درک
برای من همه شهرها وطن بودند
اگر که خوب، اگر بد، از آن من بودند
به رغم رنگ و نژاد و سلیقه و مذهب
تمام مردم این خطه هموطن بودند
دو چشم مشکی من آذری نمی فهمند
اگرچه با دو لب تُرک همسخن بودند
درون خلوت خود جسمهای روحانی
سوای روحِ رها، بازهم بدن بودند
زنان کشور من توی خانه و استخر
درون چادر و روبند، باز زن بودند
تمام مردم دنیا، تمام آدمها
اسیرِ فاصله مقعد و دهن بودند
چقدر خوردن کرم سیاه عادی هست
برای جوجه، برای شما خفن بودند
توان درک هزاران نقیضه سخت نبود
اگرکه مردم این شهر مثل من بودند
+ نوشته شده در ۱۳۹۸/۰۶/۰۷ ساعت 10:44 توسط منیژه رضوان
|
همینقدرا سن داشتم که رفتم دم مغازه "حسن کچل" میوه فروش محله مون و گفتم:" مامانم گفتن یه هندانه! بکشین بدین بِبَرم"