برسه به جعفری

من خیلی از دیدن گرگ ذوق کردم بهش گفتم: گرگ!آهای گرگ من!

چه خونوکم من واقعا!!

برگشتنا دیدم گله به گله زمین بخارو مه داره و جای دیگه اش نداره

گفتم اینا مه هست ؟

هموجور که اقای ذوقی رانندگی میکرد با یک لهجه شیرین و خیلی جدی گفت که :نه زیر زمین آتیش روشن کردن داره آبش بخار میشه
منم گفتم بله 
آخه یه روستای دیگه سد زیرزمینی درست کرده بودن گفتم لابد اتیش زیرزمینی هم دارن اینجا

بعد از ۳/۵ ثانیه که این حرف رو زد متوجه شدم شوخی میکنه
ولی مثل باسترکیتون یعنی جدی و بدون خنده

خلاصه برای خودش پیرمرد جالبی هست

جدی، تلخ،شوخ، با اعتماد به نفس و دکتر_تازه_کار ضایع کن

فقط مترصدم باهاش بریم شهر یه چیز بپرسه منم شوخی کنم ضایعش کنم 
:-P
اما مطمینم نمی پرسه
فقط منم که هرچی میبینم با دهان چارمتر باز و انگشت اشاره به سمتش میپرسم این چی بود؟

خلاصه هروقت اومدین لاین یک سر هم به آقای ذوقی بزنین
از نوادر روزگار و جزو دیدنیهای لاین هست
خانواده دوست
نجیب
جدی
خشن
بی ملاحظه
راست و درست

و البته
دکتر ضایع کن:-D

#ایواخانوم 

🌺
🍃🌺