کوچه
نه سمت کسی دراز کردی دستی
نه دست کسی را به خودت پیوستی
دیوار تعصب است و علم محدود
تو کوچه ی از هر دو طرف بن بستی
نه سمت کسی دراز کردی دستی
نه دست کسی را به خودت پیوستی
دیوار تعصب است و علم محدود
تو کوچه ی از هر دو طرف بن بستی
یک پسری که از من چندسالی کوچیکتره گفت چرا ازدواج نمی کنی؟ گفتم من چل سالگی ازدواج می کنم
گفت من مامانم برام خواسگاری نمیره
گفتم هنوز زوده برات که ازدواج کنی صبر کن بزرگتر بشی باهم ازدواج می کنیم!!
منظورم این بود که همزمان ازدواج می کنیم وقتی زمانش برسه
اما دیگه جمله رو رها کرده بودم در فضای لایتناهی و قابل اصلاح نبود!
بچه ها رو که توی کوچه و خیابون میبینم میدونین بهشون چی میگم؟!
صداقت فشرده!
و اونا با تعجب بهم نگاه می کنن.
بعد اگر فرصت باشه بهشون میگم
چطوری اینهمه صداقتو توی وجودِ به این کوچولویی جا کردی؟! خیلی فشار دادی؟!
اونا هم معمولا با حرکت سر می گن : نه!
بعد من میگم : یعنی فشار هم ندادی خودش جا شد!؟
اونا هم معمولا با حرکت سر می گن: آره!
پایان مکالمه.
موهامو یهو کوتاه کردم امروز صبح
از ته
با قیچی
و با دست خودم
الان حس یک زن محکوم رو دارم که موهاشو میزنن جلوی بقیه که تحقیرش کنن
و اینکه...
یک غمی که دم اسبی پشت سرم بسته شده موقعی که راه میرم به چپ و راست حرکت میکنه و حضور خودشو به رخ من می کشه
وقتی که زنی موهاشو کوتاه میکنه تا چند ماه جای زخمش پشت سرش باقی می مونه، دقیقا همونجا که همیشه موهاشو از همون ناحیه می بست!

با بُغ نشسته ام به خلاف مسیر نهر
نزدیک می شوم به تو من از طریق قهر!
امشب میخوام روی امام جواد تمرکز کنم
که به خوابم بیاد و مامانمو شفا بده
لابد باید با چادر چاق چول بخوابم که به خوابم بیاد 😐
من اینقد اسلامی که خوابم نمی بره
تا خوابمم نبره که امام جواد رو نمیبینم
اونقدا هم خوب نیستم که توی بیداری ببینمشون😔

قبلا که خودش نبود، فعلا خودشه
ما خر هستیم! اون که شخصا خودشه
توو کوچه برو داد بزن: دیکتاتور
هرکی به خودش گرفت حتما خودشه!
میشد ای کاش نی لبک بخرم
مثل آن وقتها پفک بخرم
با دو تا پانصدی خنک بشوم
بستنی های بی کلک بخرم
بفروشم به قندتان لبخند
چند تا بسته نمک بخرم
مادرم مرده کاش مثل قدیم
می شد از دست او کتک بخورم!!
گرچه حق دادنی ست من باید
حق خود را ازین فلک بخرم!
#ایوا
میگه راه ندادن زنها به ورزشگاه توی قرن ۲۱ خیلی زشته
خب احمق اون به میلادیه
برای قرن ۱۴ شمسی زیاد هم عجیب نیست
بذا ماهم برسیم به قرن ۲۱ نشون میدیم به اونایی که لابد اون موقع دیگه رسیدن به قرن ۲۸ که قرن ۲۱ یعنی چی!
#دختر_آبی
@sarnevis

خیلی باردار شدن جرات میخواد
اینکه بدونی یکی دیگه توی شکمته و لحظه به لحظه داره بزرگتر میشه و میتونه تورو به راحتی بکشه
بخصوص توی ازمنه ! گذشته که علم اینقدر پیشرفت نکرده بود مادر باید منتظر میموند که ببینه اون آدمی که توش هست چه تصمیمی براش میگیره
ایوا
یه چیز بگم؟
بعضی وقتا یه پیشنهادهایی برای شعر دوستان میدی که خیلی خوب میشه
یعنی از این رو به اون رو میشه بیت
از اون نواوریهای خاص
بعد که میبینی اون حرکتو استوری کرده خودشو دوستاش با خودت میگی کاش راهنماییش نکرده بودم این حرکتو نگه داشته بودم برای خودم😐
من از دیشب همین حسو دارم!
چارسال پیش یکی از این پیشنهادهای عالی رو به یکی کردم که الان پشیمونم
دقیقا هم همون کلمه بولدتر استوری شده بود دیشب !
دهنتو نمی تونی ببندی دختر؟! نگهدار واسه خودت حرکتاتو!
امروز بچه های پزشکی برام تولد گرفتن
خب البته از تولدم خیلی گذشته
اما دوستن دیگه!![]()
دوست دارین با یک چادری که هی پاچه تونو میگیره برین کربلا یا با یک بی حجاب مهربون؟!
به عبارت دیگه دوست دارین با یک ببر پشمالو توی یک قفس باشین یا با یک گوسفندی که پشماشو زدن؟!
هان؟!
چی؟!
واضحه؟!
بریم سوال بعدی؟!
اوکی!
معادله زیر را حل کنید: ( نیم نمره )
dy1/dt=5*(1-y1^2)*dy1/dt-y1+f*cos(w*t)]
دیروز حاج آقای سیدی توی جلسه شعر یهو برگشتن به ما گفتن: ببخشید پشتم به شماست!
منم نه برداشتم نه گذاشتم گفتم:
روحانی که پشت و رو نداره!![]()
حاج آقا خندیدن!![]()

بعضیا خیلی منحصر به فردن
متفاوتن
اینقدر که دیگه فقط مال خودشون و خانومشون نیستن
اینه که میتونی همونجور که کنار خانومش هست یک شعر محبت آمیز تقدیمش کنی از گذشته های دور زمانی که مجرد بود و این شعرو بهش تقدیم کرده بودی
وحیدعیدگاه موجودی بود که در سن ۱۸ سالگی به پختگی اخلاقی رسیده بود
اصلا زمانی که من وارد جلسات شعر مشهد شدم یک ۱۰_۱۵ نفری بودن و هستن هنوز که دیگه تکرار نمیشن
فکر نمیکردم اینقدر پیر شده باشه
اون بلوز آبیه #وحیدمونه
کناریش خانومش
فدای شخصیت مرام انسانیت و مردونگیت وحیدجان
هرجا هستی خوشبخت باشی و مایه افتخار ادبیات و ایران
تو برای اینکه یک نابغه المپیادی یا شاگرد مستقیم و عزیزدردونه شفیعی کدکنی هستی مهم نیستی تو بخاطر وحیدعیدگاه بودن مهمی
با اینکه شعرهای وجود شکسته ام
تعریف و طعنه و متلک از شما شنید
حس حسادتم سند مالکیت است
مال منید،دوست من،دشمن منید
زهرا ،سمانه ،طیبه، معصومه و ندا
حامد، #وحید، مهدی بد ،مرتضی، سعید
گاهی کرِم که میزنم اما نقاب نه
از خود حساب می کشم اما عذاب نه
اصلا بعید نیست که ماه تو گم شود
در آسمان شهر، ولی آفتاب نه
دیروز قول داد به زور چماق که
هر کار مضحکی بکند، انقلاب نه
ما را فقط معاینه هر روز می کند
این دکتر فلان شده اما چکاب نه
ما را شکنجه می کند این مرد مهربان
با صبر و احترام، نه با اضطراب! نه
وقتی برادرید شماها و خواهرید
آیا رواست بین شماها حجاب؟ نه!
