یک پسری که از من چندسالی کوچیکتره گفت چرا ازدواج نمی کنی؟ گفتم من چل سالگی ازدواج می کنم

 

گفت من مامانم برام خواسگاری نمیره

گفتم هنوز زوده برات که ازدواج کنی صبر کن بزرگتر بشی باهم ازدواج می کنیم!!

 

منظورم این بود که همزمان ازدواج می کنیم وقتی زمانش برسه

 

اما دیگه جمله رو رها کرده بودم در فضای لایتناهی و قابل اصلاح نبود!