رييس خانواده

فرض كنيد كه بخواهيم براي اداره منزل يك مدير لايق انتخاب كنيم. و فرض هم بفرماييد كه اين خانواده يك خانوار پنج نفره باشد.

شك ندارم كه كسي پيشنهاد نخواهد كرد كه از خارج از اعضا خانواده براي اداره خانواده مدير انتخاب شود.پس ما چهار گزينه بيشتر نداريم.مسلما توقع هم نداريد كه پسر كوچولوي پنج ساله را هم كانديد رياست خانواده كنيم؟!

خب اولين گزينه يعني دختر 14 ساله خانه اگر كانديد شود و اتفاقا راي هم بياورد چه خواهد شد؟يعني از فرداست كه تمام درآمد خانواده صرف لباس و فيلم و خوراكي و گل و كليپس خواهد شد.مسلما در اين راستا در بدترين شرايط اين كانديد دو راي خواهد آورد يكي راي خودش و يكي هم داداش پنج ساله اش كه مسلما رياست خواهرش نتيجه اي مورد رضايت براي او خواهد بود. يعني همه اش تفريح و بخور بخور.

حالا اگر پسر بيست ساله خانواده كانديد شود و طي قولهايي كه به برادر و خواهرش داده سه راي بياورد.آن وقت همه مي توانند درآمد خانواده را صرف خريد ماشين و موتور سيكلت كنند و تا كله سحر فيلم ببينند و تيپ بزنند و با دوستهايشان سفر بروند و اردو.

البته مسلم است كه مادر خانواده هم ميتواند براي مديريت خانواده كانديد شود.در اين شرايط و با توجه به محبوبيت مادر در بين اعضا خانواده حتما حداقل چهار راي از اعضا خانواده را به خود اختصاص خواهد داد. چون بچه ها همه ميدانند با كمي اصرار به مادر ميتوانند به همه خواسته هايشان برسند.

و در اخر اين پدر خانواده است كه اگر فرزندانش را آنقدر كه بايسته و شايسته است تربيت كرده باشد حتما هر پنج راي را به خود اختصاص خواهد داد. كسي كه آينده نگر است.تحت تاثير احساسات تصميم نمي گيرد.همه از او حساب ميبرند.و از همه مهم تر با وجود اينكه جدي و محكم است همه اعضا خانواده را دوست دارد.

تق و تق و تق

☝️☝️☝️☝️

کفش مامان

خیلی لوند

قرمزه و

پاشنه بلند

 

را میرم باهاش

یواش یواش

نینیش نینیش

نیناش نیناش

 

ترق و ترق

ناز و اداش

اینجوریاش

اونجوریاش

 

توو کوچه میرم

گاهی باهاش

اما با کی؟

با خان داداش

👇👇👇

پیش به سوی تمدن

 بشر در راه رسیدن به تمدن دوران پر نشیب و فرازی را پشت سر گذاشته است.یعنی به زبان بی زبانی باید بگویم این وضعیت فعلی جهان با همین بمب گذاری ها و آدم کشی ها و جنایات روز خوب بشر است و قسمت درخشان تاریخ تمدن انسانهاست.

حالا شما ببینید که قبلا چه خبر بوده؟!

یادم می آید در یکی از کتابهای تاریخی خواندم که یکی از پادشاهان ایران در ازمنه قدیم نه تنها وظیفه ای برای خود در زمینه کشیدن جاده برای روستاییان قایل نبود بلکه وقتی که روستاییان تصمیم میگرفتند که خودشان از پول خودشان کوره راهی درست کنند که بتوانند راحت تر با سایر شهرها ارتباط داشته باشند به اهالی آنجا اوامر فرمودند که اول پولی جهت واریز به خزانه شاهنشاهی تقدیم کنند تا به آنها اجازه داده شود که برای خودشان راه و جاده بکشند!