تفسیر خواب ما دو نفر فرق می کند
من تختخواب دارم و او رختخواب نه
تاب زیاد داشت قضایای موی ما
در روزنامه های شما، بازتاب نه
من بعد حال یک گل خوش آب و رنگ را
از گل بپرس، از خود گل، از گلاب نه
دو ابروی خویش را به هم پیوستیم
برگوشه کیف توله خرسی بستیم
تا این نکنیم ما و تا آن نکنیم
احساس نمی کنند ما هم هستیم
بعد از عمری گفتم کمی درس بخونم
هم کتابو که باز کردم
"امواج پی حاصله" رو خوندم "امواج پی حامله"!😳
ایوا
یکی بهم گفت امان از شما خانم دکتر!
منم در جوابش گفتم:
باز شما گاهی با من برخورد دارید. خود بدبختم که همه ش با خودم هستم ببینین چه الامانی دارم:-D
امروز دکتر وحید عیدگاه طرقبه نابغه المپیاد ادبیات میاد مشهد
ساعت 5
پارک ملت
دفتر مدیریت
ورود برای عموم آزاده
هرچند مسیر حرکت شعری وحید توسط دانشگاه منحرف شد اما برای من این افراد یادآور زمانی هستن که شعر مشهد در اوج بود
محمدسعید شاد
سیدمهدی موسوی
و
و
و
و
ادمهایی که به شدت شاعر بودن
ولو اینکه ممکنه بعضیاشون مسیر رو کمی کج رفته باشن
اما معادل چندین نهاد و سازمان دولتی هنری و ان جی او بر زبان و تفکر و نگاه شعرای مشهد یک تنه موثر بودن
هرجا هستن خدانگهدارشون باشه
کم پیدا میشه کسی مقلد نباشه
مشهد الان پر از شعرایی هست که مقلدن
حالا مقلد خوب داریم و مقلد بد
قافیه و ردیف رو میذارن
کمی تشبیه و استعاره
کمی هم حرف تکراری
با یک زبان خوب یا بد
همین
و
فقط همین
دیگر هیچ
باور می کنین که تا سالها نمی دوستم که وقتی توی ایران جمعه هست توی کشورهای دیگه هم جمعه هست؟
اینقد که کارهای ما برعکس دنیاست!
هی زنگ زدیم به یه نفر
بعد خانومه تا می گفت : به علت کمبود موجودی...
قطع میکردیم و شارژ می خریدیم و ... باز از نو
بعد از چند بار شارژ خریدن دیگه خسته شده بودیم
دوباره تماس گرفتیم و اینبار تا آخر گوش کردیم:
به علت کمبود موجودی مشترک مورد نظر امکان انتقال تماس وجود ندارد!
ما موندیم و کلی شارژ!! و طرف که موجودی نداشت!
پیغمبر است مرد من و همسرش منم
در خانه او خداست و پیغمبرش منم
آدم شهیر شد به دو تا غم، دو تا پسر
گمنامِ این عشیره منم ، دخترش منم
بین من و تو ایمنی از آن توست، تو
چون واکسن تو هستی و یادآورش منم
تو شاعر معاصر مردی و من زنم
کم هست اگر که عزت تو کمترش منم
در مدرکش از آن پدر هست دخترم
توی سند نوشته نشد مادرش منم
#ایوا
عشقت مرا دچار توهم نمی کند
دست مرا میان غزل گم نمی کند!
یکی از بچه ها پاش ورم کرده بود
شبیه دی وی تی
شب اومده دم خونه که ببینیم چیکار کنیم
بریم اورژانس یا تا صبح صبر کنیم
بالاخره قرار شد تا شنبه صبر کنیم اگر سکته نکرد بریم ازمایش بده و عکس بگیره
موقع خداحافظی گفت حالا اگر سکته کنم سکته مغزی میکنم یا قلبی؟
گفتم دیگه هرچی قسمت باشه
گازشو گرفت رفت!
فکر میکنین اولین اقدام در هر حادثه اورژانسی چیه؟
بررسی تنفس مریض؟
دور کرذنش از خطرهای احتمالی؟
زنگ زدن به اورژانس؟
خیر!
حفظ خونسردی!!
همه ش محرمو با ماه رمضون قاطی میکنم
الان داشتم یک نون و ماست مشتی و ترش میخوردم اومدم بنویسم این ماجرا رو که با خودم گفتم : واااای ! چه سوتیی!
بعد یادم اومد محرمه ، نه ماه رمضون!😏
مگر که وقف نکردم؟ مگر اجاره نکردم؟
مگر که خانه خود را خودم اداره نکردم؟
ستاره های لباسم تمام مال خودم بود
من آسمان شما را که بی ستاره نکردم
اشاره کردی و گفتی که شست ساله شدی تو
مگر که 60 خودم را به تو اشاره نکردم؟!
چه کارهای خطایی که روز عشق نکردم
غلط اگرچه که کردم ولی دوباره نکردم
هزار بار گرفتم، هزار بار بد آمد
به جان شیخ همین شد که استخاره نکردم
درون خاک چه زشتم کنار مور و ملخها
چرا لباس کفن را به تن قواره نکردم
اگرچه زحمت سور -آخ را به گوش خریدم
چرا به گوشهای عزیزم دو گوشواره نکردم
چه کارهای سخیفی درون فیلم ...خدایا!
