پارسی
دیشب مثل همیشه که میرم خونه ی حاژخانوم اتوبوس اشتباه سوار شدم و اتوبوس بردم عبدالمطلب
از بولوار عبدالمطلب خوشم میاد
با مغازه های روشن و زندگیی که به شدت در جریانه
بعد از اقامت در روستا دیدن اینهمه مغازه و شور زندگی لذت بخشه
ولی خوب از مشهد بری تهران میفهمی مشهد روستایی بیش نیست
و
از تهران که بری منهتن می فهمی که تهران روستایی بیش نیست
توی همین افکار بودم که متوجه شدم مغازه های مشهد که لباس بچه میفروشن همه بالای سردرشون بچگانه رو بچه گانه نوشتن
یکی از اساتید توی اینستا هم ترکیب هم سرنوشتی رو همسرنوشتی نوشته بود و من با خودم گفتم چه ترکیب عجیبی مگر همسر آدم چیزی یا خاطره ای بنویسه بهش میگن همسرنوشتی؟!
خلاصه تاکید میکنم که
بنابرشنیده ها
یک ملت اگر زبان داشته باشن و سرزمینی برای زیستن نداشته باشن و در کشورهای دیگه زندگی کنن هنوز زنده هستن و موجودیت دارن برای سایر ملل و سازمانها
اما اگر مردمی سرزمین و کشور داشته باشن اما زبان نداشته باشن به عنوان یک ملت یا کشور وجود خارجی ندارن
پس پارسی را پاس بداریم
#ایواخانوم
همینقدرا سن داشتم که رفتم دم مغازه "حسن کچل" میوه فروش محله مون و گفتم:" مامانم گفتن یه هندانه! بکشین بدین بِبَرم"