وقتی که آن زمان را با مشهد کنونی خودمان مقایسه میکنم خیلی احساس شخصیت ِشهروندی می کنم.مثلا در روزهای اخیر میلانهای خیابان ملک الشعرای بهار مشهد حدفاصل چهارراه لشگر و فلکه بسیج به طور خودجوش توسط شهرداری دارد آسفالت میشود.گو اینکه قبلا هم آسفالت بود اما شهرداری عزیز مشهد دارد آسفالت ترش میکند.آنهم بدون درخواست اهالی محل.

تازه نوارهایی نیز در ابتدای هر میلان می گذارند که ماشین ها از روی آسفالت قوام نگرفته رد نشوند و خرابش نکنند و تازه تر اینکه سر هر میلان هم شخصی را موظف کرده اند که مراقب باشد که اگر شهروندی دلش خواست موانع را زیر پا بگذارد و با ماشینش از روی آسفالت رد شود خیلی محترمانه مانع شوند.

فقط ببینید از کجا به کجا رسیده ایم که نه تنها خودمان لازم نیست برای خودمان راه درست کنیم بلکه دولت هم که راه درست میکند ممکن است خرابش هم بکنیم.

 

رضاخان در هیچ مباحثه ای بی شرف نیست، حتی اگر بی شرف باشه!

 

به نظر من یکی از مواردی که حتما باید در بحث رعایت بشه احترام در طول مباحثه هست.

وقتی که شما به کسی بگید فلانی اینو گفته و طرف بگه فلانی غلط کرده یعنی به طور ضمنی داره میگه :تو غلط کردی

لذا اگر کسی معتقد هست رضاخان بی شرف بوده به هیچ عنوان نباید در طول بحث از این واژه استفاده کنه

در حقیقت خارج بحث این به ویژگی های شخصیتی طرف برمیگرده که به کسی فحش بده یا نه. اما بر اساس احترام متقابل اگر شما به کسی که نفر مقابل داره ازش در یک گفتگو دفاع میکنه احترام نذارین طرف مقابل هم میتونه به مقدسات شما توهین کنه.

آوردن دلیل و مجوز از صحیفه نور امام رحمت الله علیه هم با توجه به اینکه اونها سخنرانی بودن  ودر شرایط ویژه بودن و نه مباحثه، دردی رو علاوه بر اینکه دوا نمیکنه دون شخصیت امام هست و خودش دردی هست در نوع خودش!

اینکه هر کسی خواست به کسی فحش و ناسزا بده یک برگ از صحیفه نور رو بیاره که امام هم به فلانی ناسزا گفته

که از فردا همه میتونن به هم ناسزا بگن!و تا شما حرفی زدی از امام مایه بذارن.

به عقیده من در مباحثه و نه وحشی گری احترام به همه طرفین و شخصیتهایی که اسمشون رو میاریم چیزی هست که 4 الی 5 قرن قبل به تصویب رسیده.

مایه گذاشتن در صحبتها از امام یا رهبری روش تدافعی زشتی هست که مدتی هست که به شدت باب شده.

در یک بحث همه محترم هستن چون داریم محترم بودنشون یا نبودنشون رو اثبات میکنیم و خارج بحث شاید واقعا محترم نباشن.

حتی اگر موضوع بحث شیطان باشه حین بحث رجیم نیست ولو اینکه خارج از بحث با طرف مقابل اعوذ با... من الشیطان الرجیم بگیم.

والسلام

 

دوست واقعی

 

آدم ها در شرایط خنثی دوستان زیادی دارند.اما آمارهای ثبت نشده نشان می دهد که در موقعیت های متفاوت تعداد دوستان افراد نوسانات قابل ملاحظه ای پیدا می کند.

مثلا گاه بین بیست رفیق جان جانی شکافی به عرض زمین فوتبال بوجود می آید آنهم فقط و فقط بخاطر یک دربی ناقابل و از این دوستی بیست نفره، نُه دوست بیشتر برای آدم باقی نمی گذارد.

آن وقت این نُه دوستِ جان خیلی جانی که اتفاقا بخاطر اشتراک در تمایلات دربی طلبانه پایه های دوستیشان مستحکم تر از قبل شده کافیست که مساله ای  مثل انتخابات پیش بیاید که از آن جمع نه نفره تنها پنج  دوست همدل برای فرد باقی بگذارد.