نگاه مختصری...اِی...ولی نظاره نکردم
تو کارهای بدم را چه صادقانه شمردی
منی که کثرتِ عفو ترا شماره نکردم
چرا به روی گناهم خط خطا نکشیدی؟
من عکسهای بدم را مگر که پاره نکردم؟
خوشم که این غزلم را برای شخص تو گفتم
که هیچ راهی اش اصلا به جشنواره نکردم
یک گروه بیست نفره زدیم و توش بحث سیاسی و دینی می کنیم
قرار گذاشتیم که مطالب از گروه خارج نشه
امیدوارم که خارج نشه
اصلا هم خط فکریمون باهم یکی نیست
البته بیشترشون انقلابیِ دو آتیشه هستن
ولی داریم توی این جامعه 20 نفری قدرت تحمل و شنیدن نظرات مخالف رو تمرین می کنیم
کار سختیه
چند نفر هنوز تحمل ندارن
خلاصه دیروز به بحث آزادی رسیدیم
و ارایه تعریفی برای اون
بیشترش هم به عکس پروفایل من برمیگشت که آبی رنگ شده بود بخاطر #دختر_آبی
یکی از دوستان مصر بود که من تعریفی از آزادی برای جامعه 20 نفرمون ارایه کنم
خب
یکی مومنه و دوست نداره عکس هایده بیاد توی گروه
یکی ضد انقلابه و دوست نداره عکس رهبر توی گروه باشه
شاید یکی بخواد عکس سکسی بفرسته توی گروه
چه باید کرد؟!
باز طرف گفت فرض کنین مردم دنیا نیستن فقط شما هستین برای گروه ما تعریف آزادی رو بگین!
من توی ذهنم گفتم که:خب اگر کسی نباشه که من آزادِ آزادم که حتی برهنه بیام بیرون!!
خلاصه من در مقابل درخواست دوستمون برای تعریف آزادی مقاومت کردم و تعریفی ارایه ندادم بجز اینکه آزادی یعنی بیان بی واهمه و بی لکنت زبان در جامعه طوری که احدی حاشیه امن نداشته باشه.وقتی که میگم احدی منظورم دقیقا احدی هست.می فهمین که!
واقعا هم اگر من برای گروهمون تعریف آزادی خودمو داشته باشم که میشه دیکتاتوری من یک نفر به اون 19 نفر
وقتی که حاکم مردم رو و مردم حاکم رو و همه همو نقد کنن اول تشنجی ایجاد میشه
البته در جامعه ما که برابر نقد مقاوم هستن تشنج ایجاد میشه
اما بعد جامعه به سمت آزادیی که مناسب فرهنگ و عرف و دینش هست حرکت میکنه و تقریبا با جامعه جهانی هم زاویه کمی پیدا میکنه
اون اجماعی که با رعایت خواست همگان در حد معقول ایجاد میشه آزادی تعریف شده ما هست کامل نیست اما برای مقطع ما بهترین و معقول ترین ازادی هست
این آزادی هرسال باید مجددا مورد بازبینی و اجماع قرار بگیره تا اشکالاش مرتفع و نقصهاش جبران بشه
واقعا اولین و تنها گام به سمت آزادی آزادی بیان و نقد هست
بقیه ش خودش ایجاد میشه
دیروز رفته بودم یک فرهنگسرا برای انجام یک فعالیت که به زور بهم محول کرده بودن و دیشب از زیر مسوولیتش در رفتم
نه پولشو می خوام نه مقامشو نه مسوولیتشو
همینطور که اونجا بودم و به بحثاشون گوش می کردم دو تا پیشنهاد دادم که روی هوا قاپیدنش
خیلی دلم برای کشور سوخت یعنی خودشون عقلشون نباید برسه برای انجام پیشنهادهای بدیهی من در حوزه کاری خودشون؟! البته بعضیا میگن حوضه هم درسته
این مجزا از این تریپهای تاسفی هست که همه میگیرن که حکومتو تضعیف کنن یا همینطوری یه چیزی نوشته باشن
واقعا دلم سوخت برای کشور
مسوولینی که ذره ای به فکر عمیق عمل کردن نیستن
صرفا رزومه باید پر کنن و چاره ای هم نیست
چون بالادستیهاشونم همینو میخوان که به بالادستیهاشون نشون بدن نتایج صوری کاراشونو
حالا در همون زمینه رزومه پر کردن هم میشه مانورهای قشنگی داد
خیلی ساده
اما فکر کنم کوچکترین استعداد ایده پردازی رو ندارن
بیشترشون فقط تعهد های خیالی دارن
بعضیاشون واقعا تعهد دارن
خیلی کمترشون تخصص با یا بی تعهد دارن
کمترکمترشون تخصص و استعداد رو باهم دارن بی یا با تعهد
خلاصه آدمهای کمیو دیدم که حضورشون برانگیزنده و موثر باشه
چند تا رو میشناختم که به واسطه همین رزومه کار کردن سیستم از کشور رفتن
منم محتملا بارمو جمع کنم میرم
الان کمی شرایطو سبک سنگین کردم توی یکی از بیمارستانها دیدم تا رسیدن به ریاست یک بیمارستان توی مشهد راه درازی ندارم
اما نمی خوامش
من حالم بهم میخوره مثلا ریاست بیمارستان امام رضا با من باشه
حالم بهم میخوره اینهمه ضعف پشت قباله من باشه
من همونطور که محیط رو برای بیمار و همراهی و پرسنل شاد می کنم و یک بیمارستان منحصر به فرد تحویل شهر میدم همونطور هم اگر کسی یک دقیقه دیر بیاد سرکارش شیش تاش میکنم
اینا غمگین و بی نظمن
ما می خواییم منظم و شاد باشیم
خلاصه
چرا اینقدر شماها بی استعدادین؟!
حالم بهم خورد و واقعا متاسف شدم
قلبا متاسف شدم
ایران! خاک بر سرت!
دخترها و مردای معلوم الحال که بازوها و ساعداشون رو در معرض نمایش میذارن میدونیم هدفشون چیه
اما هدف این بچه مذهبیا که مرتکب این مساله میشن خدا میدونه چه امر معنویی هست!!
واقعا چرا بازوتو بیرون میندازی برادر من؟!
#نه_به_بی_حجابی_مردا
هیچ وقت توی یک صف شله فقط نفر جلویی و عقب سرتونو نگاه نکنین، بلکه حداقل سه چار نفر جلو و عقب تون رو به ذهن بسپارین و بعد صف رو برای گرفتن چایی ترک کنین
لعنتیا خیلی جابه جا میشن عزاداران حسینی!:-(
من الان جامو گم کردم
به مریض ها گفتن ویالهای آمپولتونو تکون بدین تا حل بشن هرچی بیشتر تکون بدین دردش کمتر میشه
مریضا همه توی سالن در حال حرکت دادن ویالها واستاده بودن یک دست به کمر و یک دست به ویالها و بر خلاف همیشه جاشونو بهم میدادن که بیشتر هم بزنن ویالها رو و کلا دیگه نه بحثی نه عجله ای نه اعتراضی به پرسنل
به دکتر گفتم کاش میگفتین بعد از تزریق آمپول باسناشونم تکون بدن تا یک ربع که بهتر آمپولها جذب بشن
کلا همه بحثها از بیکاریه
مردم سرگرم که باشن کمترر بهانه میگیرن
میگم برای من دعا کنین
میگه:دعا میکنم به آرزوهات برسی بعد تصحیح کرد به آرزوهایی که برات صلاحه بعد گفت اصلا دعامیکنم خدا خوشحالت کنه
گفتم: اینطور نمیشه که ! من با خوردن یک پفکم خوشحال میشم!:-\
وقتی سعیده پنجره کوچه را شکست، رفتم به سمت کودکی اش با کمی عتاب
می خواستم که سیلی تبدار محکمی...خشمم که یافت سیطره...دیدم محرم است
تشنه به خانه آمدم از ظهر کوچه ها،از آسمان تیر فقط شعله می چکید
یخ را درون شربتم انداختم که ساخت بر روی آب دایره...دیدم محرم است
یک جفت گوشواره کوچک به رنگ گل از پاکی عیار طلا دخترانه تر
رفتم جلو که تا بخرم مادرانه تر آنرا برای خاطره...دیدم محرم است
وقتی برادرم سرِ انگشت غیرتش زیر فشار کار خراشیده شد کمی
دلواپسیِّ بی جهتِ خواهرانه زد در چشمهام چنبره...دیدم محرم است
وقتی که شیر سینه تحریم خشک شد هاجر شدم ولی عقب چشمه های شیر
رفتم به سمت کودکم و سمت بوی شیر با اضطراب و دلهره...دیدم محرم است
گفتم نبخشمش پدر بچه هام را، او سد راه زندگی و آرزوم شد
او حر نمی شود به دوتا عذرخواهی و این هدیه های مسخره... دیدم محرم است
دیدم یزید شهر خدا را گرفته است دستان بسته ی همه در بیعت سکوت
گفتم بیا که چشم ببندیم و بگذریم از التهاب منظره... دیدم محرم است
شعبان پس از ولادت ماه رجب نبود مِی بعد آوریل و ژوین بعد مِی نبود
اسفند بعدِ بهمن اگر آمده خطاست چون کل سال یکسره دیدم محرم است
یک پوستر فرستادم برای لیلا ریاضی
که عکس خودمم روشه
به عنوان مهمان
بعد بهم پیام داده که میای بریم این جلسه رو؟
میترسم کارت عروسیمم بفرستم براش بگه خودتم میای؟!
شعر یک چندضلعی بسته ست
-که هزاران هزار قافیه داشت
شعر بی باک و خسته با هرچیز
-در تمام جهات زاویه داشت
دایره یک حکایت ساده ست
-داستانی که با تو دشمن نیست
اهل یکرنگی و مدارا هست
-دایره با کسی مطنطن نیست
پاره خط یک مسیر تک حرف است
-دگم و بی انعطاف و بی احساس
بی توجه به راههای جدید
-نیست یک خط به نکته ای حساس
نقطه یعنی حکومت نقطه
-نقطه یعنی حکومت خفقان
سطرهای خلاف من ساکت
-نقطه یعنی تمام کن.پایان.
جای امام ۹و۱۰ رو همیشه قاطی میکنم
بعضی وقتای دیگه هم که مسایل مهم مذهبمون رو همچین تابلو اشتباه میکنم یا بلد نیستم بچه ها میگن : شیعه کی بودی تو؟!
تا حالا تجربه نداشتم
پلکیدن با بچه های پزشکیو
یک کم پرباد هستن
اما مودبن
سالها بی خیالشون شده بودم
و هرچی زنگ میزدن مهلشون (محلشون)نمیدادم
من بعد زاویه نشستنمو از شعرا تغییر میدم به سمت پزشکا
تازه نصف بیشتر این شعرا هم که شاعر نیستن
مقلدن
حالا بعضیا مقلد خوب
بعضیا مقلد بد
و البته بی ادب
اما دوستای پزشکیم پر هستن از پول ادب درک و تعادل.
فقط نمک ندارن و پربادن
به نظرم می ارزه حسناشون به عیباشون
سر سفره انقلاب نشستن
یک شعار انقلابی میدن... یک لقمه دیگه برمیدارن
یک شعار دیگه میدن... یک لقمه دیگه برمیدارن
با اونایی که به قصد لقمه برداشتن شعار میدن کار ندارم
اونا که خالصانه شعار میدن و بعدش لقمه ای هم برمیدارن و اگر نشد برنمیدارن عرض میکنم
برندار آقاجون برندار خانم جون
حرومه!
بهترین نفرین اینه که: ایشالا وقتی که توی حمومی زلزله بشه
و
و
و اینکه در ادامه نفرین بگیم که : فرصت نکنی از حموم دربیای و بری زیر آوار!
همین!
از یه چیزی ناراحت بودم از سر شب
الان یادم رفته که اون چیزی که ازش ناراحت بودم چی بود
کلی فکر کردم
یادم نیومد
الان از دو چیز ناراحتم
۱.اونچه که اول ازش ناراحت بودم
۲.ندونستن اون چیزی که قرار بود ازش ناراحت باشم
امروز ظبط داشتم
بهتر بگم ضبط داشتم
توی یک برنامه تلویزیونی
کارگردان گفت ازم ممکنه تست بگیرن که برای یک برنامه مجری بشم
از صدام خوششون اومده بود
منم گفتم دارم میرم طرح
ولی کاش میرفتم برای اجرا
شاید مجری خوبی میشدم
امان از این پزشکی
همه چیز آدمو میگیره
فقط آدم میمونه و یه عالمه پولو یک کارتخوان ثبت نشده! و یک عنوان خانوم دکتر!
یا روپایی برای لیلا زده ام
یا اینکه طناب واسه زهرا زده ام
جسمم که عجیب روی فرم آمده است
گیرم که تمام عمر درجا زده ام
قبول دارين به نسبت قديم مردا كمتر متلك ميگن و كمتر مزاحم خانوما ميشن؟!
حالا يا براي اينه كه روابط زن و مردها آزادتر شده
يا براي اينه كه تعليمات جمهوري اسلامي بالاخره اثر كرده روشون
يا براي بالا رفتن فرهنگشونه
يا بخاطر مشكلات اقتصادي و مالي حال متلك گفتن ندارن
يا من سنم بالاتر رفته كه كاري ديگه بهم ندارن
كلا آدم نمي فهمه اين مردا چه مرگشونه،نه وقتي كه خوبن نه وقتي كه بَدَن!