این پنج دوست باقی مانده  به نظر می آید حالا که به شدت پایه های اشتراک قویی دارند، برهم زدن دوستی شان ممکن نیست اما حافظه تاریخ شفاهی انسانها نشان میدهد که همین پنج نفر هم همچنان در معرض طوفانهای جداکننده اعتقادی و احساسی قرار دارند و جدایی آنها از هم  با تمام اشتراکات اثبات شده  هنوز که هنوز است منتفی نیست

مثلا کافیست که فرد احتیاج مالیی پیدا کند که در آن صورت تعداد دوستانش به گونه ای باورنکردنی در کسری از ثانیه به صفر تقلیل میابد.

به نظر می آید هیچ دوست واقعیی برای انسان وجود ندارد غیر از خودش اما حتی در وجود یک انسان هم تناقضات زیادی پیش می آید و جهت گیری های متفاوت بین عقل و عشق در درون فرد باعث انفکاک درونی وی میشوند.لذا حتی روی دوستی خودتان با خودتان حساب نکنید.فقط به ریسمان دوستی پروردگار چنگ بزنید و رهایش نکنید.

 

چادر بی چادر

 

به جهت پاره ای مسایل تصمیم گرفته بودم که اگه امام رضا (ع)دوست داره چادری بشم

اما مساله این بود که بفهمم آیا واقعا امام رضا(ع) دوست داره من چادری بشم یا نه!

لذا به امام رضا (ع)گفتم  که اگه دوست داری چادری بشم خودت یه چادر به دست خودت برام بفرست که علامتی از جانب تو باشه. البته چادر مشکی خودم  دارم میخواستم چادر از پولای امام رضا باشه!

بعد برای این که راهکار هم به امام رضا نشون بدم که سردرگم نشه!!!  بهش گفتم مثلا اینبار که میرم حرم و کارت شناسایی میدم که چادر از حرم امانت بگیرم اشتباهی دو تا چادر بهم بدن و من یکیشو پس ندم و بشه مال خودم.بعدش یه چادر میخرم جایگزین میدمش به دفتر امانات حرم.

خلاصه به دفتر امانات که رسیدم به مسوولش گفتم یه چادر مشکی لطفا بدین. یه چادر رنگی بهم داد و گفت چادر مشکی نداریم

گفتم پس امام رضا دوست نداره چادری بشم چادر رنگی رو که گرفتم آقاهه گفت بیاین بیاین خانوم ااینم چادر مشکی. و یک بسته که چادر  توش بود رو بهم داد. چادر رنگی رو پسش دادم و گفتم پس امام رضا(ع) دوست داره چادری بشم.بسته رو که  بازش کردم دیدم یک چادره. گفتم پس امام رضا دوست نداره چادری بشم. کارت شناساییم رو دادم به مسوول دفتر که بر عکس همیشه که بدون کارت چادر نمیدادن گفت کارت لازم نیست  خانوم بفرمایین!

کلی ذوق کردم  موقعی که زیارتم تموم شد چادر رو پس ندادم چند روزی چادر سرم کردم  که ...

باز از دست این بچه های مومن اعصابم بهم ریخت و چادر رو کنار گذاشتم. به همین راحتی.

 

سه تا گروه تلگرامی زنونه داریم

یکیشون خیلی روابط آزاد با پسرها دارن و مدام درباره آقایون صحبت میکنن از اون گروه بیرون اومدم

یکیشون متوسط هستن هم چادری دارن هم شال شل به سر کن اما گروه خوبی داریم معقول و شوخ و شاد با رعایت موازین

گروه سوم خیلی مومنن. اینقدر  منه تازه مسلمون رو نصیحت کردن که حالم بهم خورد. مدام میگن اینور مَرده اونور مَرده این کار رو نکن مردها اینجان اون کار رو نکن مردها اونجان

یعنی بسامد کلمه مرد توی این گروه  حتی بیشتر  از گروه مفسد اولی هست که ازش لفت دادم. منم که آلرژی دارم به این کلمه.

خلاصه منطقی یا غیر منطقی چارشنبه این هفته چادر امام رضا (ع)رو میرم به دفتر امانات حرم پس میدم.