يك انگشتر دارم يعني از كسي گرفتمش كه نگينش سنگ قبر قبلي حضرت ابوالفضله
نه مامانمو شفا داد، نه براي خودم فايده اي داشت اين مدتي كه دستم بود
هفته ديگه پسش ميدم به صاحابش
ابولفضلم ابولفضلاي قديم!![]()
خوبه كه بينيو و چشمو در اسلام نبايد پوشوند. لعنتيا بعضيا بينيشون خيلي خوشگله
ايضا چشماشون!
آلن دلون هم نشديم كه يك كارگردان كله سحر كه ميره سر فيلم برداري توي خيابون ببينمون بگه بيا فيلم بازي كن تو براي هنرپيشگي خوبي!
دلو اوني داره كه صبح پا ميشه اما گوشيشو چك نمي كنه
نه اوني كه خودشو ميندازه روي مين كه همرزماش از معبر رد بشن!
زكات زيبايي شونو فقط به يك مردي كه شاسي بلند داشته باشه يا دكتر باشه يا در هر صورت دوسش داشته باشن ميدن
نه به مردي كه سرشو كرده توي سطل زباله دنبال چيزي مي گرده.
خمسشم بهش نمي دن!
بی انصافا همه جا می نویسن برادر و خواهر دم ورودی دسشویی می نویسن آقایان و خانمها
بعضا جنتلمن هم دیدم که نوشتن!![]()
یک مردمِ راضی از تالم دارند!
در فکر و خیال، رو به مردم دارند
اینها که فقط به فکر خویشند، همه
در هاله ای از نور توهم دارند!
#ایواخانوم
#هاله_نور
@evakhanoum
همین خیمه هایی که چایی فقط میدن و کسی دور و برشون نمیره خیلی گنا دارن
من شده چایی هم نخوام میرم میگم چایی بدین تا خوشال بشن!
گاهی احساس میکنم خیمه هایی که نذری های آنچنانی میدن خیمه های لشگریان مقابل امام حسین هستن و خیمه هایی که فقیرن و فقط چایی دارن خیمه های امام حسین و یارانشون
گنا دارن خب!
برین چایی بخوین دیگه!
دیروز یهو بعد از چندماه که از تسویه حسابم گذشته بود و در کمال ناباوری نتم و بقیه امکانات دانشگام قطع نشده بود یهو نتم قطع و ایمیل دانشگام از دسترسم خارج شد
دوستامم هی بهم میگفتن رضوان از نت دانشگا استفاده نکن حرومه منم میگفتم چارسال اول دانشگا از نتم استفاده نکردم الان به جاش استفاده می کنم که البته حرف چرندی بود!
خلاصه
به مسوول کتابخونه گفتم نتم قطع شده چک کرد گفت دیس ایبل شدین (همیشه که نباید فارسی رو با رسم الخط انگلیسی نوشت گاهی هم باید به هیکل انگلیسی فاتحه کرد) اینا هرچند وقت یه بار چک می کنن اگر دانشجوی فارغ التحصیلی از چششون افتاده باشه یوزرشو قطع کنن
گفتم ای دل غافل
اما
امروز دوباره نتم وصل شده و همه چی برگشته سرجاش
شاهد باشین که من دست از سر امکانات دانشگا برداشته م امکانات دانشگا دست از سر من برنمیداره!
من بعضی وقتا همینجوری به کسایی که دوسشون دارم میگم کتک خور که گناه داشته باشن دلم براشون بسوزه و نازشون کنم
یعنی اول میزنمشون کلامی
بعد نازشون میکنم عملی یا کلامی
حتی ممکنه بزنمشون بعد نازشون کنم
سادیسمه ها!
این مرگ پشتِ اسم شما تیکِ دیگری ست
حتی صراط فرصت باریک دیگری ست!
بعد از لهیبِ عشق، نترس از جهنمت
آتش برای جسم تو تحریک دیگری ست
وقتی که جاده ها همگی مقصد تواند
هر راه دور مقصد نزدیک دیگری ست
میلاد جسم و روح، پس از مرگِ لاعلاج
در برزخِ حیاتِ تو، تبریک دیگری ست
آن سوی کوه، دره و آن سوی دره، کوه
یعنی پس از یقینِ تو تشکیک دیگری ست
بسته است حس و حال نوارت به حال تو
فردا همین نوار تو موزیک دیگری ست
از پشت، سوی قلب تو شلیک می کنم
برگرد چونکه نوبت شلیک دیگری ست
بله
"شبیهِ به ریل" در شنیدن خط بریل رو تداعی میکنه
اما "شبیه به ریل" با ه ساکن تا درصد بالایی احتمال این خطا رو کم می کنه!
با چندتا دخترِ شاعر یه شب خونه یکی دیگه از دخترا بودیم موقعی که میخواستیم بخوابیم گفتیم یک کم روح احضار کنیم که بترسیم
از همینا که کاغذ میذارن حروف الفبا رو روش مینویسن و یه جسم سبک میذارن وسط و انگشتاشونو روش میذارن,از همونا
حالا روح کی ناخواسته احضار شد؟ استاد قهرمان!
بعد برای امتحان ازش پرسیدیم اولین کاشف انسولین کی بوده؟حرف اول اسمشو بگو!
الان یادم نیست روی چه حرفی رفت اما سوال احمقانه ای بود چون خودمونم نمیدونستیم کی کاشفشه
بعد پرسیدیم حرف اول اسم مامان بزرگ رضوان چیه؟ بقیه هیچکدوم نمیدونستن اسمشو
رفت روی حرف خ
اسم مامان بزرگم خانم کوچک هست
بعد پرسیدیم چه خبر مهمی در راهه؟
پیش خودمون باشه سوالامونم خیلی چرت بود!
رفت روی ب
بعد م
بعد باز ب
گفتیم باز داعش بمب میذاره؟
رفت روی بله!
گفتیم کجا؟
رفت روی س
بعد واو
بعد ی
بعدی
اخرشم س
گفتیم کی؟
رفت روی عدد ۲
گفتیم ۲ روز دیگه؟
رفت روی خیر
گفتیم ۲ هفته دیگه
رفت روی خیر
گفتیم دو ماه دیگه؟
رفت روی بله
بعد یکی از دخترا گفت بپرسین من کی عروس میشم؟
پرسیدیم
گفت 1 سال دیگه
دختره هم ریز ریز شروع کرد به خنده گفت برای خنده ش پرسیدم😳
خیلی انتظار بمب گذاری رو کشیدیم توی اون دوران اما دریغ از یک ترقه
الان ۴سال از اون احضار روح میگذره نه داعش توی سوییس بمب گذاشت نه اون دختره عروس شد
این شاعرا چرا مرده و زنده شون روراست نیست(نیستن) با آدم!؟
الان توی صف شله هستم و هواپیما از بالای سرمون.رد شد
با خودم فکر کردم که اگر الان بمبارون بشیم چقدر زنا جیغ بزنن
قبول دارین نصف انرژی فرارکردن زنها صرف جیغ کشیدنشون میشه و اگر اون انرژی رو هم صرف فرار کنن احتمال نجاتشون در هر تعقیب و گریزی بیشتر میشع؟
تازه بعضیا جای فرار یا مقاومت وایمیستن و فقط جیغ میزنن😐!!