 

یا پرزیدنت یا هیچکس دیگه!

منیژه رضوان- امروز با خودم گفتم که چقدر خوب می شود که من هم کاندید ریاست جمهوری شوم.صد البته صلاحیت اینجانب حداقل بخاطر اینکه هیچ گونه اطلاع و  فعالیت سیاسی ندارم رد خواهد شد اما خود ثبت نام برای کاندیداتوری ریاست جمهوری غرور آفرین و برانگیزاننده رگ غیرت ملی آدم است.

فکرش را بکنید هرجا که بروم میتوانم بگویم من برای کاندیداتوری دوره چندم ریاست جمهوری ثبت نام کرده ام و رد صلاحیت شدم تازه خود این رد صلاحیت شدن خودش بیشتر از ثبت نامش افه دارد.

فکر میکنم به این ترتیب میتوانم نقل محافل شوم.خانه استیجاری راحت تر پیدا کنم.از میوه فروشی سر محل میوه ارزان تر بخرم.بی نوبت در صف نان بخرم  و مجانی سوار تاکسی شوم.تنها مشکل اینست که باید در رسانه ها هم مثل توپ صدا کنم. لذا می بایست با ظاهری متفاوت در ستاد ثبت نام حاضر شوم.آقایان که قدرت مانور زیادی در آفریدن ظاهر متفاوت دارند اعم از کفن پوش شدن و کراوات قرمز زدن و کلاه کاسکت به سر گذاشتن.

مسلما برای یک بانوی طالب مقام ریاست جمهوری هم باید راههایی برای جلب دوربین های رسانه ها وجود داشته باشد.حداقل میتوانم حرفهای غیر متعارف بزنم که تیتر روزنامه پر کن باشد.

فکرش را بکنید از فردا همه محل به من طور دیگری نگاه میکنند. حتی شاید بگویند پرزیدنت فلان با کمال افتخار در محله ما زندگی میکنند.

اصلا خدا را چه دیدی شاید یکی آمد و پاشنه در خانه مان را از جا در آورد که من خواستگار پرزیدنت هستم: یا پرزیدنت یا هیچکس دیگه!

حيوانات شهرنشين

اصولا بازتاب زندگي شهرنشيني نه تنها بر انسانها بلكه بر زمين و درخت و حيوانات هم مشهود است.

في المثل گربه ها را ديده ايد كه چقدر چاق شده اند؟

البته گربه هاي بالا شهر و پايين شهر مسلما با هم از لحاظ رفاه اجتماعي فرق دارند اما در كل گربه هاي دهه هاي اخير همگام با تغيير روشهاي تغذيه اي انسانها و پيش امدن پديده اي به نام اضافه وزن  پروارتر و صد البته گستاخ تر شده اند.

يادم مي آيد كه در زمان بچگي ما گربه ها تا بهشان نگاه ميكردي فرار مي كردند اما متاسفانه گربه هاي امروزي وقتي بهشان نگاه ميكني و حتي پيشتشان مي كني در حالي كه لم داده اند با بي تفاوتي يك نگاه مختصر به صورت انسان مي اندازند و بعد هم رويشان را آن طرف مي كنند كه يعني اصلا آدم كيلويي چند؟!اصلا همين معضل شكم سيري خودش باعث بسياري از معضلات است و يكي اش هم همين پر رو شدن حيوانات است.

شايد باور نكنيد اما چند روز پيش كلاغي را ديدم كه يك بيسكويت را به دهانش گرفته بود و در جوي آبي گذاشتش كه خيس بخورد. از همين واقعه مي توان فهميد كه كلاغها هم از كيفيت بيسكويت ها و سفت و بيات بودنشان دل خوشي ندارند. البته اميدوارم كلاغ زرنگ قصه ما بيسكويت را به موقع از آب خارج كرده باشد و الا ...

امروز صبح هم يكي از اين پرندگان زيبا و خوش صداي مهاجر را ديدم كه از روي زمين يك تكه نارنجي پفك را به نوك گرفت و پريد.به همين مدرني!