امروز به جای فیلم متری شیش و نیم گفتم بریم فیلم شیش مترو نیمو ببینیم😐
يه روز وارد يك گروه تلگرامي شدم يك حاج آقاي روحاني اونجا سخن رو به دست گرفته بود
البته دوستم ادم كرد گفت بيا ببين اين چي ميگه
دوستم معرفيم كرد كه ايشون خانم دكترن اصلا نه خوش آمد گفت بهم نه سلام كرد
يك كم كه بحث كرديم و دوستان زنگ زدن به مكاني و مساله رو پرسيدن و اثبات شد كه من راست ميگم و حاج آقا از سر بي اطلاعي داره از گروهي دفاع مي كنه چپ شد باهام
يه دفعه بهم گفت اين مطالبو بذاريم كنار ! بزرگوار! شما پزشكين؟! گفتم بله
گفت من چند تا سوال فيزيولوژي ازتون مي پرسم تشريف بياريد پي وي
منم گفتم بزرگوار! ( آخونداي سياسي عادتشونه از اين واژه جهت فحش دادن استفاده مي كنن منم برگردوندمش به خودش) اگر كسي نتونست انتگرال بگيره يعني ديپلم يا پيش دانشگاهي نداره؟! شما فارماكولوژي بپرس نه توي پي وي همينجا تا پزشك بودن منو چك كنين!اين يعني اگر كسي جمع و تفريق بلد نبود ديپلم نداره،نه اگر انتگرال بلد نبود!
خفه شد!
منم از گروه لفت دادم
دوستان ميگن هنوز در حال ارشاد هست به بندگون خدا توي اون گروه مقدس!به همون روش انتگرال!
همین نزدیکیهای محرم که میشه بخصوص روزهای اول هرکیو میبینم با تعجب و اضطراب میپرسم چرا سیاه پوشیدی؟
طرف هم با تاسف میگه :اگه بشه که محرمه!
منم خودمو نمی بازم میگم آهان!از اون لحاظ
تو خود حدیث مفصل بخوان از این مجمل!
beclometasone رو همینجور بنویسی یا beclomethasone بنویسی؟ اصلا آخرش e داره یا نه؟! نکنه با s نیست و با z هست؟!
قرص هم داره؟!
اسپری هاش دوزشون چقدره؟
با داروهای بیمار تداخل نداره که از قبل میخورده؟!
با داروهای دیگه ای که میخوای براش بنویسی تداخل نداشته باشه؟!
اصلا جزو فارماکوپپه ایران هست یا نه؟!
اخیرا وزارت بهداشت از لیست داروها خارجش نکرده باشه؟!
روزی چند تا پاف برای سن بیمار مناسبه؟!
برای وزنش چی؟!
با وجود بیماری کلیوی بیمار دوزش چقدر میشه؟!
اصلا با وجود مشکلات کبدی باید این دارو رو داد یا نه؟!
و...
و...
و...
آقا خودمو بیمه کنم که بهتر از پیدا کردن جواب این همه سوال هست برای هر ویزیت مریض
والا بخدا!
دیروز با روپوش سفید توی دانشکده بهداشت داشتم قدم میزدم که یهو یه ماشین شاسی بلند برام بوق زد
دیدم استاد بهداشتمون هست
این استاد خیلی حافظه قویی داره یه بار با هیات همراه داشت از نمایشگاه دست اوردهای دانشگاه علوم پزشکی بازدید میکرد که منو دید که دستم از این شربت زردای بدمزه بود
گفت این چیه؟
گفتم شربته از اون کلمنه برداشتم برای شما هم بیارم؟
گفت بیار
منم رفتم سمت کلمن
بعد گفتم چه کاریه که برم شربت بیارم به من چه، استادم که یادش میره
نشون به همون نشونی که دوماه بعد توی دانشکده پرستاری منو دید گفت شربت زرده چی شد؟!
خلاصه دیروزم گفت تو که باز توی دانشکده ای، کی از دانشگاه ما دست برمیداری؟
گفتم به زودی استاد
بعد صداشو اهسته کرد گفت شوهر پیدا نکردی؟
گفتم بخدا استاد من خیلی خواسگار دارم
خودم نمیخوام ازدواج کنم
گفت برو بابا شما زنا همه تون همینو میگین
بعدم گازشو گرفت رفت
من موندمو پسرای رشته پرستاری که پشت سرمون بودن و حرفای استادو شنیده بودن و داشتن کرکر میخندیدن:-\

این محرم و صفر هم شتریه که در خونه هر ایرانیی می خوابه
یک ساعت پیش ایستگاه چای صلواتی چهارراه گلستان مشهد
هفته قبل جلسه خانوم میرزایی بودم شنبه ها در پارک اتاق مدیریت ایشون جلسه دارن
یک مهندسی که نمیدونم کارش توی پارک چیه هم اونجا میشینه که اگر کاری باری بود برامون انجام بده
هفته قبل دیدم روی میزها فقط چایی و قنده لذا همونجا بداهه گفتم:(محاوره ای بخونید که وزن درست شه)
یک پارتنری لازمه واسه کوییتش
الان میکنم من دوسه باری توییتش
اینجا روی هر میز فقط چایی هست
آقای سیامکی کو (پس) بیسکوییتش؟!
آقای سیامکی مدیریت پارک ملتن
آقای مهندس هفته بعد یعنی دیشب کاغذی دست من دادن که جواب منو داده بودن:
اول تو بگو پارتنر و کویییت چیست؟
در آی گپ و سروش بگو! توییت چیست
با قند دری تو کام خود شیرین کن
ای غربزده! چایی و بیسکوییت چیست؟!
خلاصه پرهای همه ریخت
یه نفر بی ادعا جهت انجام کارهای اجرایی در جلسه شعری حاضر بشه و اینقدر خوب و زیرکانه طنز بگه
هرچند فکر نکنم بداهه گفته باشن اما بازم ...
از تیکه ها و جواب دادناشم مشخصه که مستعد طنز هست
اون لم و تیزهوشیی که برای طناز لازمه داره و اداشو در نمیاره
یکی ایی بچه رو دریابه😊
خوش بختانه هفته قبل بعد از اتمام جلسه برامون بیسکوییت آوردن و این هفته هم کیک یزدی🥧

به دنیا دل نبندین
عمر خوشیها کوتاهه
به کوتاهی اون لحظه که زیپ کیفتو باز میکنی و میبینی پنجاه تومنت سرجاشه
بعد اون یکی زیپشو باز میکنی که کتاباتو در بیاری میبینی که توی آسترش که باز شده هم یک پنجاه تومنی هست
ذوق مرگ میشی که این پنجاه تومن دومی از کجا پیداش شده؟!
بعد که برش میداری و اون یکی زیپ کیفتو دوباره باز میکنی که این یکی پنجاه تومنو بذاری کنار اون یکی پنجاه تومن که سرجمع بشن ۱۰۰ تومن میبینی که اون یکی پنجاه تومن اولی نیست
بعد تازه دوزاریت با ۴ رقم صفر که کم شده میفته که اون آسترِ باز شده به همون زیپ کناریش باز میشده و در حقیقت این پنجاه تومن دومی همون پنجاه تومن اولی بوده نهایت از زاویه ای دیگر😐
یک پارتنری لازمه واسه کوییتش
الان میکنم من دوسه باری توییتش
اینجا روی هر میز فقط چایی هست
آقای سیامکی کو بیسکوییتش
من
اول تو بگو پارتنر و کوییت چیست
در آی گپ و سروش بگو ! توییت چیست
با قند دری تو کام خود شیرین کن
ای غرب زده چایی و بیسکوییت چیست؟
همین مومنا
مراجع تقلیدشون که دروس مشترک در حوزه های علمیه مشترک خوندن رو وقتی که فتوی های مختلف و بعضا مخالف میدن شماتت نمی کنن
ولی ما آدمها رو با افکار ادیان کشورها و زمانهای متفاوت انگ میزنن که در پذیرش حق لجاجت می کنیم.
بابا اگر دریافت مراجع میتونه اینقدر متفاوت باشه چرا دریافت ماها از سر تفاوت نیست و از سر لجبازیه؟
یه ایوون و چند هوا؟!
درک اینکه مخاطب به واسطه شعر می خنده
یا به شعر می خنده
یا داره به شاعر می خنده زیاد سخت نیست!
فقط ازش غفلت میشه
گفت:ما طلبه ها توی محرم باید بریم تبلیغ به مناطق دورافتاده پس جلسه شعر آیینی تعطیله
گفتم:تا وقتی که امثال کافرهایی مثل من توی شهرن الیوم رفتن به روستاها برای تبلیغ محل اشکال و بلکم حرامه.کفر در خانه، شما گرد جهان می گردید؟!
گفت:طلبه های محترم جایی میرن تبلیغ که قابل هدایت باشن!!
گفتم: منظورتون تک بعدی هست؟ آره توی روستا همینطورن. طبابت هم توی روستا راحت تره بخصوص روزهای اول طبابت .منم برای شروع طبابت برای همین میخوام برم روستا همه پزشکا تقریبا از روستا شروع میکنن
اگر هم خطایی بکنه پزشک از هرده تا امکانش کمه که حتی یک نفرشون شکایت کنه اما توی شهر از هر 10 خطا حداقل 30 شکایت اتفاق میفته
آره روستاییها قابل هدایت تر و پذیراترن! چه برای تبلیغ چه برای تمرین طبابت چه برای ...
شعرهای قیمتی، شاعر حکومتی
کیسه های نوبتی، دزدهای دولتی
توی این فساد و فقر ، جابه جا شده کمی
مرز بی دیانتی, مرز بی سیاستی
می کشد خجالت از چوب و چکمه و چماق!
کی سوال می کنند مردم خجالتی؟!
مرگ هر زمان که شد حاکم رعیتی
سخت می شود چقدر زندگی به راحتی
عشقها نیابتی، چشمها حراستی
گرچه که مجردیم، غسلها جنابتی
کو؟کجاست مرضیه؟ قبر هایده کجاست؟
شهرهای لعنتی، شهره های صولتی*
دست بندهای ما، از طلا و نقره اند
دستهای بسته در بندهای ساعتی
ما نتیجه چه ایم؟ عجز و بی حمیتی
ما نبیره که ایم؟ ترس و بی لیاقتی
*شهره صولتی
#منیژیوم
#پهلوی

بعد از گذاشتن این استیکر توی یک گروه تلگرامی دوستان گفتن که ماشالا زبونت نسبت به قبل هم درازتر شده
منم از این خانومایی نیستم که راجع به ظاهرشون دروغ میگن، لذا راستشو گفتم
به شماها هم میگم
پروتزه!
😊
دیگه آدم تا یه سنی وقتی حرف از ترشیدن میزنن ناراحت میشه
از اون سن به بعد دیگه ناراحت نمیشه آخه دیگه ترشیدن شامل حالش نمیشه
چون دیگه کپک زده!
داروهای گیاهی با اسمهای تجاری جدید هر روز به بازار میان و برای پزشک تازه کاری مث من دونستنشون خیلی دور از انصافه
موقتا جای یک دکتر در درمانگاه بودم که
مادری اومد و گفت فلان داروی ضد سرفه رو برای پسرم بنویسین
منم که املاشو بلد نبودم گفتم من از اون داروها نمی نویسم
مریض گفت چرا؟!
گفتم به دلایلی
مریض رفت منم بی خیال دارو شدم
بعد از چند روز که سرچش کردم دیدم وزارت بهداشت مصرفش رو ممنوع اعلام کرده
مریض هم امروز اومده بود تشکر کنه از من که اینقدر دقیق و به روزم!چون یه دکتر با سابقه برای بچه ش دارو رو نوشته بود و مصرف کرده بود و اونم بعدها فهمیده بود دارو از فارماکوپه ایران خارج شده
دیگه! بعضی وقتا دکترا همینجوری اسم در می کنن!
اگر کسی بهتون گفت چند تا قاره داریم بگین ۷تا تا تعجب کنه
اگر کسی ازتون این سوالو نپرسید خودتون میتونین این سوالو از کسی بپرسین و بگین فکر میکنی چندتا قاره داریم؟
لازم هم نیست طرف آشنا باشه
در خونه تونو باز کنین و از اولین نفری که از جلوی خونه تون رد میشه این سوال خنک رو بپرسین
معمولا مردم میگن پنج تا
در این صورت شما کنفش کنین بگین نخیر ۶تا
اسیا اروپا افریقا اقیانوسیه و امریکای شمالی و جنوبی
اگر استثنایا گفت شیش تا شما باز کنفش کنین بگین نخیر هفت تا و قاره جنوبگان یا قطب جنوب رو هم به عنوان برگ برنده رو کنین
اما اگر طرف خیلی حرفه ای بود و گفت ۷ قاره داریم دیگه ناچارین که بگین نخیر ۸ تا قاره داریم و پای قاره آب رو هم پیش بکشین
البته اگر بنا به کل کل باشه تا ۲۰_۳۰تا قاره میشه از اینور و اونور برای شکست حریف دست و پا کرد.