 

ز ل زل ه

 

اوضاعی شده که آدم نمی داند گریه کند یا خنده.

 در کتابخانه نشسته ای که یک بنده خدایی صندلی اش را کمی جا به جا می کند و یک دفعه همه سراسیمه از جایشان بلند می شوند و به سمت در خروجی فرار میکنند.

از آن طرف ما در طبقه چهارم زندگی میکنیم و کسی اگر راه برود همیشه یک زلزله ی دو الی سه ریشتری احساس میشود با این اوصاف  خواهر ترسوی من تا کسی دو قدم در اتاق راه برود از جا می پرد و می گوید: چی شد؟ چی شد؟ زلزله شد؟!

حالا پیش خودمان بماند برادر کوچکم که هیچ سوالی نمی پرسد و در کسری از ثانیه به طرزی که خودش هم باورش نمیشود که چگونه، خودش را به کوچه میرساند که چنین حرکت سریعی در جای خودش جا دارد در کتاب گینس ثبت شود.

خدا را شکر که مادربزرگم معمولا  سر گیجه دارد و به همین خاطر زلزله شش ریشتری را هم احساس نمی کند و با آرامش تمام سر جای خودش می نشیند تا چه پیش آید.

مادرم هم این روزها خیلی صلوات می فرستد و سعی میکند که چهره اش آرامش بخش باشد اما هیچ کس انکار نمی کند که همیشه نگرانی یک مادر در چهره اش هویداست.

اما پدرم سعی میکند در چنین شرایطی اعضا خانواده را اداره کند. خوبی پدر داشتن همین است.من احساس میکنم پدرم که در خانه است زلزله جرات نمی کند به کسی آسیب برساند و راهش را کج میکند.کو تا برادرم به این مرحله برسد.

حتما می پرسید که خودم موقع زلزله چه اقدامی انجام میدهم.هیچ! من معمولا غش میکنم و وقتی که به هوش می آیم خطر دیگر رفع شده است!

 

 

نماز آيات

همه ما تا حدودي از شاگرد اولهاي كلاسمان دل خوشي نداشتيم.معمولا شاگرد اول ها حرص آدم را در مي اورند.اولين دردسر آنها اينست كه نمره خوب مي گيرند و باعث ميشود چارده شما اصلا به چشم استاد نيايد اما اگر نمره ماكسيموم كلاس بجاي بيست شانزده باشد انوقت آنقدرها چارده شما در چشم استاد بد به نظر نمي آيد.

از ديگر اخلاقهاي غير قابل گذشت بچه زرنگها اينست كه هيچ وقت به عقب افتادن تاريخ امتحان رضا نمي دهند. هميشه امادگي نسبي امتحان را دارند.بدتر از همه اينكه هرچه استاد سر كلاس سوال مي پرسد بلدند.اينجور كه جور نمي شود.دانشجويي كه دانش ها را بداند كه دانشجو نيست، دانش دان است!ميدانم كه شما هم كم نكشيده ايد از اين شاگرد اولهايي كه رديفهاي جلوي كلاس هم هميشه مي نشستند كه توي چشم باشند.

ديروز هم كه بنا بر نماز آيات خواندن بود.به خواهرم كه وضو مي گرفت گفتم همين الان كه زلزله شد نماز آياتت را مي خواني؟!گفت آره!بالاخره كه بايد بخونيم چه بهتر كه در اسرع وقت بخونيم.

اما من دست و پايم حسابي مي لرزيد و اصلا نمي توانستم بر اعصابم كنترل داشته باشم. يكبار هم داشتم وضو مي گرفتم نماز اياتم را بخوانم كه يك پس لرزه قوي زد و دوباره رعشه دست و پايم شروع شد.

اينست كه من ديروز گذاشتم كه نمازهاي آياتم را امروز بخوانم. اما ميدانم كه اصلا اين نماز آياتم مثل نمازهاي آيات خواهرم توي چشم خدا نمي آيد.

همين ادمهاي خيلي خوب هستند كه باعث ميشوند ما بندگان خوب خدا بد به نظرش برسيم.وگرنه ما هم كه نماز آيات خور نيستيم.فقط ترسوييم!ترسو!

زلزله

 زلزله كه شد من داخل كتابخانه بيمارستان امام رضا (ع) بودم. اول شك داشتم كه زلزله شده يا نه اما با ديدن چهره  وحشت زده ساير دوستان فهميدم متوهم نشده ام. و بدون توجه به توصيه هاي ايمني بجاي پناه گرفتن مثل بقيه دوستان از كتابخانه پريدم بيرون .

با وجود اتمام زلزله اما دست و پاي اغلب بچه ها به رعشه افتاده بود و هنوز پس لرزه وار مي لرزيد. اول ياد مادربزرگم افتادم كه در خانه تنهاست بعد از تماس با او به ياد بيماران افتادم كه روي تخت بودند و امكان خروج از بخش را نداشتند.بعد هم خدا خدا كردم كه براي روستاييان اتفاقي نيفتاده باشد.

در همين اثنا ياد كارهاي انجام داده و نداده ام افتادم. قرضهايم ، حلاليت طلبيدن از حقوق مادي و معنويي از دوستان كه شايد ضايع كرده باشم.اصلا كل زندگيم جلوي چشمم آمد.

يعني نه تنها ساختمان و خودم در اثر تكانهاي شديد زلزله از خواب بيدار شده بوديم كه افكارم هم از خواب غفلت جهيده بود. آدم در شرايط عادي كم كم بخواب ميرود و فقط همين تلنگرهاي چند ريشتري گاه گاهي كه براي خودش و اطرافيان به وجود مي ايد ميتواند دست او را بگيرد و از زير خروارها روزمرگي بيدارش كند.

خودمانيم.اگر آدم به خودش تكاني ندهد هستند آيات الهي كه او را به خود مي اورند. آياتي كه چه به نشانه ترس و اطاعت و چه به نشانه شكر بايد بخاطرشان نماز آيات خواند و دوباره در برابر عظمت و وحدانيت خالق هستي سر تعظيم فرود اورد. 

وظيفه يا پيشنهاد؟!

ما كه در رشته خودمان واحدي به نام اخلاق پزشكي داريم.حتم دارم كه ديگر شغلها هم بايسته و شايسته است چنين واحدي را از سر محصلين خود بگذرانند.

فكر اخلاق حرفه اي از آنجا به ذهن اينجانب خطور كرد كه روز گذشته به جهت باراني كه شرشرانه در مشهد شُريدن گرفته بود تصميم گرفتم بجاي موش آب كشيده شدن زير باران براي يكبار هم كه شده در خيابان از چتر استفاده كنم و مثل يك شير خشك به محل كارم برسم.

در همين تفكرات خشك گرايانه زير چتر بودم و در خيابان راه ميرفتم كه با عبور ببرآساي يك پرايدِ ناقابل خيس آب شدم!

با خودم اولين غر سال جديدم را زدم و ناليدم كه واقعا آيا يك راننده حين رانندگي در هواي باراني نبايد حواسش به گودالهاي آب و رهگذران باشد؟ آيا همانطور كه در دست اندازها رانندگان كند ميكنند كه خدايي ناكرده به سيستم خودرويشان لطمه اي وارد نشود نبايد مراقب رهگذران باشند؟ آيا فقط تصادف با عابر پياده پيگرد قانوني دارد يا ريختن چند ليتر گل و لاي خيابان روي لباس نوي سال جديد عابران هم مورد توجه ماموران قرار ميگيرد؟

آيا اصلا سوالي در امتحانات راهنمايي و رانندگي مبني بر موقعيت هاي انساني در جاده و خيابان مطرح ميشود؟مثلا مادران كودك به بغل در سرماي زمستان يا پيرمردهاي زير باران و يا خانوم محترمي كه زير باران مانتوي نواش را پوشيده كه برود جلوي همكارانش پز لباس سال جديدش را بدهد؟ آيا اينها جزو قوانين راهنمايي و رانندگي نيستند؟آيا اخلاق پزشكي يك وظيفه است و اخلاق رانندگي يك پيشنهاد؟

من كه باور نمي كنم!