آقا ! کم نیارین دیگه!
#منیژیوم
برای من همه شهرها وطن بودند
اگر که خوب، اگر بد، از آن من بودند
به رغم رنگ و نژاد و سلیقه و مذهب
تمام مردم این خطه هموطن بودند
دو چشم مشکی من آذری نمی فهمند
اگرچه با دو لب تُرک همسخن بودند
درون خلوت خود جسمهای روحانی
سوای روحِ رها، بازهم بدن بودند
زنان کشور من توی خانه و استخر
درون چادر و روبند، باز زن بودند
تمام مردم دنیا، تمام آدمها
اسیرِ فاصله مقعد و دهن بودند
چقدر خوردن کرم سیاه عادی هست
برای جوجه، برای شما خفن بودند
توان درک هزاران نقیضه سخت نبود
اگرکه مردم این شهر مثل من بودند
به راحتی از دسشویی رفتن یک فرد بفهمین چقدر خودخواهه
اگر اول که وارد دسشویی شد سیفون رو کشید یه حکمی داره
اگر موقع خروج سیفون رو کشید یه حکم دیگه
البته بعضیا هم هر دو حرکت رو انجام میدن
اما اگر دسشویی سیفون دار ندارین برید پیش مشاور که همو بشناسین
تمام
اینقد از صبح هایده گوش کردم که الان داره توی مخم هایده پخش میشه
میگین نه؟! تهِ یک هندزفری رو بکنبن توی یکی از گوشام و گوش کنین... میشنوین که طرف داره میگه گل سنگم گل سنگم! چییی بگم از دل تنگم!
و غیره...
سی سال طول کشید که بفهمم در اون ماجرا حق با ما نبود
اگر پامو توی اون درگیری وحشیانه از دست نمی دادم شاید خیلی زودتر پی به این مساله می بردم
اما پیدا کردن یک دلیل و توجیه مقدس یا حق به جانب برای از دست دادن پام همیشه منو از رسیدن به حقیقت بازمیداشت
حالا در سن ۶۴سالگی به این نتیجه رسیدم که در ماجرای لاکرباس حق با ما نبود
فقط بخاطر ۴۰سانت پا سالها حقیقت رو نفهمیدم
یا فهمیدم اما انکار میکردمش
میدونین که من خیلی سربه سر بچه انقلابیا میذارم
اصلا آزار دارم
خلاصه
یه بار حرف مساحت ایران شد و من خوشبختانه این مساحت رو حفظم بچه ها میخواستن سرچ کنن که گفتم سرچ نکنین من حفظم
۱۶۴۸۱۹۵ کیلومتر مربع هست البته اگر اینا"اشاره کردم به انقلابیای دو آتیشه"تغییرش نداده باشن
یهو یکیشون پاشد گفت بخدا اگر یک وجب از این خاک کم شده باشه
بچه های رزمنده از جونشون مایه گذاشتن و...
کلی صوبت کرد اونم آتیشی
بعد من حرفش که تموم شد با آرامش;-)گفتم منکه میدونم شما یک وجب هم نذاشتین و نمیذارین از خاک ایران کم بشه
منظورم این بود که اگر زیاد نشده باشع;-)
اینجا بود که دیگه چیزی نگفت و عین قطاری که به مقصد رسیده باشع دوداشو بیرون داد!
اصلا کیف میده این انقلابیا رو اذیت کنی:-P
دل آدم خنک میشه:-P
خوش به حالت که شعر تو عالیست
جای سعدی و قهرمان خالیست
نمدی از کلاه روی سر است
آه و افسوس زیر پا قالیست
گیرم این جِت به آسمان برسد
بحث ما بحث بال و بی بالی ست
مکتب شهر عدل انصاف است
مذهب شهر ظلم بقالی ست
روز و شب آب معدنی خوردیم
گرچه که زندگی ما آلی ست
دست چندم شدست؟ گل یا پوچ؟
هر دو تا دست این جهان خالی ست
نیگا کن! فکر نکن عیدی منو ندی میذارم راست راست توی مشهد راه بری!
دوستان عزیز ! موافقین که من بعد در همه اعیاد اسلامی ایضا غیر اسلامی از سیدها عیدی بگیریم؟
اینا خیلی خوش به حالشون شده
همیجور که به دنیا اومدن پوار رو که اول توی بینیشون کردن و تمیزش کردن و بعد که توی دهنشون کردن و دهنشون رو تمیز کردن "ترتیبش همینطوره اول دماغ بعد دهن تمیز میشه چون دهن میکروباش خیلی بیشتر از بینی هست"
بعد نافشون رو که بریدن و لای ملافه سبزش پیچیدنشون و انداختنشون گوشه اتاق زایمان"همه بچه ها رو میندازن گوشه اتاق زایمان"
بهشون گفتن شما سیدین و اینا
به همین شلی و راحتی و مفتی
به نظر من در همه اعیاد اعم از غدیر و مبعث و شعبان و فطر و حتی نوروز و جشن آتش و... حتی جشن هالوین بیایین ازشون عیدی بگیریم
خب اینا چه زحمتی کشیدن که سید شدن؟
من تا عیدی غدیرمو نگیرم ولت نمیکنم! گفته باشم بعدا نگی نگفتی!
اگر شهر ما خانه ما که بذارین هموجور که توی خونه می چرخیم توی خیابونا بچرخیم خب!
آدم که عاشق است سرش داغ می شود
سقف اتاق طاقت او طاق می شود
دیگ دلش برای طرف جوش می زند
دستش که می رود به دلش داغ می شود
یک لحظه عین برج غم زهرمار، تلخ
یک لحظه بعد باز خوش اخلاق می شود
با یک زغال میم غم و آتش خیال
قلیان خاطرات دلش چاق می شود
توی شناسنامه امراض لاعلاج
دیوانگی به اولش الصاق می شود
حتی به کارهای همین بچه لجوج
مادر اگر گلایه کند عاق می شود
قرص جنون و آتش عشق و شراب سرخ
در شهرهای یخ زده قاچاق می شود
همه زمستون توی این فکریم که بهار بشه
همه تابستون به فکر اینیم که کی پاییز میشه
اولای بهار هنوز زمستونه که یهو هوا گرم تابستونی میشه
و اوایل پاییز که هنوز تابستونه یهو هوا سرد زمستونی میشه
با این حساب
کل روزهایی که هوا معتدل هست در طول سال شاید به ۱۰روز نرسه
مثلا توی منطقه معتدل هم زندگی میکنیم
خدایا کرم و اعتدالت رو شکر